خدا کیست؟
دوستان عزیز یقین دارم اولین سؤال شما این خواهد بود: مسیحیان درباره خدا چه عقیدهای دارند؟
مهمترین موضوع در هر مذهب عبارت از عقاید و نظریات آن مذهب درباره خدا است. اشخاص بیاطلاع به ما گفتهاند که مسیحیان سه خدا را پرستش میکنند. حتی برخی تصور میکنند که آنان صلیب و مجسمهها تمثالهای انسانی را پرستش کرده و مورد نیایش قرار میدهیم. لازم است شما را مطمئن سازم که این سخنان کاملا غلط است.
مسیحیان واقعی بمانند ما مسلمانان به خدای واحد حقیقی ایمان داشتهاند و اگر بعضی ازآنها خدایان دیگري را پرستش کردهاند مرتکب بزرگترین اشتباه گردیدهاند. توجه فرمایید عیسی مسیح مي فرمايد:
خدای ما خداوند واحد است
جمیع انبیای خدا اعلام داشتهاند که خدا واحد است و علیه بتها و همه کسانی که خدایانی غیر ازخدای واحد حقیقی میپرستیدند، فریاد اعتراض برمیآوردند.
همچنین مسیحیان به خدایی ایمان دارند که نه آغازی داشت و نه انتهایی خواهد داشت، زیرا خدا ازلی و ابدی است. ما نيز به خدایی ایمان داریم که برهمه چیز آگاهی دارد و مالک تمام قدرتها میباشد و تمام چیزهای دیدنی و نادیدنی را آفريده اوست.
خداوند میخواهد كه همگي ما ازجمیع گناهانمان آزاد و رها شويم. او همه آفريده هايش را دوست دارد و مانند پدری است که با وجودی که پسرش اوامر او را ناچیز میشمارد باز هم به او عشق میورزد و به او محبت مینماید. این محبت عجیب خداوند نسبت به گناهکاران بوسیله یکی از داستانهای عیسی مسیح به طور واضح نشان داده شده است.
در این داستان عیسی مسیح فرمود، پسری که پدرش هنوز در قید حیات بود از او خواست که میراثش را به او بسپارد. پسر پس از دریافت میراث خانه پدر را ترک کرد و تمام ثروت خود را در زندگی شرارتآمیز تلف نمود. ولی هنگامی که بیچیز شد و تمام اموالش را از دست داد و از گرسنگی به مرگ نزدیک شد، تصمیم گرفت نزد پدر خود برگردد و به گناه خود اعتراف کند.
پدرش به محض دیدن او ازمسافت دور به سویش دوید و او را درآغوش گرفت و بوسید و جشن بزرگی به مناسبت برگشت او برپا کرد. از آنجایی که پدرش نسبت به او محبت عمیق داشت او را بخشید و او را که درشرارت غرق شده بود پذیرفت. عیسی مسیح فرمود به همین طریق خدا به آناني كه به او گناه مي ورزند، پس از بازگشتشان ، محبت و عشق مي ورزد.
در کتاب مقدس نامهای بسیاری برای خدا ذکر شده است که از آن جمله عبارتند از: قادرمطلق، خداوند، یهوه، ابدی، زنده، متعال، قدوس، عادل، پادشاه، داور، خالق، نجاتدهنده و شبان مردم.
ولی آن نامی که مسیحیان بیش از همه به آن علاقه دارند، عبارت است از: پدر آسمانی. هنگامی که عیسی مسیح درباره خداوند صحبت میفرمود اغلب او را پدر من خطاب میکرد و به شاگردانش فرمود هنگامی که دعا میکنند بگویند:
ای پدر ما که درآسمانی نام تو مقدس باد ...
آیا برای انسان افتخاری بزرگتر از این وجود دارد که فرزند روحانی خداوند بشود و بداند خدای متعال پدر پرمحبت او است؟
انسان كيست؟
دوستان گرامى، درپست قبل مختصرى در ارتباط با ايمان مسيحيان درمورد خدا به عرض رسيد. اكنون مي خواهم براى شما بيان نمايم كه مسيحيان درباره طبيعت انسان و سرشت آدمى چه نظرى دارند. زيرا داشتن عقيده صحيح درمورد انسان براى ما به همان اندازه مهم است كه داشتن اطلاعات صحيح درمورد خداوند.
در آغاز كتاب مقدس نوشته شده است كه هنگامى كه خدا آفرينش آسمانها و زمين و جميع گياهان و حيوانات را به پايان رسانيد، آنگاه انسان را به صورت خود آفريد؛ او انسان را زن و مرد آفريد . البته اين به اين معنى نيست كه خداوند داراى بدن مىباشد و بدن انسان را شبيه بدن خود آفريد، بلكه مقصود اين است كه انسان روحا شبيه خداوند آفريده شد.
خداوند به انسان عقل داد تا بتواند استدلال نمايد، به او قلبى داد تا بتواند با آن محبت نمايد، وجدانى بخشيد تاخوب را ازبد تشخيص دهد، اراده بخشيد تا كارهاى نيكو انجام دهد، زبان عطا فرمود تا بتواند سخن بگويد و به او روح داد تا بتواند بوسيله آن با خداوند معاشرت و دوستى داشته باشد.
بدين طريق خدا انسان را به صورت خود آفريد تا بتواند خدا را بشناسد و با او ارتباط پيدا كند. بنابراين انسان اشرف مخلوقات خدا محسوب مىشود. ولى قدر مسلم اين است كه انسان به خدا خيلى نزديك و كاملا پاك بود، زيرا در او هنوز گناهى وجود نداشت. انسان شبيه ماشين نبود بلكه خدا به او اراده داد تا اختيار انتخاب داشته باشد. در واقع خدا انسان را آزاد آفريد تا خودش آزادانه و با ميل خود آفريننده خويش را اطاعت و محبت و خدمت نمايد.
ميل و آرزوى خدا اين بود كه مردم در جهان به منزله فرزندان روحانى او باشند. امروزه در اين جهان پهناور ما نژادهاى مختلفى وجود دارند كه ازنظر قيافه و رنگ و پوست و زبان متفاوت هستند ولى همه آنان از يك خونند وبه يك خانواده تعلق دارند و محبت خدا كه جميع بنى نوع بشر را آفريد شامل حال همه مىباشد.
ولى با تاسف بايد گفت كه اراده و ميل خدا براى انسان انجام نشد. انسان به جاى اين كه آزادى اراده خود را در راه اطاعت و خدمت خدا به كار برد و برعكس به طورى كه در بابهاى دوم و سوم پيدايش ذكر شده از اين استعداد خود براى مخالفت با خدا استفاده كرد.
تدريجا از آن چه خوب بود متنفر گرديدند و به آن چه شرارتآميز بود علاقهمند شدند. اين طغيان برضد خدا در كتاب مقدس گناه ناميده مىشود و نتيجه آن مرگ و از دست دادن روح الهي اشان است. همان طورى كه خدا به آدم فرموده بود نتيجه گناه مرگ است- مرگ جسمى و روحى
براى درك اين حقيقت نيازى نداريم ديگران را نگاه كنيم بلكه فقط كافى است به قلوب خود بنگريم. آيا اغلب آن چه را كه مىدانيم نادرست است انجام نمىدهيم؟ اظهار مىنماييم كه دروغگويى صحيح نيست ولى گاهگاهى خودمان كلمات نادرست مىگوييم.
به خوبى مىدانيم محبت از نفرت برتر است، ولى از ديگران نفرت داريم! چرا اين كارها را مىكنيم.همه بايد با كلام خدا موافقت كنيم كه مىفرمايد:
دل از همه چيزفريبندهتر است و بسيار مريض است كيست كه آنرا بداند.
براى همين بود كه عيسى مسيح فرمود: آن چه از آدم بيرون آيد آن است كه انسان را ناپاك مىسازد، زيراكه از درون دل انسان صادر مىشود خيالات بد و زنا و فسق و قتل و دزدى و طمع و خباثت و مكر و شهوتپرستى و چشم بد و كفر و غرور و جهالت. تمامى اين چيزهاى بد از درون صادر مىگردد و آدم را ناپاك مىگرداند.
گناه چيست؟
دوستان عزيز، اكنون بايد كوشش نماييم تا كاملا روشن شود، گناه چيست. گناه فقط انجام كارهاى نادرست از قبيل دزدى و زناكارى و مستى و يا قتل نيست.
گناه اصولا جدايى و دورى از خدا و شامل تمام چيزهايى است كه برخلاف اراده مقدس خداوند باشد.گناه فقط شامل كارهاى شريرانه نيست بلكه غرور، حسادت، نفرت و افكار شهوانى نيز گناه محسوب مىشود.
عيسى مسيح فرمود: كه دو حكم اعظم خدا اين است كه خداى خود را با تمامى قلب خود محبت نماييم و همسايه خود را چون خويشتن محبت كنيم.
اين دو حكم احكام اصلى خداوند مىباشند و به همين دليل قصوردر محبت كامل خدا از طرف ما و همچنين قصور در محبت كامل نسبت به ديگران بزرگترين گناه به شمار مىرود.آيا كسى يافت مىشود كه اين احكام را به طور كامل اجرا كرده باشد؟ خير، تمام مردم اين احكام را مي شكنند
عيسى مسيح فرمود: پس شما كامل باشيد چنان كه پدر شما كه در آسمان است كامل است.
ولى ما انسانهايي هستيم كه قلبهايمان بر اثر بي توجهي و جابجايي اصل و فرع از هدف آفرينشمان پراز شرارت شده است. چگونه مىتوانيم آن طور كه خداوند دستور داده است خوب و بىگناه باشيم؟
شخصى كه سرطان داشته باشد احتياجى به شنيدن نصيحت درمورد قوانين بهداشتى ندارد. آن چه احتياج دارد عبارت است از دكتر ماهر و حاذقى كه قادر باشد او را شفا بخشد.
همچنين شخصى كه گرفتار مرض گناه است احتياجش با شريعت و قوانين و دستورات نيكوى اخلاقى و امرو نهى برآورده نمىشود، بلكه به يك پزشك روحانى احتياج دارد كه قادر باشد او را دگرگون ساخته و در او فكر و قلب و اراده جديدى بيافريند و نيرويى به او ببخشد كه بتواند آن چه راخداوند از او مىخواهد انجام دهد .بديهى است كه جميع مردم احتياج به كسى دارند كه قادر باشد آنان را از گناه نجات بخشد و فرزندان خدا سازد.
بعدا توضيح خواهم داد كه خداوند بواسطه صفت رحمانيت عظيم خويش چگونه نجات دهنده و رسولاني را در هر عصر براى مردم مي فرستد. با اميد به بصيرت چشم و دل براي ديدن و شناسايي اين رسولان و كاربردي نمودن فرامين الهي صادر شده از طرف آنان. « آمين يا رب العالمين »
آیا به انبیاء و رسولان الهي ایمان داریم؟
دوستان گرامی، مسیحیان عقیده دارند که خدا انبیاء را فرستاد تا بوسیله آنان کلام خود را به مردم برساند.
به علت گناه اکثریت مردم نخواستند صدای خدا را بشنوند و یا این که به سبب کری گوش روحانی قادر به شنوایی نبودند، لیکن مردان و زنانی وجود داشتند که توبه کرده مورد بخشش خدا قرار گرفتند. خدا با آنان سخن گفت و آنان را موظف ساخت تا پیغام او را به دیگران برسانند. از این جهت آنان پیغمبران و رسولان خدا شدند.
اطلاعات ما در مورد انبیاء از کتابهاي مقدس آنها سرچشمه میگیرد که شامل شرح زندگی و بیانات و نوشتههای عدهای از انبیاء است که برای رسانیدن پیام الهی به مردم انتخاب شدند. بعنوان مثال: به ابراهیم در سن کهولت پسری بخشیده شد که از زن او ساره به دنیا آمد و نامش اسحق بود.
« ابراهیم برای اطاعت از دستور خداوند حاضر شد که فرزند خود اسحق را قربانی نماید ولی خداوند قوچی را برای قربانی به جای اسحق قربانی فرمود »
سپس خداوند به ابراهیم وعده فرمود که از نسل اسحق نجات و برکت به جهان ارزانی خواهد شد و و انبيا و رسولان تا همين لحظه آمده اند و مي آيند تا کلام خداوند را برای مردم بیان كنند و آنان را تعلیم مي دهند که به خدا و خالق واحد ایمان بیاورند.
لا اله الا الله
در اين مجال، مايلم به چند حقيقت مهم اشاره نمايم:
ختم نبوت به پيامبر اكرم (ص ) منتهي مي شود همه انبیاء تا آنجایی که میدانیم از نسل ابراهیم و پسرش اسحق بودهاند. انبیاء بیگناه نبودند بلکه مردمان باایمانی بودند که گناهان آنان آمرزیده شده بود و در صدد انجام مجدد گناه نبودند. انبیاء از میان طبقات مستقل اجتماع ظهور کردند؛ برخی دولتمند، برخی فقیر، برخی تحصیل کرده و برخی با معلومات کم، برخی پیر و برخی هم جوان بودند. بعضی از انبیاء نظیر ایلیا و یحیی ( تعمید دهنده ) کتابی ننوشتند ولی برخی نظیر موسی، داوود، یوحنا و... تا محمد (ص ) پیغام خدا را به رشته تحریر درآوردند تا نسلهای بعدی هم بتوانند بخوانند.
ختم نبوت به معناي ختم رسالت نمي باشد و رسولان الهي در هر زمان پيغام و فرامين الهي را براي مردم بازگو مي كنند.
کلام خدا به طریق مختلف به انبیاء نازل میشد. برخی صدای خدا را میشنیدند، بعضی پیغام او را بوسیله فرشتگان دریافت مینمودند، بعضی رؤیاها و بعضی خوابها میدیدند و بدون تردید عدهای هم پیغام خدا را با فکر و قلب خود درک میکردنند.
مع هذا همه اطمینان داشتند که خداوند با آنان صحبت کرده است و میتوانستند با اعتماد تمام به مردم بگویند « خداوند چنین میفرماید » به بعضی از انبیاء از قبیل موسی و عيسي و محمد قوت انجام معجزات داده شد تا حقیقت پیغام پروردگار را بدان وسیله ثابت نمایند.
انبیایی که قبل از عیسی مسیح ظهور کردند برای مردم شرح دادند، خدا کیست و از آنان چه میخواهد و آنان را هشدار دادند که خدا کسانی را که مطیع او نیستند با سلب توفيق به انجام عمل خوب، تنبیه مینماید. همچنین به آنان مژده دادند که اگر گناهان خود را ترک گویند و به سوی خدا برگردند، خدا آنها را خواهد بخشید و برکت و آرامش به زندگي آنان عطا خواهد نمود.
ولی چون اكثر انسانها فراموشكار بودند و به گناه آلوده گرديدند امکان و توفيق آنرا پيدا نكردند كه بتوانند قوانین مقدس الهی را به طور کامل اطاعت کنند از این جهت شریعت قادر نبود ایشان را نجات بخشد؛ ولی مانند آیینهای گناهکار بودن مردم را به آنها نشان میداد و آنها را متوجه میساخت که چقدر به نجات دهنده احتیاج دارند.
یکی از برجستهترین کارهای انبیاء این بود که به مردم گفتند که خدا نجاتدهندهای را که مردم جهان سخت به او نیازمند هستند برای آنان خواهد فرستاد.
در كتاب مقدس مسيحيان اشارات فراوانى به مخلوقاتى غير از انسان آمده است كه توسط خدا آفريده شده اند و فرشتگان ناميده مىشوند و آنان پيامآوران خدا هستند كه اغلب فرستاده مىشدند تا اراده خدا را براى انبياء و ساير ايمانداران مكشوف سازند.
فقط نام دو فرشته خدا يعنى ميكاييل و جبراييل در كتاب مقدس آورده شده است. جبراييل بود كه به مريم اطلاع داد كه داراى پسرى بنام عيسى خواهد شد. علاوه بر فرشتگان مقدس كه مطيع خدا هستند طبق اطلاعاتى كه از كتاب انجيل به دست مىآيد، ارواح ديگرى وجود دارند كه نامطيع و دشمن خدا هستند و رئيس آنان را شيطان يا ابليس مىنامند.
بسيارى از مسيحيان بمانند مسلمانان بر اين باورند كه شيطان بوسيله خدا پاك آفريده شد ولى به سبب غرور نسبت خدا نافرمانى كرد و درنتيجه او و ارواحى كه او را پيروى مىكردند مقام عالى و مقدس آسمانى خويش را از دست دادند و اكنون با تمام توانايى خود سعي مىكنند كار خدا را بر روى زمين معدوم و خراب نمايند.
شيطان بود كه حوا را در باغ عدن فريب داد و از آن زمان تاكنون كوشش مىكند مردم را از خدا دور سازد. « حتی او سعى كرد عيسى مسيح را راضى سازد كه از اطاعت خدا سرپيچى نمايد ولى موفق نگرديد » شيطان داراى قدرت عظيمى است ولى هرگز نمىتواند با خدا برابرى نمايد بلكه تحت كنترل خداست. مسيحيان و ساير مردم كه داراي كتابهاي آسماني متفاوتي مي باشند نبايد ازاو و يا ارواح شريرش كه به جسم و جان بسيارى از مردم آسيب مىرساند ترسى به دل راه داده و در تمام امور به خدا توكل نمايند:
« و من يتوكل علي الله فهو حسبه »
عزيران و ياران همراه با قدرتى كه در هر كار از طريق عمل به سخنان انبيا و رسولان الهي مي گيريم داراى چنان نيرويى مي شويم كه مىتوانيم در برابر وسوسه هاي دروني امان ( شيطان ) مقاومت كرده و او را از خود برانيم.
« و قل رب ادخلني مدخل صدق و اخرجني مخرج صدق و اجعل لي من لدنك سلطانا نصيرا »
« پروردگارا مرا در هركاري به درستي وارد كن و به درستي خارج ساز و از جانب خود برايم حجتي ياري بخش پديد آور. »
آمين يا رب العالمين
كتابهاى مقدس مسيحيان كدام است؟
كتاب مقدس مسيحيان شامل 66 كتاب مىباشد كه در يك جلد جمعآورى گرديده و مجموعا كتاب مقدس ناميده مىشود. كتاب مقدس شامل دو قسمت عهد عتيق و عهد جديد مىباشد. اكنون درباره اين دو قسمت به صورت جداگانه بحث خواهم نمود.
1 ) عهد عتيق:
اين قسمت شامل 39 كتاب جداگانه است كه تمام آنها به عنوان كتاب مقدس مورد قبول يهوديان و مسيحيان مىباشد. اين كتابها به زبان عبرى توسط نويسندگان مختلف در دوره بيش از هزار سال به رشته تحرير درآمدهاند.
پنج كتاب اول بنام تورات و يا كتابهاى پنجگانه معروف هستند و مطالب اين پنج كتاب توسط موسى و عده ديگرى كه بوسيله خدا هدايت مىشدند از مدارك قديمى جمعآورى و نوشته شد.
اولين كتاب پيدايش نام دارد با شرح آفرينش جهان توسط خدا شروع مىشود و درباره آدم و حوا و نوح و طوفان سخن مىگويد. همچنين براى ما نقل مىكند كه ابراهيم چگونه به فرمان خدا وطن خود را كه در عراق بود در حدود دو هزار سال قبل از ميلاد ترك كرد و به فلسطين يعنى سرزمينى كه خدا وعده داده بود به او بدهد رفت. اين كتاب زندگى اسحق و يعقوب و يوسف را كه بوسيله برادرانش به غلامى در مصر فروخته شد و بعدا وزير فرعون گرديد، شرح مىدهد.
چهار كتاب ديگر تورات بيان مىكند كه خدا چگونه به موسى قدرت عطا فرمود تا قوم اسرائيل كه از نسل دوازده فرزند يعقوب (اسرائيل) بودند رهبرى نمايد و چگونه تقريبا در سنه 1300 قبل از ميلاد آنان را از مصر بيرون آورده و به سرزمين فلسطين هدايت نمود.
اين كتابها همچنين شامل تمام قوانينى است كه خدا در كوه سينا توسط موسى به قوم خود اسرائيل عطا فرمود. بعد از تورات چند كتاب تاريخى وجود دارند كه شرح مىدهند چگونه قوم اسرائيل تحت رهبرى يوشع بن نون، فلسطين را فتح مىكند و چگونه خدا سموئيل نبى را مىفرستد تا در حدود سال 1000 قبل از ميلاد، داوود را به پادشاهى اسرائيل انتخاب نمايد.
اين كتابها به ما مىگويد، داوود كه هم پادشاه بود و هم نبى چگونه تمام دشمنان خود را شكست داد و چگونه پسرش سليمان معبدى براى عبادت خدا در اورشليم بنا كرد. بعد از سليمان، كشور به دو قسمت تقسيم شد و فرزندان او به قبيله يهودا در اورشليم حكمرانى كردند تا بالاخره اورشليم در سال 586 قبل از ميلاد بوسيله سپاهيان پادشاه بابل فتح شد.
بسيارى از يهوديان اسير گشته به عراق و ايران برده شدند و بعد از پنجاه سال كورش شاهنشاه ايران بابل را تسخير نمود و يهوديان اسير را تشويق و هدايت نمود تا به اورشليم برگردند و معبد خدا را كه ويران شده بود مجددا بنا نمايد. آنان اين كار را انجام دادند ولى بعد از 5586 قبل از ميلاد ديگر پادشاهى از نسل داوود بر يهود حكمرانى نكرد زيرا فلسطين تحت تسلط بيگانگان بود.
بعد از كتابهاى تاريخى عهد عتيق كتابهاى اشعار قرار دارند كه از آن جمله: كتابهاى ايوب، مزامير داوود، امثال سليمان و غيره. سپس به شانزده كتاب به قلم انبياء مختلف مىرسيم كه از آن جمله: اشعياء، ارمياء، حزقيال، دانيال، ميكاء، ذكريا و ملاكى. غالب اين انبياء بين سالهاى 800 تا 400 قبل از ميلاد در يهوديه زندگى مىكردند. چنين به نظر مىرسد كه بعد از ملاكى نبى (تقريبا 430 قبل از ميلاد) تا زمان ظهور يحيى تعميد دهنده در حدود 26 ميلادى خداوند پيامبر ديگرى نفرستاده است.
2 ) عهد جديد:
تعداد كتابهايى كه عهد جديد را تشكيل مىدهند 27 كتاب است.
اين كتابها به زبان يونانى بوسيله تقريبا ده نويسنده مختلف به مدت پنجاه سال بعد از مرگ و قيام عيسى مسيح به رشته تحرير درآمد. اصطلاح عهد عتيق اشارهاى است به پيمانى كه خداوند توسط موسى با قوم خود اسرائيل منعقد كرد.
عهد جديد اشارهاى است به پيمان خدا به قوم جديد خود يعنى كسانى كه به مسيح ايمان مىآورند.
چهار كتاب عهد جديد « انجيل » ناميده مىشود كه به زبان يونانى به معنى مژده يا خبر خوش مىباشد. اين كتابها بوسيله چهار نويسنده مختلف نوشته شدهاند و هر كدام خود كتاب جداگانهاى درمورد زندگى و تعليمات عيسى مسيح مىباشد.
اين اناجيل ( انجيلها ) با يكديگر تناقضى ندارند بلكه مكمل يكديگرند و مانند چهار عكس مىباشند كه از يك شخص در چهار جهت مختلف گرفته شده باشند. غالبا عهد جديد را نيز انجيل مىنامند.
پنجمين كتاب عهد جديد اعمال رسولان مىباشد. اين كتاب طرز انتشار و توسعه ايمان مسيحى را از اورشليم تا به روم در مدت سى سال بعد از مرگ عيسى مسيح بيان مىنمايد.
اين كتاب مخصوصا كارهاى دو نفر از رسولان مسيح يعنى پطرس و پولس را شرح مىدهد. سپس به بيست و يك نامه مىرسيم كه غالبا توسط پولس رسول و پطرس رسول و يوحناى رسول نوشته شدهاند.
اين نامهها به گروههاى مسيحى بعضى از شهرهاى امپراطورى روم يا به افراد نوشته شدهاند. در اين نامهها توضيح داده شده است كه مسيحيان چه ايمانى بايد داشته باشند و چگونه بايد زندگى كنند.
آخرين كتاب كه مكاشفه نام دارد رؤيايى را كه يوحناى رسول ديد بيان مىكند. اين كتاب نشان مىدهد كه چه تنبيههايى در انتظار بىايمانان است و همچنين پيروزى نهايى عيسى مسيح و جلال و ملكوت ابدى خدا را تشريح مىنمايد.
اگر چه هم يهوديان و هم مسيحيان كتابهاى عهد عتيق را مىپذيرند ولى يهوديان، عهد جديد را از طرف خدا نمىدانند. شايد اكنون مايل باشيد كه بدانيد مقصود مسيحيان از كتاب مقدس يا كتابى كه از« طرف خدا» مىدانند چيست.
قبل ازهر چيز بايد دانست كه مسيحيان عقيده ندارند كه خداوند مطالب اين كتابها را به نويسندگان مختلف آن ديكته كرد؛ زيرا وقتى اين كتابها مختلف را مىخوانيم متوجه مىشويم كه از نظر سبك و روش نويسندگى، تفاوت زيادى دارند. داوود مانند سليمان ننوشت و همچنين سبك پولس با يوحنا تفاوت داشت.
همه داراى شخصيتهاى متفاوتى بودند و بنابراين سبك نويسندگى آنان نيز با هم تفاوت داشته است. در اين صورت ممكن است اين سؤال پيش آيد كه آيا اين كتابها هم كه توسط افراد نوشته شدهاند مانند ساير كتابهايى كه مردم نوشتهاند علاوه بر حقايق شامل اشتباهاتى هم است؟
به هيچ وجه اين طور نيست. زيرا هرچند اين كتابها توسط افراد انسانى تأليف شدهاند، مسيحيان آنها را كلام خدا مىدانند و معتقدند خداوند بوسيله روح خود طورى اين نويسندگان را هدايت كرد كه نوشتههاى آنها كاملا صحيح است.
مسيحيان بر اين باورند كه خدا حقايق الهى و اراده مقدس خود را به انبياء شناسانيد تا آنان بتوانند پيغام او را به گوش مردم برسانند. به همين طريق خدا حقيقت خويش را به مردمى كه خود انتخاب نمود تا اين كتب را بنويسند شناسانيد. هريك از نويسندگان با قلم خويش و خصوصيات انسانى خود تحت تسلط و راهنمايى روح خداوند كلام او را براى انسانهاي هم دوره خود و نسلهاي بعد از خود به رشته تحرير درآوردند.
در انجيل مقدس يا عهد جديد چنين مىخوانيم:
« نبوت به اراده انسان هرگز آورده نشد بلكه مردمان به روحالقدس مجذوب شده از جانب خدا سخن گفتند. »
اكنون چند نكته را تشريح مىنمايم:
هرچند درتمام جهان فرقههاى مختلف وجود دارد ولى همه آنان متفقا به درستى و حقانيت اين 66 كتاب ايمان دارند و اين كتابها را راهنماى منحصر به فرد درمورد اعتقادات و روش زندگى مىدانند.
مسيحيان هرگز معتقد نيستند كه كتابهاى بعدى كتابهاى قبلى را منسوخ كرده و يا جاى آنها را گرفتهاند. عيسى فرمود: گمان مبريد تا تورات يا صحف انبياء را باطل سازم. نيامدهام تا باطل نمايم. كتب بعدى كه توسط خدا به انسانها عطا شدهاند كتب قبلى را باطل نمىكنند، بلكه درمورد شناسايى حقايق الهى فهم كاملترى به انسان مىبخشند. بنابراين ,وظيفه ما اين است كه تمام اين كتابها را مطالعه نماييم تا تمام دروسى را كه خدا مىخواهد به ما تعليم دهد به خوبى بياموزيم.
مسيحيان كتاب مقدس خود را دوست مىدارند و هرگز به افراد شرير اجازه نمىدهند كه آنرا از بين ببرند و يا تغييراتى درآن بدهند. بعلاوه امروزه نسخههاى خطى كتاب مقدس آنان به زبان يونانى وجود دارد كه به بيش از 1600 زبان مختلف جهان ترجمه و منتشر گرديده است.
از اين گذشته غيرممكن به نظر مىرسد كه خدا كلام خود را براى راهنمايى به بشر ببخشد و بعد اجازه دهد عوض شود تا آدميان گمراه شوند. خير، خداوند خودش كلام مقدس خود را از هرگونه دخل و تصرف و تغييرى حفظ كرده و خواهد كرد. از اين رو اين كتاب كاملا قابل اعتماد مىباشد.
يكى از نكات عجيب وجالب درمورد كتاب مقدس اين است كه گرچه اين كتابها بوسيله نويسندگان متعدد در زمانهاى مختلف در دورهاى بالغ بر 1500 سال به رشته تحرير درآمد پيام همه آنها يكى است. اين كتابها مىگويند خدا كيست و از بشر چه مىخواهد و براى نجات بشر گناهكار چه كرده است. اين موضوع نشان مىدهد كه مؤلف واقعى اين كتابها خداست نه اشخاصى كه آنها را نوشتهاند.
كتب مقدس آن چه را كه براى شناسايى خدا لازم داريم به ما مىآموزند و اطلاعات كافى درباره نجات و وظيفه ما نسبت به خدا و مردم دراختيار ما مىگذارد. بنابراين هر فردي با اديان مختلف كه داراى كتابي مقدس مي باشد، وظيفه اش اين است كه آنرا مطالعه كند و با كمك ديگران و با راهنمايى مولف اصلي اش كه همانا خدا مي باشد آن را براى خود و سايرين تاويل ( تفسير باطني ) نمايد.
خداي مهربان در آيه 54 سوره كهف مي فرمايد:
« و ما در اين قرآن هرگونه مثال و بيان براي هدايت خلق آورديم و .... »
آيه 185 سوره بقره:
"... قرآن راهنمای مردم است..."
آيههای 17، 22 ، 32 و 40 سوره قمر:
" بدون شك ما قرآن را برای متوجه شدن آسان كرديم..."
آيه 9 سوره اسراء:
« اين قرآن مردم را به درست ترين راه هدايت مي كند »
بسيارى از مسيحيان عادت دارند كه هر روز قسمتى از كتاب مقدس را مطالعه نموده و در اطراف تعاليم آن به بررسى و تفكر و تعمق بپردازند ولي آيا ما مسلمانان نيز اينگونه ايم؟
شايد توجه نموده باشيد كه چرا ذكر نكردهام كه انجيل بوسيله عيسى نوشته و يا بوسيله خدا به عيسى مسيح داده شده است. در واقع عيسى هيچ گونه كتابى ننوشت و هيچ كتابى در دستش نداشت كه توسط خدا به او داده شده باشد.او خود كلام زنده خدا بود و خدا بوسيله شخصيت و اعمال و فرمايشات او با مردم سخن گفت. او تجلى و مظهر كامل خدا بود، از اين رو خدا متى ، يوحنا، پولس و ساير شاگردان را هدايت نمود تا اين كتب را كه تصويرى از عيسى مسيح است براى ما بنويسند. اين كتابها ما را يارى مىكنند تا چهره عيسى را مشاهده كنيم و پيغام خدا را كه توسط او به ما مىرسد به خوبى بشنويم.
دوستان عزيز، كتب آسماني اهميت فراوانى دارند و بر هركس فرض و لازم است كه آنها را دقيقا مطالعه نمايد و يا به مطالب آن گوش فرا دهد زيرا تنها از آن طريق مىتوان حقيقت آفرينش و راه نجات را درك نمود.
كسانيكه مي گويند قرآن و ساير كتب آسماني قابل فهم نيستند، دو دسته اند:
يكي دكانداران ديني و يكي فريب خوردگان بي اطلاع آنها
اميدوارم خدا توسط هر صفحه از كلام مقدسش در هر كتاب آسماني و همچنين بوسيله نشانه هاي بيشمارش در هستي با ما سخن بگويد.
عيسى مسيح چگونه متولد شد و چه كرد؟
دوستان گرامى اكنون به مهمترين قسمت شرح ايمان مسيحى مىرسيم و آن عبارت است از اين كه عيسى مسيح كيست و رابطه آن با انسان و خدا چيست. ولى اول خلاصهاى از شرح زندگى او را بر روى زمين كه در اناجيل چهارگانه يافت مىشود ذكر خواهم نمود.
يك روز جبرئيل فرشته به دخترباكرهاى كه مريم نام داشت اطلاع داد كه داراى پسرى خواهد شد كه بايد نام او را عيسى بگذارد.
اين واقعه عبارت بود از انجام پيشگويى اشعياء نبى كه بيش از هفتصد سال قبل از آن فرموده بود: باكرهاى حامله شده خواهد زاييد...»
بعدا عيسى در شهر كوچكى نزديك اورشليم بنام بيت لحم، جايى كه داوود هزار سال قبل به دنيا آمده بود متولد گرديد. تولد عيسى در بيت لحم بوسيله ميكاء نبى كه نظير اشعياء بيش از هفتصد سال قبل از ميلاد مسيح زندگى مىكرد پيشگويى شده بود:
مريم زن يوسف نجار شد و يوسف سرپرستى عيسى را در كودكى به عهده گرفت. عيسى هم در زمان جوانى در ناصره كه در آنجا بزرگ شده بود به شغل نجارى اشتغال داشت.
تا سى سالگى هيچ گونه تعليمى نداد و هيچ معجزهاى ننمود و مردم نمىدانستند كه او همان مسيح موعود است كه در انتظارش هستند. هنگامى كه عيسى تقريبا سى ساله شد زمان آن رسيد كه خدمتى را كه براى انجام آن به اين جهان آمده بود شروع نمايد.
بنابراين ناصره را ترك كرد و نزد يحيى تعميد دهنده رفت. درآن موقع يحيى پيغام خدا را به عده زيادى كه در اطرافش جمع بودند مىرساند و آنها را به توبه دعوت مىنمود و آنانى را كه توبه مىكردند در رود اردن به نشانه پاكى از گناه تعميد مىداد.
اگر چه عيسى در تمام زندگيش هرگز خطايى مرتكب نشده بود، از يحيى تعميد دهنده خواست كه او را تعميد دهد و او نيز اطاعت نمود. وقتى عيسى بعد از تعميد از آب بيرون آمد روح خدا به صورت كبوترى از آسمان نازل شد و بر او فرود آمد و صداى خدا را يحيى و عيسى شنيدند كه مىگفت:
اين است پسر حبيب من كه از او خشنودم بعدا براى شما معنى پسر را توضيح خواهم داد.
سپس عيسى به بيابان رفت و در آنجا مدت چهل روز، روزه گرفت و دعا نمود. در اين مدت شيطان سعى كرد او را وسوسه نمايد كه از خدا سرپيچى نمايد ولى موفق نشد. عيسى پس از پيروزى بر شيطان نزد يحيى برگشت.
يحيى، عيسى را بره خدا مىدانست و مقصودش اين بود كه عيسى براى گناهان بشر قربانى خواهد شد. سپس عيسى شروع به انتخاب شاگردان كرد و از بين آنها دوازده نفر را به اسم رسول تعيين نمود. اين اشخاص مردمانى بزرگ و تحصيل كرده نبودند، زيرا پطرس و يوحنا و بعضى ديگر ماهيگير بودند و متى باجگير بود.
ولى آنها متوجه شدند كه عيسى همان مسيح موعود مىباشد و به همين جهت شغلهاى مختلف خود را ترك كردند و بدون اينكه در انتظار پول يا درآمد مادى باشند استاد خود را در حدود سه سال پيروى نمودند و همه جا پياده به دنبال او رفتند. در اين مدت عيسى آنان را براى امورى كه مىبايست به عنوان رسولان وى بعد از صعودش به آسمان انجام دهند آماده مىكرد.
سپس عيسى مانند يحيى به موعظه دادن مردم شروع كرد و فرمود:
وقت تمام شد و ملكوت خدا نزديك است پس توبه كنيد و به انجيل ايمان آورید.
عيسى كلام خدا را درعبادتگاه يا در منازل مردم يا هنگامى كه در اطرافش و روى تپهها يا در كنار درياچه جليل گرد آمده بودند بيان مىفرمود.
تمام كساى كه فرمايشات او را مىشنيدند از حكمت و قدرت او در سخن گفتن متعجب مىشدند زيرا او مانند پيامبران سخن نمىگفت بلكه مانند خدا بود.
تمام انبيا گفته بودند: بشنويد آن چه را خدا به شما مىگويد ولى هنگامى كه عيسى به مردم سخن مىگفت مىفرمود: من به شمامىگويم .عيسى فورا شروع به شفاى بيمارانى نمود كه به نزد او مىآمدند و آنها را بوسيله كلام خود يا بوسيله دست گذاردن بر روى آنها شفا مىبخشيد.
يك نفر كه گرفتار بيمارى جزام بود به پاهاى او افتاد و گفت :اگر بخواهى، مىتوانى مرا طاهر سازى، عيسى پاسخ داد:مىخواهم طاهر شوى دستهاى خود را بر روى آن جزامى گذاشت و آن مرد فورا شفاى كامل يافت. بسيارى از كسانى كه داراى ارواح پليد بودند نزد عيسى آمدند و او با كلام خود ديوها را از آنها بيرون كرد. او بر چشمهاى كوران دست گذاشت و آنها فىالفور بينايى يافتند.
او حتى چند نفر از مردگان را زندگى بخشيد. طبيعتا گروههاى كثيرى از مردم به دنبال او روان شدند و عيسى گاهى به قدرى مشغول تعليم دادن و شفا بخشيدن مردم بود كه فرصتى براى غذا خوردن نداشت.او احتياجات شخصى خود را فراموش مىكرد زيرا هميشه در فكر محبت كردن به مردم بود. هرگز حتى يك مرتبه هم به سود شخصى خود معجزه نكرد و هرگز قدرت خويش را براى متعجب ساختن مردم به كار نبرد.
جميع كارهاى معجزهآساى او براى آسايش و نجات مردم بيمار و دردمند بوده است تا بدين وسيله محبت خدا را به آنان آشكار سازد. يك روز كه مردم فقير و نيازمند را در اطراف خود ديد آنان را با اين دعوت پر لطف و آرامبخش به سوى خود خواند بياييد نزد من اى تمام زحمتكشان و گرانباران و من شما را به آرامى خواهم بخشيد. از تمام كسانى كه نزد او آمدند هيچ كس را نااميد برنگردانيد. يك بار يك مرد مفلوج را چهارنفر به نزد عيسى آوردند و در جلوى او قرار دادند. عيسى كه مىدانست اين مرد علاوه بر شفاى جسمى احتياج به شفاى روحى هم دارد به او گفت: اى فرزند گناهان تو آمرزيده شد.
برخى از معلمين مذهبى که در آنجا حضور داشتند در دل خود فكر كردند چرا اين شخص چنين كفر مىگويد؟ غير از خداى واحد كيست كه بتواند گناهان را ببخشد؟ عيسى افكار آنان را درك كرد و به آنان گفت كه با شفاى مرد مفلوج ثابت خواهد كرد كه كفر نگفته است بلكه قدرت دارد گناهان را ببخشد. سپس به مرد مفلوج گفت: «تو را مىگويم برخيز و بستر خود را برداشته به خانه خود برو و آن مرد دستور مسيح را فورا انجام داد.
از آن به بعد بسيارى از رهبران مذهبى يهود به مخالفت با عيسى پرداختند زيرا آنان براى محبوبيتى كه مسيح نزد مردم داشت نسبت به او سخت حسادت مىورزيدند.
آنها از عيسى انتقاد مىكردند كه با گناهكاران معاشرت مىكند و مىخواهد آنها را نجات بدهد و از او ايراد مىگرفتند كه در روز سبت (روز شنبه) كه روز مقدس آنان بود بيماران را شفا مىدهد. به زودى نفرت آنان به قدرى شديد گرديد كه تصميم گرفتند عيسى را به قتل برسانند
عيسى از اين موضوع باخبر بود. او با همان قدرت الهى كه مردگان را زنده مىكرد مىتوانست دشمنان شرير خود را هلاك نمايد ولى هرگز چنين نكرد. او به شاگردانش تعليم داد كه دشمنان خود را محبت نمايند و براى آنان دعا كنند.
او با طرز رفتارى كه در مقابل دشمان خود داشت براى شاگردان خود نمونه و سرمشق شد. در آن زمان قوم يهود مستقل نبود زيرا رومىها بر آنها حكمرانى مىكردند. يهوديان آرزوى زيادى داشتند كه بتوانند از تسلط روميان آزادى يابند.
هنگامى كه يهوديان ملاحظه نمودند كه عيسى توانست با پنج قرص نان و دو ماهى بيش از پنج هزار نفر را در بيابان غذا دهد، سعى نمودند او را مجبور سازند كه پادشاه آنان گردد.
آنها يقين داشتند كه اگر عيسى سپاه خود را فرمان دهد هرگز كسى قادر نخواهد بود در مقابل ايشان بايستد. ولى عيسى از پادشاهى دنيوى امتناع ورزيد زيرا سلطنت او روحانى و دنیوی بود.
او مىخواست بر افكار مردم حكمرانى كند نه بر تختى كه در اورشليم باشد. وقتى يهوديان متوجه شدند كه نمىتوانند او را آلتى براى اجراى مقاصد سياسى و انقلابى خود بسازد بسيارى از آنان به مخالفت برخاسته و دشمن او گرديدند، عيسى پيوسته از راضى ساختن مردم دورى مىكرد و فقط در طلب رضاى خدا بود.
تقريبا بعد از دو سال و نيم از تعميد عيسى وقتى مخالفت و ضديت رؤساى مذهبى يهود نسبت به او شدت يافته بود، روزى عيسى از شاگردان خود پرسيد: شما مرا كه مىدانيد؟
پطرس فورا جواب داد: تويى مسيح پسر خداى زنده ای عيسى پطرس را براى جوابى كه داده بود آفرين خواند و به او گفت كه خدا اين حقيقت را بر او آشكار ساخته بود و افزود كه بر روى اين حقيقت كليساى خود را بنا خواهد نمود و هيچ نيرويى قادر نيست خللى بر او وارد سازد.
سپس به رسولان خود اعلام فرمود كه لازم است به اورشليم برود و بوسيله حكام مذهبى به مرگ محكوم شود و مصلوب گردد و روز سوم قيام كند و زنده شود. رسولان كه استاد خود را دوست مىداشتند از اين پيشگويى بىنهايت نگران شدند و پطرس به عيسى گفت: حاشا از تو اى خداوند كه اين بر تو هرگز واقع نخواهد شد.
ولى عيسى پطرس را نهيب داد و گفت اين فكر او كه مسيح نمىبايد بميرد از شيطان است. زيرا عيسى به خوبى مىدانست كه اين اراده خدا بود كه او قربانى به جهت گناهكاران بر روى صليب جان بدهد و به همين دليل هر كس كه سعى نمايد او را از راه صليب باز دارد آلت شيطان است.
سپس عيسى شاگردان خود را آگاهانيد كه آنان نيز مىبايد براى حمل صليب خود آماده باشند و از فدا كردن جان خود به خاطر او خوددارى نكنند.
بعد از اين كه شاگردان شنيدند كه استادشان بايد بميرد و آنها هم بايد به خاطر او زحماتى متحمل شوند بدون شك بايد براى آنها خيلى مشكل بود كه باز هم او را پيروى كنند. ولی آنها استاد خود را ترك نكردند و شش ماه بعد با او به اورشليم رفتند، جايى كه عيسى مىبايد رنج فراوانى تحمل نمايد و جان خود را فدا سازد. فصل بهار در فلسطين فرا رسيد و بسيارى از يهوديان از دور و نزديك به اورشليم مسافرت مىكردند تا در بزرگترين جشن سالانه مذهبى خود يعنى عيد فصح شركت نمايند. اين جشن آنان را كمك مىنمود تا به ياد آورند كه چگونه قوم اسرائيل را به پيشوايى موسى توانست از اسارت مصر رهايى يابد. عيسى و شاگردانش نيز به اين جماعت پيوستند و براى اين جشن عازم اورشليم شدند و وقايع هفته كه آخرين روزهاى زندگى عيسى بر روى زمين بود در هر چهار انجيل مفصلا ذكر شده است. در اين جا فقط مختصرى از آن را براى شما بيان مي كنم:
يك روز يكشنبه در حالى كه بر الاغى سوار بود مطابق پيشگويى زكرياى نبى كه اين طور پيشگويى كرده بود: اى دختر صيهون بسيار وجد نما و اى دختر اورشليم آواز شادمانى بده اينك پادشاه تو نزد تو مىآيد. او عادل و صاحب نجات و حليم مىباشد و بر الاغ و بر كره بچه الاغ سوار است
عيسى سپس وارد معبد گرديد و كسانى را كه بوسيله خريد و فروش آن محل مقدس را كثيف مىساختند و عبادتكنندگان را غارت مىنمودند از آنجا بيرون كرد. عيسى رؤساى مذهبى را به علت بىايمانى و رياكارى و شرارتشان به شدت محكوم نمود و او همچنين پيشگويى فرمود كه معبد بزرگ اورشليم به عنوان تنبيه الهى براى گناهانى كه مرتكب مىشدند توسط دشمنان كاملا ويران خواهد شد.
او مردم را از انبياى كاذب كه خواهند آمد و كوشش خواهند كرد آنان را به گمراهى بكشانند بر حذر داشت. او فرمود كه از آسمان با قدرت و جلال فراوانى مراجعت خواهد نمود و تمام ملتها را داورى خواهد كرد و بعضى را به ملكوت خدا خواهد پذيرفت و عده ديگرى را به مجازات ابدى محكوم خواهد نمود.
در شب پنج شنبه همين هفته كه مسيحيان معمولا آن را هفته مقدس مىخوانند، عيسى مراسم مخصوص شام عيد فصح را با دوازده شاگرد خويش انجام داد. در اين موقع عيسى يك قرص نان را برداشت و آن را بركت داد و بين شاگردان خود تقسيم كرد و فرمود اين است بدن من كه براى شما پاره مىشود.
بدين طريق عيسى به شاگردانش فرمود كه بوسيله مرگش پيمان يا عهد تازهاى برقرار مىشود. قبل از آن كه اطاق را ترك گويند عيسى مهمترين تعليم خود را به شاگردان داد و به آنها فرمود كه وظيفه دارند يكديگر را محبت نمايند. او مجددا به شاگردان خود تذكر داد كه بايد زحماتى را كه به خاطر او خواهند كشيد تحمل نمايند. به علاوه به آنها وعده فرمود كه بعد از رفتن به آسمان روحالقدس را خواهد فرستاد تا آنها را رهبرى و كمك نمايد.
وقتى نيمه شب شد عيسى شاگردان خود را به باغى خارج شهر برد تا با دعا خود را براى مرگ آماده سازد. دعايى كه به پدر آسمانى خود كرد چنين بود نه خواهش من بلكه اراده تو كرده شود.
هنگامى كه هنوز مشغول دعا بود عدهاى از افراد مسلح به راهنمايى يهودا كه يكى از دوازده شاگرد عيسى بود ولى به او خيانت كرد به باغ وارد شدند. يهودا به عيسى نزديك شد و او را بوسيد تا گروهى كه با او بودند در تاريكى شب اشتباها شخص ديگرى را دستگير ننمايند.
چقدر آسان بود كه كه عيسى يهودا و يارانش را با گفتن يك كلمه نابود نمايد! ولى او اين كار را نكرد بلكه خود را به آنان تسليم نمود. هنگامى كه پطرس شمشير كشيد و به دفاع از استاد عزيزش برخاست، عيسى او را منع نمود و يكى از دشمنان را كه پطرس او را زخمى كرده بود شفا بخشيد.
سپس آنان عيسى را به محلى بردند كه عدهاى از رؤساى مذهبى گرد هم جمع شده بودند تا بهانهاى براى كشتن عيسى بيابند ولى موفق نشدند. آخرالامر رئيس آنها عيسى را سوگند داد و از او پرسيد: آيا تو مسيح پسر خداى متبارك هستى؟
چون حكام يهود نمىتوانستند كسى را بدون اجازه دولت روم اعدام كنند به همين دليل روز جمعه صبح زود عيسى را به قصر پيلاطس حاكم روم بردند و به پيلاطس گفتند كه عيسى از دشمنان دولت روم است و مىخواهد خود را پادشاه سازد. وقتى پيلاطس عيسى را بازجويى كرد فورا متوجه شد كه اين اتهام دروغ است و به همين دليل خواست او را آزاد سازد. ولى حكام يهود جمعيت را تحريك كردند تا اعدام عيسى را تقاضا نمايند. پيلاطس كه مىترسيد آشوبى به پا شود به تقاضاى آنها تسليم شد و دستور داد عيسى را بر روى صليب به هلاكت برسانند. بلافاصله عيسى توسط سربازان رومى به خارج شهر اورشليم برده شد و او را در آنجا مصلوب كردند. هنگامى كه او را مصلوب مىكردند عيسى براى آنانى كه او را به قتل مىرساندند اين طور دعا كرد اى پدر اينها را بيامرز زيرا نمىدانند كه چه مىكنند چه محبت حيرتانگيزى است كه كسى از پدر بخشش كسانى را بخواهد كه مشغول ميخ كوبيدن بر دستها و پاهاى او مىباشند! عيسى مىتوانست از پدر آسمانى خود تقاضا نمايد كه او را از رنج كشيد بر روى صليب نجات بخشد و به آسمان ببرد ولى چنين درخواستى ننمود. او به خوبى مىدانست كه اراده خدا اين بود كه او رنج بكشد و به عنوان قربانى براى گناهكاران جان بدهد و به همين دليل پدر آسمانى خويش را اطاعت نمود و در حدود شش ساعت بر روى صليب رنج و عذاب كشيد، سپس در ساعت سه بعد از ظهر چنين فرمود: اى پدر روح خود را به دستهاى تو مىسپارم.
بعد از اين فرمايش جان سپرد. آنگاه سربازى بر پهلوى عيسى نيزه زد و افسر مسئول به پيلاطس گزارش داد كه عيسى مرده است. دو نفر از متفذين يهود كه به عيسى ايمان آورده بودند نزد پيلاطس رفته و بدن عيسى را از او خواستند و به ايشان داده شد.
آنان بدن را از صليب پايين آوردند و آن را با پنجاه كيلو ادويه و عطريات پوشانيدند و سپس با كتان پيچيدند و آن را در قبرى كه در داخل صخرهاى كنده شده و شبيه غارى در كنار تپهاى بود قرار دادند. بعدا سنگ بزرگى شبيه سنگ آسياب در جلوى آن قبر گذاشتند و پيلاطس دستور داد كه آن را مهر و موم كنند و سربازان بر آن نگهبانى نمايند تا كسى نتواند به قبر وارد شود.عيسى قبلا به شاگردان خود فرموده بود كه مصلوب خواهد شد و در روز سوم از مرگ خواهد برخاست.
آنان تصور نمودند كه عيسى براى آنها مثل مىآورد و وقتى جان داد و دفن شد ديگر اميدى نداشتند كه بتوانند مجددا او را بر روى زمين ببينند. لكن صبح روز يكشنبه وقتى برخى از شاگردانش بر سر قبر رفتند، ديدند قبر باز است.
وقتى داخل قبر شدند كتانى را كه به جسد عيسى پيچيده بودند را ديدند ولى خالى بود يعنى بدن عيسى در آن نبود. بعدا عيسى كه زنده شده بود به بعضى از آنها ظاهر گرديد و با آنان صحبت كرد و آنها او را شناختند. آن شب با وجودى كه در و پنجره اطاقى كه شاگردان در آن جمع بودند بسته بود عيسى به اطاق وارد شد و با آنها صحبت كرد و آنها را مطمئن ساخت كه زنده است. در مدت چهل روز بعد عيسى بارها در مكانهاى مختلف به شاگردان خود ظاهر شد و براى آنها توضيح داد كه چرا لازم بود رنج بكشد و جان بدهد. او همچنين دستور داد كه شاگردانش به سراسر جهان رفته اين مژده را به مردم برسانند كه اگر عيسى را به عنوان نجاتدهنده و خداوند خود بپذيرند، خداوند نيز گناهان آنان را خواهد بخشيد. او به پيروان خود فرمود كه چند روزى در اورشليم بمانند تا روحالقدس را بيابند و براى كارى كه در پيش دارند مجهز شوند. آخرالامر بعد از اين كه به آنها وعده داد كه خودش تا پايان جهان روحا همراه آنان خواهد بود؛ وقتى به او نگاه مىكردند به آسمان بالا برده شد.
شاگردان، وقتى استاد محبوبشان از نظرشان ناپديد شد به گريه و زارى نپرداختند، زيرا مىدانستند كه او هميشه روحا با آنها خواهد بود و طبق وعدهاى كه داده است يك روز به اين جهان مراجعت خواهد فرمود.
آنان با شادى بسيارى وقت خود را صرف دعا كردند و منتظر دريافت روحالقدس بودند كه عيسى وعده فرموده بود كه به زودى خواهد فرستاد.ده روز بعد از صعود عيسى به آسمان در موقع عيد پنطيكاست يهوديان، وقتى در حدود صد و بيست نفر از شاگردان عيسى گرد هم جمع آمده بودند واقعه بسيار عجيبى روى داد.
آنها صدايى شبيه صداى باد شنيدند ولى صداى باد نبود. آنها ديدند كه چيزى شبيه زبانههاى شعله آتش بر آنان نازل مىشود ولى در واقع آتش نبود. سپس آنان به زبانهاى مختلف بيگانه كه قبلا هرگز نياموخته بودند سخن گفتند.
انبوه جمعيت از سرزمينهاى مختلف به گرد شاگردان جمع آمدند و هر كس پيغام خدا را به زبان مادرى خود مىشنيد و همه از اين واقعه متحير شدند. آنگاه پطرس برخاست و جماعت را مخاطب ساخته و گفت كه عيسى وعده خود را درمورد عطاى روحالقدس انجام داده است.
پطرس با قدرت روحالقدس تشريح كرد كه چرا لازم بود عيسى براى گناهكاران فدا شود و خدا چگونه او را از مردگان برخيزانيده است. او گفت كه خودش و ساير رسولان شاهد زنده شدن عيسى از مردگان بودهاند و مردم را تشويق كرد كه توبه كنند و به عيسى مسيح ايمان آورند تا گناهانشان آمرزيده شود. روحالقدس موعظه پطرس را وسيله قرار داد تا قلوب مردم را دگرگون نمايد به طورى كه در همان روز سه هزار نفر از اين يهوديان ايمان آوردند و به نشانه پاكى از گناه به نام عيسى در آب تعميد گرفتند.
پس از اين واقعه رسولان و ساير شاگردان عيسى به رساندن مژده نجات در شهر اورشليم و ساير شهرها ادامه دادند به طورى كه بسيارى ايمان آوردند. بعدا حكام يهود به طورى كه عيسى پيشگويى فرموده بود به ايمانداران آزار رساندند و حتى آنها را مقتول ساختند.
درنتيجه بسيارى از پيروان عيسى از فلسطين فرار كردند و هر جا مىرفتند مژده عيسى را مىرساندند، به طورى كه بسيارى از يهوديان به عيسى ايمان آوردند. بعدها خدا پطرس را هدايت فرمود كه به خانه افسرى كه يهودى نبود برود و پيغام نجات را به او و خانوادهاش برساند.
تمام اعضاى اين خانواده ايمان آوردند و تعميد گرفتند. بدين طريق واضح گرديد كه خدا مايل است همه بنى نوع بشر يعنى هم يهوديان و هم امتها نجات يابند. يكى از پيشوايان يهود كه سولس نام داشت از مخالفين سرسخت پيروان عيسى بود و به دستگيرى و محبوس ساختن و قتل آنها اشتغال داشت. هنگامى كه عازم دمشق بود تا ايمانداران آنجا را دستگير نمايد عيسى مسيح زنده از آسمان بر او نازل شد و به او فرمود: چرا به من جفا مىرسانى؟
سولس وقتى مسيح زنده را ديد به او ايمان آورد و مسيح هم او را يكى از رسولان خود ساخت. بعدا بنام پولس معروف گرديد و براى رسانيدن مژده نجات مسيح به رومىها و يونانىها بيش از همه زحمت كشيد. به علاوه پولس رسول سيزده نامه از نامههاى عهد جديد را نوشت.
انسان وقتى در عهد جديد شرح توسعه مسيحيت را بعد از مصلوب شدن و رستاخيز مسيح مىخواند به خوبى متوجه مىشود كه بعد از رفتن مسيح به آسمان كارش پايان نيافت. آن چه پطرس و پولس و ساير ايمانداران انجام دادند در واقع كارى بود كه مسيح توسط آنها انجام مىداد. چون او از مرگ برخاست و زنده است برخلاف آن چه عدهاى به غلط تصور مىكنند ديگر لازم نبود براى خود جانشينى انتخاب نمايد. او خود هميشه نزد پيروانش حاضر است. چه خوب است كه انسان چنين نجاتدهنده مهربان و پرقدرتى داشته باشد كه هميشه زنده بوده و حاضر است به كسانى كه به او اعتماد دارند كمك فرمايد.
توسعه و پيشرفت حيرتانگيز مسيحيت در صد سال اول پس از مرگ عيسى مسيح نه بوسيله جنگ و خونريزى انجام شد و نه از راه اعمال نفوذ سياسى و نه با دانش و ثروت مسيحيان. در تمام قسمتهاى امپراطورى روم و هم چنين در ساير سرزمينها عده زيادى از يهوديان و بتپرستان به مسيح ايمان آوردند و بدين طريق از فرزندان خدا گرديدند. اين كار بوسيله اعلام مژده محبت خدا در مسيح و بوسيله فعاليت پرقدرت روحالقدس در فكر و قلب شنوندگان عملى گرديد.
عزيزان همراه
دیندار بودن به معنای " آری " گو بودن است.:
آری به همه چیز-
آری به زندگی و به مرگ،
آری به نور و به ظلمت.
دینداری یعنی آغوشی گشاده داشتن به همه چیز و به همه کس.
اگر بگوییم نه،
با دست خود همه درها را به روی خود بسته ایم،
باید قلبمان با هر تپشی بگوید:
آری
خدا همیشه حاضر است،
اما او هیچگاه از درگاه " نه " عبور نمی کند
و بی اجازه وارد قلمرو دلهایمان نمی شود.
خدا منتظر است تا از عرش و با گفتن آری ما به اقلیم وجودمان وارد گردد.
پس:
آری،
آری
و همیشه آری.
همگی در پناه الله باشیم و برای رسیدن به جامعه ای با داشتن افکاری آری گونه و الهی وار دعا کنیم.
عيسى مسيح كيست؟
كتابهاى قطور زيادى براى پاسخ به اين سؤال مهم نوشته شده است و هرچند مشكل است كه انسان بتواند به طور خلاصه شرح دهد كه عيسى مسيح كيست. چون يگانه منبع كاملا معتبر در اين مورد كتاب مقدس مسيحيان است. تمام نكاتى كه ذكر خواهم كرد بر كتاب مقدس متكى خواهد بود.
از شرح زندگى عيسى مسيح كه در چهار انجيل وجود دارد معلوم مىشود كه او واقعا انسان بود. گرچه پدر جسمانى نداشت ولى از طريق مادرش مريم از نسل داوود يعنى پيامبر و پادشاه بزرگ اسرائيل بود. عيسى مانند تمام مردم از نظر جسمى و روحى رشد كرد.
غذا مىخورد و مىخوابيد، شغلش نجارى بود. او خسته شد و با تمام خوشىها و رنجها و ناراحتىهايى كه براى مردم در اين جهان پيش مىآيد كاملا آشنا گرديد. بنابراين او قادر است در تمام تجربههاى بشرى با ما همدردى نمايد.
چون عيسى انسان بود مىتوانست ازدواج كند و فرزندانى داشته باشد ولى اين كار را نكرد. بدون شك تصميم او در اين مورد با اطاعت كامل از نقشهاى كه خدا براى او داشت اتخاذ گرديد. لكن هرچند عيسى واقعا انسان بود ولى از بعضى جهات با ديگران تفاوت زيادى داشت.
ولى در تمام زندگى عيسى هرگز كارى يا سخنى يا فكرى كه برخلاف اراده مقدس خدا باشد مشاهده نشد.
او نه تنها گناه نكرد بلكه اراده او با اراده خدا مطابقت كامل داشت. زمانى كور مادرزادى را ملاقات كرد و به او بينايى بخشيد. در موقع ديگر وقتى او و شاگردانش سوار قايق كوچكى بودند و از درياچه جليل مىگذشتند، طوفان عظيمى نزديك بود قايق را غرق كند ولى عيسى به باد و طوفان فرمان داد و دريا فورا آرام گرديد. مردى به نام ايلعازر كه چهار روز از مرگش گذشته بود از قبر بيرون خواند و آن مرده فورا برخاست و از قبر بيرون آمد.
ولى عظيمترين عمل حيرتانگيز عيسى اين است كه همان طور كه پيشگويى كرده بود روز سوم پس از مرگ قيام كرد و به شاگردان خود ظاهر شد.
عيسى خود ادعا كرد كه پسر خداست. او نه فقط در محاكمه خود در شوراى يهود بلكه بارها قبل از آن محاكمه اين ادعاى مهم را در مورد خود نموده بود. به علاوه او خدا را معمولا « پدر من » خطاب مىكرد. يك بار وقتى فرمود « من و پدر يك هستيم » دشمنانش مىخواستند او را سنگسار نمايند زيرا تصور كردند كه عيسى كفر مىگويد.
ولى ما به خوبى مىدانيم كه عيسى هرگز دروغگو و كفرگو نبود. زيرا تمام فرمايشاتش كاملا صحيح و درست بوده است. بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه اگر كسى بگويد كه عيسى پسر خدا نيست، عيسى را دروغگو مىشمارد و اگر عيسى دروغگو باشد هيچكس نبايد به او ايمان داشته باشد.
ولى وقتى عيسى ادعا مىكرد كه پسر خداست در واقع همان فرمايش خدا را كه در موقع تعميد وى از آسمان شنيده شد تكرار مىكرد: « تو پسر حبيب من هستى كه از تو بسيار خشنودم »
البته توجه داريد كه اين اصطلاح مفهوم جسمانى ندارد بلكه داراى مفهوم روحانى مىباشد.
بديهى است كه خدا هرگز با زنى ازدواج نكرده تا از او پسرى داشته باشد زيرا چنين كارى غيرممكن و غير قابل تصور است. در انجيل عيسى « كلمه خدا» هم ناميده مىشود. لقب پسر خدا همبستگى و يگانگى عيسى را با خدا كه پدر واقعى او است نشان مىدهد. ولى لقب « كلمه خدا» به ما مىفهماند كه خدا بوسيله عيسى مسيح با بنى نوع بشر سخن مىگويد.
در انجيل اين طور مىخوانيم: «در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود و همه چيز به واسطه او آفريده شد و به غير از او چيزى از موجودات وجود نيافت. در او حيات بود و حيات نور انسان بود... و كلمه جسم گرديد و ميان ما ساكن شد؛ پر از فيض و راستى و جلال او را ديديم، جلالى شايسته پسر يگانه پدر»
مقصود آيات ذكر شده اين است خدا كه قبلا بوسيله انبيا و كتب آنها خود را ظاهر ساخته بود بالاخره خود را به صورت كامل بوسيله شخص مكشوف فرمود. اين شخص كامل از يك پيغمبر خيلى بزرگتر مىباشد و در واقع با خدا يكى است.
زيرا اين آيات انجيل به ما مىگويند كه اين شخص كلمه خدا و پسر خداست. او از ابتدا با خدا يكى بود و همه چيز بوسيله او آفريده شد. سپس در زمان مقرر كلمه ابدى خدا در رحم مريم باكره لباس بشرى پوشيد و به صورت عيسى مسيح ظاهر گرديد.
بنابراين ملاحظه مىكنيم كه او داراى دو طبيعت و يا دو جنبه بوده است، يكى جنبه الهى و ديگرى جنبه انسانى. عيسى مسيح هم خداست و هم انسان. اولين كسانى كه به عيسى ايمان آوردند و رسولان او شدند يهودى بودند و به يكتاپرستى و وحدانيت خدا اعتقاد كامل داشتند.
معهذا بعد از اين كه در حدود دو سال با عيسى زندگى كردند اطمينان كامل يافتند كه استادشان با خدا يكى است و به همين دليل بود كه پطرس اعتراف كرد:
«تويى مسيح پسر خداى زنده».
هم چنين توما هنگامى كه عيسى زنده را پس از قيامش از مرگ ديد فرياد برآورد:
«اى خداوند من و اى خداى من» در هر دو مورد عيسى شاگردان خود را براى ايمانى كه نسبت به داشتند ستايش نمود و به توما گفت: « بعد از ديدنم ايمان آوردى؟ خوشا به حال آنانى كه نديده ايمان آوردند».
اين «خوشا به حال» امروز نصيب ما هم مىشود به شرطى كه ايمان داشته باشيم.
اكنون مي پرسيد: « در صورتى كه خدا واحد است چگونه امكان دارد كه عيسى مسيح پسر خدا بوده و با خدا يكى باشد؟» در واقع اين موضوع از اسرارى است كه فهم آن بالاتر از عقل محدود ما مىباشد و در واقع از طريق شهود دل ميتوان به آن پي برد.
ولى بايد متوجه باشيم كه خدا قادر مطلق است و آن چه برخلاف اراده مقدس او نباشد برايش غير ممكن نيست. به علاوه در طبيعت خدا مىتوانيم، به طور ناقص نمونهاى از اين سر يا حقيقت الهى را مشاهده نماييم.
خورشيد را ملاحظه كنيد كه در آسمان قرار دارد و به قدرى عظيم و پر حرارت است كه اگر به زمين نزديكتر شود همه از بين خواهند رفت.
خورشيد نور خود را كه در حقيقت با خود آن تفاوتى ندارد مىتاباند و بوسيله آن به دنياى ما نور و حرارت مىبخشد. به همين طريق خداى بزرگ ما نور خود را كه با خودش يكى است به دنياى ما مىتاباند تا به ما حيات ببخشد. خدا اين نور را نيز كلمه خود مىخواند.
اين نور به صورهاي مختلف: عيسى، ابراهيم، موسي و محمد و .... ظاهر شد كه در اين مورد مسيح مي فرمايند:
«من نور عالم هستم. كسى كه مرا متابعت كند در ظلمت سالك نشود بلكه نور حيات را يابد»
و«هركس كه مرا ديد پدر را ديده است»
ولى فراموش نفرماييد كه خدايى كه بىاندازه بزرگ است تمام كارهاى خود را از روى محبت انجام مىدهد و بوسيله آمدنش به جهان در شخصيتي بمانند مسيح و ساير انسانهاي عاشق و مسلمان واقعي به او( البته مسلمان بمعناي داشتن دين و شريعت اسلام نيست، بلكه بمعناي تسليم واقعي و بي قيد شرط مي باشد. ) محبت الهى خود را كاملا بر تمام كرده است.
بدون شك شما داستان على ( ع ) را كه مردم زمان خود را بىنهايت محبت مىنمود شنيدهايد كه چگونه هرشب رداى حكومتي خود را كنار مىگذاشت و لباس فقيرانهاى به تن مىكرد و به خانه مردم بيچاره مىرفت تا با آنان صحبت نمايد و به آنها كمك كند.
راستي
تا به حال انديشيده اي كه مهربان خالقمان،
بوسيله نشانه هاي بيشمارش چقدر تشويقمان مي كند بسوي بصيرت و بيداري،
پشت همه نيكيها، ايستاده است.
مي توانيم با خوبي كردن و عشقي بي چشمداشت،
در جاده اي قرار گيريم كه به او منتهي مي شود.
