تبليغاتX
Online petition - One Million Promises for Freedom of Thoughts and Speech مع الخلق الی الحق .. Interuniversal - کارنامه ..... انقلاب اسلامی - استاد خانجانی

مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

سلسله موي دوست حلقه دام بلاست ... هركه در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست

 

کارنامۀ اسلامی سی سالگی انقلاب

(نامه سرگشاده به دولت و ملت ایران)

«هرگاه که فتنه ها هجوم آوردند و به بن بست و پریشانی رسیدید به قرآن باز گردید.» پیامبر اسلام ص

«هر ملتی لایق حکومت خویش است .»علی ع

«براستی که دوزخی جز بی معرفتی نیست.»علی ع

«هر که خود را شناخت نجات یافت.»علی ع

بسم الله الخیر التّوابین

سلام و تحنیت به حضور ملت نجیب ایران به مناسبت سیمین سالگرد پیروزی انقلاب ضد طاغوتی و ضد استبداد و استعمار و استحمار و استثمار و استکبار ملت ایران به رهبری امام خمینی و رهنمائی دکتر شریعتی و رهگشائی شهیدان امّت .

و اما بعد .

درگزارشاتی که از رسانۀ ملی دربارۀ دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران پس از سی سال ارائه می شود تقریباً هیچ خبر و اثر و آماری از دستاوردهای اسلامی (فرهنگی) انقلاب به چشم نمی آید و به گوش نمی رسد . آیا این عجب نیست ؟

رضا شاه با چاقو سر می برید و پسرش محمد رضا با پنبه . رضا شاه به زور سرنیزه کشف حجاب نمود و مستقیماً با اسلام و روحانیت درافتاد و بر افتاد . او به روش هیتلری عمل کرد . ولی پسرش به روش انگلیسی ــ آمریکائی عمل نمود و بجای جنگ تن به تن با نوامیس مردم به اشاعۀ فساد در جامعه پرداخت و فاحشه خانه ها و رقاص خانه ها و شیره کش خانه ها و کاباره ها را براه انداخت و مردم خود بتدریج خود را خلع حجاب و خلع دین نمودند .

جهاد و مبارزات امام خمینی از همان آغاز جوانی بر علیه مفاسد فرهنگی و اسلام زدائی بود . نبرد بر علیه بهائیت که کانون تولید فرهنگ فحشاء بود و نبرد بر علیه کاپیتولاسیون که نبرد بر علیه اجنبی پرستی و خفّت پذیری بود . و همین نبرد منجر به نهضت خرداد 42 شد و نهایتاً به پیروزی انقلاب انجامید.

پیروزی انقلاب و اتحاد ملی و وحدت کلمه بر محور مبارزۀ فرهنگی بر علیه استبداد و استعمار بود و لذا فقط تلاشهای فرهنگی بود که منجر به پیروزی انقلاب شد . و این بود که گروههای ماتریالیستی و لیبرالی که فقط نظر به ارزشهای اقتصادی و سیاسی و علمی و فنّی داشتند از درک پیروزی انقلاب اسلامی درماندند و لذا هرگز آنرا باور و تصدیق نکردند و در مقابل انقلاب ایستادند . این بود که فقط مبارزۀ فرهنگی و فکری کسانی چون امام خمینی و دکتر شریعتی و پدرش و مطهری ها بود که انقلاب را به پیروزی رسانید .

امام خمینی می گفتند که : ما برای شکم انقلاب نکرده ایم . اقتصاد مال ِ خر است . ما برای اسلام عزیز انقلاب کرده ایم و همه چیز باید فدای اسلام شود و ...   درست به دلیل اصراری که گروههای چپی بر طبقۀ کارگر و اقتصاد پرستی داشتند امام فرمودند که " خدا هم یک کارگر است " این یک تودهنی ایدئولوژیکی به چپی های فرصت طلب بود . درست بر همین اساس بود که امام ، جنگ تحمیلی را یک نعمت بزرگ می دانست و اکثر اطرافیان ایشان حرف ایشان را فهم نمی کردند . درست به همین دلیل بود که ایشان بسیاری از عناصر و گروههای انقلابی را که براستی برای انقلاب مبارزه و جانفشانی کرده بودند تکفیر و طرد نمود زیرا میزان آنها اسلامی و معنوی و انسانی نبود . مثل نهضت آزادی ، مجاهدین ، جبهۀ ملی و دهها گروهک مارکسیستی . امام با این تصفیۀ عظیم بخش عمده ای از انقلابیون و مبارزین قدیمی و حرفه ای و نسل جوان و تحصیل کرده را از کالبد انقلاب طرد نمود . و این یک ضایعه و لطمۀ فیزیکی بسیار کلانی بود که هم به لحاظ داخلی و هم خارجی و تبلیغاتی اصلاً به نفع مصالح کوتاه مدت انقلاب نبود . زیرا ایشان نه تنها قدرت کلانی از انرژِی انقلاب را از انقلاب تصفیه و دفع کرد بلکه این انرژی را به کمپ ضد انقلاب فرستاد . درست به همین دلیل ایشان یاسر عرفات را با آنهمه حمایت از انقلاب ما ، به دلیل مسائل ایدئولوژِیکی و التقاطی طرد نمود و این نیز ضربۀ دیگری بر پیکر انقلاب از بیرون بود . آیا این اقدامات و مواضع امام امری خود سرانه و ضد انقلابی و ناحق و از منشأ قدرت طلبی و انحصار طلبی بود ؟  اگر چنین بود پس این جائی که اینک پس از سی سال هستیم بر حق است یعنی حق ماست که از اسلام و فرهنگ اسلامی جز نمایشات رسانه ای چیزی در بساط نداشته باشیم . ولی اگر آن اقدامات امام حق بود پس این شرایط وحشتناک فرهنگی که در آن قرار داریم ناحق است و همۀ آن تلاشهای امام به هدر رفته است و پاس داشته نشده است . زیرا به لحاظ فرهنگی و ارزشهای معنوی و اخلاقی و تقوائی کشور ما یکی از بدترین کشورهای اسلامی و بلکه یکی از بدترین کشورهای جهان است . آیا ما برای انرژی اتمی و پل سازی و ماهواره انقلاب کرده بودیم . اینها را که حکومت پهلوی هم با اصرار تمام مشغول انجامش بود و نیروگاه اتمی بوشهر را ایشان تأسیس کرده بود.

تمام افتخار شاه و پدر جنایتکارش راه سازی و کارخانه سازی و زرق و برقهای تکنولوژیکی بود . عمران و تکنولوژی بخودی خود نه بد است و نه خوب . ولی به چه قیمتی ؟ و بعلاوه رشد عمرانی و فنی هیچ مغایرتی با معنویت و مسلمانی ندارد ولی این اسلام نیست .

 با توجه به آمارهای مربوط به پدیده های فرهنگی و ارزشی می توان فهمید که انقلاب ما راهش را گم کرده و اصلاً خودش را به نسیان سپرده است : تورم فزایندۀ اقتصادی ، نرخ هولناک بهرۀ بانکی ، رشد تصاعدی اعتیاد ، رشد هولناک امراض روانی ، مصرف هولناک دارو در جامعه ، گریز از ازدواج و بالا و بالاتر رفتن سن ازدواج ، آمار فزایندۀ طلاق و خود کشی ، رشد فزایندۀ ر و س پ ی گری و هم جنس گرائی ، رشد بی هویتی و بزهکاری در نسل جوان ، به صفررسیدن شمارگان انتشار کتاب ، رشد تصاعدی و هولناک اختلاف طبقاتی ، رشد نفرت عمومی از اسلام و معنویت و گرایش به فرقه های ضالّه و سائر مذاهب ، خود ــ مسخره گی به عنوان یک فرهنگ عمومی ، بی کاری ، آمار هولناک مرگ و میر در تصادفات بدلیل توحش و جنون عمومی ، قتل در درون خانواده ها و و و...

اینها هستند آن آماری که بر اساسش کارنامۀ اسلامی انقلاب ما را پس از سی سال جهاد وشهادت ، سیاه و مرگبار جلوه می دهد . این سیاه نمائی نیست توضیح واضحات است که همه می بینند و چشم می بندند .

پس چه شد مظلومیت زدائی از فرهنگ  که رهبر انقلاب امر نمودند . آیا با ارتقای بودجه می توان فرهنگ را احیاء کرد ؟ آیا با پول می توان فرهنگ تولید نمود ؟! آیا می دانید اسلام یعنی چه ؟ عدالت اجتماعی ، اقتصاد بی ربا ، سلامت روانی جامعه ، هویت و اخلاق و تقوا در نسل جوان ، قناعت و عزّت نفس ، امنیت ناموس و جان و مال مردم ، استحکام خانواده و حکومت عقل و قانون ، عفّت عمومی و آرامش روانی . اصول دین را فراموش کرده و فروع پرست شده ایم . محکمات را رها کرده و غرق در متشابهات گشته ایم و لذا از فرط نفاق ، دو شقه شده ایم و دیوانه .

عمران و تکنولوژِی ابزار رشد و توسعه است نه هدف . کسی که به راه خطا می رود تکنولوژِی هر چه بیشتر موجب انحطاط و نابودی سریعتر می شود . ما بجای اینکه بخواهیم تبدیل به کشوری نمونه به لحاظ ارزشهای اسلامی در جهان شویم در رقابت با آمریکا و غرب افتاده و می خواهیم مقام اول را در اقتصاد و تکنولوژی داشته باشیم . این همان شعار " تمدن بزرگ " شاه است . ما امروزه از خود غرب هم تکنولوژیست تر شده ایم در حالیکه مرگ بر آمریکا سر می دهیم .

قبل از انقلاب دویست هزار معتاد داشتیم و حالا حداقل دو میلیون . یعنی ده برابر . که آمار حقیقی بسیار بیشتر است . قبل از انقلاب شمارگان چاپ کتاب سه هزار بود و اینک هزار است و این درحالی است که تعداد دانشگاه و دانشجویان ما ده برابر شده است و بایستی شمارگان کتاب لااقل سی هزار باشد با توجه به اینکه جمعیت کشور هم 5/2برابر شده است و بیسوادی تا نود درصد ریشه کن شده است . فرهنگ و مسلمانی را نمی توان با آمار نشان داد زیرا به چشم دیدنی است .

حق مسلم انقلاب ما انرژی هسته ای نیست بلکه اقتصاد بی ربا و جامعه ای بدون روس پ ی و بدون معتاد و بدون همجنس باز و بدون خودکشی های فزاینده است . تهران فقط آلوده ترین شهر جهان نیست بلکه از دیوانه ترین و فاسدترین شهرهای جهان نیز هست . امروزه در بسیاری از مفاسد در جهان دارای رکورد هستیم مثل تصادفات اتوموبیل ، رشوه خواری و خودکشی و قتل زناشوئی و مهریۀ ازدواج . اینها هلاکت فرهنگی است .

آری اینها هستند ارزشهای اسلامی انقلاب ما زیرا انقلاب ما تنها انقلاب اسلامی در تاریخ جدید جهان بوده و تنها انقلاب فرهنگی روی زمین .

دشمنان و بدخواهان انقلاب اتفاقاً هرگز انگشت برروی این مفاسد و فلاکتهای فرهنگی نمی گذارند تا ما بخود نیائیم . آنها ما را برسرکار انرژی هسته ای گذاشته اند . این دام آنهاست و نه هنر ما . حق مسلم ما اینست که الگوی تقوا و عزّت و سلامت و عفّت و قناعت و جوانمردی و عقلانیت و معرفت باشیم . حق مسلم ما نه انرژی هسته ای بلکه انرژی اسلامی و علوی و انقلابی و عرفانی است . حق مسلم ما اسلام ناب محمدی و عدالت علوی و عرفان اسلامی است .

حق مسلم ما این نیست که خانه ها شیره کش خانه باشند و والدین برای فرزندان خود جاکشی کنند و دختران ما تجارت مهریه راه بیندازند و هیچ دختری از ترس اعتیاد پسران شهامت ازدواج نداشته باشد و جامعه پر از پیر دختر و پیر پسر باشد که جمله غرق در فسادند و امراض روانی و جنسی .

حق مسلم ما این نیست که پزشکان ما قاچاقچی باشند . حق مسلم ما این نیست که خرافه و رمّالی و جن گیری در کشور ما پردرآمدترین حرفه ها باشد و رشوه تبدیل به قانون عمومی گردد . حق مسلم ما این نیست که دیوانه خانه ها و بیمارستانها و زندانهای ما چند برابر ظرفیت خود بیمار و مجنون و بزهکار داشته باشند .

حق مسلم ما این نیست که همۀ آحاد جامعه تا خرخره به بانکها تا دم مرگ بدهکار باشند و بدهی به میراث بگذارند و از فرط بدبختی و نگرانی هر کسی ادعای مهدویت کند .

ای مردم ، ای مسئولین ، ای روحانیون ، ای انقلابیون ، ای مسلمانان بیدار شوید و مملکت و انقلاب و اسلام و ملّت را تا نابود نشده نجات دهید و روح امام و شهدا را شاد سازید .

این کارنامۀ بغایت تلخ و دردناک نشان می دهد که جامعه و نظام ما از بالا تا پائین نیازمند یک انقلاب براستی فرهنگی در ارکان و اصول و الفبای نگرش و فهم خود دربارۀ دین و اسلام و تشیع هست . انقلابی در ذات فرهنگ و معرفت شناسی خویش و نه یک انقلاب درسی و مشقی و کتابی و حسابی همچون انقلاب فرهنگی اوایل انقلاب که حتی در همان حد هم به اهدافش نرسید و فقط انقلابی سیاسی در دانشگاه بود که منجر به تصفیه حسابهای حزبی و اقتداری شد و بس . و لذا امروزه چیزی بنام روانشناسی اسلامی و جامعه شناسی و اقتصاد و مدیریت اسلامی همچون یک فحش و جنایتی بر علیه بشریت و مدنیّت و پیشرفت است .

پیامبر اسلام می فرماید " هرگاه که دچار فساد و فتنه و بن بستی عجیب و لاینحل شدید به قرآن رجوع کنید " . ــ اینست تنها راه نجات دین و انقلاب و ملّت و نظام ما : رجعت به قرآن ! و این وصیت همۀ بزرگان و ایدئولوگهای انقلاب ماست اعم از امام خمینی و دکتر شریعتی و مهندس بازرگان و طالقانی و امثالهم .

رجعت به قرآن و عترت جهت تدوین ایدئولوژی شیعی برای احیای دین و دنیای این مرز و بوم . بدون چنین احیاء گری و ایدئولوژی زنده و امروزین ، دعای فرج امام زمان ع هم بیهوده و آب در هاون کوبیدن است و یا تکرار سنت امام کشی شیعیان در تاریخ . به یاد آوریم که امامان صدر اسلام جملگی بدست شیعیان و مسلمانان نماز خوان و آتشین کشته شدند هر چند با برنامۀ غیر شیعیان .

پس دیدیم که امام خمینی برای تحقق اسلام ناب محمدی و عدالت علوی و عرفان حسینی قیام کرد و در همان نخستین ایام پیروزی انقلاب دست به تصفیه و تفکیک عظیمی در صفوف انقلاب زد که همچون خودکشی سیاسی بود . و همه اینها برای اسلام بود نه برای موشک هوا کردن و موبایل دست مردم دادن و همه ایرانیان را صاحب اتوموبیل نمودن و ...  . اصرار ایشان در تقویت قوای نظامی و فنی هم فقط برای دفاع از اسلام و صیانت آن بود و مذهب اصالت تکنولوژی و اقتصاد و توسعه برای توسعه نبود . ایشان نمی خواست از ایران ، آمریکای منطقه بسازد منتهی آمریکای با روسری و نماز با مرگ بر آمریکا !

اگر دعوی اسلام ناب نمی بود نه جنگ هشت ساله را می داشتیم و نه جنگ داخلی گروهکها را که کمر انقلاب ما را شکست .

و اما اینک پس از سی سال و تولید سه نسل انقلابی از اسلام چه داریم جز نمایشات جانماز آبکشی که ایشان از آن نفرت داشت و نفرت خود از مدرسه و مسجد را بوضوح اعلان کرد و با صدای بلند در جمع روحانیون اعلان نمود که در تمام عمرش حتی دو رکعت نماز برای خدا نخوانده است . ملت و انقلاب ما برای احیای ارزشهای اسلامی آنهمه قربانی داد . ولی آیا حاصل آن قربانی و ذبح عظیم اینک چیست ؟ بجای تحقق اسلام ناب ، حتی اسلام عرفی و سنتی و فطرت مذهبی مردم در حال انهدام است جامعه ما از غرب هم کافرتر و لذا خرافی تر شده است و ریاکارتر .

امروزه یکی از ربائی ترین اقتصادها را بر روی زمین ، ما داریم . یکی از مافیائی ترین نظام اقتصادی در سطح جهان از آن ماست بطوریکه رهبر انقلاب گفتند که : اگر همه اقتصاد دانان جهان جمع شوند قادر به فهم مشکلات اقتصادی ما نیستند .

امروزه یکی از ریائی ترین فرهنگ و نظام اجتماعی و عاطفی در جهان را ما داریم .دروغ مصلحتی اصل اول دین و فرهنگ و سیاست ما شده است . یکی از زنائی ترین نظام ازدواج و خانواده و زناشوئی در جهان را ما داریم که نرخ مهریه و تجارت مهریه دال بر این فاجعه است که عهد و وفا و صفا و محبت و تقوائی در هسته مرکزی جامعه ما یعنی خانواده موجود نیست . یکی از بی هویت ترین و بی معناترین نظام تعلیم و تربیت و آموزش عالی در جهان را ما داریم که هر چه آمار فارغ التحصیلان دانشگاه بیشتر می شود و تعداد دانشگاه افزونتر می گردد و مردم با سواد تر می شوند بی فکرتر و بی فرهنگ تر و دیوانه تر می شوند . پدیده دانشگاه آزاد اسلامی به مثابه جنایتی بر علیه علم و دین و نوامیس مردم است . یکی از رشوه خوار ترین نظام اداری در جهان را ما داریم . یکی از تاجر صفت ترین و پست فطرت ترین نظام پزشکی در جهان را ما داریم . یکی از خرافه پرست ترین فهم مذهب در جهان را ما داریم . و به لحاظ سلامت تن و روان یکی از رنجورترین و متشنج ترین و داروخوارترین جوامع درجهان هستیم. یکی از ضد قانون ترین ملل جهان هستیم که آمار خلافکاری و زندانیان و تصادف اتوموبیل و ازدحام دادگاهها دال بر این حقیقت است و نیز تعطیلی اکثر مواد و اصول قانون اساسی ما . و اینست که پر هزینه ترین کشور در جهان به لحاظ تبلیغاتی هستیم . عطر آنست که خود ببوید .

در جامعه ما همه چیز برای تبلیغ و نمایش و کوری چشم امپریالیزم و صهیونیزم است و نه برای حق . حتی امر حجاب امری مصلحتی است و لذا از حجاب ، فحشا در می آید . از طرفی بزور حجاب بر سر زنان نگاه داشته می شود تا آخرین نمایش مسلمانی باقی بماند و از طرفی فمینیزم تبدیل به قانون می شود و در روز روشن شرح مقدس و نص صریح قرآن پایمال می شود و نمایندگان مردم به آن رأی می دهند .

اینها جملگی علائم و حجت هایند و با ما سخن می گویند . چه می گویند؟ این عاقبت اسلام سیاسی –مصلحتی –دیپلماتیک است .

اینها دال بر نفاق عظیمی است که بین ادعا و عمل ما پدید آمده است که این نفاق مرگبار را با صد تا سفینه فضائی به کرات و کهکشانها هم نمی توان پر کرد .تعریف و تمجید کردن از خود و به خود جایزه دادن از نشانه های بلاهت و فضاحت است .

 

و اما راه حل چیست ؟ راه نجات از این نفاق و شقاق چیست؟

 

یا باید جسورانه و صادقانه و آشکارا دین و اسلام و تشیع را سه طلاقه کنیم و یا از این نفاق توبه کنیم و به قرآن وعترت باز گردیم یعنی به انقلاب باز گردیم به قانون اساسی باز گردیم به معرفت علوی باز گردیم . در غیر اینصورت دشمنی خطرناکتر از خود نداریم و بدست خودمان نابود می شویم همچون شوروی سابق . امروزه دشمنی آمریکا و اسرائیل در قیاس با دشمنی خود با خودمان ناچیز است . بیائیم بخود باز گردیم و توبه کنیم . جز توبه ای نصوح راه نجاتی نیست .

در دوره دولت آقای احمدی نژاد برای نخستین بار کل قوای سه گانه در اختیار جناحی قرار گرفت که اصول گرا و مکتبی و صددرصد انقلابی بود ولی وضع از هر دوره ای بدتر شده است . چرا؟

واضح است ! این واقعیت نشان می دهد که فهم و نگرش ما از اسلام و ایدئولوژی و تشیع و عدالت و اصول و مبانی دین دچار نقص و انحراف و قشری گری هولناکی است . اشکال از اسلام نیست از مسلمانی ماست . دولت احمدی نژاد بزرگترین حجت در طی این سی سال بوده است تا بما ثابت کند که دیگر تقصیر آمریکا و اسرائیل و لیبرال و منافق و نفوذی و التقاطی نیست . مردم با انقلاب و نظام هستند ولی انقلاب و نظام سرگردان و ره گم کرده است .

باز هم تکرار می کنیم که بقول رسول اکرم ص جز رجعت به قرآن و عترت در الفبای دینی و معرفت و شناخت شناسی و اسلام شناسی ، راه دیگری نیست . آنچه که در طی این سی سال ایدئولوژی نامیده شده از آداب عبادی و شرعی فراتر نرفته است .

تدوین و تبیین ایدئولوژی قرآنی و معرفت شیعی و اقتصاد اسلامی و تعلیم و تربیت ابراهیمی و روانشناسی و جامعه شناسی و طب توحیدی و علوی ، تنها راه نجات ماست . آیا براستی کسی نیست که دلش از این فاجعه بدرد آید و بسوزد ؟

باید که علمای دینی ، فقها ، عرفا ، دانشمندان ، مجاهدان ، اساتید ، اسلام شناسان و انقلابیون مخلص گرد هم آیند و «ستاد اعراف» تشکیل شود و همان کاری که می بایست اول انقلاب انجام می شد که نشد ، انجام شود یعنی تدوین مانیفست ایدئولوژی اسلامی به زبان و منطق و علم روز است که جامعه ما را از نابودی حتمی می رهاند . و این کار عظیم جز به امر رهبری ممکن نمی آید . نظام ما ایدئولوژی ندارد و فقط تحت تأثیر جریانات جهانی به پیش رانده می شود . اینست مسئله !

مجموعه آثار ما که حاصل سی سال تلاش شبانه روزی می باشد در راستای تبیین و تدوین معرفت دینی و ایدئولوژی اسلامی و مکتب علوی در همه امور و به زبان و منطق روز است که ما آنرا یکجا و رایگان و بی هیچ مزد  ومنتی برای رضای خدا در خدمت ملت ایران و دلسوزان دین و نوامیس ملی قرار داده ایم . تشخیص نیمی از درمان است و در امور دینی و اعتقادی ، کل درمان است که بقول علی ع دوزخی جز بی معرفتی نیست .

«اسلام ناب» و کلاً هر نوع ناب گرائی فی البداعه در عمل (ونه در نظریه پردازی و ایدئولوژی) همواره سنگی بزرگ برای نزدن بوده است در دست بی عملان بر علیه کسانی که در حد توان و شعور و تجربه خود جهادی می کرده اند . ناب گرائی همواره توجیه انفعال و بی عملی و عافیت طلبی بوده است که نهایتاً همه امور را به ناجی موعود محول کرده است و آنچه که برای این عافیت طلبی می مانده همانا تبهکاری بوده تا هر چه سریعتر مهدی ظهور کند و این تنها خدمتی بوده که به دین کرده اند .

باید بدانیم که خود پیامبر اسلام هم رسالتش را با اسلام ناب محمدی آغاز نکرد و لذا با آنکه نخستین انقلابش بر علیه برده داری بود ولی برده داری تا به آخر در حریم زندگی خود ایشان هم حضور داشت . بنابراین آنانکه با تیغ ناب گرائی همه را متهم به ارتداد و التقاط و اعدام می کنند یا احمقند و یا دجال و خائن و شیطانند و منظوری جز زدن ریشه اسلام ندارند . بهرحال این هر دو نوع ناب گرائی در انقلاب ما حضور داشته است و عملاً به یک نتیجه رسیده است و آن انکار اصل اسلام و انقلاب بوده است که در عمل شاهدیم . ناب گرائی فلسفی که آقای مطهری بنیانگزارش بود و آقای سروش هم وصی ایشان ، بالاخره به انکار خود قرآن انجامید . این ناب گرائی مبادرت به فتوای ارتداد نمود و ناب گرائی سیاسی هم چوخه های اعدام را تدارک دید . و عاقبت هر دو منکر اسلام و انقلاب شدند . و به غرب پناهنده گشتند . سعید امامی عاقبت ناب گرائی بود که از فرط ناب بودن خودکشی کرد .

پس از پیروزی انقلاب اسلامی چند حدیث مشکوک بازیچه دست برخی سیاستمداران گردیده تا بواسطه آن بطرزی رندانه جای کفر و ایمان را در اذهان عوض کنند و مکتب اصالت اقتصاد را به انقلاب و اسلام مسلط سازند . این احادیث در سالهای قبل از انقلاب بازیچه گروهکهای التقاطی بود . این احادیث عبارتند از : 1- «آنرا که معاش نیست معاد نیست» - 2- «هرگاه فقر وارد شود ایمان خارج می شود »روایتی است منسوب به ابوذر غفاری بدین مضمون «در حیرتم از مردی که نان در خانه ندارد و با شمشیر بر مردم نمی تازد »- این احادیث یکی از حربه های بظاهر اسلامی در دست کسانی است که کشور و ملت را بسوی پول پرستی و لیبرالیزم و غریزه پرستی و اصالت اقتصاد و فن و غرب زده گی کشانیده است تا آنجا که همه مفاسد کشور از جمله اعتیاد و فحشاء هم به حساب فقر آمده است در حالیکه کاملاً به عکس می باشد یعنی حاصل زیاده خواهی و تجمل پرستی و شکم سیری زیاد از حد است بواسطه واژگون سازی مفاهیم و ارزشهای اخلاقی و اسلامی بواسطه این آقایان !

 در اصول کافی دهها حدیث معتبر درباره فضیلت و کرامت فقر اهل ایمان وجود دارد که اهلش می دانند . از جمله آنها این که «از فرزندان آدم مؤمنی نبود الا اینکه فقیر بود»امام صادق ع -«ای فقراء بر فقر خود فخر کنید و شادمان باشید» رسول اکرم ص-« در قبال هر چیزی که می بینی و نمی توانی بخری برایت حسنه ای خاص در نزد خداست .»امام صادق ع

و اما از امام صادق روایتی است که ابطال مفهومی است که امروزه از حدیث «لامعاش له لامعاد له» در جامعه استنباط می شود . می فرمایند: «در روز قیامت گروهی از مردم برخیزند تا به بهشت در آیند . به آنان گفته می شود کیستید. گویند :فقراء هستیم . گویند : آیا پیش از حساب و کتاب می خواهید به بهشت در آئید . گویند : بما چیزی ندادید که حسابش کنید . خداوند گوید : راست می گویند بگوئید به بهشت در آیند »- پر واضح است که فقر ربطی به گدائی ندارد و ضد آن است . در حدیث «آنرا که معاش نیست معاد نیست» این بی معاد بودن به معنای بی دین بودن نیست بلکه به معنای بدون محاسبه بودن و بی حساب وارد بهشت شدن است . این بمعنای اخلاص است . و اما حدیث «چون فقر وارد شود ایمان خارج می شود» نیز اگر به معنای ابطال ایمان و پیدایش کفر باشد پرواضح است که حدیثی جعلی است . زیرا همه فقرا را بایستی کافر به حساب آورد و لذا فقط ثروتمندان مؤمنانند . این معنا یک معنای اموی و شیطانی است . مگر اینکه حدیث مذکور بدین معنا باشد که : چون فقر وارد شود ایمان خارج شود و اخلاص وارد گردد که مقامی برتر از ایمان است . طبق مفهوم تبلیغاتی ناشی از حدیث مذکور بایستی پیامبر و اهل بیت و ائمه را اکثراً کافر دانست زیرا از گرسنگی سنگ بر شکم می بستند که وضعی شدیدتر از فقر است همانطور اکثر شیعیان مخلص نیز چنین بودند چون ابوذر ، مقداد و عمار و کمیل .

و اما حدیث منسوب به ابوذر هم مبتلا به درک وارونه شده است . آن سخن ابوذر اتفاقاً قدرت و ایمان ناشی از فقر و گرسنگی را نشان میدهد نه اینکه فقرا را دعوت به دزدی در خانه مردم نماید . حیرت ابوذر از مردی که نان ندارد و با شمشیر بر مردم تیغ نمی کشد خود اوست که زمانی دزد بوده است و در حالیکه اینک در عرصه ایمانش بسیار گرسنه تر است ولی با تیغ بر کاروانها نمی تازد و بلکه از فرط گرسنگی با خانواده اش در ربذه می میرند . پیامبر اسلام ص فقر و بیماری را نشانه دلجوئی خدا از مؤمنان می داند . آیا می دانید شعار آخرین خطبه پیامبر چه بود ؟ من به فقر خودم مفتخرم!

کسانی که با توسل به احادیث می خواهند مکتب بازار آزاد و ربا خواری و تورم پرستی و فن پرستی و اقتصاد پرستی را تقدیس کرده و عین اسلام تلقی کنند تیشه بر ریشه اسلام و فرهنگ و نوامیس این مردم می زنند و اتفاقاً اینها هستند که زمینه فرهنگی فحشاء را پدید آورده و فاح ش گی و خود فروشی و دزدی و بزهکاری را تقدیس و بلکه اسلامی می سازند . یعنی کسی که تن فروشی یا دزدی می کند در واقع برای آن است که ایمان خود را از دست ندهد و مسلمان بماند . بنابراین بایستی از چنین کسانی تجلیل شود و روس پ ی گری و دزدی را هم بایستی بر اصول دین افزود .

بنابراین می بینیم که دولتمردانی که با توسل با این احادیث به جستجوی قدرت و ثروت و مردم فریبی و رأی آوردن هستند کل کشور را به سمت فساد و تباهی و کفر می کشانند و اعتیاد و فحشاء و ربا و زنا و دزدی و کلاهبرداری را اسلامیزه می کنند . اینان از خود آمریکا و اسرائیل برای انقلاب و اسلام و ملت خطرناکترند . بسیاری از این آقایان در مجلس و دولت و شوراها مشغول چپاول دل و دین و ثروت مردمند تحت لوای «چشم انداز بیست ساله» که میخواهند کشور را تا چند سال دیگر آمریکای خاورمیانه سازند . اینان جرثومه های فساد و کفر و فحشاء و صهیونیزم هستند . اینانند آن جریانی که بنام اسلام و توسعه و مبارزه با آمریکا و صهیونیزم ، کشور را در همه مفاسد سر آمد جهان نموده اند و به آغوش آمریکا و اسرائیل می کشانند . اینانند آن جریان نفاقی که تحت عنوان مبارزه با فقر کشور را جولانگاه رانت خواران و رباخواران و دزدان و قاچاقچیان نموده اند و «عشق به توسعه» را اساس تولید حرص و ولع ملی نموده و همه جوانان را به خود فروشی و بزهکاری و دزدی دعوت می کنند . تا برای بدست آوردن یک تلفن همراه و یک اتوموبیل ، ب ک ا ر ت خود را به شیخ نشینان بفروشند . یعنی به «اسلام ناب عربی» بفروشند . و البته این خدمت بزرگی به اسلام ناب این آقایان است .و آنگاه فریاد بر آرند که : «باعث همه بدبختی ها و مفاسد جامعه ، فقر است .»حال آنکه خود باعث همه این مفاسدند . آنانکه در روز روشن دین خدا را وارونه می سازند . و خدا بزودی اینان را وارونه خواهد کرد . انشاءالله

اینانند پیامبران اسلام ناب آمریکائی – اسرائیلی که ادامه دهنده «پیش بسوی دروازه تمدن بزرگ »هستند . ولی بدانند که این دروازه سقوط و خروج آنهاست . خدا رحمت کند پهلوی ها را که آنهمه غارت و فساد را لااقل به اسم «اسلام ناب» ننوشتند هر چه کردند بنام خودشان کردند و به نام «تمدن بزرگ» ! این آخر و عاقبت ناب گرائی بود.

ملتی که فقر را کفر بداند در آغوش بانکهای صهیونیستی است تا او را از این کفر برهانند و به اسلام ناب اسرائیلی مشرف سازند . اینهمه کاخ سازی در کشور جهت مبازه با فقر و حراست از ایمان است !!

آنانکه تقدیس فقر و فخر را یک شعار استعماری و استثماری تلقی می کنند عقل خود را گم کرده اند زیرا کسی که به فقرخود فخر نماید حاضر به خودفروشی و ستم بری نیست نه در رابطه با استبداد ملی و نه در رابطه با استعمار جهانی . این اساس حرّیّت و آزادگی و شرافت انسانی است . از جمله جریاناتی که چنین ادعائی داشتند منافقین بودند که خدا رسوایشان ساخت و عاقبت آنها را در آغوش امپریالیزم و صهیونیزم می بینیم . اینان دکتر شریعتی را یک عامل نو استعماری می خواندند زیرا گفته بود که : «خدایا به من نعمت نداشتن و نخواستن عطا فرما»ملت ما با تکیه به این شعار بود که قدرت اعتراض و انقلاب پیدا کرد . و اما امروزه آن شعارهای منافقانه از دهان کسانی شنیده می شود که تا دیروز از «ناب» و «مطلقه» سخن می گفتند . گوئی اسلام ناب فقط برای نابود ساختن رقیب در قدرت بود و حال که خود بقدرت رسیده اند همه چیز حلال است .

آنانکه فرهنگ انقلاب و رهائی را پدید آوردند پیرو مکتب«اصالت فقر» بودند .

وزیر علوم حکومت پهلوی ، دکتر شریعتی را تهدید به اخراج از کار می کند و دکتر می گوید : من میراثی از پدرانم دارم که با آن زندگیم را گذران می کنم . آقای وزیر که از وضع اقتصادی دکتر با خبر است می پرسد : چه میراثی ؟ دکتر در پاسخ می گوید : فقر!

ملتی که فقر و نداری را ننگ و بلکه کفر بداند ، باید گفت که براستی در ذاتش واژگون شده و قرنهاست که مرده است . آیا ملت ما مرده است ؟ هرگز ! آنانکه این شعارها را می دهند مرده اند و چنان مرده اند که تا به ابد زنده نخواهند شد !

پول یامفت نفت (این ماده اولیه دوزخ – بقول پیامبر اسلام) بسیاری از دولتمردان ما را مست و دیوانه ساخته است همانطور که آقای آریامهر را هم در آخرین سالهای حکومتش دیوانه نمود و کوس انالحق سرداد زیرا در عرض چند سال قیمت نفت از بشکه ای چهار دلار به چهل دلار رسید و همین اوج گیری نفتی بود که او را ساقط کرد .

 اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید و دین خدا را وارونه مسازید.

هیچ اکراهی در دین نیست . به زور مردم را با حجاب نکنید و در زیر حجاب آنانرا به خودفروشی بکشانید .

این پول نفت است که در دست دولت به مردم نزول داده می شود و اینست راز تورم مالیخولیائی اقتصاد ما و تورم مغز و ایمان ملت ما که در حال انفجار است این هر دو پدیده متورم . اینست منشاء اقتصادی همه مفاسد و بدبختی های ما . خدا رحمت کند مصدق را که تنها راه نجات ملت ما را «اقتصاد منهای نفت» می دانست این انسان پیامبر گونه . و لذا همه نفت پرستان انقلابی هنوز هم به او فحش می دهند از اینکه چرا «اسلام ناب» را نمی فهمید و کراوات می زد . ولی این مرد بزرگ در شبی که فردایش دادگاه لاهه برای دفاع از حقوق ملت ایران تشکیل می شد در ژنو شب تا صبح مشغول تایپ کردن لایحه بدست خودش بود تا پول تایپ نپردازد و بیت المال را حیف و هدر نکرده باشد .

ملت ایران از اندیشه ناب و عاشقانه و علی وارانه امثال مصدق و شریعتی از اسارت دیکتاتوری و استعمار رها شد نه اندیشه ای که فقر را کفر می داند . این اندیشه معاویه است که حدیث می آفریند و اسلام را مصلحتی برای قدرت خود می داند و لذا از فردای شهادت علی ع علناً در بالکن کاخ خود میگساری می کند . امام خمینی پانزده سال در نجف نان و سیب زمینی خورد که ملت ایران را نجات داد . و دیدیم که کافر هم نشد .

از یک منظر تمام مفاسد در جامعه ما معلول این فلسفه شیطانی معروف به «خط فقر» است . این خط فقر نیست بلکه خط فحشاء و دزدی است مجوز خود فروشی است که به یاری شیطان «همراه اول» راه اندازی شده است . آری براستی هیچکس در این کشور تنها نیست و نمی تواند باشد و حق چنین چیزی را هم ندارد و گرنه از خط انقلاب و اسلام و مصالح نظام خارج است . هیچکس لحظه ای هم تنها نیست همه بلاوقفه با شیطان محشورند حتی بچه ها . با همراه اول!!

حال بهتر می توان باور کرد آن روایت مشهور از امام زمان را که تهران را قلب همه مفاسد در جهان معرفی کرده است . زیرا در این شهر همه مفاسد و تبهکاریها با یک حدیث و فتوی ، تقدیس و اسلامیزه و حلال و بلکه واجب می گردد . تهران یک باتلاق مغناطیسی است که کل کشور را در خود می بلعد و تفاله اش را به غرب صادر می کند حتی علما و فلاسفه را . حتی کسی مثل دکتر سروش فیلسوف انقلاب فرهنگی را . حال بهتر باور می کنیم که بقول شریعتی «فلاسفه پوفیوزهای تاریخند» . از آقای محمد علی فروغی که پهلوی را بر سر کار آورد و تا دم مرگ از آن پاسداری کرد و حتی خاندان خودش را هم برایش قربانی کرد تا سروش . فلسفه ای که تمام هنرش واژگون سازی مفاهیم و ارزشهای انسانی است و ذات منطق ابلیس است . آقای فروغی هم فقر را علت بدبختی ملت می دانست ، کتاب «سیر حکمت در اروپا» که شاهکار ایشان است اثبات همین فلسفه فراماسونری اوست . او برای نجات ملت از فقر ، کل ملت را به بریتانیای کبیر فروخت . کسی که شاهنامه فردوسی را به فرانسه ترجمه کرد و قصد داشت قرآن را هم ترجمه کند . او اسلام و ایران را به غرب فروخت و از غرب هم تئاتر و سینما و تلفن و اتوموبیل وارد کرد در حالیکه مردم نان نداشتند . امروز هم همینطور است . مردم ما در قحطی یک لقمه نان غیر اسیدی هستند تا دل غشه آنها را برطرف کند زیرا نان پختن را از یاد برده اند . ولی در عوض نانو تکنولوژی و بیوتکنولوژی و انرژی اتمی و ماهواره و... دارند و بزودی آپولو هم هوا می کنند تا دل آمریکا بسوزد . و آمریکا از خنده دل پیچه شده است از اینکه توانسته ایرانی ها را از خود آمریکا هم آمریکائی تر کند . اینست مسئله !تقلید منشأ کینه و عداوت است و اینست علت فحش هائی که به آمریکا می دهیم .

امروزه هم شاهد دو جناح در کشور هستیم . جناحی که مقلد عرب است و جناحی که مقلد غرب است . و تمام دعواها بین این دو تقلید است و تفاوتش هم فقط یک نقطه است . غافل از اینکه حتی یقه پیرهن آخوندهای ما یقه انگلیسی است و جنس عبا و عمامه شان هم فاستونی و تترون انگلیسی است . و شاهدیم در ماجرای فلسطین که ملل عرب از خود غرب هم صهیونیست ترند . این همه از نفت است که غذای اصلی اهالی دوزخ است در آخرالزمان بقول پیامبر اسلام .

نمی شود غذای دوزخی خورد و در بهشت زیست و مسلمان بود . اینست مسئله !

میرزا کوچک برای احیای شرف و عزت ایرانی ، عبا و عمامه و نعلین بدر نمود و سر به کوه نهاد و هزاران نفر از سراسر کشور به او پیوست . فقط یک گام دیگر مانده بود به پیروزی . چون به کربلای جنگل صعود کرد به پشت سر که نگاه کرد فقط یک نفر با او مانده بود آنهم یک آلمانی که به او وفا کرد و با او کشته شد . ما بقی مردم چه شده بودند؟ چه بلائی بر سر شیعیان او آمده بود ؟آیا می دانید چه شده بود ؟ میرزا دچار مرضی بنام «التقاط» شده بود البته به تشخیص آخوندها و کمونیست ها متحداً . و لذا همه خود را به اسلام ناب رضاشاهی فروختند حتی یار غارش دکتر حشمت . این بود که همه خیانت فرمودند و میرزا به تنهائی به کربلا رفت با یک یار فرنگی که ظاهراً او هم التقاطی بود و واقعاً قاطی کرده بود و گرنه چکار داشت که مقام فرماندهی خود در ارتش اتریش را رها کند و بهمراه یک ملای خلع لباس شده (بدست خودش) سر به کوه نهد و کشته شود برای ایرانیان ناب . همین بلا را بر سر ستارخان هم آوردند و بر سر همه عاشقان محمد و علی .

همه اینهائی که سرشان بر تنشان سنگینی میکرد یک عیب و اشکال عقیدتی – سیاسی داشتند و آن اینکه اسلام ناب را فهم نکرده بودند و نمی دانستند که فقر باعث کفر و التقاط می شود !! و این آن کشفی بود که انقلاب ما را بدست خودش واژگون کرد . همه این بدبختی ها زیر سر امامان و پیامبر ما بود که اسلام ناب را نمی فهمیدند و لذا از فرط فقر و گرسنگی کافر شدند و حالا ما باید جبران مافات کنیم و بقول آن مسلمان ناب که کشف فرموده بود که علی ع در کشور داری دچار سیزده اشتباه استراتژیک شده بود . و حال ما باید چوب اشتباهات علی را بخوریم ؟ هرگز !

ما اسلام و امامت را به محمد و علی هم خواهیم آموخت . آیا نه اینست ؟!

 امام خمینی می گفت که ملت ایران از مسلمانان عصر پیامبر هم مؤمن تر ند و آن کاری را که محمد و علی نتوانستند ما انجام خواهیم داد . این آن کاری بود که می خواستیم انجام دهیم ؟!

آیا براستی از کی و چگونه و کجا به انحراف رفتیم . آیا سی سال پیش کسی تصورش را می کرد که امروز به اینجا برسیم که تازه پس از آنهمه بلا و جنگ و جهاد و شهادت شعارمان «دروازه تمدن بزرگ» شاه شود . نکند اسلام و ارزشهای اخروی کاملاً محقق شده و حالا نوبت دنیا است که به حسنه در دنیا و آخرت برسیم . نکند براستی چنین شده است و بنده کورم و همه چیز را وارونه می بینم . ولی همین یکسال پیش بود که رهبر انقلاب از مسئولین در باب مظلومیت فرهنگ گلایه کرد پس خیلی هم پرت از واقعه نیستم . ولی راستش سخن بر سر مظلومیت اصولی تری است : مظلومیت دین ، اسلام و تشیع ، مظلومیت انقلاب و شهدایش ، مظلومیت پیامبر و ائمه ع. مظلومیت اینهمه شهدای زنده و معلولین جنگی ، مظلومیت فرزندان شهداء ، بگذار بگویم مظلومیت امام زمان که شبانه روز دعای تعجیل ظهورش را می خوانیم که بیاید چه کند ؟ یکی از معلولین جنگی می گفت : بیاید و گردنمان را بزند و شرمان را از سرمان کم کند . من می گویم مظلومیت خود خدا . یعنی اشد معصیت ممکنه را در حق خداوند روا داشته ایم . و وای بر ما نماز گزاران ریائی !

بنظر بنده همه بدبختی ها و انحرافات از پدیده «اسلام ناب محمدی» آغاز شد . مثل والدینی که از عشق به فرزند که می خواهد از او یک نابغه و منجی عالم بشری بسازد و او را فخر عالم و آدم نماید که بناگاه چشم که می گشاید او را یک روس پ ی کنار خیابان و یا یک هروئینی می یابد . تقریباً یک چنین بلائی بر سر ما آمد . یعنی بر سر خودمان آوردیم . و آنگاه سعی می کند به روشی کاملاً معکوس دست بزند یعنی از افراط به تفریط می گراید . از غایت سخت گیری به غایت تساهل و تطمیع و تمجید و جایزه بازی و خودشیفتگی . آیا چنین نبود کل داستان ما ؟!

از «اسلام ناب محمدی» به لیبرالیزم فوق آمریکائی ! تا آنجا که امپریالیزم آمریکا را تمدنی مبتنی بر دین و حریت تعریف می کنیم . یک کار کاملاً فلسفی از نوع کاری که مثلاً آقای خاتمی کرد و بعد از او آقای سروش که فیلسوف پس پرده او بود .

اوایل انقلاب این آقایان می گفتند که ما ایدئولوژی می خواهیم چه کنیم قرآن را داریم که ایدئولوژی آماده است . همین آقایان امروز اصلاً وحیانی بودن قرآن را هم منکر شده اند . اینست آن افراط و تفریط . از اسلام ناب محمدی تا اسلام ناب آمریکائی ! و این بود که در این افراط و تفریط یک نفاق و شقاق رخ نمود و از بطن اسلام ناب دو جناح بیرون آمد : پوپر و هایدگر ! و معلوم نبود که طبق چه تأویلی از قرآن این دو فیلسوف که یکی منسوب به فاشیزم و دیگری منسوب به صهیونیزم است سر بر آوردند . و دعواهای اسلامی ما تبدیل شد به دعواهای بین پوپر و هایدگر . چگونه روح این دو آلمانی از ذات آریائی ما سر بر آوردند . اختلاف سلیقه بین صهیونیزم و فاشیزم تبدیل به گفتمان روشنفکران حکومتی شد .

هیچ مسلمانی در جهان و در کل تاریخ همچون مسئولین ما با قرآن و اسلام و تشیع به بن بست نرسیده اند زیرا ما اسلام ناب را می خواستیم پیاده کنیم ولی نتوانستیم . و این بود که بالاخره مسئولین به این نتیجه رسیدند که دست از سر اسلام بردارند و بروند دنبال تمدن . ولی بطرزی کاملاً مسکوت و منافقانه . شعارها مستمراً انقلابی تر و اسلامی تر و عمل آمریکائی تر !

آیا اشکال کار در چه بود ؟ از اسلام بود و یا از ما ؟ اگر از ما بود از چه نوعی بود ؟ از نیت ما و یا از فهم ما ؟ آیا ما از همان اول هم از اسلام فقط بعنوان حربه ای برای بقدرت رسیدن و تشکیل حکومت بهره گرفتیم و یا براستی جامعه اسلامی می خواستیم ولی بلد نبودیم و نفهمیدیم که اسلام در عصر مدرنیزم چگونه است .

جناحی از نوع اول بودند و جناحی هم از نوع دوم . نوع دومش با ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد کل قوای سه گانه را بدست گرفت ولی وضع به بدترین شکل خود رسید . پس معلوم شد که اشکال از اسلام فهمی ماست . یعنی عده ای اسلام را نمی خواهند الا برای حکومت کردن . و عده ای که اسلام را می خواهند اصلاً نمی فهمند . نوع دوم هم لاجرم به جناح اول می پیوندد و شاهد این پیوند هستیم . و حالا همه از اهالی«تمدن بزرگ» هستیم . اینست مسئله ! و لذا در سر لوحه شعارهای اسلامی ما و بلکه تنها شعار اسلامی ما دعای فرج است . یعنی : اماما ، ما نتوانستیم اسلام را پیاده کنیم تو خودت بیا پیاده اش کن ! ولی او می گوید : باشد می آیم بشرط اینکه اول خالصانه توبه کنید ! من به اندازه کافی کشته شده ام دیگر بس است آیا هنوز هم به خون من تشنه اید و دچار خماری گشته اید که اینقدر دعای فرج می خوانید !

خداوند در کتابش می فرماید که : برخی می گویند که اسلام بسیار شاقه است . اینان منافقانند . اسلام را آورده ایم تا سختی ها را برایتان آسان سازیم نه اینکه آسانی را سخت کنیم . این کتابی برای عامه مردم است و مؤمنان را رحمت و شفا و هدایت است و کافران را گمراهی است و منافقان را رسوائی .

طبق این کلام خدا که اگر باز طبق معمول نیازمند تفسیر و تأویل و تبدیل و تسخیر و تخدیر و تخمیر و تعزیز و تقریر و تزویر نباشد پس مشکل جامعه ما بایستی مشکل کفر و نفاق باشد . یعنی مشکل از کفر و نفاق ماست یعنی کافر و منافق قرار نیست هدایت شود چون نمی فهمد . و ما نفهمیدیم و هدایت هم نشدیم الا بسوی موشک پرانی و تظاهرات . و براستی رکورد تظاهرات در کل تاریخ بشر را در هم شکستیم . و هر چه رسواتر می شویم بیشتر تظاهر می کنیم که رسوا نشده و بلکه پیروز پیروز پیروزیم و چشم حسود کور ! ولی این خود ملت است که کور شده است .

«اسلام ناب محمدی» سنگ بزرگی برای نزدن بود نه زدن . چون هرگز هم پرتاب نشد که ببینیم تا کجا می رود . این سنگ فقط بر روی دستها بلند شد البته عکس آن . بر روی دستها بلند شد تا همه رقبا تار و مار شوند و شدند . و بعد اسلام ناب محمدی بتدریج مثل نوشته ای بر روی یخ ذوب شد مثل یک آدم برفی .

رهبر انقلاب که خود طراح این پروژه بود خیلی سریع کنار کشید و خود را تنها و بیکس اعلان کرد و چند سال بعد هم جام شوکران نوشید و رفت . و ماندند دیگران که از اسلام ناب قدرت را می خواستند که یافته بودند . و لذا علناً بر بالای منبر اعلان کردند که : علی ع هم یک فئودال بزرگ بود منتهی فئودالی سخاوتمند ! و این حسن ختامی بود بر اسلام ناب محمدی . و ما ماندیم یکبار دگر « در دروازه تمدن بزرگ» براستی این یعنی چه ؟ این چه خوابی بود که دیدیم ؟ این چه کابوسی بود ؟

برخی می گویند : این نفرین شاه بود که دامن ملت را گرفت . برخی دگر می گویند که : این نفرین آنهمه جوان پاک بود که با تیغ اسلام ناب محمدی کشته شدند بنام مرتد و ملحد و محارب با خدا . برخی هم می گویند : ثابت شد که اسلام و اصلاً دین از اولش هم دروغ بوده است و همه امامان و پیامبران مثل آخوندهای ما بودند . برخی دگر می گویند :اسلام درست بود ولی بدست نا اهلش افتاد و انقلاب به سرقت رفت . برخی هم می گویند : این انقلاب کاملاً اسلامی عمل کرد و بر کفر و نفاق و فساد آنقدر افزود که ظهور مهدی را تسریع نمود و لذا حالا فقط باید شبانه روز دعای فرج خواند همانطور که رئیس جمهورمان در سازمان ملل متحد هم دعای فرج می خواند .

بهر حال یکبار دگر و بلکه بیش از هر دورانی در تاریخ ، اسلام و مسلمانی و شیعه گری از یک امر اجتماعی تبدیل به امری کاملاً شخصی و باطنی شد و طبق پیش بینی ائمه ، امری قاچاق و تقیه گردید . گوئی طبق قول قرآن ، دیگر هیچکس نمی تواند دیگری را یاری دهد و هر کسی خودش تک و تنهاست و خدایش . و گوئی امام زمان هم نمی تواند کسی را بزور نجات دهد . و اصلاً نجات زورکی چه ارزشی دارد .

فقط با درک معنای آخرالزمان و قیامت پنجاه هزار ساله است که می توان جهان امروز و انقلاب اسلامی ایران را درک نمود . بر مردمی که اکثریت قریب به اتفاق آن باطناً کافر و مشرک هستند که حقوق ایمان جاری نمی شود .

مردم ایران از زورگوئی و خونریزی شاه عاصی شدند و به خیابان ریختند و شاه را فراری دادند . اگر هم شعار حکومت اسلامی دادند برای فرار شاه بود و گرنه چه می دانستند حکومت اسلامی چیست ؟ اصولاً مگر حتی علما و اسلام شناسان ما هم می دانند که حکومت اسلامی چیست . کجا دیده اند که بخواهند آنرا تصور کنند . آیا در صدر اسلام حکومت اسلامی پیاده شد ؟ هرگز ! تمام عمر پیامبر صرف مبارزه با توحش و آدمخواری اعراب شد و نوبت به حقوق الهی نرسید و بعدش هم که همان حد از اسلام هم که جاری شده بود تحریف و وارونه شد . علی هم که پنج سال فقط جنگید و مجال حکومت اسلامی نیافت . پس چه کسی می داند که حکومت اسلامی اصولاً چگونه است . هر کسی از ظن خود شد یار رهبر انقلاب و معلمین آن . تازه خود ایدئولوگها و رهبر انقلاب هم مگر هیچ تصویری از حکومت و جامعه ایمانی داشتند ؟ هرگز ! فقط خدا می داند که جامعه ایمانی و حکومت اسلامی و عدل علوی چگونه است .

روایاتی که درباره حکومت و جامعه امام زمانی وجود دارد براستی چون خواب و خیال و افسانه است و در تصور بشر نمی گنجد که چگونه چنین چیزی ممکن خواهد شد .همچون یک بهشت زمینی است که فقط به یک معجزه آسمانی می تواند به ناگاه محقق گردد .

 بهر حال همه آنان که قاطی داشتند در سالهای اول انقلاب نابود شدند و ماندند ناب ها . و جامعه امروز ما محصول این ناب هاست .  

بهر حال مسائل و بن بست های جامعه ما ماهیتاً دو نوع است . یکی از نوع وضعیت جهانی جوامع بشری است و دیگر مربوط به نفاق دینی ماست . از نوع دومش می توان کاست و دست از ادعای محال و دروغین برداشت تا بخش عظیمی از عذابها و رسوائی ها و مصیبت ها از میان برود . می توانیم خود را از درک اسفل السافلین که جایگاه منافقین است یک درجه ارتقاء دهیم و به طبقه ای از دوزخ وارد شویم تا لااقل بسوزیم تا پاک شویم و سبکتر شویم تا در درون خود منهدم نشویم . سوختن بهتر از در خود فرو ریختن است و تبدیل به سیاه چاله ای فضائی شدن که هیچ نوری از آن عبور نمی کند .

حال که نتوانستیم یا نخواستیم که مؤمنی ناب شویم پس کافری ناب شویم که این را می توان شد . و این به بخشش خدا بسیار نزدیک تر است ولی نفاق هیچ علاج و بخششی نمی پذیرد .

عجبا که همه ناب گرایان صدیق چون امام خمینی و طالقانی و شریعتی ها بسرعت تنها و منزوی یا متهم به التقاط شدند و منافقان شعار اسلام ناب و ولایت مطلقه سر دادند و قدرت را قبضه کردند و کاخ ها بنا نهادند .

این نظامی که تحت عنوان اسلام ناب و تشیع در کشور ما در جریان است مهلکترین کارخانه انهدام حداقل مسلمانی و ایمان و فطرت دینی است و حاصلش گواه بر ادعای ماست : رکورد شکنی در اکثر مفاسد! آیا براستی چه کسی می تواند  در حضور خدا پاسخگوی اینهمه معصیت بر خدا و انبیاء و اولیاء و شهداء باشد ؟ ما که نیستیم با اینکه حتی لحظه ای هم در این کشور کاره ای نبوده ایم و لقمه نانی از این نظام از گلوی ما پائین نرفته است . و هر خدمتی که کردیم بی مزد و منت . و بلکه با هزار محنت و تهمت و تهدید و محاصره اقتصادی و سیاسی و عاطفی و اجتماعی .

امروزه ملتی پرخورتر، اسرافی تر و بریز و بپاش تر و عیاش تر از ملت ایران بر روی زمین نیست . این تنها فیضی بوده که از انقلاب آنهم پس از هشت سال جنگ ، به ملت رسیده است . نرخ نفت هم که مستمراً بالا رفته است . و وای به روزی که نرخ نفت بناگاه پائین آید که دارد می آید . آنگاه می توان دید که چه فاجعه ای رخ داده است . آنگاه قیامت ملت و انقلاب ما بر پا می شود و نهان ها عیان می گردد  هر چند که هم اکنون هم چندان پنهان نیست با آنهمه سرپوش ها و زرق و برق ها . ملتی که تا مغزش گندیده است و گندیده ترین قسمت آن سر ماهی است نه دمش که توده عامی هستند . این گندیدگی هرچند وقت یکبار برون افکنی می شود مثل ماجرای قتلهای زنجیره ای و مفاسدی که از مغز نظام آشکار شد . و رهبر انقلاب آن واقعه را رخنه صهیونیزم در وزارت اطلاعات نامید . عجبا !صهیونیزم در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ضد صهیونیزم چه می کند . این اندیشه های صهیونیستی در نظام است که به کل ارکان نظام حکم می راند همانطور که نقلش گذشت . فرهنگ حاکم بر جامعه و نظام ما یک فرهنگ امپریالیستی – صهیونیستی است هر چند که شبانه روز به امپریالیزم و صهیونیزم فحش می دهد . یک ملت تا مغز استخوان مبتلا به بانکهائی که بهره شان از بانکهای صهیونیستی هم بیشتر است و صهیونیست ها در بانکهای ایران پول پس انداز می کنند . اینست مسئله ! فرهنگ ربا همان فرهنگ صهیونیزم است . یک جامعه تکنولوژی پرست نمی تواند دل به آمریکا نداشته باشد . یک جامعه سراسر مبتلا به ربا نمی تواند ضد صهیونیزم باشد . همین یک فقره بیانگر اشد نفاق موجود در بطن جامعه ماست . بهمین دلیل فحاشی ما به آمریکا و اسرائیل تبدیل به بغرنج ترین پدیده عصر جدید در جهان شده است . و لذا خود آمریکا و اسرائیل هم لج کرده اند که : ملتی که از خود ما تکنولوژیست تر و ربائی تر است پس چرا به ما فحش می دهد در حالیکه باید بهترین دوست ما باشد . این واضح ترین نماد مالیخولیای موجود در هویت و فرهنگ و جامعه و حکومت ماست در سیاستهای داخلی و خارجی . گوئی مشکل ما با آمریکا و اسرائیل فقط اینست که ما می خواهیم جایگاه آنها را در جهان اشغال کنیم و البته نمی گذارند و نباید هم بگذارند . این قانون قدرت است .

نگاهی به کاخ سازی های شمال شهرها در سراسر ایران بیندازید . مشابه اش در هیچ کشوری نخواهید یافت . گوئی انقلاب ما انقلاب کاخ سازی بوده است . در عصر پهلوی در کل تهران پنج تا کاخ بود الان ده هزار کاخ بیشتر فقط در تهران و حومه ساخته شده است . این تضاد بین شمال و جنوب شهرهاست که کل جامعه را به گند و هرزگی و خودفروشی و تبهکاری کشانیده است . تضاد طبقاتی بسمت انفجار میرود .این تورم تصاعدی که حاصل نظام بانکداری صهیونیستی ماست با شتابی مرگبار و نرخی که خدا می داند فقرا را شبانه روز فقیرتر و ثروتمندان را لحظه به لحظه امپریالیست تر می سازد . این تضاد ونفاق کارگاه تولید کینه و نفرت و شقاوت و جنون و جنایت در جامعه است . این نظام امپریالیستی – مافیائی حاکم بر اقتصاد ماست که بقول رهبر انقلاب همه اقتصاد دانهای جهان را حیران کرده است . براستی که همه مسائل جامعه و نظام ما مختص و منحصر بفرد خود ماست و در جهان مشابه ندارد و لذا هیچکس نمی تواند مشکل ما را حل کند و اصلاً فهم نماید . جامعه ما اسوه یک جامعه کاملاً و تا مغز استخوان منافق است و ظهور درک اسفل السافلین است . و امروزه مظهر کمال نفاق در جهانیم به لحاظ فکرو فرهنگ و اقتصاد و سیاست و همه پدیده های اجتماعی . در چنان باتلاق بی انتهائی در حال غرق شدنیم که گویا جز خود خدا دادرسی نیست . همه چیز ما مالیخولیائی شده است . و این حاصل بازی با «اسلام ناب محمدی» بود . اینهمه جنون و فساد و فضاحت و اینهمه خود-شیفتگی و شبانه روز جایزه دادن بخود . این خودپرستی و خود- شیفتگی نیز پدیده ای کاملاً مالیخولیائی و حاصل غایت خود-براندازی و انزجار از خویشتن است که در خود واژگون شده است . ما امروزه ملتی واژگونسالار هستیم .

آنچه که اینک بدان مبتلا هستیم یک بیماری حاد و لاعلاج است همچون ایدز . منتهی ایدز روح و روان و دل و جان و ایدز اعتقاد و ایمان و فرهنگ و اسلام و ایدز تشیع و انقلاب . و این یعنی انهدام ایمان !

این یک نامه یا مقاله نیست بلکه یک آئینه است : آئینه خودشناسی ملی – اسلامی – انقلابی ماست در سی سالگی انقلاب اسلامی ایران .

آری ! آنانکه دست اندرکارند می دانند که وضع بسیار فجیع تر از چیزی است که در این مقاله شرح شده است و آنچه که ما گزارش کردیم برگی از توضیح واضحات بود .

این نامه چیزی جز ناله ای نبود از سر درد و داغ و فراق و نفاق و شقاق . تا در حضور خداوند بگوئیم که در قبال تو و دین تو و انبیاء و اولیای تو و شهدای تو ، بی تفاوت نبودیم و عربده ای کشیدیم بی هراس از دست دادن چیزی که خیلی وقت است که از دستش داده ایم یعنی جان و نان و آبرو و امنیت .

اگر انقلاب برای اسلام بود پس کجاست اسلام ؟ نماز و حج و روزه و دعا و خیرات و زیارت (فروع دین) که قبل از انقلاب هم بود و بسیار صادقانه تر و مؤمنانه تر بود همانقدر که بود و مرز کفر و دین آشکار بود و لذا جای فریب نبود . و اگر انقلاب برای اسلام نبود و یا در میانه راه مردم و مسئولین به این نتیجه رسیدند که اسلام بکار نمی آید و یا عملی نیست و دینی منسوخ است پس لااقل نام «اسلامی» را از عنوان «جمهوری اسلامی ایران» بردارید تا مظلومیت مضاعف اسلام و محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و چهارده معصوم پایان یابد و گناه ملت کم شود تا شاید خدا لطفی نماید و گشایشی حاصل شود و اینهمه عذاب و فساد و رسوائی و جان کندن تخفیف یابد که حتماً چنین خواهد شد . و من قول شرف می دهم که با همین یک کار کوچک سرنوشت نظام و ملت یک شبه دگرگون شده و دربهای رحمت خدا گشوده می شود .زیرا خداوند وعده کرده که کافران را با یک توبه تماماً می بخشد بی هیچ حساب و عقاب و عذابی . ولی مشرکان و منافقان را عذاب می کند . این عذاب ملی حاصل شرک و نفاق ماست . بیائیم و بخود رحم کنیم و از این فریبکاری توبه کنیم که خدا ارحم الراحمین است .

عذاب خدا بسیار نزدیک است . بترسیم و به او پناه بریم قبل از آنکه ساقط شویم .

در پایان خدا را شاهد می گیرم که در این رساله جز رضای او و دفاع از اهل بیت عصمت و طهارت و معذرت از محضر امام زمان ع، و سعادت ملت و سربلندی نظام نیتی نداشته ام و اگر نادانسته در کلام دچار افراط و تفریط شده ام از همو و ملت ایران تمنای بخشش و مغفرت دارم .

« هرگاه خداوند بخواهد عذابش را بر قومی نازل کند پشاپیش کسانی را برای اتمام حجت و دعوت به توبه نزد آن قوم می فرستد . و خداوند بسیار مهربان و عادل است و به کسی ظلم نمی کند و بلکه هر کسی به خودش ظلم می کند .» قرآن کریم

استاد علی اکبر خانجانی

http://erfandarmani.blogfa.com/

+ نوشته و تنظيم در روز  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387   توسط  توحید   |