« اسلام ناب » چیست؟
دین اسلام ، دین آخرین و دین آخرالزمان و دین عرصه انسان جهانی است و لذا اسلام ناب بدون هر شرک و نژاد پرستی و اقتدار گرائی فرقه ای و ملی، دینی است که بیانگر نیاز انسان آخرالزمان در سراسر جهان است بدانگونه که ناجی همه مذاهب و ملت ها باشد.اسلامی که بیانگر انسان واحد و جهان واحد و روح واحد و نیاز واحد و حق واحد وخدای واحد و معرفت واحد و شریعت واحد بر مبنای معرفت نفس نباشد اسلام ناب نیست وهنوز شرکها و آفت های تاریخی و قومی ونفسانی دارد و آن اسلامی نیست که ناجی آخر الزمان را به جهانیان معرفی کند ونظم و حکومت واحد جهانی را پدید اورد.
در واقع اسلام ناب اسلامی است که از اعماق عرفان توحیدی تبیین و تدوین شود. همانطور که فی المثل معارف مولوی و حافظ بر دل هفتاد و دو ملت و مذهب می نشیند ولی این معارف امروزین نیست و باید احیاء و به روز گردد. پس اسلام ناب همان عرفان علوی است که همه آحاد بشری را درک نموده و پاسخگو باشد . اسلامی که نتواند همه مذاهب و ملل را تماماً درک کند اسلام ناب نیست. اسلام ناب آن عرفانی است که همه پدیده های جهان مدرن را در قلمرو فرهنگ و مذهب و سیاست و اقتصاد و علوم و فنون و هنرها بخواند وحقش را بیان کند ورازش را در انسانیت انسان بنمایاند ویگانگی را آشکار سازد . اسلام ناب آن اسلامی است که حتی یک نفر را بر روی زمین مستثنی نکند و در خود جای دهد .اسلام ناب اسلام مرده باد و زنده باد نیست . اسلام ناب اسلام ِ ذرات و کرّات است و مال همه است .
قرائتی دگر از واقعه کربلا
( از مزدک تا حسین)
مانی می گفت : خداوند از نور معرفت است ..... مالکیت ، دزدی است ..... و دروغ بزرگترین گناهان است . و به این دلیل پوستش را کندند وپر از کاه نمودند وبر دروازه شهر آویختند و او رامتهم به حلال سازی زنا کردند. ولی حکمت او در ایران زمین حرام و قتل عام شد و در عوض این نور تا اقصاء نقاط شرق و غرب عالم رسوخ کرد و عرفان چینی و حکمت یونانی را پدید آورد. و اما در ایران زمین مدتی بعد مزدک ظهور کرد و حکمت مانوی را تبدیل به یک مکتب اجتماعی نمود واو و پیروانش را نیز قتل عام کردند به همان تهمت ها . و کودکانشان را سربریدند و خانه هایشان را سوزانیدند و گوئی نسلشان را برانداختند تا سلطنت ملایان دربار ساسانی استمرار یابد. ولی زن مزدک بنام « خرّمه» در لباس مردان سوار بر اسبی به غرب ایران رفت و در آنجا حکمت مانوی و مذهب مزدک را تحت عنوان دیگری ادامه داد که این مذهب به «خرم دینی» معروف شد. و خرمه در واقع یک پیامبر زن ایرانی بود که نور دین زرتشت را به مقصود رساند و تا به مرزهای عراق و حجاز کشاند.
و اما از کل این واقعه پیرزالی از تبار مغان بنام روزبه باقی ماند و به محمد (ص) پیوست و تبدیل به بزرگترین راز دین محمد(ص) شد که : یک ایرانی جادوگر آمده و به یک چوپان بیسواد (محمد) این جادو را آموخته ودینی جدید برپا کرده است تا دین زرتشت و مانی و مزدک را زنده کند ..... !؟
سلمان، محرم اسرار خانه محمد وعلی بود و استاد نخستین مکتب عرفانی در جهان در مدرسه صفّه در حیات خانه پیامبر.
واما علی(ع) نیز همان چیزهائی می گفت که مانی می گفت. و او را نیز در حال سجده به اتهام کفر و الحاد به قتل رسانیدند ......
و اما شاهزاده ساسانی ، دختر آخرین پادشاه ایران یعنی شهربانو به طرزی افسانه ای از خانه علی(ع) سردر آورد و حسین(ع) را به همسری خود برگزید . این زن نیزهمچون خرمه در لباس مردانه سوار بر اسبی از حجاز بسوی ایران آمد تا قوم خود و خرم دینان را به یاری حسین بخواند تا واقعه مزدک تکرار نشود. و حسین(ع) نیز بهمراه یاران مخلص و خاندانش از حجاز قصد ایران کرد و طبق مذاکرات شهربانو با خرم دینان، قرار بود که سپاه آنها بسوی حجاز حرکت کند وحسین و یارانش هم بسوی ایران آیند وبهمراه این سپاه وارد ایران شده و فرمانروائی ایرانیان را بر عهده گیرد. ولی سرنوشت چنین نخواست و این راز بگوش دربار اموی رسید که با سپاهی عظیم کاروان حسین (ع) را در کربلا محاصره و زمینگیر نمودند تا نسل حسین و حسینیان را برای همیشه براندازند. و لذا حسین و یاران و خاندانش را هم به شیوه ای که مزدک و مزدکیان را قتل عام کردند، به خاک و خون کشیدند و حتی به کودک شیرخواره هم رحم نکردند. و عجب که هیچکس در این واقعه نگریست و گلایه نکرد ولی ملایان اموی در همه جا خلاف این واقعیت را تبلیغ نمودند و گریه بر حسین را ثواب اعظم نامیدند.
بهرحال حسین پشت مرزهای ایران قطعه قطعه شد و باز یک زن بود (زینب) که مکتب برادرش را در همان قتلگاه تدوین وجاودانه ساخت . و اما شهربانو در خاک ایران در فرار از جاسوسان اموی بطرزی عجیب غیب شد. هیکل حسین هرگز وارد ایران نشد ولی روحش و حکمتش در طی چهارده قرن از آسمان برمردم ایران چون اشک خون بارید و مردم ایران را حسینی کرد. ...... این قرائت از تاریخ کربلا به قلم مورخ اروپائی کورت فریشلر است که به واقعیت نهضت حسینی بسیار نزدیکتر است تا آنچه که نوحه خوانان ما روایت می کنند.
فلسفه گریه بر واقعه کربلا
روایاتی منسوب به ائمه اطهار(ع) نقل می شود که منشأ اصلی عزاداری حسینی و گریه و شیون بر واقعه کربلاست و آن اینکه : اگر کسی بر حسین و یارانش گریه کند همه گناهانش به درگاه خدا بخشوده شده و بهشت بر او واجب می شود حتی اگر تعداد این گناهان از ریگهای بیابان بیشتر باشد و .......
در اینجا دو مسئله وجود دارد که یکی شرعی است و مربوط به اصول دین می شود و دیگری هم امری معرفتی و حیثیتی است . آیا با کدام آیه از قرآن و اصول دینی و اخلاقی و عقل دینی که اساس دین است می توان درستی روایت مذکور را درک و تصدیق کرد؟ و بیهوده نیست که همواره بخش قابل توجهی از برگزار کنندگان مراسم عزاداری محرم و شبیه خوانیها را اراذل و اوباش تشکیل می دهند تا سالی یکبار همه گناهان خود را صاف کنند تا بتوانند با خیال راحت به گناهانشان ادامه دهند. طبق روایات مذکور آیا اصولاً دیگر با سالی یکبار گریستن بر حسین، می توان از ارتکاب هیچ گناهی هراس داشت. آیا این روایت بنیاد دین و تقوا و اخلاق را نابود نمی کند؟ آیا قرار نیست که احادیث منسوب به معصومین را به عقل و کتاب (قرآن) و سنت و عترت محک زنیم؟ اگر چنین است پس این نوع روایات که تعدادشان بسیار است بایستی منسوب به امویان و عباسیان باشد ونه امامان شیعه.
و اما مسئله دیگر اینست . اگر مثلاً یکی از عزیزان ما در یک فاجعه دلخراش جانش را از دست داده باشد و در مراسم تعزیه، عده ای از روی دلسوزی بخواهند لحظه به لحظه آن فاجعه و جان کندن آن عزیزمان را مستمراً شرح و بسط دهند تاب تحمل چنین سوگواری را خواهیم داشت و اصلاً این سوگواران را دوست و دلسوز وهم درد خود خواهیم دانست و یا بالعکس آنان را دشمنان خود می دانیم که قصد اهانت و آزار و انتقامجوئی دارند. حال قرار است که چنین عملی در باره کسی رخ دهد که نور هدایت و سفینه نجات وامام مبین و خلیفه خدا و مظهر عزت و غیرت وشرف و شجاعت وقداست خدا بر روی زمین است یعنی سوگواری این چنین درباره حسین و خاندان عصمت و طهارت و یاران عاشقش.
این نیز دلیل دیگری بر انتساب چنین روایاتی به شقی ترین و مکاّرترین دشمنان محمد(ص) و علی(ع) و فرزندان اوست. آخر کجای آنهمه عظمت قدسی و کمال الهی و محفل عشق لاهوتی، گریه دار و فغان آور و ذلت بخش بوده است؟ چنین واکنشی اگر هم اموی و عباسی نباشد فقط لایق اهل کوفه است که به مشتی خرما، امام خود را فروختند.
براستی که امویان اهل کوفه هیچ ظلمی به حسین وخاندان و یارانش نکردند بلکه بخود ظلم کردند . ولی آنچه که ما در عزای حسینی می کنیم هزاران بار ظالمانه تر و خصمانه تر و جاهلانه تر از کاری است که آنان با حسین کردند. این چه معصیتی است بر عالیترین و زیباترین و خدائی ترین واقعه ای که در کل تاریخ بشر بر روی زمین رخ نموده است و نور هدایت وسفینه نجات آخرالزمان شده است . و اینک کار بجائی رسیده که فقط درباره نوع موسیقی و آهنگ و سازهای تعزیه اختلافات فقهی رخ نموده است!
آنهم فقط بخاطر آبروی نظام در جهان . آیا عجب است که از بطن عملیات سینه زنی و زنجیر زنی بناگاه انواع رقاصی های رپ و بریک آشکار می شود؟ هرگز !
برخی این مراسم ها را نوعی تدبیر سیاسی و انقلابی قلمداد می کنند و می گویند همین زنجیرزنها انقلاب ما را به ثمر ر سانیدندو طاغوت را برچیدند. و ما می گوئیم آنانکه چنین اعتقادی دارند اصلاً در مبارزات انقلابی کمترین حضوری نداشته اند . نه یک زندان سیاسی ونه یک شهید جبهه و جنگ از این زنجیرزنها و قمه زنها نبوده است . بروید و تحقیق کنید . هر چند که هیچ تحقیقی بهتر از تعقل نیست. خودزنی با مبارزه انقلابی و ضد ستم منافات عظیمی دارد و بلکه در تضاد آن است. این از اصول روانشناسی اجتماعی و تجربی است.
مگذارید که نهضت حسینی بیش از این به ابتذال و فساد کشیده شود. بگذارید این یک قلم از حیطه دموکراسی و مردم سالاری خارج و در امان باشد و قربانی مصلحت نشود. درخانقاها با « علی علی» اینهمه فساد می کنند ودر خیابانها با «حسین حسین » . اینست آن عزا و ماتم حقیقی ونه واقعه کربلا. تبدیل سینه زنی و زنجیر زنی به رقص های پسامدرن یک اشکال فنی نیست بلکه یک نفاق ذاتی است که رسوا می شود تا شاید بیدار شویم و چاره ای اندیشیم.
روانشناسی عزاداری حسینی
گریستن و شیون نمودن بمعنای دل را از ماتم و حزن در اوردن است به همین دلیل آنهائی که به دلیل کبر وغرورشان بخود امکان گریه نمی دهند دچار قلوبی شقی و افسرده و سیاهند .عزاداری حسینی کلاً تحت الشعاع این قاعده قرار دارد و اکثر عزاداران ثقل واندوه یکساله خود را در این مراسم پاکسازی می کنند واین از برکات امام حسین است که در هیچ مذهبی دیگر مشابهش نیست.
و اما برخی ادعا دارند که برای امام حسین و شهدای کربلا گریه و نوحه می کنند و نه بحال خودشان . بهرحال توجیه اعتقادی این جماعت نمی تواند چندان زیبا و خداپسندانه باشد زیرا آدمی بحال اسوه وناجی خود گریه نمی کند بلکه این اوست که بحال ما گریه می کند. آیا این تحقیر مقدسات و مقام امامت نیست که بحال آنان بگرئیم ؟ ولی این درست است که به یاد عظمت و غیرت و شهامت و حق پرستی آنان و بحال کفر و دنیاپرستی خود گریه کنیم. این حق است که خود را در جبهه اهل کوفه بیابیم و خود را سرزنش کنیم . همانطور که امام پیش بینی کردند که نخستین گروهی که مراسم عزا برپا می کنند اهل کوفه اند ونخستین گروهی که بزم و شادی بپا می کنند اهل شام هستند . ولی بنظر می رسد که ما مخلوطی از این هر دو مر اسم را بپا می کنیم. هم گریه می کنیم و بر سر و سینه می کوبیم و هم شربت و شیر ینی و پلو می خوریم . و این نشانه خوشی نیست. هرگز صاحب عزا از پلوئی که خود می پزد نمی خورد چون از گلویش پائین نمی رود. بهرحال اکثر مردمان در سراسر جهان فقط بواسطه شادی می توانند اندوهگین باشند . بهرحال در هیچ کجای جهان و در هیج مذهبی آنهم بعد از چهارده قرن اینگونه بخاطر شهادت انسانی مراسمی بپا نمی شود حال بهر نیت و صورتی. اینست راز واقعه ! بر استی حسین (ع) کیست ؟
و براستی که ما شیعه حسینی هستیم و سائر امامان را هم تحت الشعاع حسین (ع) می شناسیم : سفینه نجات .
حکمت قبله
می دانیم که قبله عبودیت یکتاپرستان تا قبل از اسلام همان بیت المقدس و شهر اورشلیم بود و تا سالهای نخستین ظهور اسلام نیز این قبله پا برجا بود که بناگاه از بیت المقدس تغییر سمت نمود و خانه کعبه مبدل به قبله مسلمین شد که امتحانی بزرگ برای مسلمانان در آن عهد محسوب گردید و بسیاری در حقانیت دین اسلام تردید نمودند.
براستی قبله چیست ؟
می دانیم که فلسطین و شهر اورشلیم سرزمین صدها پیامبر است. حضرت ابراهیم در آن مکان به ملکوت خدا رسید . حضرت موسی در طور سینا با خدایش سخن گفت وتجلی او را دید وحضرت عیسی نیز در همانجا به آسمان معراج نمود. و حتی معراج محمدی اخرین پیامبر خدا هم از بیت المقدس رخ نمودو نه از مکه. پس کل سابقه ارتباط انسان با خدا از آن سرزمین بوده است که این معنا در واژه « قبله» نیز حضور دارد که دار ای دو معنای قبل( سابقه) و قبولیت انسان به درگاه خداست. پس چرا قبله تغییر کرد؟ مگر در مکه چه واقعه برتری رخ نموده بود که برترین ارتباط انسان با خدا را تداعی کند که ارتباطی برتر از معراج محمدی باشد؟ در روایت است که خانه کعبه نخستین خانه ای بوده که بدست بشر یعنی آدم و حوا بر روی زمین ساخته شده است که به هنگام تجدید بنای آن توسط ابراهیم (ع) و اسماعیل(ع) هنوز پایه های آن باقی بوده است . یعنی محل هبوط آدم و حوا از بهشت بوده است . ولی این کفایت عقلی نمی کند.
بنظر ما در اسلام واقعه ای رخ نمود که برترین واقعه الهی و دینی و عرفانی تاریخ است که علت ختم نبوت نیز می باشد که سرآغاز آخر الزمان و قیامت پنجاه هزار ساله یعنی عرصه ظهور حق و دیدار با پروردگار است و آن پیدایش انسان کامل و خلیفه خدا یعنی علی مرتضی پرچم دار قیامت و مظهر جلال و جمال حق است که در خانه کعبه متولد شده و از خانه خدا بیرون امده است . یعنی حضور خداوند در وجود یک انسان و ظهور او از خاک آدمی به نام علی (ع) . و استمرار امامت و عمومی شدن نبوت و خودی شدن وحی در وادی معرفت نفس که قلمرو دیدار خدا در همین دنیاست و آن پیدایش عرفان اسلامی است که سلطانش علی(ع) است. و این بمعنای پائین آمدن خدا از عرش است و جایگزین شدن او در وجود یک انسان. همانطور که علی(ع) می فرماید « دل من عرش خداست و تن من کرسی اوست و خدا جز در وجود تن پرستیده و شناخته نمی شود.» این واقعه حقاً برتر از معراج انبیای الهی می باشد . بجای اینکه انسان به آسمان برود خداوند به زمین آمده است و اینست معنای ختم نبوت و آغاز آخرالزمان و قیامت وامامت . اینست راز قبله مسلمین و حکمت تغییر قبله از بیت المقدس به خانه کعبه که محل ولادت علی(ع) است که بمعنای خروج خدا از خانه خویش است.
و اما واقعه ای دگر و برتری در صدر اسلام رخ داد که بانی و باعث آن امام حسین(ع) است که سفینه نجات مسلمین است و آن شمشیر کشیدن در جوار خانه کعبه و خروج از مراسم حج و حرکت بسوی کربلاست . یعنی واقعه ای که خونش را مباح کرد و هزاران تن از یارانش را به تردید انداخت و از کنارش بسوی کاخ سبز معاویه به شام رفتند.
این واقعه تکمیل تغییر قبله و بلکه تحقق عینی فلسفه قبله است و آن اینکه خود امام جمال قبله است . در واقع امام حسین بزرگترین امتحان ممکن را پیش روی پیروانش گذاشت. انتخاب بین امام و خانه کعبه! انتخاب بین خانه سنگی خدا و خانه زنده خدا (امام) ! انتخاب بین قبله و قبله نما ! انتخاب بین خانه وصاحب خانه! و این قبله عارفان وشیعیان حقیقی است و قبله ابدی خداپرستان جمالی وعاشقان روی حق که آماده گی جهانی برای قیامت کبری ولقاء الله می باشد.
استاد علی اکبرخانجانی

