تبليغاتX
Online petition - One Million Promises for Freedom of Thoughts and Speech مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

سلسله موي دوست حلقه دام بلاست ... هركه در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست

 

                                » وا بستگي


پرنده حرف قشنگي زد ، به دلم نشست
گفت پرواز كن تا از وراي هر چيز بنگري
تا آن را زير و زبر كني تا خوب بداني كه چيست
آمدم كه بنگرم
پس نگريستم تا خوب ببينم
كه بدانم چيست زير و زبرش كدام است
در فكر خود چيزهايي از آن نگرش نصيبم شد و لذت بردم
ديگر پرنده پريد و در پريدن خود گفت
ميخواهم هجرت كنم
با افسردگي پرسيدم چرا
گفت آن گاه كه داشته  خود را با تو قسمت كردم دلم به تو وابسته شد
و وابستگي رفتن را مشكل ميكند
پس بايد هجرت كرد كه عشق در نطفه بميرد
گفتم من هم به تو وابسته شدم
گفت زيرا تو با كلام من معاشقه كردي پس تو هم هجرت كن كه وابستگي بميرد.

 

+ نوشته و تنظيم در روز  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386   توسط  توحید   | 

 

» ...شريعتي به ما گفت :

  

   بايد بر روي دو پاي خويش بايستيم و بايد از سرچشمه هاي اصيل فرهنگي خويش تغذيه كنيم و بايد از خيرگي و از غرق شدن بي اراده در ارزشها و قالبهاي فرهنگي بخود باز گرديم اما اين آغاز و عنوان كار است و سوال اين است كه منظور از اين خويش كدام است ؟ ... متاسفانه در جامعه اي كه متوقف و راكد است سرنوشت معاني هم رقت بار است . وقتيكه مساله اي يا فكري مطرح ميشود غالبا نفهميده ندانسته و نشناخته قاطعانه در برابرش ايستادگي ميشود و نه تنها با استدلال با علم و سخن بلكه با همه راه ها و طرق غير اخلاقي هم كوبيده ميشود اگر طرف از گود در رفت خفه ميشود اما اگر پوست كلفت بود و به هر قيمتي ايستاد بعد مد ميشود بعد كه مد شد مبتذل ميشود و بقدري مبتذل ميشود كه خود آن آقا توبه ميكند ! ... اين بازگشت به خويش بصورتي در آمده كه كسانيكه به قيمتهاي دشواري اين مسئله را طرح كرده اند امروز حاضرند به هر قيمتي خودشان را از اين اتهام تبره كنند . بازگشت به خويش بصورت احياي خرافه ها و سنتهاي بومي وحشي در آمده در حاليكه بازگشت به خويش بمعناي دميدن آن روح سازنده و فعال كه در گذشته فرهنگ و جامعه و مدنيت ساخته است و نه به معناي بازگشت به مسائل مرده . يعني به آن شخصيت قوم انساني و نه نژادي و خوني بازگرديم . پس بايد به كند و كاو دقيق علمي در متن سرمايه هاي انساني علمي و فرهنگي دست به كار شويم .

 

+ نوشته و تنظيم در روز  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386   توسط  توحید   | 

 

اگر تاملي كوتاه در افكار مردمان داشته باشيم خواهيم دانست كه هر فردي به استدلال و منطق و ديد شخصي خود براي خويشتن دين و مذهب و قواعد و ضوابطي در رابطه باجهان و هستي و آفرينش و هر چه در اوست دارد كه مانند رد انگشتان حتي هيچ دو نظري در جهان يافت نميشود كه يك سان و با يك جرم و حجم باشد. ولي چگونه است كه گاه نظري در خفا مي ميرد و گاه شخصي ادعاي پيامبري و رسالت و يا امامت و رهبري مي كند و پيرواني به دور خود گرد مياورد؟ خوب كه بر رفتار اين اشخاص فكرمي كني در ميابي راز موفقيت و به زباني ساده تر راز خوب رهبر شدن اول اين است كه آنچه خود به عنوان ضابطه و يا راه خير و استدلال و منطق درست بيان ميكني پيشاپيش ديگران خودت بپذيري و دوم آنكه خود به گفته خود عمل كني و آنچه بر زبان مزه ميكني در زير فشار دستان خوب بيازمايي و پيش روي آناني كه تو را الگو قرار داده اند نمونه عملي از يك راه و روش بياوريكه آنان با مشاهده تو بدانند كه پايان اين راه به كجاست پس بدان كه

هميشه چشماني به سوي ماست .

 

+ نوشته و تنظيم در روز  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386   توسط  توحید   | 

 

آيا كسى يافت مى‏شود كه پيش از فرا رسيدن مرگش از خطاهايش توبه كند؟ و آيا انسانى پيدا مى‏شود كه قبل از رسيدن‏ آن روز،عمل نيكى براى خود انجام دهد؟

آگاه باشيد! همه در دوران آرزوئى بسر مى‏بريد كه اجل و مرگ بدنبال دارد با اين‏حال هر كس پيش از رسيدن اجلش، در همان دوران آرزوهايش به عمل پردازد، اعمالش ‏به او منفعت مى‏بخشد و مرگش به او زيانى نمى‏رساند، و آن كس كه در اين ايام آرزو، پيش‏از فرا رسيدن اجل در عمل كوتاهى كند گرفتار خسران شده و فرا رسيدن اجل براى وى‏زيانبخش است. همانطور كه به هنگام ترس و ناراحتى براى خدا عمل مى‏كنيد به هنگام آرامش ‏نيز عمل نمائيد.

خوب بدانيد! آنها كه از حق بهره‏مند نشوند، زيان باطل دامنشان را فرا خواهد گرفت، و آنكس كه هدايت، راهنمايش نگردد گمراهى او را به هلاكت مى‏كشاند.

آگاه باشيد! فرمان كوچ درباره شما صادر گرديده، و به زاد و توشه آخرت راهنمائى ‏شده‏ايد وحشتناكترين چيزى كه بر شما مى‏ترسم هوا پرستى و آرزوهاى دور و دراز است ‏از اين دنيا زاد و توشه‏اى برگيريد كه فردا خود را با آن حفظ كنيد!

+ نوشته و تنظيم در روز  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386   توسط  توحید   | 

 

                                        على و دنيا

دنيا و جهان زيباى طبيعت ، آفريده محبوب و پرانعام خداوندى است و انسان فرزند دنياست و از دامان پربركتش بهره مى‏برد و به او مهر و عشق ميورزد ، انسان پيوند و پيوستى ناگسستنى با دنيا دارد و جهان هم ارتباطى با خدا و اين جهان زيبا و منظم و پرفيض نشانه عظمت و يكتائى و مهربانى خداست و آسمانها و زمين و درياها و كوهها و ابرها و بارانها و گياهها و بادها همه آيات خدايند و چهره زيباى خدا در گلبرگها و چشمه‏سارها و رودبارها و جنگلها و اندام زيباى پرندگان و چرندگان و ماهيان دريا و در تلألو ستارگان و تابش خورشيد و هواى مصفا و بالاخره در چهره انسان متجلى است و اين زيبائيها همه از اوست و همه آيات اوست و بر ماست كه جهان طبيعت و دنياى پربهره و گسترده‏اى را كه در آن زيست مى‏كنيم دوست بداريم و از بركتهاى خجسته و نعمتهاى گونه‏گون آن بهره گيريم و زندگانى پاكيزه و رفاه‏آورى را براى خويشتن فراهم آوريم قرآن مجيد ميفرمايد :

( بهره خويش را از دنيا فراموش مكن و همچنانكه خداوند به تو احسان كرد تو هم بمردمان نيكى كن و تباهى برميانگيز كه خداوند تبهكاران را دوست نميدارد ) 1 پس بايد از جهان بهره گرفت و از بهره‏هاى آن ديگران را راهنمايى كرد و بهره‏مند ساخت و نبايد اين جهان پاك و ساده و معصوم را به تباهى كشيد و قوانين و سنتهايش را بهم زد و نبايد بمردم دنيا كه فرزندان جهانند ستم ورزيد و دوستى را از خود دور ساخت قرآن مجيد ، عليرغم كسانى كه خود را از بهره‏هاى دنيا محروم ميدارند و خود را از اينهمه فضل و بركت كنار مى‏كشند ، فرمان ميدهد كه آدمها بايد از زيبائيها و بهره‏هاى دنيا بهره گيرند كه همه اين جلوه‏ها و نعمتها خاص ايمان‏آورندگانست و ميفرمايد :

( بگو چه كسى حرام كرده است زيورهائى را كه خداوند براى بندگانش پديد آورده و روزى‏هاى پاكيزه‏اى كه بر ايشان فراهم ساخته است ، اينها براى كسانى است كه بخدا ايمان آورده‏اند ) و باز ميفرمايد :

( و بخوريد آنچه را كه خداوند روزى شما ساخته است كه حلال و پاكيزه است و از نافرمانى خدائى كه به او ايمان داريد پروا گيريد ) پس نعمتهاى دنيا ، براى ما و مخصوص ماست و دنيا عزيز است و زيباست و در اختيار ما و ما نبايد همچون جوكيان و راهبان ، از دنيا بگريزيم و چون حيوانى بى‏دست و پا بسوراخى بخزيم و درويش مآبانه ، كاسه گدائى بدست گيريم و از كار و كوشش باز مانيم و اينهمه گنجينه‏هاى طبيعت را كه براى انسان پديد آمده است معطل گذاريم ولى بايد نيروئى را كه از اين جهان برميگيريم براى بهبود همه جهانيان بكار بريم و انرژى فراوانى را كه از طبيعت كسب ميكنيم در راه خدا يعنى راه تعاون و تكامل ، راه مردم ، و راه پرستش خدا و وصول به اهداف والاى انسانى بمصرف رسانيم كه مفهوم تقوى همين است و گرنه تباهى و ستم و گناه پديد مى‏آيد و نيروها بر ضد خلقها بكار مى‏افتد و يگانگيها و هماهنگيها به بيگانگى‏ها و تبهكاريها مى‏گرايد پيامبر ميفرمايد ( دنيا كشتزار آخرت است ) زيرا كردار ما در اينجهان مايه حيات ما در آنجهان است و دنيا پلكان صعود ما به قله آخرت و پل عبور ما بفراخناى ابديت است و تا از اينجا مايه نگيريم و با شايسته‏كارى در اينجهان براى خلود در آنجهان تلاش نكنيم به بيهودگى و پوچى گرائيده‏ام آخرت زدگى و دنيا گريزى يك عامل خطرناك انحرافى است كه انسان را چون ميوه‏اى خام و بمانند جنين سقط شده بيرون مى‏اندازد و حلاوت و حياتى به او نمى‏بخشد اشعار صوفيانه و شعارهاى درويش مآبانه ، نغمه‏هائى اهريمنى است كه انسان را از تكامل بازميدارد و از دامان مادر طبيعت بيرون ميكشاند و بمرگ و تباهى و سيه‏روزى مى‏اندازد و او را لقمه چربى براى دهان فراخ ستمكاران مى‏سازد على بر خلاف آنچه نره‏گداهاى بيكاره و مفتخوار و انگل بر جامعه و هو حق على‏گويان متكدى و درويشهاى پشم‏آلو و برخى صوفى مآبان آلوده كه همگى بدروغ از او دم ميزنند و او را فقير و تارك دنيا ميدانند مردى است كه بجهان و طبيعت و بهمين دنيا عشق ميورزد و مظاهر زيباى طبيعت را كه همه آيات خدايند دوست ميدارد و با آنها سخن ميگويد على دوست ستارگان است و دوستدار چشمه‏سار و نخلستان و كشتزار بحدى كه حتى با چاه راز خود را ميگويد و انبانى از هسته خرما بدوش ميكشد و از دروازه مدينه بيرون مى‏آيد و هنگامى كه از او ميپرسند اينها چيست ميفرمايد ( نخل انشاء الله ) و اين هسته‏ها را ميكارد و از چاههاى ژرف عربستان آب ميكشد و آنها را آب ميدهد و نخلستانها پديد مى‏آورد و در كشتزارها بيل ميزند و خودش چاه ميكند و قنات پديد مى‏آورد و حتى بحدى نسبت بپول و مال دنيا حساس است كه بروزگار خلافت نيمى از وقت خود را در بيت‏المال ميگذاراند و شخصا به حسابگرى مى‏پردازد و حساب همه درهمها و دينارها را دارد و ليست‏هاى حقوق را وارسى ميكند و ببرادرش يك درهم اضافى و يك صاع گندم هم نمى‏پردازد و بنماينده‏اش كه پول بيت‏المال را بالا كشيده نامه مينويسد و ميگويد اگر پولها را پس ندهى با شمشيرم ترا ميزنم و به آنكس كه از دنيا بدگوئى ميكند ميتازد و او را سرزنش ميكند و بعد بستايش دنيا ميپردازد و ميفرمايد :

( دنيا سراى راستى است براى آنكس كه گفتارش را باور دارد ، خانه تندرستى است براى آنكس كه واقعيت آنرا دريابد و جهان بى‏نيازى است براى آنكس كه از آن توشه برگيرد و سراى پند است براى پند گيران ، دنيا پرستشگاه دوستان خدا و نمازگاه فرشتگان و فرودگاه الهام خداوند و بازار سوداگرى دوستان خداست كه از آن رحمت خدا را بدست آورند و بهشت جاويد را به اختيار گيرند ، پس چه كسى تواند از دنيا بدگوئى كند ) 1 پس دنيا ، پيش درآمد آخرتست و اين دو را هرگز از هم جدائى نيست و تا در دنيا نكوشيم و بشايستگى تلاش نكنيم و بتكامل نپردازيم در ديگر سراى سودى و حياتى نخواهيم داشت ، دنيا سراى آزمايش است و سكوى پرتاب و پرواز به اوج كمال و ابديت و نردبان معراج بپايگاه پاكى و آسايش و آرامش و پروازگاه روحانى بفراخناى پرصفاى لقاى خداوندى ، بازارى است كه سوداگران با ايمان با پرداخت نيروهاى راستين و دريافت علم و ايمان و بكار انداختن توانهاى مادى و فكرى و معنوى خويش به والاترين پايگاههاى رفيع انسانى ارتقاء مى‏يابند و با مردم دوستى و خدمتگرى و فداكارى و گسترش دادگرى و پاكى و شرف و كرامت ، جامعه‏اى برين و امتى نيكبخت و برابر و برادر بوجود مى‏آورند و همه انرژيها و گنجينه‏هاى جهان را براى به زيستى مردمان و تأمين زندگانى پاك مادى و رقاء والاى معنوى و روحى بكار ميبرند ولى . . .

ولى دنيا بهنگامى عزيز و شريف و ارجمند و لايق و دوست داشتنى است كه وسيله‏اى باشد براى خدمت بمردم و بسط عدل و آزادى و تحكيم بنيانهاى برابرى و صلح و هماهنگى و همگامى و تربيت براى آمادگى زيست جاودانه در جهان ديگر . ولى اگر اين وسيله هدف شد و در برابر آخرت و خدا و مردم قرار گرفت و معبود و محبوب آدميان گرديد و سنگى بزرگ شد در راه تكامل انسانى و آتشى شد خانمانسوز و مردم‏گداز و ستم‏پرداز چنانكه همه هدفهاى عالى انسانى را واژگون ساخت و پولش و مقامش و زيبائيش و لذت گرائيش همه فضائل انسانى را بباد داد و خدا را از ياد برد و خلق خدا را بمرگ و اسارت و كشتار و غارت كشيد و همه تعليمات آسمانى و عواطف انسانى و تعهدات اجتماعى را در لهيب مهيب جاه‏طلبى و برترى‏جوئى و طاغوتگرى و خودبزرگ‏بينى و تجاوز و مال‏اندوزى و جهانخوارى و جنگ‏افروزى و تباهى و شهوت و گناه سوزانيد ، آنوقت است كه چنين دنيائى زشت است و ناپسند است و پست است و ناچيز است و زهر است و درد است و ننگ است و سيه‏بختى و تيره‏روزى .

اگر دنيا را براى مردم بخواهيم نيكوست و اگر براى خودمان زشت و پليد ، اگر دنيا را پيش‏درآمد آخرت بدانيم عزيز است و محبوب و اگر معاد و اخلاق و خداپرستى و مردم‏دوستى و فضائل و برتريهاى انسانى را فداى او كنيم ، اهريمنى است ناپاك و اژدهائى است قتال و عجوزه‏اى است كه عروس هزار داماد است و هر داماد را در حجله تاريك خود بگور شقاوت سرنگون ساخته است . اينجاست كه على با چنين دنيائى مى‏ستيزد و او را بشكلهاى زشتى ترسيم مى‏كند ، گاهى او را بمارى تشبيه مى‏كند كه بظاهر نرم و نگار آئين است ولى زهرى كشنده در زير دندان دارد و گاهى ميگويد دنيا در نظر من پست‏تر از استخوان خوكى است كه در دست مردى جذامى باشد و يا از آب دماغ بزى بى‏ارزشتر است و يا چون برگ بى ارجى در دهان ملخى است و اينجاست كه مبارزات پى‏گير على با دنيا بسختى آغاز ميشود ، با دنياى نمرودها و فرعونها و بوسفيانها و معاويه‏ها نه با دنياى ابراهيم و مسيح و محمد ( ص ) و على و ابوذر دنيائى كه انسان را از خدا جدا كند و از آدميگرى ببرد و به اهريمن سائى برساند ، چنين دنيائى مردود و مطرود على است و درباره‏اش چنين ميفرمايد :

« اى دنيا از من دور شو كه افسارت را بگردنت انداختم و رهايت كردم و از چنگالت بيرون جستم و از بندهاى گرانت رهائى يافتم و از لغزشگاههايت دورى جستم ، كجايند مردمانى كه آنها را ببازى گرفتى و امت‏هائى كه بزيورهايت فريبشان دادى ؟ اگر ترا مجسم مى‏يافتم كيفر خدائى را درباره‏ات اجرا ميكردم بجزاى آنكه بندگان خدا را به آرزوهاى دراز فريفتى و مردمانى را به پرتگاهها افكندى و زمامدارانى را بنابودى كشاندى و بناگواريهاشان دچار كردى چنانكه راه گريزى در پس و پيش آنها نماند دور است كه بتو روى آورم كه هر كس پا به لغزشگاههايت گذارد فرو افتاد و كسيكه به امواج خروشانت گرفتار شد غرق گرديد و هر كس از بندهايت رهائى يافت پيروز شد و آنكس كه از خطر تو سالم ماند از تنگناى زندگانى باكى نداشت و دنيا در برابرش روزى بود كه بپايان ميرسيد از من دور شو ، بخدا سوگند تسليم تو نمى‏شوم كه خوارم سازى و رام تو نميگردم كه بر من افسار زنى ». اى بندگان خدا ، شما را سفارش مى‏كنم كه دنيا را واگذاريد زيرا او شما را واخواهد گذاشت هر چند دورى او را دوست نداشته باشيد و پيكرهايتان را خواهد پوساند اگر چه بخواهيد هميشه تازه بمانيد ، شما بمانند مسافرى هستيد كه راهى را مى‏پيمائيد و گمان ميبريد كه بپايانش ميرسيد و مقصدى را در مييابيد ولى در همين تلاش هستيد كه ناگهان مرگ را درمى‏يابيد پس به پيروزيها و نازشهاى دنيائى دل نبنديد و بزيورها و بهره‏هايش شادمان نباشيد و از گرفتاريها و ناگواريهايش بزارى و لابه نيفتيد ، زيرا چيرگى و بالندگيش پايان مى‏يابد و زيبائى و نعمتش پايدار نمى‏ماند و سختى و دردهايش هميشگى نيست هر روزگارى در اين دنيا گذرا و هر زنده‏اى در آن ناپايدار است ، آيا آثار گذشتگان براى شما پندى كوبنده نيست و سرنوشت پدرانتان بشما اندرز و عبرتى و بينشى نمى‏دهد ؟ اگر بينديشيد و خرد را بكار بريد آيا نميبينيد كه گذشتگان بازنگشتند و حاضران باقى نمى‏مانند ؟ آيا نمى‏بينيد كه مردم دنيا شبانه‏روزها را با حالتى گوناگون سپرى ميكنند ؟ برخى ميميرند و بعضى بر آنها ميگريند و بعضى بيمارند و برخى از آنها عيادت مى‏كنند و عده‏اى در بستر مرگ جان ميدهند مردم در جستجوى دنيايند و مرگ بدنبال آنهاست ، مردم از سرنوشت خود بيخبرند ولى خدا از كارهاشان بيخبر نيست و آيندگان بدنبال گذشتگان ميروند آگاه باشيد و چون خواهيد بكار زشتى دست زنيد ، مرگ را كه ويرانگر لذتها و دركوبنده شهوتها و براندازنده آرزوهاست بياد آريد و از خدا يارى جوئيد تا فرمانش را ببريد و نعمت‏هاى بيشمارش را سپاس گوئيد ). پيروزى و شكست نعمت و نقمت ، تندرستى و بيمارى ، مرگ و حيات ، سختى و آسايش و اين فلسفه ماده و طبيعت است كه هميشه بيك حال نمى‏ماند و انسان نميتواند بجهان دگرگونه تكيه كند و بر اين استوانه گردان بماند ، پس بايد تكيه‏گاهى والا و پايدار و دگرگون‏ناپذير براى خود بجويد و بمعنويت گرايد و چون بر طبق قانون آفرينش هر عملى را عكس‏العملى است و مرگ آغاز دوران واكنش‏هاست بايد بياد مرگ باشد و از زشتكارى و تباهى بپرهيزد و از خداوند توانا براى پاكى و درستى يارى بخواهد. دنيا دورانى ناپايدار است و نورهاى فريبايش زود بخاموشى ميگرايد و سايه‏اى كه بر سر مردم ميگستراند زود برچيده ميشود و تكيه‏گاه ويران‏شده‏اى است كه نميتواند پشتيبان انسان باشد و حيوان سركشى است كه بكسى سوارى نمى‏دهد بلكه لگد مى‏پراند و تيرانداز ماهرى است كه نيرومندترين مردان را بخاك مى‏اندازد و با ريسمان سياه جادوئيش همه را بسراشيبى گور مى‏كشاند قدرتهاى بزرگ جهانى همچون سزارها ، فنيقى‏ها ، اكدها ، آرامى‏ها ، عادها و ثمودها ، رامسس‏ها ، آتيلاها ، نفرتى‏تى‏ها ، ژرمنها ، ساكسونها ، اسكندرها ، كه براى خود روزى داشتند و سرورى ، بزودى در تاريكى و خاموشى فرو ماندند و با لگد دنيا بژرفاى نيستى سرنگون شدند ولى فرزندان ابديت كه بردگى دنيا را نپذيرفتند هميشه زنده و جاويد ماندند. بدنيا چنان بنگريد كه پارسايان بدان نگريستند و از آن روى گردانيدند زيرا بخدا سوگند كه بزودى ساكنانش را بدور مى‏اندازد و آسايشمندان خوشگذران را بسختى و درد ميكشاند ، آنچه از جوانى و توانائى دنيا رفت ديگر بازنمى‏گردد و آينده‏اش ناشناخته و مبهم است ، شادمانيش با اندوه درآميخته است و توانمندى مردان بناتوانى و سستى ميگرايد پس بهره‏هاى فراوانش شما را نفريبد كه جز مايه‏اى اندك بهره شما نخواهد شد خداى رحمت آرد بر آنكس كه درباره دنيا بينديشد و عبرت آموزد و بينائى يابد ، زيرا هر چه در دنيا هست بزودى نابود ميشود و آنچه در آخرتست هميشه پايدار است ، لحظات معدود عمر پايان مى‏يابد و آنچه در انتظار است فرا ميرسد ، و هر آينده‏اى اگر چه بنظر دور آيد نزديك است.

پس بايد از ديدگاه پارسايان بدنيا نگريست ، همچون سقراط كه پابرهنه از كوچه‏هاى آتن ميگذشت و ديوژن كه به اسكندر گفت از برابرم دور شو تا آفتاب بر من بتابد و بالاتر از همه پيامبران كه از گذرگاه دنيا گذشتند و دامان به آلودگيهايش نيالودند بمانند محمد ( ص ) كه خوابگاهى نداشت و آثار درشت حصير بر پشت و پهلويش مى‏افتاد و ماهها بر خانه‏اش ميگذشت كه دودى از مطبخش بلند نمى‏شد و على كه هر چند روز يك قرصه درست نان جوين بدهان نمى‏گرفت و فاطمه كه پيراهن كرباسيش را با ليف خرما پينه ميكرد و امام سجاد كه درباره‏اش گفتند روزى نشد كه برايش سفره‏اى بگسترانند و شبى نشد كه برايش رختخوابى بيندازند اينها پارسايان دنيا بودند كه از تجمل و زيبائى مسخره و فريباى دنيا چشم پوشيدند و به كوخى گلين و پيراهنى كرباسى و خوراكى خشن قناعت ورزيدند و دنيا را براى خود نخواستند و بخاطر آن بجنايت نپرداختند و ديدگاهى والاتر و بالاتر داشتند و افق اعلاى ابديت را بچشم داشتند و از پشت پرده مردم فريب دنيا ، تماشاگاه زيباى ابدى را مى‏ديدند.

 و على مردم را بهمان منظر اعلا توجه ميداد و آخرت را اگرچه بظاهر دور مينمايد نزديك ميدانست و باز امام آژير خطر را براى دنياپرستان بصدا درمى‏آورد و ميفرمايد : ( من شما را از دنيا برحذر ميدارم كه در دهان دنياپرستان شيرين و در برابر ديدگانشان خرم است ، در شهوات پيچيده شده و با بهره‏هاى گذرايش خود را بدوستى ميزند ، درخشندگيش اندك است و آرزوهاى زيبا را بچشمها ميكشد و بفريبائى خود را زينت ميدهد، شادمانيش پايدار نمى‏ماند و هيچكس از ناگواريهايش ايمن نيست ، فريبنده‏اى زيانبخش است ، گذرا و ناپايدار و نابود و ناماندگار است و شكمباره‏اى كه پيكرها را ميخورد و در شكم خود جاى ميدهد ) اگر بخواهيم دنيا را از ديدگاه على بشناسيم كارى دراز و دشوار در پيش داريم و همه‏جا كتاب جاويد على از ناسازگارى دنيا و ناپايدارى آن سخن ميگويد و در اين باره بايد كتابها نوشت و روش على خود بزرگترين درسى است براى ما تا به زر و زيور و جاه و مقام آن فريفته نشويم و سير فرعون و هامان و قارون را نپيمائيم بلكه على‏وار باشيم.
+ نوشته و تنظيم در روز  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386   توسط  توحید   | 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

خطبه 21 نهج البلاغه:

 

«تخففوا تلحقوا»: سبكبار شويد تا به قافله برسيد رستاخيز و قيامت در برابر شما است و مرگ همچنان شما را مى‏راند، سبكبار شويدتا به قافله برسيد، پيشينيان شما در انتظار عقب ماندگان هستند.

 

خطبه 39 نهج البلاغه:

هر چه شما را دعوت مى‏كنم اجابت نمى‏كنيد، گرفتار مردمى شده‏ام ‏كه هرگاه فرمانشان دهم اطاعت نمى‏كنند، و چون دعوتشان نمايم اجابت نمى‏نمايند. اى بى اصلها! در يارى پروردگارتان منتظر چه هستيد؟ آيا دين نداريد كه شما را گردآورد؟ و يا غيرتى كه شما را به خشم وا دارد؟. در ميان شما به پا خاسته‏ام! هر چه فرياد مى‏كشم و از شما يارى مى‏طلبم سخن مرا نمى‏شنويد و از دستورم اطاعت نمى‏نمائيد تا چهره واقعى كارهاى بد آشكارا گردد نه با شما مى‏توان انتقام خونى گرفت، و نه با كمك شما به هدف مى‏توان رسيد، شما را به يارى ‏برادرانتان دعوت كردم، همانند شترى كه از درد بنالد آه و ناله سر داديد، و يا همانند حيوانى‏ كه پشتش زخم باشد كندى كرديد، تنها گروه كمى بسوى من شتافتند اما آنها نيز افراد مضطرب و ناتوانى بودند كه گويا آنها را به سوى مرگ مى‏برند،در حالى كه آن را با چشم خود مى‏نگرند!

                      ------------------------------------------------

دانلود کلیپ ویدیویی زیبا از گروه " همای "

 

+ نوشته و تنظيم در روز  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386   توسط  توحید   | 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

عزيزان همراه،

ديندار حقيقي به همه چيز و همه كس آري مي گويد،

آري به زندگي و به مرگ،

به روشنايي و تاريكي.

ديندار واقعي آ‎غوشي گشاده دارد.

 

دربهاي پرستشگاه الهي با گفتن «‌آري » ‌به روي ما باز مي شود،

 

بزرگوران،

با اتصال به شبكه هاي رحمانيت الهي؛

قلبهايمان با هر تپشي « آري ‌» مي گويند،

 

به قول سعدي عليه الرحمه:

«‌ هر نفسي كه فرو مي رود ممد حيات است و چون برمي آيد مفرح ذات،

پس در هر نفسي دو نعمت موجود است و بر هر نعمتي شكري واجب . »‌

 

با گفتن «‌آري » ‌در هر دم و بازدمي؛

شكرگزار لحظه اي او مي شويم و

حضور پروردگار و انوار مقدسش را در پيرامون خود حس مي كنيم،

خداوند، هميشه حاضر است،

اما هيچگاه از دروازه «‌ نه »‌ وارد نمي شود،

خالق مهربانمان بي اجازه وارد قلمرو دلهايمان نمي شود.

 

« نه »‌، نفس و خواسته هاي نفساني را با خود مي آورد.

« نه » ‌برخاسته از ذهن ويرانگراست؛

عقل و ذهن ، فقط ابزاري براي تجزيه و تحليل بشر هستند،

عقل آدمي را ضد همه مي كند،

عقل فقط نقد مي كند،

هواخواه كسي نيست،

اگر خوب بينديشيم، در مي يابيم كه:

از عقل، خواسته هاي الهي آفريده نشده و نمي شود و نخواهد شد.

در دل عقل، ‌نيرويي شفا بخش وجود ندارد،

فقط تجزيه و تحليل  و .....

عقل، ‌انسان را در حالت قطره بودن قرار مي دهد،

   تجربه دريا شدن را از او سلب مي كند.

فهم و تجربه عشق و بيداري، فقط از طريق دل ممكن است.

 

عزيزان،

به اين صحبتها، ايمان بياوريد و با چشم و گوش دل، آنها را ببلعيد.

انرژي عظيم الهي با اتصال به او در ما رها مي گردد،

اين انرژي، تجربه گذشته تلخ و توهم آينده نامعلوم ما را، مي زدايد.

همه چيز را در خود حل مي كند و خود خدايي گونه ما را نمايان مي سازد؛

تنشهايمان برطرف مي گردد.

در نفس انسان، بيقراري و عدم رضايت هميشگي وجود دارد.

 

براي رسيدن به آرامش الهي؛

مي بايست با « كل »‌ و از طريق تكنيكهاي عصر نور ارتباط برقرار نمود.

از طريق اين اتصالات، به خويشتنمان، آگاه مي شويم؛

قرار و آرامش گرفته و التيام مي يابيم.

 

خداوند منتظر است تا از عرش و با گفتن «‌آري »‌، وارد اقليم وجود ما گردد.

 

معبودا

عشق تو در وجودمان حالمان را بهتر مي كند و

با جاري شدن آن به همه هستي ات، بي نهايت بهتر مي شويم،

خدايا

دلهايمان را سيراب كن و

به قلوب كوچكمان بيا تا  با آن عشقي بي چشمداشت و الهي گونه بورزيم.

 

آمين يا رب العالمين

 

+ نوشته و تنظيم در روز  دوشنبه یکم مرداد 1386   توسط  توحید   |