تبليغاتX
Online petition - One Million Promises for Freedom of Thoughts and Speech مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

سلسله موي دوست حلقه دام بلاست ... هركه در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست

 

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر محترم رهبر انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي

سلام عليكم. در شناسنامه ثبت احوال اسمم پيمان فتاحي است و مردم مرا به نام الياس يا ايليا رام الله مي شناسند. خودم هم به همين نام خودم را مي شناسم. مرا نزديك به شش ماه در زندان 209 به دور از چشم زندانبانان تحت پيچيده ترين، مخوف ترين و عجيب ترين شكنجه ها قرار دادند و براي نجات شاگردانم و همسرم و خانواده ام از مرگ و از حبس هاي سنگين، در شديدترين شكنجه هاي شبانه روزي، پيوسته خواستند كه گذشتۀ خود را و هزاران كار و محصولات گذشته را انكار كنم، و دربارۀ نياتم، مسائل مالي و اخلاقي چيزي را بگويم كه بازجويان مي خواستند. همزمان با خونريزي هاي شديد و بالا آوردن خون كه بيش از پنج ماه طول كشيد و آنها اصرار داشتند كه آن را مخفي كنم، از طرف شما، از طرف حاكميت اسلامي، از طرف ولي امر مسلمين به من گفتند كه بايد فيلمي ضبط كني و متن فيلم را بارها به من ديكته كردند و ماكت آزمايشي مي خواستند كه اجرا نشد. گفتند بگو اين اشتباه بوده كه من مردم را به اسلام و قرآن دعوت كرده ام چون دين آنها به كنترل من در مي آمده. گفتند براي روحانيت پيغام هايت را بده و اينطور و آنطور بگو. بارها تأكيد كردند كه اين فيلم چك سفيد تو به نظام اسلامي و به حاكميت اسلامي است. حكومت اسلامي و حاكميت اسلامي اين را از تو خواسته و اين قفلي است كه كليد آن در دست ولي امر مسلمين است. و اين حرفها از همان زمان تا امروز ماههاست كه در بين مردم و در سايتهاي اينترنتي مطرح مي شود. من بايد مي نوشتم كه شكايتي ندارم و رفتار آنها خوب بوده و در مكالمات تلفني با همسرم يا با نگهبانان بايد چيزي را  مي گفتم و ضبط مي شد كه موافق برنامة آنها باشد. طبق جملات كليدي اي كه داده اند بايد در برخورد با مسئولين ارشد حكومت اسلامي بگويم هدفم مقدس بوده و نياتم خوب بوده اما روشم اشتباه بوده و فكر مي كرده ام كه هدف، وسيله را توجيه مي كند. بايد به دروغ به مردم بگويم دروغ گفته ام و انحراف داشته ام. اما در طول شش ماه شكنجه و برخلاف دهها بار تأكيد بنده نتوانستند حتي يك دروغ، حتي يك دروغ يا خلاف قانون يا خلاف شرع از گذشتۀ بنده بيرون بياورند و گفته اند بايد در سالهاي آينده خودم اين مسئله را كشف كنم. تحت شديدترين شكنجه ها بايد در سلول انفرادي بر كتاب خودم نقد مي نوشتم و از كتاب دشمنانم بصورت مكتوب تجليل مي كردم. بازي با فيلم ها و عكس هاي خصوصي و خانوادگي و توهين به همسر و نزديكانم از ابتدايي ترين شكنجه هاي رواني بود. صدها صفحه، روز و شب از من بازجويي گرفتند و مي گفتند كه ما فقط چند جمله اي از اين چند صد صفحه را به بالاترها نشان مي دهيم كه مي خواهيم. به زور بايد برگه هايي را امضا مي كردم كه نبايد متن آنها را مي ديدم و اگر امضاء نمي كردم شاگردانم و همسر و فرزندم طبق تجربه در خطرات جدي و شديد قرار مي گرفتند. مي گفتند ما استادان صحنه سازي و مونتاژ هستيم و به اين افتخار مي كردند.

روزها و شبها تحت شكنجه بودم تا بگويم علم لدني ندارم، نعوذ بالله خدا، پيامبر و امام نيستم. در حالي كه ردّ اين توهمات را بيش از بيست سال است كه به مردم گفته بودم. طبق درخواست آنها كه خود را در همۀ آن ماهها حكومت معرفي مي كردند، من بايد به مردم بگويم شيطان هستم، شياد هستم، با قدرت شيطاني كارهاي خارق العاده مي كنم و ساحر و دیوانه هستم. از من به نام اسلام و حكومت اسلامي خواستند سجده كنم و پاي بازجوياني كه خود را قطب الاقطاب مي خواندند، ببوسم. باید می گفتم اخباری که درباره آينده، درباره جنگ سي و سه روزۀ حزب الله، زلزله بم و زلزله هاي ديگر، یازده سپتامبر و بقیه وقایع را كه از ماهها و سالهای قبل به مردم گفته ام و در نشریات تفكر متعالي، حركت دهندگان، علوم باطني و ديگر نشريات منتشر شده، شیطان به من گفته یا خارجی ها خبر داده اند.

من باید دربارۀ خصوصی ترین مسائل زندگی مردم مخصوصاً مسائل جنسی آنها جواب می دادم. دو اسم را گفتند و اصرار داشتند که با آنها ارتباط نامشروع داشته ام. اما چند روز بعد گفتند آن دو اسم اصلاً وجود خارجی نداشته اند و تو به ما دروغ گفته ای. در طول شش ماه بيش از بيست و پنج مرتبه گفتند كه ما قبول داريم كه تو دهها هزار نفر را از بي خدايي نجات داده اي اما آنها را از دريا نجات داده اي و در بيابان رها كرده اي. گفتند مي دانيم نيات تو خدايي بوده اما وظيفۀ ما اين است كه همه چيز را با بدبيني محض و طبق استعلام هايي كه قبلاَ داده ايم تفسير كنيم و تفاسير خود را به بالا منتقل نماييم. تو بايد اعتراف كني كه مي خواستي در آينده بگويي مسيح هستي و همه چيز خود را مثل مسيح و لوتر شبيه سازي كرده اي. گفتند بايد كيانوري و احسان طبري را الگوي خودت قرار دهي و توبه كني. گفتند توبه كن تا اتهام الحاد و بدعت از تو و همه شاگردانت كنار برود. گفتم توبه از چه؟ گفتند مهم نيست از چه. بالاخره در زندگي ات هيچ گناهي نكرده اي؟ از هر چيزي. فرقي نمي كند. گفتند بگو سوء‌ استفاده كرده ام و قصدم نفسانيات و شيادي بوده است. گفتم اگر يك سوء استفاده يا خطاي قانوني نشان داديد، هزار برابر آن را مي پذيرم. گفتند بالاخره يك روزي خودت مي فهمي. يكي از بازجويان در روز تولد امير مومنان علي (ع) آمد و ضمن حلال خواهي گفت مسئله اين است كه ما هيچ جرمي از تو نداريم اگر تو خودت يك جرمي بگويي كه در گذشته مرتكب شده باشي، هر چه كه باشد، قسم جلاله خورد كه همه چيز حل مي شود. او گفت من خودم مشكوك هستم كه چرا به ما گفته اند تو را نگه داريم و خودم در اين باره تحقيق كرده ام.

در همه جا و با همۀ روشهاي ممكن مرا تخريب و بي آبرو كردند و گفته اند اگر دفاع كني، يعني بر عليه حكومت اسلامي بلند شده اي. من براي زنده ماندن همه دوستانم، براي جلوگيري از زندان همه آنها و براي زندگي كردن آنها طبق درخواستي كه به قول آنها كل حكومت اسلامي از من دارد بايد:

برعليه خودم و انديشه هايم به سرعت كتابي بنويسم و منتشر كنم. بگويم سخنراني ها و درس هاي اين پانزده بيست سال را ديگران برايم تهيه كرده اند و دهها کتابم را خودم ننوشته ام. نبايد با شاگردانم ارتباط داشته باشم. بايد بگويم نيت من خدا و كار خدا و خدمت به خدا نبوده بلكه نفسانيات بوده. بايد بگويم مسائل اخلاقي و مالي داشته ام در حالي كه آنها بارها به من گفتند ما مطمئن هستيم كه تو مسئله اي نداشته اي اما بايد به بالاترها جواب قانع كننده بدهيم. من بايد بگويم همۀ فيلم هاي مستندي كه از مردم ضبط شده، هزاران تجربه اي كه آنها داشته اند و هزاران رويايي كه ديده اند توهم بوده. مأموريتي كه آنرا از جانب شما به من اعلام كرده اند بطور خلاصه اين است:

حكومت اسلامي از تو مي خواهد كه كاري كني مردم درباره ات ترديد كنند و بدبين شوند. كاري كني كه شاگردانت انكارت كنند. به هر گروه از مردم جملاتي را بگو كه ما نوشته ايم.

بارها گفتند ما همۀ مسئولين را توجيه كرده ايم. كليد مغز مسئولين دست ماست و هر طور كه بچرخانيم مي چرخند. گفتند ما شما (ال ياسين) را چیزی بدتر از بهائیت، مجاهدین خلق و توده ای ها معرفی کرده ایم. گفتند ما دربارۀ شما استعلام داده ایم نمی توانیم حرفمان را پس بگیریم. 

شاهد من فقط خدا نيست بلكه دربارۀ گذشته، دهها هزار شاهد و هزاران محصول گواهي مي دهند و دربارۀ آنچه از جانب حكومت اسلامي و حاكميت اسلامي گفته شده، دهها نفر شهادت مي دهند كه به آنها هم همين چيزها گفته شده. در زندان، آنها هم وقتي قانوني رفتار مي كردند شاهد مي آوردند، مكتوب مي كردند و ضبط مي كردند، اما در تنهايي و در جلسات غيررسمي بود كه همۀ اين اتفاقات مي افتاد. براي فيلم هم چهار نفر شاهد آوردند اما همه اتفاقات در روزهاي قبل افتاده بود و صحنه سازي آن روز كمتر از يك درصد ماجرا بود و بعد ديدم كه آنها همۀ آن فيلم را كه چيز فوق العاده اي هم در آن نبود به بدترين و حقه بازانه ترين شكل ممكن مونتاژ و جعل كرده اند و از قطعات مختلف آن بدترين و دروغ ترين استفاده هاي ممكن را كرده اند.

در آخرين ماه انفرادي از من حلال خواهي كردند و گفتند كه جرم خاصي نداري، فقط شاید چند ضربه شلاق بخوری تا افکارت عوض شود. آنها خبر از بولتنی محرمانه و فيلمي مونتاژ شده دادند که اگر خودم هم آن را ببینم خودم را انکار می کنم. اعلام کردند اموال تو به حکومت اسلامی تعلق دارد اما ما به تو هر مقدار كه بخواهي پول، زمين و قدرت حكومتي مي دهيم به شرط آنكه كارها را تعطيل و گذشته ات را انكار كني. اينها از اكثر كارها و آنچه گذشته بي خبر هستند و چيزهايي را هم كه مي دانند همان اندكي است كه بنده در اختيارشان قرار دادم. شناخت آنها نسبت به بنده و ال ياسين مثل شناخت هخا نسبت به جمهوري اسلامي است. چند بار خواستند از ايران بروم و مرا به خودكشي و رفتن به بيمارستان رواني تشويق و همچنین به موضع گیری خصمانه نسبت به حکومت اسلامی و واکنش های کور و هیجانی،‌ تحریک می کنند. گفتند تو را براي مسئولين امنيتي و قضايي و در بيت، آنقدر بدنام كرده ايم كه اگر به آنجا نزديك هم بشوي تو را دستگير مي كنند. من نه از بي آبرويي براي خدا مي ترسم، نه از حبس سنگين مي ترسم، نه از اعدام و نه از بدترين شكنجه ها وحشتي دارم زيرا بدترين ها را تجربه كردم اما از شما مي خواهم همانطور كه سالها درخواست کردم، به دهها هزار نفر از جوانان مسلمان كه عموماً هم غيرمذهبي اند كمك كنيد. اينها در حال رانده شدن از اسلام هستند، به آنها برچسب می زنند و هویت های واهی و فرقه اي می دهند و مسئولين طور ديگري توجيه مي شوند. امروز بسياري از ال ياسين در وحشت فرو رفته اند چون به زندان و اعدام تهديد شده اند. من خدايم را، ايمانم را، گذشته را، هزاران نشانه را، هزاران محصول را، نجات دهها هزار انسان از بي خدايي را، و فيض و بركات شمارش ناپذير خدا را انكار نخواهم كرد حتي اگر در آتش سوزانده شوم يا آنطور كه گفته اند، همه دوستان و خانواده ام را تيرباران كنند.

من از خودشكني و خودانكاري اگر به مصلحت اسلام باشد استقبال مي كنم اما از ظلم ها و بی عدالتی ها، از دروغ ها و تهمت ها، از جعل ها و جوسازی ها، خداوندم را که به شدت زنده و حاضر و قادر است به یاری طلبیده ام. عملکرد این آقایان در این ماهها باعث شد همه چیز از ابعاد مختلف چند برابر شود که شرح و مستندات آن موجود است اما اصرار دارند كه در اين باره حرفي نزنم. امروز اسلام دهها هزار نيروي جوان، متخصص، آزموده و اهل فكر و برنامه دارد اما سالهاست كه دوستان نادان كمر به نابودي آن بسته اند و متاسفانه در كار خود توفيقاتي هم داشته اند. من در ميان مردم در ايران و كشورهاي ديگر و در بيست سال گذشته بيش از هر چيز به آن شناخته شده ام كه كلماتم عين واقع اند و هرگز از راستي و درستي خارج نشده ام اگر يك كلمه از اين نامه غيرواقع باشد من حاضر به انجام هر كاري و پذيرش هر اتهامي هستم. 

                                                           تسليم و خدمتگزار خداوند

                                                                             الیاس رام الله (فتاحي)


 

به نام آزادی و خدایی که انسان را آزاد افرید

 

درود و سلام بر ملت ظلم ستيز و عدالت پيشه ايران

درود و سلام بر همه ملتهاي عدالت خواه جهان

و درود و سلام همه مردم جهان بر حاكمان دادگستر

بیش از 600 روز است که ما تنها به خاطر عقاید و اندیشه هایمان تحت شدیدترین فشارها، تهدیدات و ظلمهای القاعده فرهنگی ایران که به نام دایره مذاهب وزارت اطلاعات شناخته می شود قرار داریم و این شرایط هر روز سخت تر و بحرانی تر می شود. امروز بیش از 15 روز از دومین بازداشت استاد ایلیا (آقای پیمان فتاحی) و 5 تن از اعضای جمعیت ال یاسین بنابر گفته «دايره مذاهب» به دستور چند تن از روحانيون ارشد حكومتي انجام شده می گذرد. این دستگیری که بدون حکم قضایی انجام شده و به ربودن و گروگانگیری بیشتر شباهت داشته تا بازداشت، طبق شهادت شاهدان با یورش وحشیانه به منازل، تیراندازی و ضرب و شتم همراه بوده. این در حالی است که حال دو تن از شاگردان استاد ايليا وخيم گزارش شده و از استاد ايليا و دو تن ديگر از شاگردانشان تا اين لحظه هيچ اطلاعي در دست نيست.

 همه اینها تنها به این دلیل رخ می دهد که تفتیشگران عقیده و جلادان اندیشه در ایران طبق اعتراف و اذعان خودشان قصد کرده اند ما (جمعيت ال ياسين) را نابود کنند و با اتهام واهی فرقه بودن به یک جمعیت دویست هزار نفره جنایات خود را توجیه نمایند. تا امروز اتهامات ایلیا عبارت بودند از بدعت گذاری در دین، مسیحیت گرایی وتبلیغ مسیح، اشاعۀ پلورالیزم و تکثرگرایی معنوی، توطئه بر علیه نظام اسلامی، استحالۀ دینی از طریق تلاش برای پیوند دین اسلام، مسیحیت و یهود ، گسترش لیبرالیزم معنوی و اسلام آمریکایی و برخی اتهامات متعارف که در این گونه موارد مطرح می شود، مانند: توهین به مقدسات ، تبلیغ بر علیه نظام و اقدام بر علیه امنیت ملی اما در واقع جرم او یک چیز است : مخالفت با اسلام خشونت طلب ، مخالفت با دینداری خشن و القاعدۀ فرهنگی ؛ اشاعۀ آزادی معنوی و معنویت آزاد ؛ مخالفت با قرائت دینی منجمد و جمود آور.

ما بیش از 12 سال است که برای تحقق آزادی معنوی و معنویت آزاد به طور قانونی و بدون هیچ وابستگی سیاسی مشغول به فعالیت فرهنگی بوده ایم. رهبر جمعیت ما استاد ایلیا جوان 34 ساله ایست که طی فعالیتهای آموزشی و فرهنگی خود تحولات فکری و معنوی عمیقی در بین مخاطبانی که از عامه مردم، جوانان، دانشجویان و اصحاب قلم و فکر و فرهنگ بودند، ایجاد کرده است. اما این برای طالبان مذهبی ایران که متخصص در استفاده ابزاری از دین بوده و از هر نوع روشنگری در حوزه دین و اندیشه واهمه دارد ، قابل پذیرش نبوده و نیست و به همین خاطر طی سالهای گذشته برخوردهای بسیار شدیدی با قصد نابودی و متلاشی کردن این جمعیت انجام داده و متاسفانه کسی هم  مانع این جنایتهای ضد بشری نشده است.

در اولین بازداشت استاد ایلیا (مورخ 7/3/87) و در طول 6 ماه حبس غيرقانوني ايليا در سلول انفرادي بند مخوف 209 ، كه روال مرسوم آن تفتيش عقيده و شديدترين شكنجه هاي جسمي و رواني است و در رسانه های جهان با زندان های مخوف گشتاپو و گوانتانامو مقایسه می شود، خبرهاي دردناكي از جمله خونریزی هاي شديد از ناحیه گوش و بینی، ادرار خونی، تزریقات مشکوک، تهوع های رو به ازدیاد و استفراغ خونی، شنیده شد که مدتی پس از آزادی به قید ضمانت نیز همچنان خونريزي هاي او بيش از پيش ادامه یافت و نتايج آزمايش هاي او که به مراکز معتبر پزشکی در دنیا نیز ارسال شد نشان از مسمویت شدید و بوی توطئه ای شوم را می داد. در همان روزها برادر استاد ايليا (اقای رامین فتاحی) بازداشت شده و با وخامت اوضاع جسمي شان تحت شكنجه آزاد شدند، و مدت کوتاهی پس از آزادی به طرز مشکوکی فوت کردند و متاسفانه سناریوی «برادرکشی به قصد به زانودرآوردن» که یکی از تکنیکهای کثیف این دستگاه امنیتی است در سکوت بیرحمانه رسانه هاي ايران اجرا شد و پرونده سیاه دیگری به قتلهای عقیدتی ایران افزوده گرديد.

به دليل تلاش هاي سياسي دايره مذاهب اطلاعات براي قطع حمايت هاي مراكز خبري و رسانه اي و سازمان هاي حقوق بشر از جمعيت ال ياسين و استاد ايليا، ابعاد و گستردگی و عمق این فجایع انسانی مخفي مانده است. به جز حمايت هاي گسترده مردمي و طيف وسيع حاميان استاد كه مدت هاست در قالب صدها كانون و مركز موازي تحت عنوان حمايت از استاد ايليا نمايان شده، هيچ سازمان و نهاد قانوني، از ما حمايت نكرده و همين باعث شده است كه جلادان انديشه با بي رحمانه ترين و ناجوانمردانه ترين شيوه ها، ايليا را تحت شديدترين فشارها و شكنجه هاي جسمي و رواني قرار دهند.

این اقدامات وحشیانه ادامه یافت تا جایی که در یکی از جلسات احضار (مورخ 28/7/87 ) مأموران دايرۀ مذاهب اطلاعات به داخل اتاق بازجويي استاد هجوم آورده و ايشان را با روش های وحشیانه مثل حمله با مشت و لگد و باتوم و شوکر الکتریکی مورد ضرب و شتم و شكنجه جسمي قرار دادند كه نتيجه آن خونریزی شدید و گسترده ای بود که به بستري شدن ايليا انجامید.  طی این مدت جلادان اندیشه ایران با توقيف  چهار نشریه جمعيت ال ياسين بدون هیچگونه مجوز قانونی، به تعطیلی کشاندن دفاتر انتشاراتی فعال، ممنوعيت چاپ صدها اثر تحقيقاتي و تاليف شده توسط شاگردان استاد ايليا، تعقیب و تهدید اعضای مركزي جمعیت و خانواده و در برخی موارد اخراج از محل کار، مصادره و ضبط تمام اموال متعلق به جمعیت، اجراي پروژه شاکی سازی خصوصی و شهادت هاي دروغين بر عليه استاد و جمعيت ال ياسين، شکنجه روانی همسر باردار ایلیا در ماه های آخر بارداری برای  تحقق اهداف غیر انسانی و اعتراف گیری و شکنجه روانی کودکان خردسال ایشان که 1 و 4 ساله اند، تهیه فیلمهای جعلی از استاد و جمعيت ال ياسين با تکیه بر روش هاي مونتاژ و صحنه سازی، شكنجه هاي شديد رواني و فيزيكي نظير تزریقهای مشکوک و گسترده در دوران زندان، دستگیری مخفيانه و شکنجه روانی جمعی از دختران و پسران جوان در زندان  انفرادی که همگی از شاگردان ایلیا بودند، فیلمبرداری از خصوصی ترین لحظات زندگی شاگردان و تهدید به پخش گسترده در راستای ترور معنوی اعضاي جمعیت، احضارهای وسیع  و غیر قانونی شاگردان ایلیا به نقاط و دفاتر ناشناخته و تهدید و ارعاب خانواده ایشان، ممنوع کردن ایلیا از هر نوع فعالیت فرهنگي و اجتماعي (ممنوع القلم، ممنوع التدريس، ممنوع الارتباط، ممنوع المصاحبه، ممنوعيت سخنراني ، ممنوعيت برگزاري جلسه و ...) ، شکنجه شدید فیزیکی ایلیا و ضرب و شتم شاگردان ایشان و بسیاری اقدامات ضد بشری دیگر سعی خود را کردند تا به هر وسیله ای ما را از پای دربیاورند. اینها نه افسانه است و نه کابوس. همگی حقایق تلخی است که در سکوت مرگبار رسانه های ایران و بی اعتنایی غیرمسئولانه مسئولان آن رخ داده و در صورت لزوم مدارك مستند مربوط به هر يك از این موارد به جهان ارائه خواهد شد.

القاعده فرهنگی ایران (دایره مذاهب) بر اساس مدارک مستند و شاهدان زنده متعدد به شکل گسترده اما پنهان در ایران اقدام به نسل کشی دگراندیشان، عقیده کشی و نخبه کشی می کند. این همان فاشیسم عقیدتی است که معتقد است خون هر کس که عقیده و اندیشه ای دیگر داشته باشد مباح است و بر همین اساس حکم به ترور و حذف فرهنگی و فیزیکی او می دهد. طالبان مذهبی ایران همان باند مخوف امنیتی است که قتل های زنجیره ای و محفلی، قتل وحشیانه زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب، اعدام چند هزار نفر در سال 67، ترور کشیشان مسیحی و رهبران سنی مذهب، تبعید آیت الله کاظمینی بروجردی، زندانی کردن اقلیتهای مذهبی و بسیاری از ترورهای مخفی نخبگان ایران را در پرونده سیاه خود دارد.

قابل توجه است که طی چند روز گذشته اعدامهای گسترده و نامعلوم و آتش سوزی های مشکوک در اوین از یک سو و اظهارنظرهای تهدید آمیز مسئول این پرونده مبنی بر اینکه با وجود نداشتن مدرک علیه استاد و جمعیت قصد کرده اند ما را طی چند هفته آینده متلاشی  کنند و از آن سو بی خبری از وضعیت استاد و اعضای دستگیر شده، این جمعیت را در نگرانی شدیدی فرو برده است. از روز دستگیری دیگر نه کسی ایشان را دیده و نه صدایشان را شنیده، ملاقاتها و تماسها مطلقا ممنوع اعلام شده است و اینها، احتمالِ شدت گرفتن پروژه توطئه علیه ال یاسین و اقدامات عملی برای نابودی این جمعیت را قوت می بخشد.

بدینوسیله ما جمعی از اعضای جمعيت ال ياسين، بزرگترینNGO خاورمیانه، برای آگاهی اذهان مردم جهان و ثبت در تاریخ بشریت اقدامات ضد بشری دایره مذاهب را محکوم می کنیم و به شکل رسمی شکایت خود را از این دستگاه امنیتی تفتیش عقاید و رهبران پشت پرده آن اعلام میداریم. ما هر گونه سکوت و انفعالی در مورد این جنایتها را همراهی و حمایت از جانیان می دانیم و تصمیم گیرندگان در نظام جمهوری اسلامی ایران و مسئولان آگاه به این پرونده را مسئول شرایط بحرانی موجود دانسته، مصرانه درخواست پاسخ گویی صریح و سریع را داریم.

امروز، ما به نام عدالت و راستی و برای آزادی، به خاطر حرمت اندیشه و عزت انسان، به خاطر حقوق مسلم و اولیه بشر و برای آزادی عقیده و بیان از همه آزاداندیشان، از  همه رهبران جهان، اتحادیه اروپا، پارلمانهای کشورها، سازمان ملل و کلیه نهادهای وابسته به آن، گروههای فعال در حقوق بشر، رهبران معنوی دنیا، برندگان صلح نوبل، رسانه های متعهد و همه ملتهاي عدالت خواه جهان می خواهیم در برابر سناریوی جنایتکارانه ترور های خاموش و تدریجی، قتلهای عقیدتی و تفتیش عقاید در ایران ساکت ننشینند و از هر طریق ممکن به ظلم ها، بي عدالتي ها، دروغ ها،‌ جعل ها و به اسارت معلم  و رهبر محبوب ما و اعضای بیگناه بازداشت شده این جمعیت پايان دهند. ما از شما می خواهیم اجازه ندهید که با بدترین و بی سابقه ترین روشهای تهدید و فشار و شکنجه، دوران سیاه تفتیش عقاید قرون وسطا توسط طالبان مذهبی ایران دوباره تکرار شود. خواهشمندیم از طریق فشارهای بین المللی، با صدور قطعنامه اي بر علیه این قصابان انديشه و طالبان مذهبی ايران، با محکوم کردن اقدامات آنها و انعکاس و افشای آن در رسانه های جهانی  ملت ما را در دستیابی به حقوق اولیه انسانی و بشری خود آنگونه که در منشور حقوق بشر انعکاس یافته است،‌ یاری نمایید.

 

 

جمعی از شاگردان و دوستداران استاد ایلیا «میم»

10 بهمن 1387 مطابق با 29 ژانویه 2009  

         

+ نوشته و تنظيم در روز  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387   توسط  توحید   | 

 

تمثيل زندگان مرده

دنیا قبرستان شده و قبرها از گندیدگی و فساد پُر شده. گاه زندگانی اندک از میان قبرها و کنار قبرستان مي‌گذرند و چه بسیار است مردگان و مرده پرستان و مرده‌خواران. سپاه عظیمی از لاشه های جنبان را مي‌بینی که به جان هم افتاده اند و پنداشته اند که زنده اند چون مي‌جنبند.

مردگان به کار مرگ مشغول‌اند و هر لحظه مي‌میرند و اما دیگر زنده نمي‌شوند. از مرگ مي‌خورند و از مرگ می‌نوشند و به مرگ مي‌اندیشند. مردگان، مرده پرستانند. معبودشان مرده و آن که مرده مي‌پرستد و به مرگ مشغول است، خود مي میرد و در قبر جای مي گیرد. آنان برای تداوم زندگی در قبر مي کوشند و افزودن بر تاریکی قبر و کاهش محدوده های مقابر، توجه آنان را به خود واداشته.

با آنکه قبرستان پر از قبرشدگان است اما همه تنها هستند و هرچه بر تعدادشان افزوده مي‌شود تنهاتر مي‌شوند. وحشت و تاریکی و پلیدی، درون قبرها را فراگرفته و از بیرون، قبرستان را هم در خود پوشانده.

در این قبرستان همه چیز مرده است. خنده ها و گریه ها مرده اند. آنان مي‌خندند و مي‌گریند اما گریه و خنده‌ي مرده، خود مایه‌ي تعجب است. در قبرستان، دانش به فراوانی یافت مي‌شود اما همۀ آن علوم و دانسته ها مرده است و دانستن آنها نیز به مرگ بیشتر منجر مي‌شود.

آنان را مي‌بینی که باهم اند؛ به درستی ببین که مي‌بینی بي‌هم اند و دور از هم. همه از روح مرگ و نیستی تغذیه مي‌كنند و از آن اشباع مي‌شوند. مردگان شتابان مي‌روند ولکن در محرومیت و از هم گسیختگی فرو مي‌روند. وجود آنها به سفره ای برای کرمها و مارها و مورها تبدیل شده و دائماً در تهاجم یغماگرانند.

بعضی چنان اند که به خودِ قبرستان پیوسته اند و از آن جدا نشدني‌اند. به خاک قبرستان تبدیل شده‌اند و در آن حل شده اند و بعضی به گندیدگی و تعفن و پوسیدگی تمام رسیده اند.

برخی به تازگی قبر شده اند و عده ای هنوز وارد قبر نشده اند و امیدی هست که به زندگی بازآیند. چه کم اند و نادرند زندگان و چه نایاب و کمیابند زنده کنندگان.

همه مي‌پندارند که زنده اند و اگر زنده ای در میان‌شان یافت شود او را چون مرده ای مي‌بینند، که در شهر دیوانگان، دیوانه عاقل است و عاقل دیوانه.

مرده مرده است چه فرقی مي‌کند که باشد، چه داشته باشد، او را چه بنامند و چکار کند؟ مرده هر روز در حال مرگ است چه فرقی مي‌کند که بر او چه مي‌گذرد، دربارۀ خود چه مي‌پندارد یا دربارۀ او چه مي‌پندارند. چه فرقی بین پادشاه مرده و فقیر مرده است؟ مردۀ خوشبخت و مردۀ بدبخت. مردۀ...

زندگی از زنده جاری مي‌شود و از مرده هیچ کار حقیقی برنمي‌آید.

ای مردگان، زنده شوید که این اولین نجات شماست. جز برای زنده شدن تلاش نکنید و جز زندگی را نجویید.کتاب مردگان را نخوانید مگر برای گذر از قبرستان. روح خود را از دانش مُرده بشویید و حال خود را از قال مرده خالی کنید. کفن ها را پاره کنید، تابوت ها را بشکنید و خاک ها را کنار بزنید و از قبر برخیزید. خود را به زنده کننده برسانید که اگر روح‌تان را لمس کند از زندگانید و اگر نکند، زنده شدن کی میسر است.

احیاگر مردگان و القاگر روح را بیابید و دَم او را در روح خود تجربه کنید و از قبر بیرون بیایید. خدای زنده را بپرستید و زنده شوید. تعلیم زنده را بیاموزید و بینا شوید.

حتی اگر قطره ای از تعلیم زنده را یافتید آن را مانند چشم هایتان که به شما بینایی مي‌دهند، حفظ کنید و قدر بدانید که آن قطه‌ِ زندگی در خود قادر است همۀ وجودتان را به چشم و تمام چشم‌تان را به مشاهده و همۀ مشاهده را به شهود و شهود را به شهد لایزال اتصال مبدل کند.

اگر به اندازۀ همۀ سنگ های عالم تعلیم مرده را داشته باشید در برابر آن که به اندازۀ قطره¬ای از تعلیم زنده برخوردار است، فقیرید و محتاج محسوب م‌يشوید. اگر فقط یک دوست زنده داشته باشید بسیار با ارزش تر از آن است که به اندازۀ همۀ مردمان جهان دارای دوستانی مرده باشید.

تعلیم زنده، زندگی مي‌بخشد و معلم زندگی، زنده م‌يکند و زندگی مي‌آورد.

تعلیم زنده کار معلم زندگي‌ست و آموزگاران مرده جز آموزه های مرده برای آموختن ندارند و جز آن نمي‌توانند.

از تعلیم زنده، زندگی زاییده مي‌شود و معلم زندگی زایندۀ زندگیست. او که نور دارد و نور مي‌دهد و نور مي‌زاید. تعلیم زنده مثل باران است و معلم زندگی مانند ابر. آن مانند نور است و معلم زندگی چون خورشید. از باران، زمین زنده مي‌شود اما مرداب، آب راکد و فاسد و مرده است.

تعلیم مرده نور نیست، حجاب نور است. نور زنده را نور زنده کننده و زاینده و زداینده را بیابید. نور را از نوریافتگان بگیرید و از تاریک شدگان نگیرید. مرده را با نور چکار؟ برای نور به سراغ مردگان نروید و به قبرستان قدم نگذارید.

مرگ و مقابر را برای مردگان واگذارید و خود را در مسیر وزش باد نورانی که زندگی مي‌آورد بگذارید. بر ارتباط خود با زندگان و نور زنده بیفزایید و فزونی زندگی را در خود شاهد شوید. جز برای رهایی از شر مردگان به آنان نزدیک نشوید که از مرده خیری به شما نمي‌رسد مگر عبرت ها و پندهایی که در آن است. نگاه خود را زنده کنید و در چشم خود زندگی را ببینید و هستی را زنده ببینید. از نور زنده دور نشوید که بازَندگان زندگی محسوب مي‌شوید...

و شما ای زندگان از نور زنده بارور شوید و کودک الهی را در درون خود بپرورانید و برای فارغ شدن از خود آماده شوید. منتظر زاییدن ملکوت الهی در خود باشید و برای تولد دوباره مهیا شوید.

معشوق را در یکی بیابید و به یکی در معشوق عشق بورزید.

... آنگاه مست شوید و شوریده شوید و به شور آیید و به رقص درآیید و سر خود را بردست بگیرید و خود را به دست معشوق بسپارید و در سرور ابدی با پادشاه آسمانها و سروَر زیبای خود، برقصید و برقصید و برقصید.

استاد ایلیا رام الله – پیمان فتاحی

+ نوشته و تنظيم در روز  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387   توسط  توحید   | 

 

کارنامۀ اسلامی سی سالگی انقلاب

(نامه سرگشاده به دولت و ملت ایران)

«هرگاه که فتنه ها هجوم آوردند و به بن بست و پریشانی رسیدید به قرآن باز گردید.» پیامبر اسلام ص

«هر ملتی لایق حکومت خویش است .»علی ع

«براستی که دوزخی جز بی معرفتی نیست.»علی ع

«هر که خود را شناخت نجات یافت.»علی ع

بسم الله الخیر التّوابین

سلام و تحنیت به حضور ملت نجیب ایران به مناسبت سیمین سالگرد پیروزی انقلاب ضد طاغوتی و ضد استبداد و استعمار و استحمار و استثمار و استکبار ملت ایران به رهبری امام خمینی و رهنمائی دکتر شریعتی و رهگشائی شهیدان امّت .

و اما بعد .

درگزارشاتی که از رسانۀ ملی دربارۀ دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران پس از سی سال ارائه می شود تقریباً هیچ خبر و اثر و آماری از دستاوردهای اسلامی (فرهنگی) انقلاب به چشم نمی آید و به گوش نمی رسد . آیا این عجب نیست ؟

رضا شاه با چاقو سر می برید و پسرش محمد رضا با پنبه . رضا شاه به زور سرنیزه کشف حجاب نمود و مستقیماً با اسلام و روحانیت درافتاد و بر افتاد . او به روش هیتلری عمل کرد . ولی پسرش به روش انگلیسی ــ آمریکائی عمل نمود و بجای جنگ تن به تن با نوامیس مردم به اشاعۀ فساد در جامعه پرداخت و فاحشه خانه ها و رقاص خانه ها و شیره کش خانه ها و کاباره ها را براه انداخت و مردم خود بتدریج خود را خلع حجاب و خلع دین نمودند .

جهاد و مبارزات امام خمینی از همان آغاز جوانی بر علیه مفاسد فرهنگی و اسلام زدائی بود . نبرد بر علیه بهائیت که کانون تولید فرهنگ فحشاء بود و نبرد بر علیه کاپیتولاسیون که نبرد بر علیه اجنبی پرستی و خفّت پذیری بود . و همین نبرد منجر به نهضت خرداد 42 شد و نهایتاً به پیروزی انقلاب انجامید.

پیروزی انقلاب و اتحاد ملی و وحدت کلمه بر محور مبارزۀ فرهنگی بر علیه استبداد و استعمار بود و لذا فقط تلاشهای فرهنگی بود که منجر به پیروزی انقلاب شد . و این بود که گروههای ماتریالیستی و لیبرالی که فقط نظر به ارزشهای اقتصادی و سیاسی و علمی و فنّی داشتند از درک پیروزی انقلاب اسلامی درماندند و لذا هرگز آنرا باور و تصدیق نکردند و در مقابل انقلاب ایستادند . این بود که فقط مبارزۀ فرهنگی و فکری کسانی چون امام خمینی و دکتر شریعتی و پدرش و مطهری ها بود که انقلاب را به پیروزی رسانید .

امام خمینی می گفتند که : ما برای شکم انقلاب نکرده ایم . اقتصاد مال ِ خر است . ما برای اسلام عزیز انقلاب کرده ایم و همه چیز باید فدای اسلام شود و ...   درست به دلیل اصراری که گروههای چپی بر طبقۀ کارگر و اقتصاد پرستی داشتند امام فرمودند که " خدا هم یک کارگر است " این یک تودهنی ایدئولوژیکی به چپی های فرصت طلب بود . درست بر همین اساس بود که امام ، جنگ تحمیلی را یک نعمت بزرگ می دانست و اکثر اطرافیان ایشان حرف ایشان را فهم نمی کردند . درست به همین دلیل بود که ایشان بسیاری از عناصر و گروههای انقلابی را که براستی برای انقلاب مبارزه و جانفشانی کرده بودند تکفیر و طرد نمود زیرا میزان آنها اسلامی و معنوی و انسانی نبود . مثل نهضت آزادی ، مجاهدین ، جبهۀ ملی و دهها گروهک مارکسیستی . امام با این تصفیۀ عظیم بخش عمده ای از انقلابیون و مبارزین قدیمی و حرفه ای و نسل جوان و تحصیل کرده را از کالبد انقلاب طرد نمود . و این یک ضایعه و لطمۀ فیزیکی بسیار کلانی بود که هم به لحاظ داخلی و هم خارجی و تبلیغاتی اصلاً به نفع مصالح کوتاه مدت انقلاب نبود . زیرا ایشان نه تنها قدرت کلانی از انرژِی انقلاب را از انقلاب تصفیه و دفع کرد بلکه این انرژی را به کمپ ضد انقلاب فرستاد . درست به همین دلیل ایشان یاسر عرفات را با آنهمه حمایت از انقلاب ما ، به دلیل مسائل ایدئولوژِیکی و التقاطی طرد نمود و این نیز ضربۀ دیگری بر پیکر انقلاب از بیرون بود . آیا این اقدامات و مواضع امام امری خود سرانه و ضد انقلابی و ناحق و از منشأ قدرت طلبی و انحصار طلبی بود ؟  اگر چنین بود پس این جائی که اینک پس از سی سال هستیم بر حق است یعنی حق ماست که از اسلام و فرهنگ اسلامی جز نمایشات رسانه ای چیزی در بساط نداشته باشیم . ولی اگر آن اقدامات امام حق بود پس این شرایط وحشتناک فرهنگی که در آن قرار داریم ناحق است و همۀ آن تلاشهای امام به هدر رفته است و پاس داشته نشده است . زیرا به لحاظ فرهنگی و ارزشهای معنوی و اخلاقی و تقوائی کشور ما یکی از بدترین کشورهای اسلامی و بلکه یکی از بدترین کشورهای جهان است . آیا ما برای انرژی اتمی و پل سازی و ماهواره انقلاب کرده بودیم . اینها را که حکومت پهلوی هم با اصرار تمام مشغول انجامش بود و نیروگاه اتمی بوشهر را ایشان تأسیس کرده بود.

تمام افتخار شاه و پدر جنایتکارش راه سازی و کارخانه سازی و زرق و برقهای تکنولوژیکی بود . عمران و تکنولوژی بخودی خود نه بد است و نه خوب . ولی به چه قیمتی ؟ و بعلاوه رشد عمرانی و فنی هیچ مغایرتی با معنویت و مسلمانی ندارد ولی این اسلام نیست .

 با توجه به آمارهای مربوط به پدیده های فرهنگی و ارزشی می توان فهمید که انقلاب ما راهش را گم کرده و اصلاً خودش را به نسیان سپرده است : تورم فزایندۀ اقتصادی ، نرخ هولناک بهرۀ بانکی ، رشد تصاعدی اعتیاد ، رشد هولناک امراض روانی ، مصرف هولناک دارو در جامعه ، گریز از ازدواج و بالا و بالاتر رفتن سن ازدواج ، آمار فزایندۀ طلاق و خود کشی ، رشد فزایندۀ ر و س پ ی گری و هم جنس گرائی ، رشد بی هویتی و بزهکاری در نسل جوان ، به صفررسیدن شمارگان انتشار کتاب ، رشد تصاعدی و هولناک اختلاف طبقاتی ، رشد نفرت عمومی از اسلام و معنویت و گرایش به فرقه های ضالّه و سائر مذاهب ، خود ــ مسخره گی به عنوان یک فرهنگ عمومی ، بی کاری ، آمار هولناک مرگ و میر در تصادفات بدلیل توحش و جنون عمومی ، قتل در درون خانواده ها و و و...

اینها هستند آن آماری که بر اساسش کارنامۀ اسلامی انقلاب ما را پس از سی سال جهاد وشهادت ، سیاه و مرگبار جلوه می دهد . این سیاه نمائی نیست توضیح واضحات است که همه می بینند و چشم می بندند .

پس چه شد مظلومیت زدائی از فرهنگ  که رهبر انقلاب امر نمودند . آیا با ارتقای بودجه می توان فرهنگ را احیاء کرد ؟ آیا با پول می توان فرهنگ تولید نمود ؟! آیا می دانید اسلام یعنی چه ؟ عدالت اجتماعی ، اقتصاد بی ربا ، سلامت روانی جامعه ، هویت و اخلاق و تقوا در نسل جوان ، قناعت و عزّت نفس ، امنیت ناموس و جان و مال مردم ، استحکام خانواده و حکومت عقل و قانون ، عفّت عمومی و آرامش روانی . اصول دین را فراموش کرده و فروع پرست شده ایم . محکمات را رها کرده و غرق در متشابهات گشته ایم و لذا از فرط نفاق ، دو شقه شده ایم و دیوانه .

عمران و تکنولوژِی ابزار رشد و توسعه است نه هدف . کسی که به راه خطا می رود تکنولوژِی هر چه بیشتر موجب انحطاط و نابودی سریعتر می شود . ما بجای اینکه بخواهیم تبدیل به کشوری نمونه به لحاظ ارزشهای اسلامی در جهان شویم در رقابت با آمریکا و غرب افتاده و می خواهیم مقام اول را در اقتصاد و تکنولوژی داشته باشیم . این همان شعار " تمدن بزرگ " شاه است . ما امروزه از خود غرب هم تکنولوژیست تر شده ایم در حالیکه مرگ بر آمریکا سر می دهیم .

قبل از انقلاب دویست هزار معتاد داشتیم و حالا حداقل دو میلیون . یعنی ده برابر . که آمار حقیقی بسیار بیشتر است . قبل از انقلاب شمارگان چاپ کتاب سه هزار بود و اینک هزار است و این درحالی است که تعداد دانشگاه و دانشجویان ما ده برابر شده است و بایستی شمارگان کتاب لااقل سی هزار باشد با توجه به اینکه جمعیت کشور هم 5/2برابر شده است و بیسوادی تا نود درصد ریشه کن شده است . فرهنگ و مسلمانی را نمی توان با آمار نشان داد زیرا به چشم دیدنی است .

حق مسلم انقلاب ما انرژی هسته ای نیست بلکه اقتصاد بی ربا و جامعه ای بدون روس پ ی و بدون معتاد و بدون همجنس باز و بدون خودکشی های فزاینده است . تهران فقط آلوده ترین شهر جهان نیست بلکه از دیوانه ترین و فاسدترین شهرهای جهان نیز هست . امروزه در بسیاری از مفاسد در جهان دارای رکورد هستیم مثل تصادفات اتوموبیل ، رشوه خواری و خودکشی و قتل زناشوئی و مهریۀ ازدواج . اینها هلاکت فرهنگی است .

آری اینها هستند ارزشهای اسلامی انقلاب ما زیرا انقلاب ما تنها انقلاب اسلامی در تاریخ جدید جهان بوده و تنها انقلاب فرهنگی روی زمین .

دشمنان و بدخواهان انقلاب اتفاقاً هرگز انگشت برروی این مفاسد و فلاکتهای فرهنگی نمی گذارند تا ما بخود نیائیم . آنها ما را برسرکار انرژی هسته ای گذاشته اند . این دام آنهاست و نه هنر ما . حق مسلم ما اینست که الگوی تقوا و عزّت و سلامت و عفّت و قناعت و جوانمردی و عقلانیت و معرفت باشیم . حق مسلم ما نه انرژی هسته ای بلکه انرژی اسلامی و علوی و انقلابی و عرفانی است . حق مسلم ما اسلام ناب محمدی و عدالت علوی و عرفان اسلامی است .

حق مسلم ما این نیست که خانه ها شیره کش خانه باشند و والدین برای فرزندان خود جاکشی کنند و دختران ما تجارت مهریه راه بیندازند و هیچ دختری از ترس اعتیاد پسران شهامت ازدواج نداشته باشد و جامعه پر از پیر دختر و پیر پسر باشد که جمله غرق در فسادند و امراض روانی و جنسی .

حق مسلم ما این نیست که پزشکان ما قاچاقچی باشند . حق مسلم ما این نیست که خرافه و رمّالی و جن گیری در کشور ما پردرآمدترین حرفه ها باشد و رشوه تبدیل به قانون عمومی گردد . حق مسلم ما این نیست که دیوانه خانه ها و بیمارستانها و زندانهای ما چند برابر ظرفیت خود بیمار و مجنون و بزهکار داشته باشند .

حق مسلم ما این نیست که همۀ آحاد جامعه تا خرخره به بانکها تا دم مرگ بدهکار باشند و بدهی به میراث بگذارند و از فرط بدبختی و نگرانی هر کسی ادعای مهدویت کند .

ای مردم ، ای مسئولین ، ای روحانیون ، ای انقلابیون ، ای مسلمانان بیدار شوید و مملکت و انقلاب و اسلام و ملّت را تا نابود نشده نجات دهید و روح امام و شهدا را شاد سازید .

این کارنامۀ بغایت تلخ و دردناک نشان می دهد که جامعه و نظام ما از بالا تا پائین نیازمند یک انقلاب براستی فرهنگی در ارکان و اصول و الفبای نگرش و فهم خود دربارۀ دین و اسلام و تشیع هست . انقلابی در ذات فرهنگ و معرفت شناسی خویش و نه یک انقلاب درسی و مشقی و کتابی و حسابی همچون انقلاب فرهنگی اوایل انقلاب که حتی در همان حد هم به اهدافش نرسید و فقط انقلابی سیاسی در دانشگاه بود که منجر به تصفیه حسابهای حزبی و اقتداری شد و بس . و لذا امروزه چیزی بنام روانشناسی اسلامی و جامعه شناسی و اقتصاد و مدیریت اسلامی همچون یک فحش و جنایتی بر علیه بشریت و مدنیّت و پیشرفت است .

پیامبر اسلام می فرماید " هرگاه که دچار فساد و فتنه و بن بستی عجیب و لاینحل شدید به قرآن رجوع کنید " . ــ اینست تنها راه نجات دین و انقلاب و ملّت و نظام ما : رجعت به قرآن ! و این وصیت همۀ بزرگان و ایدئولوگهای انقلاب ماست اعم از امام خمینی و دکتر شریعتی و مهندس بازرگان و طالقانی و امثالهم .

رجعت به قرآن و عترت جهت تدوین ایدئولوژی شیعی برای احیای دین و دنیای این مرز و بوم . بدون چنین احیاء گری و ایدئولوژی زنده و امروزین ، دعای فرج امام زمان ع هم بیهوده و آب در هاون کوبیدن است و یا تکرار سنت امام کشی شیعیان در تاریخ . به یاد آوریم که امامان صدر اسلام جملگی بدست شیعیان و مسلمانان نماز خوان و آتشین کشته شدند هر چند با برنامۀ غیر شیعیان .

پس دیدیم که امام خمینی برای تحقق اسلام ناب محمدی و عدالت علوی و عرفان حسینی قیام کرد و در همان نخستین ایام پیروزی انقلاب دست به تصفیه و تفکیک عظیمی در صفوف انقلاب زد که همچون خودکشی سیاسی بود . و همه اینها برای اسلام بود نه برای موشک هوا کردن و موبایل دست مردم دادن و همه ایرانیان را صاحب اتوموبیل نمودن و ...  . اصرار ایشان در تقویت قوای نظامی و فنی هم فقط برای دفاع از اسلام و صیانت آن بود و مذهب اصالت تکنولوژی و اقتصاد و توسعه برای توسعه نبود . ایشان نمی خواست از ایران ، آمریکای منطقه بسازد منتهی آمریکای با روسری و نماز با مرگ بر آمریکا !

اگر دعوی اسلام ناب نمی بود نه جنگ هشت ساله را می داشتیم و نه جنگ داخلی گروهکها را که کمر انقلاب ما را شکست .

و اما اینک پس از سی سال و تولید سه نسل انقلابی از اسلام چه داریم جز نمایشات جانماز آبکشی که ایشان از آن نفرت داشت و نفرت خود از مدرسه و مسجد را بوضوح اعلان کرد و با صدای بلند در جمع روحانیون اعلان نمود که در تمام عمرش حتی دو رکعت نماز برای خدا نخوانده است . ملت و انقلاب ما برای احیای ارزشهای اسلامی آنهمه قربانی داد . ولی آیا حاصل آن قربانی و ذبح عظیم اینک چیست ؟ بجای تحقق اسلام ناب ، حتی اسلام عرفی و سنتی و فطرت مذهبی مردم در حال انهدام است جامعه ما از غرب هم کافرتر و لذا خرافی تر شده است و ریاکارتر .

امروزه یکی از ربائی ترین اقتصادها را بر روی زمین ، ما داریم . یکی از مافیائی ترین نظام اقتصادی در سطح جهان از آن ماست بطوریکه رهبر انقلاب گفتند که : اگر همه اقتصاد دانان جهان جمع شوند قادر به فهم مشکلات اقتصادی ما نیستند .

امروزه یکی از ریائی ترین فرهنگ و نظام اجتماعی و عاطفی در جهان را ما داریم .دروغ مصلحتی اصل اول دین و فرهنگ و سیاست ما شده است . یکی از زنائی ترین نظام ازدواج و خانواده و زناشوئی در جهان را ما داریم که نرخ مهریه و تجارت مهریه دال بر این فاجعه است که عهد و وفا و صفا و محبت و تقوائی در هسته مرکزی جامعه ما یعنی خانواده موجود نیست . یکی از بی هویت ترین و بی معناترین نظام تعلیم و تربیت و آموزش عالی در جهان را ما داریم که هر چه آمار فارغ التحصیلان دانشگاه بیشتر می شود و تعداد دانشگاه افزونتر می گردد و مردم با سواد تر می شوند بی فکرتر و بی فرهنگ تر و دیوانه تر می شوند . پدیده دانشگاه آزاد اسلامی به مثابه جنایتی بر علیه علم و دین و نوامیس مردم است . یکی از رشوه خوار ترین نظام اداری در جهان را ما داریم . یکی از تاجر صفت ترین و پست فطرت ترین نظام پزشکی در جهان را ما داریم . یکی از خرافه پرست ترین فهم مذهب در جهان را ما داریم . و به لحاظ سلامت تن و روان یکی از رنجورترین و متشنج ترین و داروخوارترین جوامع درجهان هستیم. یکی از ضد قانون ترین ملل جهان هستیم که آمار خلافکاری و زندانیان و تصادف اتوموبیل و ازدحام دادگاهها دال بر این حقیقت است و نیز تعطیلی اکثر مواد و اصول قانون اساسی ما . و اینست که پر هزینه ترین کشور در جهان به لحاظ تبلیغاتی هستیم . عطر آنست که خود ببوید .

در جامعه ما همه چیز برای تبلیغ و نمایش و کوری چشم امپریالیزم و صهیونیزم است و نه برای حق . حتی امر حجاب امری مصلحتی است و لذا از حجاب ، فحشا در می آید . از طرفی بزور حجاب بر سر زنان نگاه داشته می شود تا آخرین نمایش مسلمانی باقی بماند و از طرفی فمینیزم تبدیل به قانون می شود و در روز روشن شرح مقدس و نص صریح قرآن پایمال می شود و نمایندگان مردم به آن رأی می دهند .

اینها جملگی علائم و حجت هایند و با ما سخن می گویند . چه می گویند؟ این عاقبت اسلام سیاسی –مصلحتی –دیپلماتیک است .

اینها دال بر نفاق عظیمی است که بین ادعا و عمل ما پدید آمده است که این نفاق مرگبار را با صد تا سفینه فضائی به کرات و کهکشانها هم نمی توان پر کرد .تعریف و تمجید کردن از خود و به خود جایزه دادن از نشانه های بلاهت و فضاحت است .

 

و اما راه حل چیست ؟ راه نجات از این نفاق و شقاق چیست؟

 

یا باید جسورانه و صادقانه و آشکارا دین و اسلام و تشیع را سه طلاقه کنیم و یا از این نفاق توبه کنیم و به قرآن وعترت باز گردیم یعنی به انقلاب باز گردیم به قانون اساسی باز گردیم به معرفت علوی باز گردیم . در غیر اینصورت دشمنی خطرناکتر از خود نداریم و بدست خودمان نابود می شویم همچون شوروی سابق . امروزه دشمنی آمریکا و اسرائیل در قیاس با دشمنی خود با خودمان ناچیز است . بیائیم بخود باز گردیم و توبه کنیم . جز توبه ای نصوح راه نجاتی نیست .

در دوره دولت آقای احمدی نژاد برای نخستین بار کل قوای سه گانه در اختیار جناحی قرار گرفت که اصول گرا و مکتبی و صددرصد انقلابی بود ولی وضع از هر دوره ای بدتر شده است . چرا؟

واضح است ! این واقعیت نشان می دهد که فهم و نگرش ما از اسلام و ایدئولوژی و تشیع و عدالت و اصول و مبانی دین دچار نقص و انحراف و قشری گری هولناکی است . اشکال از اسلام نیست از مسلمانی ماست . دولت احمدی نژاد بزرگترین حجت در طی این سی سال بوده است تا بما ثابت کند که دیگر تقصیر آمریکا و اسرائیل و لیبرال و منافق و نفوذی و التقاطی نیست . مردم با انقلاب و نظام هستند ولی انقلاب و نظام سرگردان و ره گم کرده است .

باز هم تکرار می کنیم که بقول رسول اکرم ص جز رجعت به قرآن و عترت در الفبای دینی و معرفت و شناخت شناسی و اسلام شناسی ، راه دیگری نیست . آنچه که در طی این سی سال ایدئولوژی نامیده شده از آداب عبادی و شرعی فراتر نرفته است .

تدوین و تبیین ایدئولوژی قرآنی و معرفت شیعی و اقتصاد اسلامی و تعلیم و تربیت ابراهیمی و روانشناسی و جامعه شناسی و طب توحیدی و علوی ، تنها راه نجات ماست . آیا براستی کسی نیست که دلش از این فاجعه بدرد آید و بسوزد ؟

باید که علمای دینی ، فقها ، عرفا ، دانشمندان ، مجاهدان ، اساتید ، اسلام شناسان و انقلابیون مخلص گرد هم آیند و «ستاد اعراف» تشکیل شود و همان کاری که می بایست اول انقلاب انجام می شد که نشد ، انجام شود یعنی تدوین مانیفست ایدئولوژی اسلامی به زبان و منطق و علم روز است که جامعه ما را از نابودی حتمی می رهاند . و این کار عظیم جز به امر رهبری ممکن نمی آید . نظام ما ایدئولوژی ندارد و فقط تحت تأثیر جریانات جهانی به پیش رانده می شود . اینست مسئله !

مجموعه آثار ما که حاصل سی سال تلاش شبانه روزی می باشد در راستای تبیین و تدوین معرفت دینی و ایدئولوژی اسلامی و مکتب علوی در همه امور و به زبان و منطق روز است که ما آنرا یکجا و رایگان و بی هیچ مزد  ومنتی برای رضای خدا در خدمت ملت ایران و دلسوزان دین و نوامیس ملی قرار داده ایم . تشخیص نیمی از درمان است و در امور دینی و اعتقادی ، کل درمان است که بقول علی ع دوزخی جز بی معرفتی نیست .

«اسلام ناب» و کلاً هر نوع ناب گرائی فی البداعه در عمل (ونه در نظریه پردازی و ایدئولوژی) همواره سنگی بزرگ برای نزدن بوده است در دست بی عملان بر علیه کسانی که در حد توان و شعور و تجربه خود جهادی می کرده اند . ناب گرائی همواره توجیه انفعال و بی عملی و عافیت طلبی بوده است که نهایتاً همه امور را به ناجی موعود محول کرده است و آنچه که برای این عافیت طلبی می مانده همانا تبهکاری بوده تا هر چه سریعتر مهدی ظهور کند و این تنها خدمتی بوده که به دین کرده اند .

باید بدانیم که خود پیامبر اسلام هم رسالتش را با اسلام ناب محمدی آغاز نکرد و لذا با آنکه نخستین انقلابش بر علیه برده داری بود ولی برده داری تا به آخر در حریم زندگی خود ایشان هم حضور داشت . بنابراین آنانکه با تیغ ناب گرائی همه را متهم به ارتداد و التقاط و اعدام می کنند یا احمقند و یا دجال و خائن و شیطانند و منظوری جز زدن ریشه اسلام ندارند . بهرحال این هر دو نوع ناب گرائی در انقلاب ما حضور داشته است و عملاً به یک نتیجه رسیده است و آن انکار اصل اسلام و انقلاب بوده است که در عمل شاهدیم . ناب گرائی فلسفی که آقای مطهری بنیانگزارش بود و آقای سروش هم وصی ایشان ، بالاخره به انکار خود قرآن انجامید . این ناب گرائی مبادرت به فتوای ارتداد نمود و ناب گرائی سیاسی هم چوخه های اعدام را تدارک دید . و عاقبت هر دو منکر اسلام و انقلاب شدند . و به غرب پناهنده گشتند . سعید امامی عاقبت ناب گرائی بود که از فرط ناب بودن خودکشی کرد .

پس از پیروزی انقلاب اسلامی چند حدیث مشکوک بازیچه دست برخی سیاستمداران گردیده تا بواسطه آن بطرزی رندانه جای کفر و ایمان را در اذهان عوض کنند و مکتب اصالت اقتصاد را به انقلاب و اسلام مسلط سازند . این احادیث در سالهای قبل از انقلاب بازیچه گروهکهای التقاطی بود . این احادیث عبارتند از : 1- «آنرا که معاش نیست معاد نیست» - 2- «هرگاه فقر وارد شود ایمان خارج می شود »روایتی است منسوب به ابوذر غفاری بدین مضمون «در حیرتم از مردی که نان در خانه ندارد و با شمشیر بر مردم نمی تازد »- این احادیث یکی از حربه های بظاهر اسلامی در دست کسانی است که کشور و ملت را بسوی پول پرستی و لیبرالیزم و غریزه پرستی و اصالت اقتصاد و فن و غرب زده گی کشانیده است تا آنجا که همه مفاسد کشور از جمله اعتیاد و فحشاء هم به حساب فقر آمده است در حالیکه کاملاً به عکس می باشد یعنی حاصل زیاده خواهی و تجمل پرستی و شکم سیری زیاد از حد است بواسطه واژگون سازی مفاهیم و ارزشهای اخلاقی و اسلامی بواسطه این آقایان !

 در اصول کافی دهها حدیث معتبر درباره فضیلت و کرامت فقر اهل ایمان وجود دارد که اهلش می دانند . از جمله آنها این که «از فرزندان آدم مؤمنی نبود الا اینکه فقیر بود»امام صادق ع -«ای فقراء بر فقر خود فخر کنید و شادمان باشید» رسول اکرم ص-« در قبال هر چیزی که می بینی و نمی توانی بخری برایت حسنه ای خاص در نزد خداست .»امام صادق ع

و اما از امام صادق روایتی است که ابطال مفهومی است که امروزه از حدیث «لامعاش له لامعاد له» در جامعه استنباط می شود . می فرمایند: «در روز قیامت گروهی از مردم برخیزند تا به بهشت در آیند . به آنان گفته می شود کیستید. گویند :فقراء هستیم . گویند : آیا پیش از حساب و کتاب می خواهید به بهشت در آئید . گویند : بما چیزی ندادید که حسابش کنید . خداوند گوید : راست می گویند بگوئید به بهشت در آیند »- پر واضح است که فقر ربطی به گدائی ندارد و ضد آن است . در حدیث «آنرا که معاش نیست معاد نیست» این بی معاد بودن به معنای بی دین بودن نیست بلکه به معنای بدون محاسبه بودن و بی حساب وارد بهشت شدن است . این بمعنای اخلاص است . و اما حدیث «چون فقر وارد شود ایمان خارج می شود» نیز اگر به معنای ابطال ایمان و پیدایش کفر باشد پرواضح است که حدیثی جعلی است . زیرا همه فقرا را بایستی کافر به حساب آورد و لذا فقط ثروتمندان مؤمنانند . این معنا یک معنای اموی و شیطانی است . مگر اینکه حدیث مذکور بدین معنا باشد که : چون فقر وارد شود ایمان خارج شود و اخلاص وارد گردد که مقامی برتر از ایمان است . طبق مفهوم تبلیغاتی ناشی از حدیث مذکور بایستی پیامبر و اهل بیت و ائمه را اکثراً کافر دانست زیرا از گرسنگی سنگ بر شکم می بستند که وضعی شدیدتر از فقر است همانطور اکثر شیعیان مخلص نیز چنین بودند چون ابوذر ، مقداد و عمار و کمیل .

و اما حدیث منسوب به ابوذر هم مبتلا به درک وارونه شده است . آن سخن ابوذر اتفاقاً قدرت و ایمان ناشی از فقر و گرسنگی را نشان میدهد نه اینکه فقرا را دعوت به دزدی در خانه مردم نماید . حیرت ابوذر از مردی که نان ندارد و با شمشیر بر مردم تیغ نمی کشد خود اوست که زمانی دزد بوده است و در حالیکه اینک در عرصه ایمانش بسیار گرسنه تر است ولی با تیغ بر کاروانها نمی تازد و بلکه از فرط گرسنگی با خانواده اش در ربذه می میرند . پیامبر اسلام ص فقر و بیماری را نشانه دلجوئی خدا از مؤمنان می داند . آیا می دانید شعار آخرین خطبه پیامبر چه بود ؟ من به فقر خودم مفتخرم!

کسانی که با توسل به احادیث می خواهند مکتب بازار آزاد و ربا خواری و تورم پرستی و فن پرستی و اقتصاد پرستی را تقدیس کرده و عین اسلام تلقی کنند تیشه بر ریشه اسلام و فرهنگ و نوامیس این مردم می زنند و اتفاقاً اینها هستند که زمینه فرهنگی فحشاء را پدید آورده و فاح ش گی و خود فروشی و دزدی و بزهکاری را تقدیس و بلکه اسلامی می سازند . یعنی کسی که تن فروشی یا دزدی می کند در واقع برای آن است که ایمان خود را از دست ندهد و مسلمان بماند . بنابراین بایستی از چنین کسانی تجلیل شود و روس پ ی گری و دزدی را هم بایستی بر اصول دین افزود .

بنابراین می بینیم که دولتمردانی که با توسل با این احادیث به جستجوی قدرت و ثروت و مردم فریبی و رأی آوردن هستند کل کشور را به سمت فساد و تباهی و کفر می کشانند و اعتیاد و فحشاء و ربا و زنا و دزدی و کلاهبرداری را اسلامیزه می کنند . اینان از خود آمریکا و اسرائیل برای انقلاب و اسلام و ملت خطرناکترند . بسیاری از این آقایان در مجلس و دولت و شوراها مشغول چپاول دل و دین و ثروت مردمند تحت لوای «چشم انداز بیست ساله» که میخواهند کشور را تا چند سال دیگر آمریکای خاورمیانه سازند . اینان جرثومه های فساد و کفر و فحشاء و صهیونیزم هستند . اینانند آن جریانی که بنام اسلام و توسعه و مبارزه با آمریکا و صهیونیزم ، کشور را در همه مفاسد سر آمد جهان نموده اند و به آغوش آمریکا و اسرائیل می کشانند . اینانند آن جریان نفاقی که تحت عنوان مبارزه با فقر کشور را جولانگاه رانت خواران و رباخواران و دزدان و قاچاقچیان نموده اند و «عشق به توسعه» را اساس تولید حرص و ولع ملی نموده و همه جوانان را به خود فروشی و بزهکاری و دزدی دعوت می کنند . تا برای بدست آوردن یک تلفن همراه و یک اتوموبیل ، ب ک ا ر ت خود را به شیخ نشینان بفروشند . یعنی به «اسلام ناب عربی» بفروشند . و البته این خدمت بزرگی به اسلام ناب این آقایان است .و آنگاه فریاد بر آرند که : «باعث همه بدبختی ها و مفاسد جامعه ، فقر است .»حال آنکه خود باعث همه این مفاسدند . آنانکه در روز روشن دین خدا را وارونه می سازند . و خدا بزودی اینان را وارونه خواهد کرد . انشاءالله

اینانند پیامبران اسلام ناب آمریکائی – اسرائیلی که ادامه دهنده «پیش بسوی دروازه تمدن بزرگ »هستند . ولی بدانند که این دروازه سقوط و خروج آنهاست . خدا رحمت کند پهلوی ها را که آنهمه غارت و فساد را لااقل به اسم «اسلام ناب» ننوشتند هر چه کردند بنام خودشان کردند و به نام «تمدن بزرگ» ! این آخر و عاقبت ناب گرائی بود.

ملتی که فقر را کفر بداند در آغوش بانکهای صهیونیستی است تا او را از این کفر برهانند و به اسلام ناب اسرائیلی مشرف سازند . اینهمه کاخ سازی در کشور جهت مبازه با فقر و حراست از ایمان است !!

آنانکه تقدیس فقر و فخر را یک شعار استعماری و استثماری تلقی می کنند عقل خود را گم کرده اند زیرا کسی که به فقرخود فخر نماید حاضر به خودفروشی و ستم بری نیست نه در رابطه با استبداد ملی و نه در رابطه با استعمار جهانی . این اساس حرّیّت و آزادگی و شرافت انسانی است . از جمله جریاناتی که چنین ادعائی داشتند منافقین بودند که خدا رسوایشان ساخت و عاقبت آنها را در آغوش امپریالیزم و صهیونیزم می بینیم . اینان دکتر شریعتی را یک عامل نو استعماری می خواندند زیرا گفته بود که : «خدایا به من نعمت نداشتن و نخواستن عطا فرما»ملت ما با تکیه به این شعار بود که قدرت اعتراض و انقلاب پیدا کرد . و اما امروزه آن شعارهای منافقانه از دهان کسانی شنیده می شود که تا دیروز از «ناب» و «مطلقه» سخن می گفتند . گوئی اسلام ناب فقط برای نابود ساختن رقیب در قدرت بود و حال که خود بقدرت رسیده اند همه چیز حلال است .

آنانکه فرهنگ انقلاب و رهائی را پدید آوردند پیرو مکتب«اصالت فقر» بودند .

وزیر علوم حکومت پهلوی ، دکتر شریعتی را تهدید به اخراج از کار می کند و دکتر می گوید : من میراثی از پدرانم دارم که با آن زندگیم را گذران می کنم . آقای وزیر که از وضع اقتصادی دکتر با خبر است می پرسد : چه میراثی ؟ دکتر در پاسخ می گوید : فقر!

ملتی که فقر و نداری را ننگ و بلکه کفر بداند ، باید گفت که براستی در ذاتش واژگون شده و قرنهاست که مرده است . آیا ملت ما مرده است ؟ هرگز ! آنانکه این شعارها را می دهند مرده اند و چنان مرده اند که تا به ابد زنده نخواهند شد !

پول یامفت نفت (این ماده اولیه دوزخ – بقول پیامبر اسلام) بسیاری از دولتمردان ما را مست و دیوانه ساخته است همانطور که آقای آریامهر را هم در آخرین سالهای حکومتش دیوانه نمود و کوس انالحق سرداد زیرا در عرض چند سال قیمت نفت از بشکه ای چهار دلار به چهل دلار رسید و همین اوج گیری نفتی بود که او را ساقط کرد .

 اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید و دین خدا را وارونه مسازید.

هیچ اکراهی در دین نیست . به زور مردم را با حجاب نکنید و در زیر حجاب آنانرا به خودفروشی بکشانید .

این پول نفت است که در دست دولت به مردم نزول داده می شود و اینست راز تورم مالیخولیائی اقتصاد ما و تورم مغز و ایمان ملت ما که در حال انفجار است این هر دو پدیده متورم . اینست منشاء اقتصادی همه مفاسد و بدبختی های ما . خدا رحمت کند مصدق را که تنها راه نجات ملت ما را «اقتصاد منهای نفت» می دانست این انسان پیامبر گونه . و لذا همه نفت پرستان انقلابی هنوز هم به او فحش می دهند از اینکه چرا «اسلام ناب» را نمی فهمید و کراوات می زد . ولی این مرد بزرگ در شبی که فردایش دادگاه لاهه برای دفاع از حقوق ملت ایران تشکیل می شد در ژنو شب تا صبح مشغول تایپ کردن لایحه بدست خودش بود تا پول تایپ نپردازد و بیت المال را حیف و هدر نکرده باشد .

ملت ایران از اندیشه ناب و عاشقانه و علی وارانه امثال مصدق و شریعتی از اسارت دیکتاتوری و استعمار رها شد نه اندیشه ای که فقر را کفر می داند . این اندیشه معاویه است که حدیث می آفریند و اسلام را مصلحتی برای قدرت خود می داند و لذا از فردای شهادت علی ع علناً در بالکن کاخ خود میگساری می کند . امام خمینی پانزده سال در نجف نان و سیب زمینی خورد که ملت ایران را نجات داد . و دیدیم که کافر هم نشد .

از یک منظر تمام مفاسد در جامعه ما معلول این فلسفه شیطانی معروف به «خط فقر» است . این خط فقر نیست بلکه خط فحشاء و دزدی است مجوز خود فروشی است که به یاری شیطان «همراه اول» راه اندازی شده است . آری براستی هیچکس در این کشور تنها نیست و نمی تواند باشد و حق چنین چیزی را هم ندارد و گرنه از خط انقلاب و اسلام و مصالح نظام خارج است . هیچکس لحظه ای هم تنها نیست همه بلاوقفه با شیطان محشورند حتی بچه ها . با همراه اول!!

حال بهتر می توان باور کرد آن روایت مشهور از امام زمان را که تهران را قلب همه مفاسد در جهان معرفی کرده است . زیرا در این شهر همه مفاسد و تبهکاریها با یک حدیث و فتوی ، تقدیس و اسلامیزه و حلال و بلکه واجب می گردد . تهران یک باتلاق مغناطیسی است که کل کشور را در خود می بلعد و تفاله اش را به غرب صادر می کند حتی علما و فلاسفه را . حتی کسی مثل دکتر سروش فیلسوف انقلاب فرهنگی را . حال بهتر باور می کنیم که بقول شریعتی «فلاسفه پوفیوزهای تاریخند» . از آقای محمد علی فروغی که پهلوی را بر سر کار آورد و تا دم مرگ از آن پاسداری کرد و حتی خاندان خودش را هم برایش قربانی کرد تا سروش . فلسفه ای که تمام هنرش واژگون سازی مفاهیم و ارزشهای انسانی است و ذات منطق ابلیس است . آقای فروغی هم فقر را علت بدبختی ملت می دانست ، کتاب «سیر حکمت در اروپا» که شاهکار ایشان است اثبات همین فلسفه فراماسونری اوست . او برای نجات ملت از فقر ، کل ملت را به بریتانیای کبیر فروخت . کسی که شاهنامه فردوسی را به فرانسه ترجمه کرد و قصد داشت قرآن را هم ترجمه کند . او اسلام و ایران را به غرب فروخت و از غرب هم تئاتر و سینما و تلفن و اتوموبیل وارد کرد در حالیکه مردم نان نداشتند . امروز هم همینطور است . مردم ما در قحطی یک لقمه نان غیر اسیدی هستند تا دل غشه آنها را برطرف کند زیرا نان پختن را از یاد برده اند . ولی در عوض نانو تکنولوژی و بیوتکنولوژی و انرژی اتمی و ماهواره و... دارند و بزودی آپولو هم هوا می کنند تا دل آمریکا بسوزد . و آمریکا از خنده دل پیچه شده است از اینکه توانسته ایرانی ها را از خود آمریکا هم آمریکائی تر کند . اینست مسئله !تقلید منشأ کینه و عداوت است و اینست علت فحش هائی که به آمریکا می دهیم .

امروزه هم شاهد دو جناح در کشور هستیم . جناحی که مقلد عرب است و جناحی که مقلد غرب است . و تمام دعواها بین این دو تقلید است و تفاوتش هم فقط یک نقطه است . غافل از اینکه حتی یقه پیرهن آخوندهای ما یقه انگلیسی است و جنس عبا و عمامه شان هم فاستونی و تترون انگلیسی است . و شاهدیم در ماجرای فلسطین که ملل عرب از خود غرب هم صهیونیست ترند . این همه از نفت است که غذای اصلی اهالی دوزخ است در آخرالزمان بقول پیامبر اسلام .

نمی شود غذای دوزخی خورد و در بهشت زیست و مسلمان بود . اینست مسئله !

میرزا کوچک برای احیای شرف و عزت ایرانی ، عبا و عمامه و نعلین بدر نمود و سر به کوه نهاد و هزاران نفر از سراسر کشور به او پیوست . فقط یک گام دیگر مانده بود به پیروزی . چون به کربلای جنگل صعود کرد به پشت سر که نگاه کرد فقط یک نفر با او مانده بود آنهم یک آلمانی که به او وفا کرد و با او کشته شد . ما بقی مردم چه شده بودند؟ چه بلائی بر سر شیعیان او آمده بود ؟آیا می دانید چه شده بود ؟ میرزا دچار مرضی بنام «التقاط» شده بود البته به تشخیص آخوندها و کمونیست ها متحداً . و لذا همه خود را به اسلام ناب رضاشاهی فروختند حتی یار غارش دکتر حشمت . این بود که همه خیانت فرمودند و میرزا به تنهائی به کربلا رفت با یک یار فرنگی که ظاهراً او هم التقاطی بود و واقعاً قاطی کرده بود و گرنه چکار داشت که مقام فرماندهی خود در ارتش اتریش را رها کند و بهمراه یک ملای خلع لباس شده (بدست خودش) سر به کوه نهد و کشته شود برای ایرانیان ناب . همین بلا را بر سر ستارخان هم آوردند و بر سر همه عاشقان محمد و علی .

همه اینهائی که سرشان بر تنشان سنگینی میکرد یک عیب و اشکال عقیدتی – سیاسی داشتند و آن اینکه اسلام ناب را فهم نکرده بودند و نمی دانستند که فقر باعث کفر و التقاط می شود !! و این آن کشفی بود که انقلاب ما را بدست خودش واژگون کرد . همه این بدبختی ها زیر سر امامان و پیامبر ما بود که اسلام ناب را نمی فهمیدند و لذا از فرط فقر و گرسنگی کافر شدند و حالا ما باید جبران مافات کنیم و بقول آن مسلمان ناب که کشف فرموده بود که علی ع در کشور داری دچار سیزده اشتباه استراتژیک شده بود . و حال ما باید چوب اشتباهات علی را بخوریم ؟ هرگز !

ما اسلام و امامت را به محمد و علی هم خواهیم آموخت . آیا نه اینست ؟!

 امام خمینی می گفت که ملت ایران از مسلمانان عصر پیامبر هم مؤمن تر ند و آن کاری را که محمد و علی نتوانستند ما انجام خواهیم داد . این آن کاری بود که می خواستیم انجام دهیم ؟!

آیا براستی از کی و چگونه و کجا به انحراف رفتیم . آیا سی سال پیش کسی تصورش را می کرد که امروز به اینجا برسیم که تازه پس از آنهمه بلا و جنگ و جهاد و شهادت شعارمان «دروازه تمدن بزرگ» شاه شود . نکند اسلام و ارزشهای اخروی کاملاً محقق شده و حالا نوبت دنیا است که به حسنه در دنیا و آخرت برسیم . نکند براستی چنین شده است و بنده کورم و همه چیز را وارونه می بینم . ولی همین یکسال پیش بود که رهبر انقلاب از مسئولین در باب مظلومیت فرهنگ گلایه کرد پس خیلی هم پرت از واقعه نیستم . ولی راستش سخن بر سر مظلومیت اصولی تری است : مظلومیت دین ، اسلام و تشیع ، مظلومیت انقلاب و شهدایش ، مظلومیت پیامبر و ائمه ع. مظلومیت اینهمه شهدای زنده و معلولین جنگی ، مظلومیت فرزندان شهداء ، بگذار بگویم مظلومیت امام زمان که شبانه روز دعای تعجیل ظهورش را می خوانیم که بیاید چه کند ؟ یکی از معلولین جنگی می گفت : بیاید و گردنمان را بزند و شرمان را از سرمان کم کند . من می گویم مظلومیت خود خدا . یعنی اشد معصیت ممکنه را در حق خداوند روا داشته ایم . و وای بر ما نماز گزاران ریائی !

بنظر بنده همه بدبختی ها و انحرافات از پدیده «اسلام ناب محمدی» آغاز شد . مثل والدینی که از عشق به فرزند که می خواهد از او یک نابغه و منجی عالم بشری بسازد و او را فخر عالم و آدم نماید که بناگاه چشم که می گشاید او را یک روس پ ی کنار خیابان و یا یک هروئینی می یابد . تقریباً یک چنین بلائی بر سر ما آمد . یعنی بر سر خودمان آوردیم . و آنگاه سعی می کند به روشی کاملاً معکوس دست بزند یعنی از افراط به تفریط می گراید . از غایت سخت گیری به غایت تساهل و تطمیع و تمجید و جایزه بازی و خودشیفتگی . آیا چنین نبود کل داستان ما ؟!

از «اسلام ناب محمدی» به لیبرالیزم فوق آمریکائی ! تا آنجا که امپریالیزم آمریکا را تمدنی مبتنی بر دین و حریت تعریف می کنیم . یک کار کاملاً فلسفی از نوع کاری که مثلاً آقای خاتمی کرد و بعد از او آقای سروش که فیلسوف پس پرده او بود .

اوایل انقلاب این آقایان می گفتند که ما ایدئولوژی می خواهیم چه کنیم قرآن را داریم که ایدئولوژی آماده است . همین آقایان امروز اصلاً وحیانی بودن قرآن را هم منکر شده اند . اینست آن افراط و تفریط . از اسلام ناب محمدی تا اسلام ناب آمریکائی ! و این بود که در این افراط و تفریط یک نفاق و شقاق رخ نمود و از بطن اسلام ناب دو جناح بیرون آمد : پوپر و هایدگر ! و معلوم نبود که طبق چه تأویلی از قرآن این دو فیلسوف که یکی منسوب به فاشیزم و دیگری منسوب به صهیونیزم است سر بر آوردند . و دعواهای اسلامی ما تبدیل شد به دعواهای بین پوپر و هایدگر . چگونه روح این دو آلمانی از ذات آریائی ما سر بر آوردند . اختلاف سلیقه بین صهیونیزم و فاشیزم تبدیل به گفتمان روشنفکران حکومتی شد .

هیچ مسلمانی در جهان و در کل تاریخ همچون مسئولین ما با قرآن و اسلام و تشیع به بن بست نرسیده اند زیرا ما اسلام ناب را می خواستیم پیاده کنیم ولی نتوانستیم . و این بود که بالاخره مسئولین به این نتیجه رسیدند که دست از سر اسلام بردارند و بروند دنبال تمدن . ولی بطرزی کاملاً مسکوت و منافقانه . شعارها مستمراً انقلابی تر و اسلامی تر و عمل آمریکائی تر !

آیا اشکال کار در چه بود ؟ از اسلام بود و یا از ما ؟ اگر از ما بود از چه نوعی بود ؟ از نیت ما و یا از فهم ما ؟ آیا ما از همان اول هم از اسلام فقط بعنوان حربه ای برای بقدرت رسیدن و تشکیل حکومت بهره گرفتیم و یا براستی جامعه اسلامی می خواستیم ولی بلد نبودیم و نفهمیدیم که اسلام در عصر مدرنیزم چگونه است .

جناحی از نوع اول بودند و جناحی هم از نوع دوم . نوع دومش با ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد کل قوای سه گانه را بدست گرفت ولی وضع به بدترین شکل خود رسید . پس معلوم شد که اشکال از اسلام فهمی ماست . یعنی عده ای اسلام را نمی خواهند الا برای حکومت کردن . و عده ای که اسلام را می خواهند اصلاً نمی فهمند . نوع دوم هم لاجرم به جناح اول می پیوندد و شاهد این پیوند هستیم . و حالا همه از اهالی«تمدن بزرگ» هستیم . اینست مسئله ! و لذا در سر لوحه شعارهای اسلامی ما و بلکه تنها شعار اسلامی ما دعای فرج است . یعنی : اماما ، ما نتوانستیم اسلام را پیاده کنیم تو خودت بیا پیاده اش کن ! ولی او می گوید : باشد می آیم بشرط اینکه اول خالصانه توبه کنید ! من به اندازه کافی کشته شده ام دیگر بس است آیا هنوز هم به خون من تشنه اید و دچار خماری گشته اید که اینقدر دعای فرج می خوانید !

خداوند در کتابش می فرماید که : برخی می گویند که اسلام بسیار شاقه است . اینان منافقانند . اسلام را آورده ایم تا سختی ها را برایتان آسان سازیم نه اینکه آسانی را سخت کنیم . این کتابی برای عامه مردم است و مؤمنان را رحمت و شفا و هدایت است و کافران را گمراهی است و منافقان را رسوائی .

طبق این کلام خدا که اگر باز طبق معمول نیازمند تفسیر و تأویل و تبدیل و تسخیر و تخدیر و تخمیر و تعزیز و تقریر و تزویر نباشد پس مشکل جامعه ما بایستی مشکل کفر و نفاق باشد . یعنی مشکل از کفر و نفاق ماست یعنی کافر و منافق قرار نیست هدایت شود چون نمی فهمد . و ما نفهمیدیم و هدایت هم نشدیم الا بسوی موشک پرانی و تظاهرات . و براستی رکورد تظاهرات در کل تاریخ بشر را در هم شکستیم . و هر چه رسواتر می شویم بیشتر تظاهر می کنیم که رسوا نشده و بلکه پیروز پیروز پیروزیم و چشم حسود کور ! ولی این خود ملت است که کور شده است .

«اسلام ناب محمدی» سنگ بزرگی برای نزدن بود نه زدن . چون هرگز هم پرتاب نشد که ببینیم تا کجا می رود . این سنگ فقط بر روی دستها بلند شد البته عکس آن . بر روی دستها بلند شد تا همه رقبا تار و مار شوند و شدند . و بعد اسلام ناب محمدی بتدریج مثل نوشته ای بر روی یخ ذوب شد مثل یک آدم برفی .

رهبر انقلاب که خود طراح این پروژه بود خیلی سریع کنار کشید و خود را تنها و بیکس اعلان کرد و چند سال بعد هم جام شوکران نوشید و رفت . و ماندند دیگران که از اسلام ناب قدرت را می خواستند که یافته بودند . و لذا علناً بر بالای منبر اعلان کردند که : علی ع هم یک فئودال بزرگ بود منتهی فئودالی سخاوتمند ! و این حسن ختامی بود بر اسلام ناب محمدی . و ما ماندیم یکبار دگر « در دروازه تمدن بزرگ» براستی این یعنی چه ؟ این چه خوابی بود که دیدیم ؟ این چه کابوسی بود ؟

برخی می گویند : این نفرین شاه بود که دامن ملت را گرفت . برخی دگر می گویند که : این نفرین آنهمه جوان پاک بود که با تیغ اسلام ناب محمدی کشته شدند بنام مرتد و ملحد و محارب با خدا . برخی هم می گویند : ثابت شد که اسلام و اصلاً دین از اولش هم دروغ بوده است و همه امامان و پیامبران مثل آخوندهای ما بودند . برخی دگر می گویند :اسلام درست بود ولی بدست نا اهلش افتاد و انقلاب به سرقت رفت . برخی هم می گویند : این انقلاب کاملاً اسلامی عمل کرد و بر کفر و نفاق و فساد آنقدر افزود که ظهور مهدی را تسریع نمود و لذا حالا فقط باید شبانه روز دعای فرج خواند همانطور که رئیس جمهورمان در سازمان ملل متحد هم دعای فرج می خواند .

بهر حال یکبار دگر و بلکه بیش از هر دورانی در تاریخ ، اسلام و مسلمانی و شیعه گری از یک امر اجتماعی تبدیل به امری کاملاً شخصی و باطنی شد و طبق پیش بینی ائمه ، امری قاچاق و تقیه گردید . گوئی طبق قول قرآن ، دیگر هیچکس نمی تواند دیگری را یاری دهد و هر کسی خودش تک و تنهاست و خدایش . و گوئی امام زمان هم نمی تواند کسی را بزور نجات دهد . و اصلاً نجات زورکی چه ارزشی دارد .

فقط با درک معنای آخرالزمان و قیامت پنجاه هزار ساله است که می توان جهان امروز و انقلاب اسلامی ایران را درک نمود . بر مردمی که اکثریت قریب به اتفاق آن باطناً کافر و مشرک هستند که حقوق ایمان جاری نمی شود .

مردم ایران از زورگوئی و خونریزی شاه عاصی شدند و به خیابان ریختند و شاه را فراری دادند . اگر هم شعار حکومت اسلامی دادند برای فرار شاه بود و گرنه چه می دانستند حکومت اسلامی چیست ؟ اصولاً مگر حتی علما و اسلام شناسان ما هم می دانند که حکومت اسلامی چیست . کجا دیده اند که بخواهند آنرا تصور کنند . آیا در صدر اسلام حکومت اسلامی پیاده شد ؟ هرگز ! تمام عمر پیامبر صرف مبارزه با توحش و آدمخواری اعراب شد و نوبت به حقوق الهی نرسید و بعدش هم که همان حد از اسلام هم که جاری شده بود تحریف و وارونه شد . علی هم که پنج سال فقط جنگید و مجال حکومت اسلامی نیافت . پس چه کسی می داند که حکومت اسلامی اصولاً چگونه است . هر کسی از ظن خود شد یار رهبر انقلاب و معلمین آن . تازه خود ایدئولوگها و رهبر انقلاب هم مگر هیچ تصویری از حکومت و جامعه ایمانی داشتند ؟ هرگز ! فقط خدا می داند که جامعه ایمانی و حکومت اسلامی و عدل علوی چگونه است .

روایاتی که درباره حکومت و جامعه امام زمانی وجود دارد براستی چون خواب و خیال و افسانه است و در تصور بشر نمی گنجد که چگونه چنین چیزی ممکن خواهد شد .همچون یک بهشت زمینی است که فقط به یک معجزه آسمانی می تواند به ناگاه محقق گردد .

 بهر حال همه آنان که قاطی داشتند در سالهای اول انقلاب نابود شدند و ماندند ناب ها . و جامعه امروز ما محصول این ناب هاست .  

بهر حال مسائل و بن بست های جامعه ما ماهیتاً دو نوع است . یکی از نوع وضعیت جهانی جوامع بشری است و دیگر مربوط به نفاق دینی ماست . از نوع دومش می توان کاست و دست از ادعای محال و دروغین برداشت تا بخش عظیمی از عذابها و رسوائی ها و مصیبت ها از میان برود . می توانیم خود را از درک اسفل السافلین که جایگاه منافقین است یک درجه ارتقاء دهیم و به طبقه ای از دوزخ وارد شویم تا لااقل بسوزیم تا پاک شویم و سبکتر شویم تا در درون خود منهدم نشویم . سوختن بهتر از در خود فرو ریختن است و تبدیل به سیاه چاله ای فضائی شدن که هیچ نوری از آن عبور نمی کند .

حال که نتوانستیم یا نخواستیم که مؤمنی ناب شویم پس کافری ناب شویم که این را می توان شد . و این به بخشش خدا بسیار نزدیک تر است ولی نفاق هیچ علاج و بخششی نمی پذیرد .

عجبا که همه ناب گرایان صدیق چون امام خمینی و طالقانی و شریعتی ها بسرعت تنها و منزوی یا متهم به التقاط شدند و منافقان شعار اسلام ناب و ولایت مطلقه سر دادند و قدرت را قبضه کردند و کاخ ها بنا نهادند .

این نظامی که تحت عنوان اسلام ناب و تشیع در کشور ما در جریان است مهلکترین کارخانه انهدام حداقل مسلمانی و ایمان و فطرت دینی است و حاصلش گواه بر ادعای ماست : رکورد شکنی در اکثر مفاسد! آیا براستی چه کسی می تواند  در حضور خدا پاسخگوی اینهمه معصیت بر خدا و انبیاء و اولیاء و شهداء باشد ؟ ما که نیستیم با اینکه حتی لحظه ای هم در این کشور کاره ای نبوده ایم و لقمه نانی از این نظام از گلوی ما پائین نرفته است . و هر خدمتی که کردیم بی مزد و منت . و بلکه با هزار محنت و تهمت و تهدید و محاصره اقتصادی و سیاسی و عاطفی و اجتماعی .

امروزه ملتی پرخورتر، اسرافی تر و بریز و بپاش تر و عیاش تر از ملت ایران بر روی زمین نیست . این تنها فیضی بوده که از انقلاب آنهم پس از هشت سال جنگ ، به ملت رسیده است . نرخ نفت هم که مستمراً بالا رفته است . و وای به روزی که نرخ نفت بناگاه پائین آید که دارد می آید . آنگاه می توان دید که چه فاجعه ای رخ داده است . آنگاه قیامت ملت و انقلاب ما بر پا می شود و نهان ها عیان می گردد  هر چند که هم اکنون هم چندان پنهان نیست با آنهمه سرپوش ها و زرق و برق ها . ملتی که تا مغزش گندیده است و گندیده ترین قسمت آن سر ماهی است نه دمش که توده عامی هستند . این گندیدگی هرچند وقت یکبار برون افکنی می شود مثل ماجرای قتلهای زنجیره ای و مفاسدی که از مغز نظام آشکار شد . و رهبر انقلاب آن واقعه را رخنه صهیونیزم در وزارت اطلاعات نامید . عجبا !صهیونیزم در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ضد صهیونیزم چه می کند . این اندیشه های صهیونیستی در نظام است که به کل ارکان نظام حکم می راند همانطور که نقلش گذشت . فرهنگ حاکم بر جامعه و نظام ما یک فرهنگ امپریالیستی – صهیونیستی است هر چند که شبانه روز به امپریالیزم و صهیونیزم فحش می دهد . یک ملت تا مغز استخوان مبتلا به بانکهائی که بهره شان از بانکهای صهیونیستی هم بیشتر است و صهیونیست ها در بانکهای ایران پول پس انداز می کنند . اینست مسئله ! فرهنگ ربا همان فرهنگ صهیونیزم است . یک جامعه تکنولوژی پرست نمی تواند دل به آمریکا نداشته باشد . یک جامعه سراسر مبتلا به ربا نمی تواند ضد صهیونیزم باشد . همین یک فقره بیانگر اشد نفاق موجود در بطن جامعه ماست . بهمین دلیل فحاشی ما به آمریکا و اسرائیل تبدیل به بغرنج ترین پدیده عصر جدید در جهان شده است . و لذا خود آمریکا و اسرائیل هم لج کرده اند که : ملتی که از خود ما تکنولوژیست تر و ربائی تر است پس چرا به ما فحش می دهد در حالیکه باید بهترین دوست ما باشد . این واضح ترین نماد مالیخولیای موجود در هویت و فرهنگ و جامعه و حکومت ماست در سیاستهای داخلی و خارجی . گوئی مشکل ما با آمریکا و اسرائیل فقط اینست که ما می خواهیم جایگاه آنها را در جهان اشغال کنیم و البته نمی گذارند و نباید هم بگذارند . این قانون قدرت است .

نگاهی به کاخ سازی های شمال شهرها در سراسر ایران بیندازید . مشابه اش در هیچ کشوری نخواهید یافت . گوئی انقلاب ما انقلاب کاخ سازی بوده است . در عصر پهلوی در کل تهران پنج تا کاخ بود الان ده هزار کاخ بیشتر فقط در تهران و حومه ساخته شده است . این تضاد بین شمال و جنوب شهرهاست که کل جامعه را به گند و هرزگی و خودفروشی و تبهکاری کشانیده است . تضاد طبقاتی بسمت انفجار میرود .این تورم تصاعدی که حاصل نظام بانکداری صهیونیستی ماست با شتابی مرگبار و نرخی که خدا می داند فقرا را شبانه روز فقیرتر و ثروتمندان را لحظه به لحظه امپریالیست تر می سازد . این تضاد ونفاق کارگاه تولید کینه و نفرت و شقاوت و جنون و جنایت در جامعه است . این نظام امپریالیستی – مافیائی حاکم بر اقتصاد ماست که بقول رهبر انقلاب همه اقتصاد دانهای جهان را حیران کرده است . براستی که همه مسائل جامعه و نظام ما مختص و منحصر بفرد خود ماست و در جهان مشابه ندارد و لذا هیچکس نمی تواند مشکل ما را حل کند و اصلاً فهم نماید . جامعه ما اسوه یک جامعه کاملاً و تا مغز استخوان منافق است و ظهور درک اسفل السافلین است . و امروزه مظهر کمال نفاق در جهانیم به لحاظ فکرو فرهنگ و اقتصاد و سیاست و همه پدیده های اجتماعی . در چنان باتلاق بی انتهائی در حال غرق شدنیم که گویا جز خود خدا دادرسی نیست . همه چیز ما مالیخولیائی شده است . و این حاصل بازی با «اسلام ناب محمدی» بود . اینهمه جنون و فساد و فضاحت و اینهمه خود-شیفتگی و شبانه روز جایزه دادن بخود . این خودپرستی و خود- شیفتگی نیز پدیده ای کاملاً مالیخولیائی و حاصل غایت خود-براندازی و انزجار از خویشتن است که در خود واژگون شده است . ما امروزه ملتی واژگونسالار هستیم .

آنچه که اینک بدان مبتلا هستیم یک بیماری حاد و لاعلاج است همچون ایدز . منتهی ایدز روح و روان و دل و جان و ایدز اعتقاد و ایمان و فرهنگ و اسلام و ایدز تشیع و انقلاب . و این یعنی انهدام ایمان !

این یک نامه یا مقاله نیست بلکه یک آئینه است : آئینه خودشناسی ملی – اسلامی – انقلابی ماست در سی سالگی انقلاب اسلامی ایران .

آری ! آنانکه دست اندرکارند می دانند که وضع بسیار فجیع تر از چیزی است که در این مقاله شرح شده است و آنچه که ما گزارش کردیم برگی از توضیح واضحات بود .

این نامه چیزی جز ناله ای نبود از سر درد و داغ و فراق و نفاق و شقاق . تا در حضور خداوند بگوئیم که در قبال تو و دین تو و انبیاء و اولیای تو و شهدای تو ، بی تفاوت نبودیم و عربده ای کشیدیم بی هراس از دست دادن چیزی که خیلی وقت است که از دستش داده ایم یعنی جان و نان و آبرو و امنیت .

اگر انقلاب برای اسلام بود پس کجاست اسلام ؟ نماز و حج و روزه و دعا و خیرات و زیارت (فروع دین) که قبل از انقلاب هم بود و بسیار صادقانه تر و مؤمنانه تر بود همانقدر که بود و مرز کفر و دین آشکار بود و لذا جای فریب نبود . و اگر انقلاب برای اسلام نبود و یا در میانه راه مردم و مسئولین به این نتیجه رسیدند که اسلام بکار نمی آید و یا عملی نیست و دینی منسوخ است پس لااقل نام «اسلامی» را از عنوان «جمهوری اسلامی ایران» بردارید تا مظلومیت مضاعف اسلام و محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و چهارده معصوم پایان یابد و گناه ملت کم شود تا شاید خدا لطفی نماید و گشایشی حاصل شود و اینهمه عذاب و فساد و رسوائی و جان کندن تخفیف یابد که حتماً چنین خواهد شد . و من قول شرف می دهم که با همین یک کار کوچک سرنوشت نظام و ملت یک شبه دگرگون شده و دربهای رحمت خدا گشوده می شود .زیرا خداوند وعده کرده که کافران را با یک توبه تماماً می بخشد بی هیچ حساب و عقاب و عذابی . ولی مشرکان و منافقان را عذاب می کند . این عذاب ملی حاصل شرک و نفاق ماست . بیائیم و بخود رحم کنیم و از این فریبکاری توبه کنیم که خدا ارحم الراحمین است .

عذاب خدا بسیار نزدیک است . بترسیم و به او پناه بریم قبل از آنکه ساقط شویم .

در پایان خدا را شاهد می گیرم که در این رساله جز رضای او و دفاع از اهل بیت عصمت و طهارت و معذرت از محضر امام زمان ع، و سعادت ملت و سربلندی نظام نیتی نداشته ام و اگر نادانسته در کلام دچار افراط و تفریط شده ام از همو و ملت ایران تمنای بخشش و مغفرت دارم .

« هرگاه خداوند بخواهد عذابش را بر قومی نازل کند پشاپیش کسانی را برای اتمام حجت و دعوت به توبه نزد آن قوم می فرستد . و خداوند بسیار مهربان و عادل است و به کسی ظلم نمی کند و بلکه هر کسی به خودش ظلم می کند .» قرآن کریم

استاد علی اکبر خانجانی

http://erfandarmani.blogfa.com/

+ نوشته و تنظيم در روز  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387   توسط  توحید   | 

vagheeh.jpg
+ نوشته و تنظيم در روز  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387   توسط  توحید   | 

javabiyeh-dr%20larijani.jpg

 

هو سریع الحساب

هو شدید العذاب

 

  وااای بر مروجان کذب و تهمت

  واااي بر مدعیان اهل قلم

  وااااای بر انسانهایی که با بنیه هایی نیم بند شده که از افکار بیمارگونه شان نشات گرفته و از امکانات سهل الوصول بیت المال و سوبسیدهای مربوطه چه سو استفاده هایی که نمی کنند؟

  نویسندگانی که با خوش رابطه گی و نه بر مبنای ضابطه، وجدان و اهلیت کاری، به هر طریق غلط و فارغ از تمام معیارهای اخلاقی، شان و منزلت انسانی فرد و مجموعه ای را به باد نه انتقاد، بلکه تخریب می گیرند و می خواهند یک شبه به مقام و موقعیتی بر خلاف آنچه می نمایند، دست یابند. غافل از اینکه چشم ها و گوشهایی هوشیار و صد البته دوستانی که مفتخر به گذراندن دوره های عرفان کیهانی ( حلقه ) نزد استاد معظم جناب آقای طاهری و مسترهای عزیزشان شده اند، وجود دارند که دقیقا تمام افاضات ( افتضاحات ) نگارشی و گفتاری در هر مقام و صورتی  را جز به جز از زیر نظر می گذرانند و می دانند که کم نیستند چنین مدعیان روشنفکر و کذابانی دین نما که بیشتر ضربه هایی که بر بدنه دین مبین اسلام وارد می گردد از سمت و نگاه آلوده این قبیل از آنان است.

  افرادی که برای خوشامد این و آن و در هر مقطع سیاسی، گاهی طرفدار این جناح اند و زمانی طرفدار دیگری و غافل از این موضوع که سرنا را از ته گشاد آن می زنند.

  و بر شما ای مخربان و مروجان کذاب

  و بر شما یی که با وجود گذر از چند ترم، به خاطر عدم درک بینشهای مربوطه در سراشیبی سقوط قرار گرفته اید عارضیم که: " ما هستیم و خواهیم بود تا آزادی انسان از تمامی قیود و وابستگیها. آمال و اعمالمان، رسانیدن انسان است به جایگاه به خود آیی ".

  و بر نويسندگان و مبلغانی که به خيال وهميات خود فكر مي كنند به سر منزل مقصود خواهند رسید و خود را منجي هدايت بشريت مي دانند و تمامی تلاش و هنرشان را صرف نگارش و گویش اخبار کذب می نمایند، توصیه ای داریم به اینکه زمان و هزینه تنظیم این قبیل مقالات و گفتمانهاشان را صرف آموختن دوره های مربوطه و یا لااقل به بحث و تبادل نظر با دوستانی که کم نیستند و دوره ها را گذرانده اند، نمایند.

  نمی دانم در خیالتان چه گذشت که گمان نمودید ساكت می نشینیم و نگاه می كنیم که در هرجایی،  و هرکسی در هر عنوان و مقامی، علاوه بر خودش، خانواده و جامعه اش را به سمت سراب ناآگاهی و فریب هدايت كند!!!

  پنبه وهميات رو از گوشِتان بيرون بياورید تا بفهميد كه استاد عزیز د رتفسیر باطنی کلام پیامبران چه گفته است.

  بدانید آموزشهايي که در زندگی تان کسب کرده ايد و به دنبال ادامه آنها هستيد،‌ فقط پوسته را در نظر می گیرد، آموزشهايي که هوشمندی حاکم بر جهان هستی و قابلیتهای فردی هر انسانی در آنها نادیده گرفته می شود. ( البته نگاشت این بند بر مبنای اعمال ظاهری است که همگی گریبانگیر آنیم. )

  حال اگر کسی خواست که یافته هایش را با دیگران قسمت نماید و در هر قدم و در هر نفس، عزمی جزم در بیداری انسانهای خفته نماید، و در این راه همت الهی بگمارد و بخواهد تحولی عظیم در علوم انساني  كه اینقدر منحرف شده و اين همه داعي و مدعي پيدا كرده بوجود آورد؛ آیا این است دستمزد او و آیا این است شکر خالق از حضور و وجود او؟؟؟

  همگی عالِم به این موضوع شده ایم که در علوم های دیگر آنقدر با مشکلی مواجه نیستیم، چون عینی و اثباتی هستند. ریاضی، فیزیک و شیمی در همه دنیا یکی ست.. اما علوم انسانی در هر نقطه ای با نقطه دیگر و در هر عصری به فراخور نیاز و آلودگیهای آن فضا متفاوت است.

  و همیشه تصادم باورهای پوچ و تعصبات کور است که جنایت های هولناکی را خلق می کنند. آری بدانید که این باورهای کور هستند که در نطفه، جنایت پرورند و تمامی پیامبران و رسولان زخمی و شهید این چنین باورهایی شده اند.

  اما چه کسی شهامت پذیرش این حقیقت تلخ را دارد که ناآگاهانه چه ضربه هایی به پیام آوران بیداری و عشق زده است.

  به دور از ارزشهای انسانی است که این هستی زیبا را همچنان تخریب باورهای زشتمان نماییم.

  بیا که چشم و گوشمان را باز کنیم و در بيراهه هاي خيالي به دنبال راه نگردیم.

  نویسنده عزیز و خواننده محترم،

  شعور نیازی به هیچ باوری ندارد، و باورهای حاکم بر وجودمان نشان دهنده اینند که شعور حاکم هنوز رشد کافی نکرده است. مگر قرار بر این نیست که جهان به این بزرگی به دهکده ای تبدیل شود.

  پس بیا تا باورهایمان را صیقلی اساسی بدهیم، باورهایمان را جهانی و الهی کنیم.

  آیا این واقعا حداقل انتظار از مدعی هوشمندی ( اشرف مخلوقات ) نیست؟

  به جاي اينكه بدون مشورت با اهل طریق، بخواهیم به سادگی هرچیزی را زير سووال ببريم، كمي فكر كنیم!!

  كدام عقل سليم (‌ سليم،‌ نه بسته )‌ قبول مي كنه كه عشق و دوست داشتن باید در انحصار یکی باشه كه قرار است روزي بياید من و تو و جهان رو نجات بدهد!

  قبول كن كه زخمي هستیم. بیا که زخم هایمان رو بیشتر از خوشخیالی دوست بداریم.

  مدعی باشیم. نه مخربی که ماسک بیداری به خود زده و خود را بَلَدِه راه می داند.

  ادعای ما شعور حاکم بر جهان هستی است که در هرکسی به ودیعه نهاده شده است و قرار بر این داریم که به شناخت این مهم در قالب شعور کیهانی و شبکه هوشمند عرفان حلقه دست یابیم.

  آیا

  شعار بس نیست،

  پشت سر حرف زدن بس نیست،

  بزدل بودن بس نیست،

  یک طرفه به قاضی رفتن و حکم صادر نمودن بس نیست ؟؟؟

 

  آهاااااااي

  آهاااااااااااااي

  انسانهائی که تنها هنرتون به انزوا کشاندن و زندونی کردنه، مهم نیست کی و چی، مهم اینه که در کسری از ثانیه یه دیوار دور هر چی میکشين این هوا، به این بلندی. دیوارهای دروغینی که هیچ کس شهامت اونور رفتنش رو نداره و بهش مي گين " بیدار کردن اذهان مردم "!!!  

 با كمي فكر و عمل، معجزه اي تازه، توي زندگي هممون اتفاق مي افته. بیا يه بارم كه شده لبخندي عاشقانه به زندگي بزنيم و لبیکی جانانه به حقیقت گویان و نه مدعیان و لاف زنان این عرصه از حیاتمان بگوییم.

 

  پی نوشت:)

آگاهیهای رسیده شده در طی نگارش مقاله فوق:

 

-   شماره چاپ یکی از قسمتهای ( قسمت دوم ) مقاله روزنامه وطن امروز 66 و به تاریخ 6 بهمن: که بعبارتی می شود: 666 ( حمله شبکه منفی )

 

-   می گویند که با یک نقطه از بالا به پایین از " خدا " ، " جدا " می شوی. و صد البته که با همان نقطه از کلام و آگاهیهای" طاهر " استاد به " ظاهر " می افتیم و مخربان این مسلک، در ظاهر می خواهند به نقد استاد اقدام نمایند که صد البته ناممکن و نشدنی است.

 

-   کسانیکه از لحاظ جسمی دستگاه گوارششان مشکل دارد به آنها مواد مسهل می دهند تا برون روی هایشان به راحتی صورت گیرد و اسهال شوند. استاد هم برای برون ریزهایمان به ما حلقه هایی سَهل را تفویض نمود ( از فیض بمعنای بهره مندی ) تا از تمام یبوست های روحی و روانی و جسمی رهایی یابیم.

 

-   تا قبل از پیامبر اسلام سایر پیامبران با معجزات خود، مردم را دعوت به خداپرستی می کردند و هریک یکه تاز دین و آیین شان بودند و معجزه از عجز و ناتوانی می آید و حالتی منفی برای رهروان ادیان پدیدار می کند. در حالیکه معجزه پیامبر کلمه بود که کلمه از " کلام " ( کل + ام ) و اُم ( با ضمه بر روی الف ) بمعنای خدا در زبان هندی است. پس کل هستی همان خداست که در صورتهای مختلف جلوه گری می کند.

 

-   نه فانوس باشیم و نه بخاری. به مانند استاد " تنور "  باشیم که حکم تن، تنور بودن هست. تنور می سوزد و هم نور دارد و هم انتهای گرماست و هم گرم است و هم گرمی بخش. " تن " هامان را " نور " کنیم تا تنور شویم. پس آنچنان در تنور تن بسوزیم  که نور مان روشنایی بخش محفل تاریکی ها شود.

 

-   جهانی ( جه ( جهیدن ) + آنی ) برای جهانی شدن و جهیدن آنی از وابستگیها، باید نظری بر هریک از حلقه های تفویض شده داشت. چون جهیدن در " آنی " از زمان اتفاق می افتد، برای رهایی و گستردگی هم، باید نظری ( جهشی لحظه ا ی) بر هریک از حلقه ها داشت.

 

-         جابجایی حروف در برخی کلمات و نتیجه آن:

-   " فکر"  زیاد بدون تسلیم و شاهد شدن انسان را در وادی " کفر " می برد: ( فکر = کفر = پوشانیده شدن حقیقت )

-         " عقل " = " عَلَق " و بمعنای خون بسته شده که در قرآن نیز بدان اشاره شده است.

-   " عشق "  « عین ، شین ، قاف » ، عین که به وضوح واضح است، اما شین و قاف را تنها واو میانی می خواست  که شوق شود. پس عشق به حقیقت « عین شوق » است.

 

نتیجه: با عقل و تفکر زیاد در دایره بسته شده ای قرار می گیری که منجر به ریخته شدن خونت می گردد و بیگانه ای بیش نیستی  و برای درک حقیقت و رهایی از تعصبات کور می بایست در پله عشق  بیایی و عین شوق شوی تا یگانه گردی. ( یگانه با عقل = بیگانه )

+ نوشته و تنظيم در روز  سه شنبه هشتم بهمن 1387   توسط  توحید   |