سلام وهزاران درود
.........هرگاه که به تاریخ خویش نیک بنگریم عبرتی بسیار در خور توجه را، در خواهیم یافت که لازم است آن را چراغ راه خویش قرار دهیم وهرگز از آن غفلت نکنیم نخست آنکه ما همواره در مبارزاتمان نقطه ی تمرکز وتوجهمان بر روی آنچه نمی خواهیم بوده است ونه آنچه که میخواهیم!!وبرای آنکه راهزنان! بار دیگر ما را به تاراج نبرند و ثمره ی زحمات ما را به سرقت نبرده وبه نفع خویش ودسته وگروهشان مصادره نکنند لازم است بدانیم که چه می خواهیم!
چون در غیر این صورت این دیگرانند که به جای ما وبرای ما خواهند خواست!!
لازم است هریک از ما تصویری روشن از آینده در ذهن خویش داشته باشیم واین تصاویر و ذهنیات را به هم نزدیک نموده وازآن شعور وادراکی جمعی بیافرینیم که این مشعلی تابناک خواهد بود که ما درپناه آن راه را گم نخواهیم کرد واز حمله ی راهزنان در امان ومصون خواهیم ماند(توجه وتمرکز بر روی قانون اساسی وقوانینی که آگاهی، آزادی، رفاه وامنیّت را برای ما وجهان ما به ارمغان آورد ودر عین حال توجه بر راه کارهایی که از تمرکز قدرت در دست فرد و یا افراد ممانعت به عمل آورد، میتواند راه گشا وکارآمد باشد) دوم آنکه ما در طول تاریخمان همواره طالب شتاب بوده ایم وخواسته ایم یک شبه ره صد ساله بپیماییم واین یکی از عوامل مهم باز ماندن ما از اهداف وخواسته هایمان بوده زیرا طبیعیست که در سرعت، خطا وخطر وجود داشته باشد، در آرامش وباسرعت مناسب حرکت نمودن است که فرصت بررسی،دقت وتجزیه وتحلیل وجود دارد. گاه آنقدر طالب سرعتیم!که وقتی راهزنان ومصادره کنندگان به ما بفرما میزنند بی درنگ سوار بر مرکب آنها میشویم وناخواسته از چاله به چاه می افتیم!آیا چنین نکرده ایم؟ وآیا زمان آن نرسیده است که براین شتاب واحساساتی بودن پایان دهیم وبا هوشیاری کامل، این همه هزینه درطول تاریخمان نکنیم؟
همگان در حمایت از ما آزادنندواین حق طبیعی آنهاست و مبارزه ی هر کس وهر گروه در حرکت آزادیخواهانه ی ملت ما به جای خویش محفوظ است اما هیچ کس و هیچ گروهی حق ندارد خود را قیّم این حرکت ومردم بداند زیرا که مردم ما این بار با شعور جمعی خویش سرنوشتشان را رقم می زنند ونشان می دهند که بالغ شده اند و قیّم نمیخواهند.
گروهی بر این پندارند که مگر میشود حرکتی بدون رهبری وتشکلی سازمان یافته صورت پذیرد؟وبراین اعتقادند که یک، یا دسته ای ناجی ،میبایست علم نجات برگیرندوما را نجات دهند!اینان به تغییر از بالا معتقدند،در حالی که ما بارها این را آزموده ایم وچه شاهدی بهتر از امروزمان!
پس این بار بیاییم تغییر را از پایین واز بطن جامعه ومردم کوچه وبازار آغاز کنیم زیرا که مشکل ما فقط مشکل رهبران نیست!مشکل را باید در فرهنگ جامعه وشعور جمعی جامعه جستجو وحل نمودوآنان که همواره از ما سواری گرفته اند،بر جهل ما سوار بوده اند!گیرم که مانند تجربه ی گذشته مان گروهی بیایند و به اصطلاح ما را نجات دهند!نتیجه چه شد؟!وبر فرض که این گروه واقعا منجی بوده باشند باز هم قادر به حل مشکل ما نیستند زیرا در خوش بینانه ترین حالت:رهبران یک جامعه برخواسته از متن خود آن جامعه اند واگر هم قصد اصلاح داشته باشند،مادام که عموم مردم تغییرات لازم وبنیادین را نکرده باشند،قادر به اصلاح وتغییر نیستند،مگر ما به واسطه ی رهبرانمان برای رفع تبعیض،پارتی بازی و بیعدالتی و.... قیام نکردیم؟
ایا مشکل حل شد؟آیا میدانید چرا حل نشد؟و چرا ما به آنچه که بودیم برگشتیم ویا حتی بدتر؟
پاسخ ساده است!: چند صباحی کوتاه همه چیز خوب بود و یا خوب پیش میرفت ولی پس از فرو کش کردن شور انقلابی!ونه شعور، بنده ی نوعی برای گرفتن به عنوان مثال جوازی از شهر داری، به مسوولین جدید مراجعه کردم وبه جای طی مراحل قانونی، پرس وجو کردم که چه کسی را باید دید!! وبر اساس خوی و خصلت سابق به دنبال راه های میانبر وفرار گشتم ومسوولین جدید هم ابتدا سر باز زدندند وحتی مرا تقبیح واحیانا تنبیه هم کردند(عرض کردم در خوشبینانه ترین حالت)اما این تقاضا از جانب من وامثال من همچنان ادامه یافت!وتا آنجا پیشرفت که انقلابیون را تسلیم خود نمود وباز در بر همان پاشنه ی سابق، چرخیدن گرفت!!پس تا در اندیشه ی من ویا بخش بزرگی از جامعه من،هنوز تفکر تبعیض پذیرفته شده ونهادینه است،انقلابی صورت نگرفته است وفقط کرسی های قدرت است که جا به جا ودست به دست میشود وما هر بار به جای اول خود که به بدتر از آن بازگشت میکنیم!و میبینیم که حتی اگرموجی ایجاد شود و عنصری انقلابی وپاک هم پیدا شود! در زمانی کوتاه جذب اقیانوس مردم میشود!! مسوولین ،امواج بر خواسته از خود مردمند! پس مسئله ی اساسی وبنیادی خود ما مردمیم که باید تغیییرکنیم ودر آن صورت باز هم امواجی که از ما مردم برمیخیزند از جنس خود ما هستنند!بی تردید کسی امروز انتظار ندارد سرکوزی،اوباما و...در جامعه ی ما حاکمیت را به عهده داشته باشد!
اکنون راه چاره چیست؟چگونه باید تغییر کرد؟ویا عموم مردم چگونه تغییر میکنند؟
این یک کار فرهنگیست و با شتاب هیچ میانه ای که ندارد، آفت آنهم هست! ولازمه آن، تغییر در تفکر واندیشه ی تک تک مردم ویا لا اقل بدنه ی بزرگی از جامعه است که نوید آن را اخیرا دیدیم وشنیدیم ولمس کردیم واحیانا طولانی بودن راه هرگز نباید موجب یاس وناامیدی ما باشد.
سوم( که خود یکی از تغییرات بنیادی در تفکر وبه تبع آن در خوی و خصلت ماست)پایان دادن به عصبیّت و کینه و نفرت و انزجار و انتقام است که اگر در این حالات بمانیم ومتفاوت از گذشته ی خویش عمل نکنیم همه ی زحمات خویش را به هدر خواهیم داد وبا دست خود تیشه به ریشه ی خویش خواهیم زد،ما در طول تاریخمان گروه غالب و مغلوب،فراوان داشته ایم همواره گروهی غالب آمده اند وگروه مغلوب را مورد ضرب وشتم اذیت وآزارقرار داده وویا اعدام نموده وکشته و ظاهرا حذف نموده اند در حالی که عملا با دست خود تخم کینه وانتقام را برای سالیان بعد کاشته وآرام آرام بارور نموده اند و پس از مدتی این قوم غالب، مغلوب گشته اند و بازی از نو!!؟ نتیجه اش جنگ در پی جنگ !وامروز ما به خوبی درک میکنیم که این تسلسل کینه و دشمنی ،راه به جایی نمیبرد ومیبایست کاملا متوقف شود وخرد وخردورزی جای عقده گشایی و انتقام را بگیرد واین حاصل نمیشود مگر بواسطه تغییر در تفکر وپیرو آن تغییر در خوی و خصلت ما.
امروز ما بیش از هر زمان دیگردریافته ایم هر گروه ودسته ای پیشتر، زاییده ی نوعی تفکر و اندیشه اند وبرای حذف ویا هضم آنها راه کار درست، هرگز نمیتواند حذف فیزیکی آنها باشد حذف فیزیکی ممکن است در کوتاه مدت پاسخگو باشد ولی در دراز مدت آیا چنین خواهد بود؟ ویا نتیجه ای معکوس خواهد داد؟ پس به نظر میرسد راه چاره گفتگو ونقد وبررسی اندیشه هاست ودر این راستا، حلم وبردباری، هم نشان،وهم شایسته کسانی است که مدعی اندیشه ی برترند.زیرا ما با حذف فیزیکی افراد، اندیشه وتفکر آنها را حذف نکرده ایم واین اندیشه خود را باز سازی خواهد کرد ودوباره باز خواهد گشت واگر هم تسلطی پیدا نکند،مانعی خواهد بود!
حد اقل ِ گام نهادن در این وادی، آنست که به مدارا وهمزیستی مسالمت آمیز باهم خواهیم رسید واین ممکن است دور از دسترس به نظر آید ولی شدنی است به شرط بردباری واینکه در جایی از تاریخمان تصمیم بگیریم متفاوت از قبل عمل کنیم واکنون سوال این است آیا ما قادریم پا روی کینه ها ونفرت ها وانزجاری که از دیگران داریم بگذاریم ویا همچنان بر طبل نفرت و انتقام وانزجار میکوبیم؟ بی تردید این شاخصه ی مهمی است که میزان پایبندی به آن ، تأمین کننده ی امنیت و سلامت راه ماست وگرنه در دورباطل ِ تاریخی مان گرفتار خواهیم شد!
بعضی ممکن است بگویند مگر میشود بدون دست زدن به خشونت به هدف رسید؟ در پاسخ باید گفت آری میشود و نمونه های بسیاری هم وجود دارد که باید از آن ها درس گرفت گاندی ،نلسون ماندلا و دکتر مارتین لوتر کینگ و.... نمونه های خوبی هستند که میتوان از آنها درس های لازم را گرفت،در جایی از مبارزه آنها دریافتند که جنگ پاسخگو نیست وبرای رسیدن به حقوق خویش وصلح پایدار باید متفاوت عمل کنند ومبارزه ی مدنی ومنفی، راه امن وکم هزینه ی رسیدن به مقصود است هرچند که طولانیست و مدارا وبردباری لازم دارد ولی صبر تلخ میوه ای شیرین در بردارد.
به یاد داریم که نلسون ماندلا پس از30سال! زندان وحبس پس از آزادی به جای ادامه دادن به مبارزه ی پر هزینه وکم بازده قهر آمیز، راه مبارزه ی مدنی وکم هزینه و نتیجه بخش را در پیش گرفت وبه مردمش گفت مردم:من صلح را بر میگزینم وبا این حرکت تاریخ ساز خود در کوتاه زمانی پایه های رژیم سرسخت ونژاد پرست آپارتاید را در هم ریخت ونتیجه ای ماندگار برای مردمش به ارمغان آورد او میتوانست حالا حالاها در دام عقده گشاییها، نفرت ها و انتقام گیری ها بماند وهزینه های سنگین بپردازد و تاریخی رنج آور را تکرار کند! ولی متفاوت عمل کرد. او نه از یک چهار دیواری فیزیکی به اسم زندان،که از زندان تاریک جهل بشری خارج شد او 30 سال مراقبه و مکاشفه داشت که نتیجه اش صلح بود روانش شاد وراهش پر رهرو و مستدام باد.
وحتما در تاریخ، دکتر مارتین لوتر کینگ را به یاد می آورید که چهل واندی سال پیش زمانی که در اوج فشار وتضییع حقوق سپید ها بر سیاهان آمریکا بودند،زمانی که سیاهان را با سگ برابر میدانستند وبر سر درِ رستورانهایشان مینوشتند"ورود سگ وسیاه ممنوع" وزمانی که محله های سپیدها وسیاهان مرزبندی شده بود سخنرانی معروف و الهام بخش خویش را در اوج مظلومیّت ایراد کرد ودر آن فریاد بر آورد که مردم:" رؤیای من آمریکاییست که در آن سپید و سیاه با هم برابرند وتا زمانی که نتوانیم مهر دشمنانمان را به دل بگیریم، نژاد پرستی ریشه کن نخواهد شد!!"
وامروز پس از گذر سالیان، میوه ی ماندگار این نوع نگاه ودیدگاه متفاوت ،رفتن سیاهی به کاخ سفید است.
آیا وقت آن نرسیده که ما نیز، با تمرکز وتوجه بررؤیاهای زیبا نسبت به آنچه که میخواهیم، شعور وادراکی جمعی را ،خلق کنیم.......
در من چیزی است مثل یک بیشه ی نور
مثل خواب دم صبح
وچنان بی تابم که دلم میخواهد
بدوم تا ته دشت
بروم تا سر کوه
دورها آواییست که مرا میخواند.
و در آنجا که نه نزدیک است و نه دور نوری ببینیم!
............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
