تبليغاتX
Online petition - One Million Promises for Freedom of Thoughts and Speech مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

سلسله موي دوست حلقه دام بلاست ... هركه در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست

 

حرفهاي نگفتني

حرفهايي هست براي نگفتن

و به ارزش عميق هركسي

به اندازه حرفهايي است كه براي نگفتن دارد.

و كتابهايي نيز هست براي ننوشتن

و من اكنون رسيده ام به آغاز چنين كتابي

كه بايد قلم را بكَنم و دفتر را پاره كنم

و جلدش را به صاحبش پس دهم

و خود به كلبه ي بي در و پنجره اي بخزم

و كتابي آغاز كنم كه نبايد نوشت.

 **********

بزرگترين رنج، اين است كه آدم باشد، بدون اينكه بداند براي چه هست؟

---

همه ارزشها زاييده آگاهي است.

---

بزرگي و كوچكي عمل ارزش ندارد. جهت عمل است كه ارزش دارد.

---

شناخت يكديگر است كه به شناخت خود منجر مي شود.

---

شيطان يكي از ابعاد خود ماست؛‌ چنانكه روح خدا يكي از ابعاد ديگر خود ماست.

استاد شریعتی

+ نوشته و تنظيم در روز  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387   توسط  توحید   | 

 

تنهايي، آزادي

من هرگز از مرگ نمي هراسيده ام.

عشق به آزادي، سختي جان دادن را

بر من هموار مي سازد.

عشق به آزادي مرا همه عمر در خود گداخته است.

آزادي معبود من است.

به خاطر آزادي هر خطري بي خطر است.

هر دردي بي درد است.

هر زنداني رهايي است.

هر جهادي آسودگي است.

هر مرگي حيات است.

من تنهايي را از آزادي بيشتر دوست دارم.

و حال مي خواهم چه كنم؟

قلب كه مي زند براي كيست؟

براي چيست؟

و صبح كه سر بر مي كشد براي كيست؟

براي چيست؟

رفيقان من، با من مدارا كنيد!

به پرتگاه چه نيستي اي زندگي من خواهيد لغزيد؟

فراخناي زمين، سخت تنگ است.

**********

گاه خدا پرستي و تقوا در يك روح احمق و پست، نفرت بار و زشت مي گردد؛‌ همچنان كه هوس پرستي و هوي در يك روح لطيف و بلند، زيبا و خدايي مي شود.

---

آگاهي است كه به ايمان ارزش مي دهد.

---

امروز ما به شناختن نيازمنديم، نه به اعتقاد و عدم اعتقاد.

---

اگر به چيزي كه نمي شناسيم معتقد باشيم،‌ چندان ارزش ندارد؛ بلكه فضيلت در شناخت دقيق چيزي است كه به آن معتقديم.

---

ايدئولوژي در يك تعريف،‌ عبارت است از ايمان آگاهانه به «‌ چگونه بايد باشد؟‌ »‌ وضع موجود.

 استاد شریعتی

+ نوشته و تنظيم در روز  چهارشنبه بیستم شهریور 1387   توسط  توحید   | 

 

وقتي ...

وقتي كه ديگرنبود

من به بودنش نيازمند شدم

وقتي كه ديگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم.

وقتي او تمام كرد

من شروع كردم

وقتي كه او تمام شد

من آغاز شدم.

و چه سخت است.

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگي كردن است،

مثل تنها مردن!

**********

اي همه جهل، هميشه غفلت! خدا آگاه شو. خلق آگاه شو، خودآگاه شو!

---

در اسلام حقيقي،‌ فرد در متن مردم سازي به خودسازي مي پردازد.

---

شناختن است كه ارزش دارد و اثر. ايمان و عشق،‌ پيش از شناختن و انتخاب كردن، هيچ نمي ارزد.

---

راه تقرب خدا در اسلام، تعقل است نه تعبد.

---

تامل،‌ نگاه كردن انساني است كه دور از آفرينش، بر بلنداي قله اي تنها ايستاده و همه چيز را مي بيند و مطلق مي انديشد.

استاد شریعتی

+ نوشته و تنظيم در روز  شنبه شانزدهم شهریور 1387   توسط  توحید   | 

  

دانلود  تیتراژ سریالهای " اولین شب آرامش " ‌- " فصل زرد " - " خط شکن " - " پنجره "

 

دانلود  تیتراژ سریالهای " مثل هیچکس " - " روز حسرت " - " سایه آفتاب "

 

+ نوشته و تنظيم در روز  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387   توسط  توحید   | 

 

مسافر

اكنون كارم سفر است،

مسافري تنهايم

كه در زير كوله باري سنگين،‌پشتم خم شده

و استخوانهايم به درد آمده است

و مي روم و راه طولاني لحظه ها

در پيش رويم تا افق كشيده شده است.

و از هر منزلي تا منزل دور دست ديگر، لحظه اي است.

و اين چنين من بايد صد هزار، ميليونها لحظه را طي كنم.

تا برسم به یک روز.

 **********

دعا گريزگاهي براي فرار از تعهداتي كه هركس در برابر زندگي، مردم، جامعه و سرنوشت خويش دارد،‌ نيست.

---

مقصود از عبادت، اتصال وجودي مستمر ميان انسان و خداوند است.

---

هراس و دلهره اختيار است كه دل را نيازمند جبري دلخواه مي كند.

---

اگر گناه نباشد، طاعت را چگونه مي تواني به دست آري؟

---

مذهب عبارت است از يك كلمه: خودآگاهي.

استاد شریعتی

+ نوشته و تنظيم در روز  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387   توسط  توحید   | 

 

پرومته

مشعل پرومته را در دست دارم و با آن،

همچون قهرمانان المپ به هر سو مي تازم

و آتش در خيمه هاي سياه – سي و سه خيمه سياه- مي افكنم.

و دامن چادر سياه شب را مي سوزانم.

و آتش در دانه هاي يخ بسته،

قله هاي برف گرفته،

و رودهاي فسرده مي افكنم.

و دارم چه مي كنم؟

دنيا را به آتش مي افكنم.

زمين را گوي مشتعلي چون خورشيد مي كنم.

جهاني از آتش مي سازم، از آتش ابراهيم،

آتشي كه بر او، همه گل سرخ شد.

كوهستان پارناس ديگر جاي ماندن نيست.

اي زئوس، ديگر فرصتي نمانده است.

از اين سرزمين كوچ كن!

**********

انسان موجودي است كه بايد دوست بدارد و بپرستد.

---

دعا هرگز جانشين وظيفه نمي شود.

---

پرستش، ‌عالي ترين احساس دوست داشتن است.

---

نيايش، تنها وسيله اي براي كسب نيازمنديهاي ما نيست، بلكه خود تجلي يك عشق نيز هست.

---

اگرهمه هستي مان را يك خواستن كنيم، يك خواستن مطلق شويم، و اگر با هجوم ها و حمله هاي صادقانه و سرشار از يقين و اميد و ايمان بخواهيم، ‌پاسخ خويش را خواهيم گرفت.

استاد شریعتی

+ نوشته و تنظيم در روز  یکشنبه دهم شهریور 1387   توسط  توحید   | 

 

آتش و دريا

من با عشق آشنا شدم

و چه كسي اين چنين آشنا شده است؟ ...

هنگاميكه دستم را دراز كردم كه دستي نبود.

هنگاميكه لب به زمزمه گشودم،

كه مخاطبي نداشتم.

و هنگاميكه تشنه آتش شدم،

كه در برابرم دريا بود و دريا و دريا....!

 **********

نيايش كردن، تجلي عشق ورزيدن و احساس كردن و دوست داشتن است.

---

نيايش، معراج بسوي ابديت، پرواز به قله مطلق و صعود به ماوراي آنچه هست!

---

عبادت، ‌كوفتن و هموار كردن ناهنجاريها و دست اندازهاي خويشتن است،‌ تا انسان، ‌راهي شود آراسته و هموار در زير پاي اراده حاكم بر هستي.

---

انسان حيواني است كه دستهايش را از خاك بلند كرده تا در دامن آسمان زند.

---

خوار كننده است در معبدي را زدن و پانهادن به محرابي كه درش را بر روي هر انساني بسته اند.

استاد شریعتی

+ نوشته و تنظيم در روز  پنجشنبه هفتم شهریور 1387   توسط  توحید   | 

 

مريم

مريم بود كه خدا را به زمين فرود آورد

و در چهره انسانش ساخت.

و قيصر بود كه بر صليبش بالا برد و به چهار  ميخش كشاند...

اما باز كار مريم بود.

او خدا را از آسمان به زمين فرود آورد

و ا ز زمين به آسمانِ دار بالا برد.

و اين بار خدا از فراز دار، ‌باز به آسمان تنهايي خويش صعود كرد.

**********

خودت را آنچنان بساز تا بتواني بازيگر خوب و لايق اين نمايشي باشي كه قلم تقدير در صحنه اين زمين براي فرزند آدمي نوشته است.

---

سرنوشت شما آن چيزي خواهد بود كه خودتان با دستهاي خود خواهيد ساخت.

---

اي كه همه هستي از توست، تو خود براي كه هستي؟

---

هر معبدي در انتظار نيايشگر تنهاي خويش است.

---

عبادت،‌ عمل هموار كردن راه است. عابد عبارت است از « راه هموار شده »‌. سنگها، كلوخها و دست اندازها و خارها با تلاش و زحمت و رنج مداوم و كار و عشق ريخته شده و صاف شده.

در زير پاي كي؟

در زير پاي اراده خداوند.

استاد شریعتی

+ نوشته و تنظيم در روز  سه شنبه پنجم شهریور 1387   توسط  توحید   | 

 

نزديك تر به خدا

من بايد فرود آيم،

نبايد بنشينم،

سالهاست، ‌از آن لحظه كه پر بر اندامم روييد

و از آشيان، ‌از بام خانه ها پرواز كردم

همچنان مي پرم. هرگز ننشسته ام،

و ديگر سري نيز به سوي زمين و به سواد پليد شهرها

و بامهاي كوتاه خانه ها برنگرداندم،

چشم به زمين ندوختم،

پروازي رو به آسمان،

در راه افلاك

و هر لحظه دورتر و بالاتر از زمين

و هر لحظه نزديك تر به خدا!

**********

تنها فضيلتي كه انسان بر همه ي موجودات عالم دارد،‌اراده ي اوست.

---

چهار عامل انسان را مي سازد: ‌اراده،‌ آگاهي، ايده آل آفريني و آفرينندگي.

---

انسان دهقان مزرعه ي وجود خويشتن است.

---

راستي در برابر تقدير،‌ تدبير هيچ نيست!

---

من از هيچكس گله اي ندارم، از هيچكس توقعي ندارم. اگر كسي جانم را از من بگيرد، ‌قلبم را از حلقومم بيرون آورد و دور بريزد، تمام عمر آزارم دهد،آتشم بزند، هركاري كند، صبر مي كنم. از او ناراضي نخواهم بود. او را بد نخواهم دانست. به او بد نخواهم گفت. مي دانم كه انسانها، دلها، انديشه ها و زندگي ها همه بازيچه هاي دست تقديرند.

استاد شریعتی

+ نوشته و تنظيم در روز  یکشنبه سوم شهریور 1387   توسط  توحید   | 

 

آفتاب عرفان

يك شبنم

اين است آن مني كه از سالهاي دراز،

از نخستين روزي كه به خويش چشم گشوده ام.

بر دوش كشيده ام. و كشيده ام و كشيدم.

و از گرماها و سرماها

و شكست ها و پيروزها

و سفرها و حَضَرها

و شاديها و غم ها گذشتم

و گذراندم و آوردم و آوردم.

تا در آخرين سر منزل مسيح،‌

آن را بر روي يك گلبرگ،

در كام شكفته و تشنه يك گل صوفي چكاندم.

در آرزوي سر زدن آفتاب مرگ،

شب حيات را تحمل كردم.

و آفتاب سر زد.

طلوع كرد.

اما آفتاب مرگ نبود....

شگفتا آفتاب ديگري بود. آفتاب عرفان بود. با رنگ زرينش

و گرماي آتشينش

و درخشش نازنينش

و پنجه هاي نرم و لطيف نوازشگرش

و تلالو زيبا و خوب و گرمي بخش هر لحظه بيش ترش،

هر لحظه بلند ترش

و هر لحظه گسترده تر و فراگير ترش!

 **********

اين انسان است كه ارزشها را در جهان و در زندگي مي آفريند.

---

انسان فاقد معني، فاقد مسووليت هم است.

---

از واژه هاي عشق، آزادي، برابري، آگاهي، صلح،‌ مردم، زيبايي،‌ خير،‌ حقيقت،‌ كمال، ايمان و ارزش، مرثيه اي بساز براي خدا و براي انسان!

---

بعد از خدا،‌ بلادرنگ، بلاتامل، بلافاصله انسان است، بلافاصله!

---

بشر يك « بودن » است، در صورتيكه انسان يك « شدن »‌است.

استاد شریعتی

+ نوشته و تنظيم در روز  شنبه دوم شهریور 1387   توسط  توحید   |