تبليغاتX
Online petition - One Million Promises for Freedom of Thoughts and Speech مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

سلسله موي دوست حلقه دام بلاست ... هركه در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست

 

اي مرغك اسير

اي مرغك اسير!

به بالهاي ناتوان و پروازهاي در قفس مرغ اسيرِ ديگري چشم مدوز!

به نرانه هايي كه در قفس مي خواند گوش مده!

قفست را به قفس آهنين او نزديك مساز!

خود را در دو زندان گرفتار مكن!

اي تو كه جوشان حياتي و سرشار زندگي،

از اين كوير خشك و تافته بشتاب بگذر!

خود را به چشمه آبي،

سايه درختي،

پناه سرد و استوار كوهي، آبادي برسان!

اي مرغك اسير!

كه در باغي دور دست مي خواني،

زمستان است.

تندبادهاي سرد و زوزه كش را نمي بيني

كه از دل يخچالهاي مهيب و بزرگ كوهستانها بر مي خيزند

و همچون لشكر وحشيان بي رحم و خونخوار

بر سرزمين ما مي تازند...

اي مرغك اسير!

كه در باغي دور دست مي خواني ،

زمستان است.

اين باغستان بزرگ را نمي بيني،

كه در زير شلاقهاي بي رحم اين جلاد،

از وحشت سكوت كرده است!

نمي بيني كه غارتگران وحشي چگونه بر اين باغها تاخته اند.

و فرشهاي مخملين سبزه ها را برچيده اند؟...

اي مرغك اسير!

كه در باغي دوردست مي خواني،

زمستان است...

گيسوانت را كنار زن و بناگوشت را

در آيينه چشمان من ببين!

ببين كه سيلي بي رحم سرما

چگونه آنرا برده است؟

سرخي آن،

سرخي آزردگي سيلي هاي پياپي و خشمگين زمستان است.

من آنرا نمي بينم.

من درست تر از تو مي بينم.

اي مرغك اسير!

كه در باغي دوردست مي خواني،

زمستان است.

مگر مرغواي جغدهاي شوم را

بر بام ريخته ي ويرانه ها نمي شنوي؟

مگر بانك زاغان سياه شوم به گوشت نمي خورد

كه چگونه شاد و آسوده فرياد مي كشند؟

و سردي زمستان و پژمردگي سبزه زاران

و مرگ صدها غنچه ي نشكفته اي كه در دامن مادر افتاده اند،

آنان را به نشاط آورده است

و بر در و دشت، حكومت بخشيده است.

اي مرغك اسير!

كه در باغي دوردست مي خواني،

زمستان است.

آواي محزون تو را در قفسي مي خواني،

از ميان هياهوي گوش خراش زاغان زشت و شاد

كه آسمان را سياه كرده اند، مي شنوم

و تو نيز نغمه هاي غمگين مرا

كه از دوردست مي آيد، مي شنوي

و مي داني كه در اين باغستان افسرده

كه در زير سم ستوران لشكر زمستاني پايمال گشته

و بر ويرانه اي يخ بسته و خاموشش

كافور مرگ ريخته اند،

و اندام بي روح هزاران غنچه ي ناكام را

در كفن سپيد پوشانده اند،

همچون تو مرغي هست كه در باغي دور دست مي خواند.

اي مرغك اسير!

كه در باغي دوردست مي خواني،

زمستان است.

تو سرت را از لاي ميله اي قفست بيرون ميار!

خاموش باش!

در كنج قفست آرام گير!

سرت را در زير بالت پنهان كن!

منقارت را در لاي پرهاي نرم و رنگينت فرو بر!

اي مرغك اسير!

كه در باغي دوردست مي خواني،

زمستان است.

اي پرستوي اسفندي!

بهار مرده است.

**********

اخلاص، يكتايي وجودي آدمي است در راه ايمان. اخلاص، يكتايي و يك بعدي شدن وجود آدمي است.

---

ايمان هرچه پنهان تر است، ‌پاك تر است و عشق هرچه در پناه كتمان مخفي تر است‌ زلال تر.

---

تقوا تنها سلاح مجاهد است و تهمت‌،‌ تنها سلاح منافق.

---

باطل مي تواند فتح كند، تسخير كند،‌ بكشد؛‌ اما نمي تواند پيروز شود.

---

پيروزي نفس حق بودن است.

استاد شریعتی

+ نوشته و تنظيم در روز  سه شنبه نهم مهر 1387   توسط  توحید   | 

 

شما

و شما

اي گوشهايي كه تنها گفتنهاي كلمه دار  را مي شنويد،

پس از اين، جز سكوت سخني نخواهم گفت.

و شما

اي چشمهايي كه تنها صفحات سياه را مي خوانيد،

پس از اين، جز سطور سپيد نخواهم نوشت.

و شما

اي كسانيكه هرگاه حضور دارم بيش ترم تا آنگاه كه غايبم،

پس از اين مرا كمتر خواهيد ديد.

**********

تنها آگاهي است كه مي تواند سرنوشت را بسازد  ومسيرتاريخ را به دلخواه دگرگون كند.

---

انسان – فرمول ساختماني اش – عبارت است از يك قدرت انتخاب و اراده اي كه ميان لجن و روح خداوند ايستاده است و بايد حركت كند.

---

صبر يعني مقاومت و تحمل مثبت سختي ها و خطرها در راه ايمان و مبارزه و انسان ماندن، نه « بردباري »‌ چهارپايانه ي زبون و ذليل.

---

دين بدون شناخت هيچگونه ارزشي ندارد.

---

چه بسيار دلهايي كه مي پرستند و نيكي مي ورزند، و پرستش و تقوي و نيكي نيز در آنها زشت و آلوده و پليد است؛ و چه دلها كه عشق مي ورزند و گناه مي كنند و خطا،‌ و هوس و گناه و خطا نيز در آنها زيبا و پاك و زلال است.

استاد شریعتی

+ نوشته و تنظيم در روز  پنجشنبه چهارم مهر 1387   توسط  توحید   |