تبليغاتX
Online petition - One Million Promises for Freedom of Thoughts and Speech مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

سلسله موي دوست حلقه دام بلاست ... هركه در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست

 

نيايش

 

اي چو جان اندر وجود عالمي

جان ما باشي و از ما مي رمي

 

نغمه از فيض تو در عود حيات

موت در راه تو محسود حيات

 

باز تسكين دل نا شاد شو

باز اندر سينه ها آباد شو

 

باز از ما خواه ننگ و نام را

پخته تر كن عاشقانِ خام را

 

از مقدر شكوه ها داريم ما

نرخ تو بالا و ناداريم ما

 

چشم بيخواب و دل بي تاب ده

باز ما را فطرت سيماب ده

 

كوه آتش خيز كن اين كاه را

ز آتش ما سوز غير الله را

 

رشته وحدت چو قوم ازدست داد

صد گره بر روي كار ما فتاد

 

ما پريشان در جهان چون اختريم

همدم و بيگانه از يكديگريم

 

باز اين اوراق را شيرازه كن

باز آيين محبت تازه كن

 

باز ما را بر همان خدمت گمار

كار خود با عاشقان خود سپار

 

 

رهروان را منزل تسليم بخش

قوت ايمان ابراهيم بخش

 

عشق را از شغل لا آگاه كن

آشناي رمز الا الله كن

 

منكه بهر ديگران سوزم چو شمع

بزم خود را گريه آموزم چو شمع

 

بارم آن اشكي كه باشد دلفروز

بيقرار و مضطر و آرام سوز

 

كارمش در باغ و رويد آتشي

از قبال لاله شويد آتشي

 

دل بدوش و ديده بر فرداستم

در ميان انجمن تنهاستم

 

هركسي از ظن خود شد يار من

از درون من نجست اسرار من

 

در جهان يا رب نديم من كجاست

نخل سينايم كليم من كجاست

 

ظالمم بر خود ستمها كرده ام

شعله اي را در بغل پرورده ام

 

شعله اي غارتگر سامان هوش

آتشي افكنده در دامان هوش

 

عقل را ديوانگي آموخته

علم را سامان هستي سوخته

 

آفتاب از سوز او گردون مقام

برقها اندر طواف او مدام

 

همچو شبنم ديده گريان شدم

تا امين آتش پنهان شدم

 

شمع را سوز عيان آموختم

خود نهان از چشم عالم سوختم

 

شعله ها آخر ز هر مويم دميد

از رگ انديشه ام آتش چكيد

 

عندليبم از شررها دانه چيد

نغمه آتش مزاجي آفريد

 

سينه عصر من از دل خالي است

مي تپد مجنون كه محمل خالي است

 

شمع را تنها تپيدن سهل نيست

آه يك پروانه من اهل نيست

 

انتظار غمگساري تا كجا

جستجوي راز داري تا كجا

 

هستي جويي بجويي گم شود

موجه ي بادي ببويي گم شود

 

هست در هر گوشه ويرانه رقص

مي كند ديوانه با ديوانه رقص

 

گرچه در ذرات خود يكتاستي

عالمي از بهر خويش آراستي

 

من مثال لاله صحراستم

در ميان محفلي تنهاستم

 

خواهم از لطف تو ياري همدمي

از رموز فطرت من محرمي

 

همدمي ديوانه اي فرزانه اي

ازخيال اين وآن بيگانه اي

 

تا به جان او سپارم هوي خويش

باز بينم در دل او روي خويش

 

سازم از مشت گل خود پيكرش

هم  صنم  او را  شوم  هم  آزرش

 

 

زنده ياد اقبال لاهوري

 

+ نوشته و تنظيم در روز  دوشنبه سی ام مهر 1386   توسط  توحید   | 

 

هوالحی القیوم

 

از كاري كه بايد پس از آن پوزش بخواهي دوري كن؛

زيرا مومن نه بد مي كند و نه پوزش مي طلبد.

                                                           امام حسين (  ع )‌

 

 


 

باقلبت گوش کن

 

تور ماهیگیری برای صید ماهی است ماهی را بگیر و تور را فراموش کن.

تله برای گرفتن خرگوش است؛ خرگوش را بگیر و تله را فراموش کن.

آنچه می شنوی را فقط گوش کن،

بدون آنکه داوری کنی و قضاوت که درست یا نادرست است.

 

خوب من؛

حرفهای ما همان تور و تله است؛

اگر ماهی و خرگوش گرفتی که خوشا به حالت،

و اگر نگرفتی بدان که صیاد خوبی نیستی؛

تسلیم شدن را نیاموختی و عصیان کرده ای.

بحث نکن؛

تصمیم نگیر که درست می گوییم یا نه.

ما نمی خواهیم آنچه را می گوییم باور کنی.

نه؛ فقط گوش بده.

خالصانه گوش بده و بیاموز که تنها گوشهایت را به خدا بدهی.

اگر تماماً توجه کنی هر آنچه درست است وارد قلبت می شود،

و آنچه درست نیست از بین خواهد رفت.

قلبت حقیقت را خواهد پذیرفت.

ذهنت نا شنواست؛

ذهنت استدلال گر است؛ کر است ودرحجاب می بیند.

تظاهر به دیدن و شنیدن می کند ولی هرگز گوش نمی دهد.

بگذار قلبت به ما گوش کند؛ بگذار قلبت در ما منتشر شود؛

بگذار قلبت با ما حرکت کند اگر چیزی درست بود به وطن خواهی رسید،

و اگر نادرست بود نیازی نیست نگران باشی خود به خود ناپدید خواهد شد.

 

زیرا تنها کلام حق است

که همواره جاودان باقی می ماند.

  

+ نوشته و تنظيم در روز  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386   توسط  توحید   | 

 

                                به نام بی نام او

تو تمام آينه ها را ميشناسي و هر تصويري به جز تو در تمام آيينه ها حقيقي اند و اين تصاوير مجازي كه ساخته و پرداخته ايم، همگي كذبند، زيرا شكل كامل فقط تويي و بس.

و ديگر هر چه تصوير است مجازيست، زيرا همه ما جز انعكاس تو هيچ نيستيم و آيينه را آفريننده اي جز تو نيست و چه بد فكريست كه ما در انتظار رسيدن به تو وقت خود به بطالت صرف كنيم، زيرا بي معنا مي نمايد كه تصوير و انعكاس، روزي به شكل برسند و مجال اين مساله ميسر نيست جز زماني كه فاصله كانوني را تغيير دهيم.

زيرا همه تويي اي خداي من.

 هو

 

+ نوشته و تنظيم در روز  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386   توسط  توحید   | 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

آيا درگاه الهي فقط در زمانهايي مخصوص و براي بنده هايي خاص، باز است؟

 

بررسي يك قضيه از بعد كمي و كيفي يعني چه؟

 

بيت زير به چه معناست؟

نه همه شبها بوَد، قدر اي پسر

نه همه شبها بود خالي از آن

 

آيا مشكل بشر امروز به خاطر سطحي نگري و درك بسيار ظاهري از رسالتش نمي باشد؟

 

هدف و انتظارمان از انجام امور عبادي چيست؟

 

آيا دقت كرده ايد كه قرنهاست که ستاره هاي بيشمار خواسته و اميالهاي شخصي مان، در ظلمت وجودمان سو سو مي زنند؟

 

آيا راه رسيدن و درك حضور خداوند، جنگيدن با نفس و سركوب نمودن آن و تارك دنيا شدن و به كنج خلوتي خزيدن است؟

 

آيا تا به حال زماني را صرف انديشيدن به كل، خالق، راه اصلي و حقيقي كمال و ...كرده ايم؟ و يا فقط به فكر خواسته هاي شخصي و آرزوهاي واهي و اميال زميني مان مي باشيم و فقط به هنگام بروز مشكلي به يادش مي افتيم.

 

با اين انگيزه و توقعات فعلي مان، قدر و وزنمان در ترازوي هستي، چقدر است؟

 

گر در پي گوهر كاني، كاني

و در پي عمر جاوداني، جاني

من فاش كنم حقيقت مطلق را

هرچيز كه در پي جستن آني، آني

 

براي رشد و كمال هيچگاه پاياني متصور نيست.

ذهن و عقل، هميشه خواهان مكانيكي عمل نمودن ما هستند تا به خودآگاهي و نگرشي ژرف نرسيم.

بياييد، نگاهمان را به واژه ها و معاني آن عوض كنيم و بياييم با تمام وجود در ساحت مطلق هستي حاضر شويم.

 

« ليل »‌، ظلمت زندگي ست و «‌ قدر »‌، پيدا كردن وزن و اهميت خويشتن است؛ براي فهم باطني هرچيز بايد از بعد زمان و عقل خارج گشت و از آن بيرون رفت. «‌ قدر » كه امكان وقوع آن در هر لحظه و در هر زمان وجود دارد، لحظه ايست كه طول موجهاي پر از پارازيتهاي خودخواهي، خودبرتربودن، طمع، شهوت، ميل به تملك، سلطه و غرور، خشم و خشونت، زرنگي و رياست و .....با ايستگاه راديويي الهي ( شبكه رحمانيت )، تنظيم گرديده و درك هدف و انگيزه متعالي انساني كه همان، ميزان كردن و ميزان شدن ( مصلح شدن ) است.

شب قدر، شب نيست كه روز قيامت است، روز سنجش است.

«‌ قدر ‌»، لحظه اي است كه هر آن امكان رخ نمودن آن موجود است، لحظه اي كه مي توانيم وجود يكه و بي بديل  خود را بشناسيم.

« ‌قدر »‌، سنجش تفاوتهاست و كسي مي تواند به درك تضادها پي ببرد كه خود و فركانهايش را با فرستنده اين پيامها، ميزان نموده و به تجربه بي زماني و بي مكاني برسد.

 

 

ديدن و درك خداوند كار مشكلي نيست، وضوح و حضور آشكار او، تجربه اش را مشكل كرده و محدود مي كند به قوانين عقلي و شريعتي و ....

دل ما، پيامبر درون ماست و آفريدگار هستي، مدام و مستقيم با همه دلها سخن مي گويد؛ ‌به همه دلها وحي مي كند، و درك آن الزاما از طريق انجام امور شرعي نيست كه وحي و الهام هيچگاه تمامي نداشته و معطوف به شريعت نيست.

 

آگاه باشيم كه شيطان ( شبكه منفي ) لحظه به لحظه، يكي از نقشهايش را در يكي از قالبها و سيماها و وابستگيها و چنگهاي بسته ما ، بازي مي كند.

پيامبر اكرم مي فرمايند:

«‌اسلم شيطان بيدي »‌     من شيطان خودم را بدست خودم مسلمان كردم .

چه معناي باشكوهي و چه درك عظيمي از فهم تجربه وحدت وجود.

 

«‌ زندگي ‌الهي گونه »‌،

رقصيدن و ديداري است با ذات خويشتن،

فرو نشاندن سر و صداي درون است،

حيران شدن و به كانون وجود رخنه كردن است،

با شادماني و عشق، سپري كردن لحظه به لحظه زندگي است،

سپردن بي قيد و شرط خويش به كل و الهامات وي است.

به سكوت و تسليم رسيدن است.

 

آري

تسليم و ‌« تسليم » يعني عشق،

و «‌ عشق »‌ يعني با تمام وجود درگيرِ او بودن،

يعني شدت و حرارت،

عصيانگري،

سنت شكني و

كنار گذاشتن ذهن و .....

 

تا بزرگترين ني نواز ( خداوند )  نغمه خودش را در « ني »‌ تو خاليمان بدمد و سرشار شويم ازعشق و نور.

 

نگران محو صورتهايمان نباشيم،

شادمان باشيم كه ذاتي پاينده و جاودانه داريم.

بياييد

يكبار هم كه شده، همچون گل شكوفا شويم و عطرافشاني كنيم بي چشمداشت.

توقع و انتظاراتمان را الهي كنيم و انگيزه هاي محاسبه گري و نيات بهره و ثواب بردن را از اعمالمان به كناري بزنيم.

 

" خدايا

 مرا از تاريكي به نور،

از دروغ به حقيقت و

از مرگ به فنا نا پذيري هدايت فرما. " 

در پناه الله، دريا دل باشيم و دل انديش.

 

+ نوشته و تنظيم در روز  دوشنبه نهم مهر 1386   توسط  توحید   | 

 

به نام بي نام او

 

بسياري از ما، دروني پر، حضوري تهي، دلي عاشق و نهان، عقلي خودپرست و آشكار! عقل آلوده به عرف، آميخته به غرور و نافهمي ها و فريفته مصلحت انديشي ها و عينيات! داريم .

عادت كرده ايم كه شناختمان از خويشتن، مجموعه اي از نظرات و قضاوتهاي ديگران باشد. ازاين روست كه هميشه هراسان از نگاه ديگران و صداقت دروني مان، نقابي ساخته ايم. نقابي كه بيش از چهره حقيقي مان باورش كرده ايم. تمام عمرمان را صرف نگهداري و زيباتر كردن اين نقاب مي كنيم و خود آرام آرام پشت آن، پيرتر، خودفراموش تر و تنهاتر مي شويم.

 

ما زاييده وراثت و اكتسابيم، پس وقت آن است كه اراده كنيم و برآنچه كه ما را مي آزارد، بتازيم؛

با اتصال و مراقبه، مطالعه، مشاوره با اهل دل، صبر و تمرين و سماجت می توان به همه چيز در زندگي رنگی الهي زد و سربلند و با كوله باري سرشار از عشق و بيداري به پايان اين سفر نزديك شد.

 

همسفران عزيز

خوشبختي و رسيدن به آرامش الهي، رمز و راز خاصي ندارد و آموختن و بكاربردن موارد فوق، چندان سخت و دور از دسترس نيست.

و به قول عزيزي: ‌وقتي آماده يادگيري باشي، همه جهان معلم توست.

 

همگي در پناه الله، دريا دل باشيم و دل انديش و براي تمام هستي جهت درك عشق دعا كنيم. بياييم تعهدي ببنديم با آفريدگارمان مبني بر گفتن آري بی قيد و شرط به همه چيز و همه كس.

 

+ نوشته و تنظيم در روز  دوشنبه دوم مهر 1386   توسط  توحید   |