تبليغاتX
Online petition - One Million Promises for Freedom of Thoughts and Speech مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

سلسله موي دوست حلقه دام بلاست ... هركه در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست

 

بنام بي نام او

 

بيا تا شروع كنيم، در امتداد شب نشينيم و طلوع كنيم،

مهم نيست چگونه و چطور و چند، به يك تلنگر ساده بيا تا رجوع كنيم،

ببين كه خاك چگونه به سجده افتاده است،

چرا غرور و تفاخر، بيا تا ركوع كنيم.

 

دنيايي كه در آن زندگي مي كنيم دنيا ي ابزار است

دو بعد براي ديدن و شناختن هستي وجود دارد:

بعد كيفي ( ابزار حقيقي )؛ پله عشق

بعد كمي ( ابزار مجازي )‌؛ پله عقل

و اين دوبعد هرگز از هم جدا نيستند.

و آيا هر چيز از يك كيفيت حضور برخور دارند.

 

بر روي پله عشق، ما وجد و ذوق، حيرت ، تعجب،‌ سرور، ايثار و فداكاري و مهر و محبت هستي را تجربه مي كنيم كه به آن پله بي ابزاري ( دنياي بي ابزاري ‌) مي گوييم.

آيا از روي پله عقل مي توان گفت كه يك نفر چند واحد دلسوز كارش و چند واحد عاشق شخصي  مي باشد؟

  در پله عشق استدلال و كميت كارساز نيست؛

 

پاي استدلاليان، چوبين بود                      پاي چوبين، سخت بي تمكين بود

 

استدلال زماني كاربرد دارد كه روي پله عقل هستيم،

آيا در پله عشق، با پند و نصيحت، با علم و دانش مي شود عاشق شد و يا بوسيله آنها مي توان از عشقي دست كشيد؟

و در پله عقل هم با عشقي صرف نمي شود يك سفينه را به روي كره ماه فرستاد.

 

دنياي كه مي خواهد بعد كيفي هستي را مورد بررسي قرار دهد، دنياي دل (عشق ‌)‌ است و به اصطلاحي ديگر، دنياي عرفان ( شناخت ) است.

 

بعنوان مثال نمازي را كه مي خوانيم؛

يك بعد كمي دارد « اِقراء صلاة »‌: كه در آن مي گوييم دو  يا چهار ركعت نماز خوانده ايم و احكامي دارد كه شامل شرايط لباس و مكان و جهت و .... مي باشد.

و بعد كيفي آن اين است كه مي گوييم: «‌اَقم الصلاة »؛

كه به معناي مقيم شدن، ساكن شدن، متصل شدن و پيوند شدن است.

 

پس هر پديده اي از بعد دل و عشق جدا نمي باشد،

به بعد عشق؛‌ دنياي عشق ( دنياي عرفان ) ‌مي گويند.

پس در اينجا يك سكه داريم كه دو رو دارد: كميت و كيفيت.

و هرگز نمي توانيم كيفيت را از آن جدا نماييم و عرفان جز لاينفك زندگي مي باشد و بدون آن كميت معنايي ندارد. و كيفيت و كميت لازم و ملزوم يكديگرند.

علم و فلسفه و مذهب و عرفان در صدد اين هستند كه از چهار زاويه به هستي نگاه كنند و هدفشان مشترك است و اگر فكري جهان شمول باشد، از هر زاويه اي به آن بنگريم، خارج از اين مساله نمي باشد. و هيچ تناقضي بين آنها وجود ندارد و اينها چهار ستون يك عمارت هستند و انسان بايد از هر چهار زاويه به هستي بنگرد و اين موضوع يكي از مناظرمهم عرفان حلقه است.

 

جنگ هفتاد و دو ملت، همه راعذر بنه    چون نديدند حقيقت، ره افسانه زدند

 

و افراد در اين عرصه، به عللي تك بعدي شده اند.

 

حال به توصيف عرفان حلقه و دليل نامگذاري آن مي پردازيم:

سر لوحه اين عرفان: «‌ بسم الله الرحمن الرحيم » است كه همان اسم اعظم است؛

 

اسم اعظم پيش ما باشد قديم                        يعني بسم الله الرحمن الرحيم

 

بسم الله :

«‌ فاينما تولوا فثم وجه الله »‌؛ هركجا نگاه كنيد، پرتوي از نور اوست و هر چيزي نامي دارد و هستي پرتوي از نامهاي اوست و او خودش نامي ندارد و خداوند در جايگاه بي نامي قرار دارد، و از هر توصيفي كه نماييم، مبراست،  « سبحان الله عما يصفون ».

پس خداوند، خودش هيچ نامي ندارد. بلكه ما به تجليات او نام مي دهيم:

ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم               اي بي خبر ز لذت شرب مدام ما

 

رحمن:

مجموعه تسهيلات رحمت عام الهي است در جهت اليه راجعون.

 

رحيم:

تضمين حركت اليه راجعون است.

 

و رحمن؛ مجموعه حلقه هاي رحمانيت الهي است و متشكل از تعداد بسيار زيادي از حلقه هايي است براي كساني كه مي خواهند از اين تسهيلات استفاده نموده و خودشان را از عالم كثرت به عالم وحدت بكشانند.

 

چون به جايي نرسد كس به توانايي خويش   الا تو چراغ رحمتش ياري پيش

 

و اين مهم يك اصل است و اين حلقه ها در اختيار انسان قرار دارد تا بتواند با استفاده از آنها مسير كمال را طي نمايد.

 

دام سخت است مگر يار شود لطف خدا   ورنه آدم نبرد صف به شيطان رجيم

 

آيا ما  صرفا با خواندن «‌اعتصموا بحبل الله »‌ و «‌اعوذ بالله » و ‌«فاذا قرائت القران فاستعيذ بالله »‌ به چيزي دسترسي پيدا كرده ايم و مساله كامل است؟

يك تعريف عرفان ، حركت از ظاهر به باطن است؛

و قرار بر اين نبوده كه صرفا با گفتن اين اذكار، به حلقه هاي «‌اعتصموا بحبل الله » ‌و « اعوذ بالله »‌ متصل شويم و به اين موضوع آگاه شويم كه هر حلقه براي خودش تعريف و كاربردي خاص دارد. و براي عملي و كاربردي نمودن آنها مي بايست از حلقه هاي رحمانيت الهي و با شرايط هر حلقه استفاده نمود؛

رحمانيت عام الهي براي همگان قابل استفاده مي باشد: گناهكار و بي گناه، پاك و ناپاك فرقي نمي كند و اين عمل مشروط بر هيچ عملي نيست و قرار بر اين است كه ما در مسير «‌من الظلمات الي النور » از كثرت ظلمت خودمان را نجات داده و به وحدت نور برسيم.

 

عشق يكسان ناز درويش و توانگر مي كشد

اين ترازو سنگ و گوهر را برابر مي كشد 

 

بر من بهشت ار به طاعت بخشي      اين مزد بود، لطف و عطاي تو كجاست 

 

 و استفاده از حلقه هاي رحمانيت الهي منوط به پاك و بي گناه بودن نمي باشد و همگي امن چون گناهكار هستيم نيازمند رحمانيت عام الهي هستيم.

و در مورد استفاده از اين حلقه ها نيازي به داشتن ايمان و اعتقاد و اشتياق نيست و تنها شرط استفاده از آن شاهد بودن و بي طرف بودن و تسليم بودن است؛

 

ز مي بنوش و دل در شاهدي بند                   كه حسنش بسته زيور نباشد

 

تعريف عرفان و حركت از ظاهر به باطن بدين صورت است كه:

ما با چشم ظاهر بين متولد مي شويم، يعني چيزي جز گل و سنگ نمي بينيم؛

 

اي خانه پرستان چه پرستيد گل و سنگ    آن خانه پرستيد كه خوبان طلبيدند

 

و چه زماني چشم دلمان باز مي شود تا بتوانيم به جاي گل و سنگ پرتو نور او را ببينيم،

 

به  دريا   بنگرم   دريا   تو  بينم                به  صحرا بنگرم صحرا تو بينم

به هرجا بنگرم كوه و در و دشت              نشان  از  قامت   رعنا  تو  بينم

 

و كي قرار است كه چشم دلمان باز شود.

مسير فعلي امان، مسيري است كه  از شرك متولد شده ايم و بدليل اينكه چشم ظاهر بينمان اسير شرك است بايد خودمان را نجات دهيم؛

 

رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نبيند

 

وبعد از مدتي به آنجا مي رسيم كه چشم ظاهر بينمان به چشمي باطن بين تبديل شده است. البته چشم باطن بين بمعناي خواندن درون افراد و نقض « ستار العيوب بودن » و.....     نمي باشد.

 

عرفان حلقه؛

هنر ضد ضربه شدن و اينكه زندگي اقيانوسي مواجي است؛

هرآن بايد منتظر امواج سهمگيني باشيم، فردي كه درون زورقي نشسته باشد و بخواهد اين اقيانوس را طي نمايد قطعا با چند موج، زورقش تكه تكه مي شود و به گوشه اي پرتاب مي گردد و امكان دوام او وجود ندارد و اين ضد ضربه شدن يعني فرد خودش را به يك كشتي اقيانوس پيما برساند و در آن كشتي، دغدغه هاي خاطرش مثل سابق نمي باشد.

 

ما دو راه براي رسيدن به خدا داريم:

1- توان فردي كه شخص مي خواهد با تكيه بر زور و قدرت خودش به اين مهم دست يابد.

2- راه اتصال و پيوند با حلقه هاي رحمانيت پروردگار و در اينصورت منجر به حصول كيفيتهايي مي شود كه مربوط به دنياي كيفيت ( عرفان ) است.

 

به سعي خود نتوان برد پي به گوهر مقصود

خيال   بود  كه   اين   كار   بي حواله   بود

 

پس لازمه اين كار سعي و تلاش نيست، بلكه تسليم در حلقه مربوطه است و ماحصل آن دست يافتني است.

يكي ديگر از موارد اين عرفان: ارتقاي ظرفيت و استفاده از اختيار است.

 

حال به بحث در مورد نحوه و چگونگي اين اتصال مي پردازيم:

دو نوع اتصال داريم:

اتصال فردي: در اين اتصال كه متضمن «‌ادعوني استجب لكم » است و فرد در اين رابطه و از طريق « اياك نستعين » مستقيم به او نگاه مي كند و از او مي خواهد كه در اين رابطه پيوندي ايجاد مي شود به اين سادگي نبوده و لازمه اش اشتياق بسيار زيادي مي باشد و تا بگوييم خدا، جواب بله اي از از طرف او نمي شنويم. و شرط اين اتصال دو امر مضطر شدن « امن يجيب المضطر » و مشتاق شدن به تنهايي و يا هردوي آنها در كنار يكديگر مي باشد و مضطر كسي است كه از تمام امكانات زميني دل بريده و كوچكترين دلبستگي به آنها ندارد و به مقام تسليم نايل شده است و در صورت جواب نگرفتن از سوي خدا نااميد مي گردد.

 

اتصال جمعي:

در اين اتصال حلقه اي وجود دارد كه به آن «‌ حبل الله  » كه به آن حلقه وحدت ‌مي گوييم و در اين حلقه سه عضو وجود دارد:

عضوي كه متصل كننده است،

عضوي كه متصل شونده است،

عضو سوم، هوشمندي حاكم بر جهان هستي ( شعور الهي )‌ است.

 

دو نوع روزي داريم:

روزي زمين و روزي آسماني.

روزي زميني تابع قانون «‌ ليس للانسان الا ما سعي » مي باشد، و براي آن بايد از قانون سعي و تلاش و از ما حركت و از او بركت، بدان دست يافت.

اما روزي آسماني تابع قانون بازتاب است؛

ما بايد مشتاق باشيم و در فاز مثبت قرار بگيريم و با متصل شدن مشمول اين روزي آسماني قرار بگيريم و ديگران را از اين روزي سهيم نماييم.( انفاق )‌ و در عين واحد يك نفر مي تواند هزاران نفر مشمول اين روزي آسماني قرار دهد. و اين موضوع در اين نوع عرفان كه يك عرفان عملي است قابل تجربه است و تكرار پذير. و فيض الهي در اينصورت جاري مي شود و كارهايي خارق العاده صورت مي پذيرد.

 

تنها شرط استفاده از اين حلقه شاهد بودن است و قانوني كه بر اين حلقه ها براي ما حاكم است، قانون تسليم است و احتياج به سعي و تلاشي براي فهم اين موضوع آسماني و ماورايي نداريم؛

 

در حريم عشق نتوان دم زد از گفت و شنود      

زانكه آنجا جمله اعضا چشم مي بايد و گوش

 

در اين حلقه ديگر علم و دانش و تخصص به دردمان نمي خورد؛

 

بشوي اوراق، اگر هم درس مايي               كه درس عشق در دفتر نباشد

 

و اگر مسايل زميني را وارد اين حلقه نماييم، در كارمان اخلال ايجاد مي شود، و مساله تسليم و اسلام و مسلمان به اين معناست كه در پيشگاه او جاي دم زدن و گفت و شنود نيست.

 

در عرفان عملي استفاده هاي زيادي از حلقه هاي جمعي مي شود و تسهيلاتي در هر حلقه موجود است كه در اختيار مان قرار مي گيرد.

 

اين عرفان صالح شدن و حركت به سمت صالح شدن و «‌ ‌عملوا صالحات »‌ را دنبال مي كند و صالح كسي است كه در صلح نسبت به خدا، هستي ، خود و ديگران قرار دارد. و اين مستلزم اين است كه تضاد خودمان را با خدا ( بر سر عدالتش، حكمتش و... از طريق ادراك حل نماييم، زيرا همه چيز در هستي قانونمند است. )‌ و هنگاميكه هستي و ديگران مورد بررسي قرار دهيم، مي  بينيم كه بخش قدرتمندي از تضاد ، وجودمان را فراگرفته است.

 

زبان انسان، زبان تشعشعات است.

تضاد؛ سم است و از خود تشعشعات منفي در مغزمان ايجاد مي كند كه بحثي است علمي.

در عرفان كيهاني راه صلح با خدا بسيار آسان است و انسان با يك سري از ادراكات و مباحثات به صلح با خدا مي رسد كه آسانترين آن بخشي است كه انسان مي تواند به صلح با آن برسد. صلح با هستي در مرحله بعد قرار دارد و چون جهان هستي كتاب آشكار الهي است و در اين كتاب نوشته ها و دستورالعملهايي وجود دارد كه كاملا با عملكردمان مغايرت دارد و ما را در تضاد هميشگي با آيات آشكار الهي ( كتاب معين ) قرار مي دهد.  

در مرحله اي اين تضاد هم قابل حل است. تضاد با خود و صلح با خود در مرحله سوم قابل كسب است.

 

اما تضاد با ديگران به سادگي قابل دسترسي نيست و خوان اصلي در عرفان حلقه، رفع تضاد و رسيدن صلح با ديگران است. و اگر در خدا فنا شويم؛ گفته مي شود كه تا به حال خودت را نجات دادي وگليم خودت را بيرون كشيده اي و حالا تكليف ديگران چه مي شود و برگرد و برو با ديگران به بالا بيا.

 

مساله ديگر در اين خصوص، بحث عبادت عملي است؛

اين عبادت براي اين است كه: دو نوع عبادت داريم: عبادت نظري و عبادت عملي. كه عبادت را با رفاقت مقايسه مي كنيم و دو نوع رفاقت نيز داريم: نظري و عملي.

رفاقت نظري مبتني بر زبان بازي و حرف است: مخلصيم، كوچيكتون هستيم، خاك زير پايتانيم و ... و به محض اينكه طرف كمي ناراحتمان نمايد، ورق برمي گردد.

اگر به واقع اينگونه است، پس مشكل بشر بر سر چيست و اين همه اختلاف و تضاد براي چيست؟ و رفاقت عملي؛ يعني وقتي كسي گرفتار است، شريك گرفتاريش باشيم و بدنبال بهانه نباشيم. و زماني به روي رفيقمان حساب مي كنيم كه به اثبات اين موضوع برسيم كه وي در عمل رفيقمان است ، نه در حرف.

 

ملاك عالم بالا براي رفاقت عملي امان چه مي باشد و آيا آن عالم احتياجي به تسبيح و ... از ما دارد؟

زماني است كه « ‌حي علي خير العمل »‌، و اين معناي عبادت عملي است و خيلي از ما از مدار خارجيم و خود از آن غافليم.

 

براي رفيق عمل شدن چه بايد كرد؟ او كه خودش بي نياز است؛

ما بايد در خدمت تجليات و مخلوقاتش باشيم و در دنياي عرفان:

عبادت به جز خدمت خلق نيست و «‌ من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق »‌ و اين بخش است كه رابطه ما را با خداوند تضمين مي كند.

 

در اين بحث، نجات فردي اهميتي ندارد و مبحث مهم؛ نجات جمعي است و براي اين مهم مي توان با آگاهي از حلقه ها از آن استفاده نمود.

 

هر پديده اي دو بخش دارد:

بخش واقعيت: اگر صرفا واقع بين باشيم، صرفا به علم و دانش دست مي يابيم و فقط در زمينه اي خاص متخصص مي شويم.

بخش حقيقت: به فهم اين موضوع مي رسيم كه ما اصلا مجاز هستيم و بعدي حقيقي نداريم .

 

در اين عرفان ( حلقه )‌ از واژه اي بنام «‌ رند » ‌استفاده مي كنيم و آن شخصي است كه نه واقعيت را فداي حقيقت مي كند و نه بالعكس آنرا. و در واقعيت بدنبال حقيقت مي گردد و بالعكس.

و اگر فرد رند نباشد و خارج از ورطه آزمايش به جست و جوي چيزي بپردازد، راه را به غلط طي نموده است.

و در عرفان حلقه به فهم اين موضوع كه از كجا آمده اي و چرا آمده اي و براي چه آمده اي پاسخ داده مي شود.

در اين عرفان؛ بعد شناخت كيفي هستي و وجود مد نظر قرار مي گيرد و تئوري جهان تك ساختاري ارايه مي گردد و فلسفه وجود و راه تعريف مي گردد.

 

و در بحث پيرامون هر مساله،  بعد كمي و كيفي آن مورد بررسي قرار مي دهيم، اگر مي گوييم اخلاق؛ بايد گفته شود: اخلاق در پله عقل كه شامل تزكيه رفتاري است و در پله عشق و كيفيت نمي توانيم پند و نصيحت داشته باشيم و بايد به ادراك و اشراق در مورد تن واحده هستي برسيم و بدانيم كه هركس جزء تن واحد ما مي باشد و در اين پله، شخص به درك جمال يار و درك « انا الحق » و درك هدفمندي هستي و درك حضور و ... نايل مي شويم. و با درك اين موارد مي فهميم كه چرا نبايد دروغ بگوييم، غيبت كنيم، ظلم نماييم و ...

و تا اين مرحله حادث نگردد، حرفهايمان ، اشكالي روي كاغذ و گفته هايمان اصواتي بيش نيستند و مي دانيم كه انسان از روي پند و نصيحت درسي نگرفته است، مگر كسانيكه به درك نايل شده اند.

 

پايان قسمت اول

تهيه، تنظيم و تايپ از سخنان استاد طاهری

+ نوشته و تنظيم در روز  شنبه بیست و ششم خرداد 1386   توسط  توحید   | 

 

 دم بود نایی من در دمِ دم هستم نی
بند بندم همگی پر بود از نغمه وی
هر دم از دم بزند آتشم اندر رگ و پی
عشق دم گاه به رومم کشد و گاه به ری
"گاه اندر عرب اندازد و گاهی عجمم"
یا رب این نای و نی و ما و من و دمدمه چیست؟
دم به دم می دمد و صاحب دم پیدا نیست
پر صدا کرده جهان را ز منم این منم کیست؟
منم این صاحب دم ،یا من او هر دو یکیست
"او منم یا منم او یا بود از او منمم"
منم آن ذات که در عین صفات آمده ام
از حضور شه شیرین حرکات آمده ام
خضر راه حقم و از ظلمات آمده ام
گمرهان را هله از بهر نجات آمده ام
"ای بسا مرده که یک دم شود احیا ز دمم"
من که از باده خم هو مخمورم
نیست جز درد کشی چیز دگر منظورم
من ز هفتاد و دو ملت به حقیقت دورم
بر سر دار انا الحق زنم و منصورم
"خصم اگر سنگ ببارد به سرم نیست غمم"

ترانه سرا

:

مقدس فانی

+ نوشته و تنظيم در روز  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386   توسط  توحید   | 

 

در پاسخ به چند تن از دوستان :

 

بزرگواران

 فضایی که در آن زندگی می کنیم و چیزهایی که همگی امان شاهد آن هستیم، توهمی بیش نیست و باید با آگاهی و حضور دایمی به تک تک لحظات زندگی امان  دست به بهترین گزینش که همان شکرگزار واقعی بودن و عامل بودن به صفات الهی که خداوند از خودش در ما به ودیعه گذاشته است، می باشد.

تا بتوانیم از تمام وابستگیها و عقايد غلط مذهبي امان  رهایی یابیم و قدمی بسیار کوچک در راه ادای دین به آفریدگارمان برداریم. و در مرحله نخست مسوولیت خودسازی واقعی خود و در گام بعدی همنوعان و همسفرانمان را برداشته و از خدایمان در همه حال بخواهیم که تمام احوالاتمان را الهی نموده و عامل و فاعل و منشا اثر خیر و برکتمان بگرداند.

« خدا عين حضور در لحظه اكنون و اينجاست. »

ما در ساحتي دوگانه دنبال تجربه خدا هستيم،

در ساحت يگانگي، طالب و مطلوب و گمشده و گمگشته اي و عاشق و معشوقي وجود ندارد.

ما مثل ميوه هايي خام به شاخه ها چسبيده ايم و بايد رسيده شده و شاخه ها را رها كنيم تا به عشق و بيداري برسيم.

زندگي سرشار از شادماني و خنده است و لحظه به لحظه به ما سر مي زند ولي چون ما ماسك به چهره زده ايم، و در نشاني حقيقي امان نيستيم، پيدايمان نمي كند.

بياييم در نشاني حقيقي امان ساكن شويم و ماسكهاي غم و ناراحتي و كينه و خودآگاهي و ... را برداريم. به خدايمان اعتقاد داشته باشيم . بدانيم كه او چهره حقيقي ما را دوست دارد و اوست كه زندگي ما را كفالت مي كند و بعد از فهم و تجربه اين موضوع به سرچشمه عشق و نور مي رسيم.

 

اولين گام در راه آگاهى، درك جهل و واگذاری تمام امور به آفریدگارمان است.

 

تفسيرهاي ما از زندگي بسيار خشك و محدود و براساس مشتي عقايد كاملا غلط و ظاهري مذهبي است و بسياري از ما بدون آنكه زندگي را شاهد باشيم، آنرا ترك مي كنيم.

تاریکی نيزآفریده خداست.آنکه در خداوند راه ندارد ظلمات است و این دو با هم فرق دارند تاریکی آنجاست که نور طبیعی نباشد و ظلمات آنجاست که هر راهی غیر صراط مستقیم.

نشناختن از ندانستن و آگاهی نداشتن بوجود می آید ...آیا خداوند میشود که به چیزی آگاهی نداشته باشد؟ و آيا خداوند بدنبال اين همه مراسم و مناسك ظاهري ماست؟

خدا هيچ تاريكي و روشنايي نمي شناسد و تعبير ما از غم و شادي، خوبي و بدي، زشت وزيبايي، قله و دره، بهشت و جهنم و ..... به خاطر عدم دركمان از وحدت وجودي حاكم بر نظام هستي و قضاوتهاي بيشمار و فيلترهاي غلط ذهني امان مي باشد كه بالتبع شبهات زيادي را برايمان بوجود مي آورند.

از نگاه يك عارف حقيقي؛ شاهد بودن و تسليم بودن، هدف و طبيعت راستين انسان در اين ساحت از زندگي ( بعد  زمان و مكان ) مي باشد.

اتصال و توسل حقيقي ما مي بايد فقط و فقط به پرودگار عالم باشد،

تمامي معصومين و پاكان روزگار به وصال حق رسيده اند،

ايمان داشته باشيد كه ذكر مصايب آنان كاملا و كاملا غلط است،

و فرد را در شبكه اي منفي قرار مي دهد كه هيچ و هيچ سودي براي او ندارد.

به معناي واقعي به هرچيز بنگريم،

ساحت عرفان، ساحت ظرفيت سازي و ارتقاي آن مي باشد.

همه و همه ( خوب و بد )‌آفريده اوييم و از جنس نور و آگاهي؛

ظرفيت سازي هركس به ميزان ارتقاي فكر و آگاهي اش صورت مي گيرد،

 

اگر درجا مي زنيم،

اگر وضعيت جامعه امان و هستي امان، سير شديد نزولي به خود گرفته است،

و ....

اگر.. اگر.. اگر..

به خاطر اين است كه:

خودمان را هميشه در موقعيتي بهتر و بالاتر از همه كس و همه چيز مي دانيم،

وقت خود را فقط به پردازش دیگران اختصاص می دهیم،

فكر مي كنيم كه تمام باورهايمان درست است و الهي،

مسووليت تغيير و ساختن هستي را به اين و آن واگذار مي كنيم،

با چشم و گوش دل به آيه ها و نشانه هاي بيشمار آفريدگار مهربانمان نمي نگريم،

دايما در حال قضاوت و فرستادن امواج منفي به خود و ديگران هستيم،

هميشه انكار مي كنيم تا خودمان را توجيه كنيم،

شك و ترديد به روشنايي و نور داريم،

و خلاصه نسبت به آفريدگارمان خيلي ناسپاس و بي معرفتيم.

و نمي دانيم كه

« ما اصابك في نفسه  » . « هرچه به شما مي رسد از خودتان است . »

 

سرآخر،

دلم گرفته از اين همه بي وفايي خودم و همسفران زندگي ام به خداي مهربانم.

 

خداوندا

رسالت انسانها در اين ساحت از زندگي درك و تجربه مفهوم آيه شريفه:

« انا لله و انا اليه راجعون »‌ مي باشد،

كمكمان كن كه بتوانيم اين معما را  حل نماييم.

وفضاي زندگي امان را از محبت و تفاهم پركنيم.

 

آمين يا رب العالمين. 

                  --------------------------------------------------------------------------------

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

به نام خداوند رحمتگر مهربان

 

وَيْلٌ لِّلْمُطَفِّفِينَ ﴿1﴾

وای بر کم فروشان

 

الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُواْ عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ ﴿2﴾

كه چون از مردم پيمانه ستانند تمام ستانند

 

وَإِذَا كَالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ ﴿3﴾

و چون براى آنان پيمانه يا وزن كنند به ايشان كم دهند

 

أَلَا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُم مَّبْعُوثُونَ ﴿4﴾

مگر آنان گمان نمى‏دارند كه برانگيخته خواهند شد

 

لِيَوْمٍ عَظِيمٍ ﴿5﴾

[در] روزى بزرگ

 

يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿6﴾

روزى كه مردم در برابر پروردگار جهانيان به پاى ايستند

 

كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ ﴿7﴾

نه چنين است [كه مى‏پندارند] كه كارنامه بدكاران در سجين است

 

وَمَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّينٌ ﴿8﴾

و تو چه دانى كه سجين چيست

 

كِتَابٌ مَّرْقُومٌ ﴿9﴾

كتابى است نوشته‏شده

 

وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ ﴿10﴾

واى بر تكذيب‏كنندگان در آن هنگام

 

الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ ﴿11﴾

آنان كه روز جزا را دروغ مى‏پندارند 

 

وَمَا يُكَذِّبُ بِهِ إِلَّا كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ ﴿12﴾

و جز هر تجاوزپيشه گناهكارى آن را به دروغ نمى‏گيرد

 

إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ ﴿13﴾

[همان كه] چون آيات ما بر او خوانده شود گويد [اينها] افسانه‏هاى پيشينيان است

 

كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ ﴿14﴾

نه چنين است بلكه آنچه مرتكب مى‏شدند زنگار بر دلهايشان بسته است 

 

كَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ ﴿15﴾

زهى پندار كه آنان در آن روز از پروردگارشان سخت محجوبند

 

ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصَالُو الْجَحِيمِ ﴿16﴾

آنگاه به يقين آنان به جهنم درآيند

 

ثُمَّ يُقَالُ هَذَا الَّذِي كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ ﴿17﴾

سپس [به ايشان] گفته خواهد شد اين همان است كه آن را به دروغ مى‏گرفتيد

 

كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ ﴿18﴾

نه چنين است در حقيقت كتاب نيكان در عليون است

 

وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ ﴿19﴾

و تو چه دانى كه عليون چيست

 

كِتَابٌ مَّرْقُومٌ ﴿20﴾

كتابى است نوشته ‏شده 

 

يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ ﴿21﴾

مقربان آن را مشاهده خواهند كرد

 

إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ ﴿22﴾

براستى نيكوكاران در نعيم [الهى] خواهند بود

 

عَلَى الْأَرَائِكِ يَنظُرُونَ ﴿23﴾

بر تختها [نشسته] مى‏نگرند

 

تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ ﴿24﴾

از چهره‏هايشان طراوت نعمت [بهشت] را درمى‏يابى

 

يُسْقَوْنَ مِن رَّحِيقٍ مَّخْتُومٍ ﴿25﴾

از باده‏اى مهر شده نوشانيده شوند 

 

خِتَامُهُ مِسْكٌ وَفِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ ﴿26﴾

[باده‏اى كه] مهر آن مشك است و در اين [نعمتها] مشتاقان بايد بر يكديگر پيشى گيرند

 

وَمِزَاجُهُ مِن تَسْنِيمٍ ﴿27﴾

و تركيبش از [چشمه] تسنيم است

 

عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ ﴿28﴾

چشمه‏اى كه مقربان [خدا] از آن نوشند

 

إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كَانُواْ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ ﴿29﴾

[آرى در دنيا] كسانى كه گناه مى‏كردند آنان را كه ايمان آورده بودند به ريشخند مى‏گرفتند

 

وَإِذَا مَرُّواْ بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ ﴿30﴾

و چون بر ايشان مى‏گذشتند اشاره چشم و ابرو با هم رد و بدل مى‏كردند 

 

وَإِذَا انقَلَبُواْ إِلَى أَهْلِهِمُ انقَلَبُواْ فَكِهِينَ ﴿31﴾

و هنگامى كه نزد خانواده[هاى] خود بازمى‏گشتند به شوخ‏طبعى مى‏پرداختند

 

وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هَؤُلَاء لَضَالُّونَ ﴿32﴾

و چون مؤمنان را مى‏ديدند مى‏گفتند اينها [جماعتى] گمراهند

 

وَمَا أُرْسِلُوا عَلَيْهِمْ حَافِظِينَ ﴿33﴾

و حال آنكه آنان براى بازرسى [كار]شان فرستاده نشده بودند 

 

فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُواْ مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ ﴿34﴾

و[لى] امروز مؤمنانند كه بر كافران خنده مى‏زنند

 

عَلَى الْأَرَائِكِ يَنظُرُونَ ﴿35﴾

بر تختها[ى خود نشسته] نظاره مى‏كنند

 

هَلْ ثُوِّبَ الْكُفَّارُ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ ﴿36﴾

[تا ببينند] آيا كافران به پاداش آنچه مى‏كردند رسيده‏اند

 

                   

 

+ نوشته و تنظيم در روز  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386   توسط  توحید   | 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

همسفران عزيز،

بیاییم از انديشه هاي قالبي ذهنمان كنار بكشیم:

آنها قاتل همه سرزندگيها و معصوميت امان هستند.

سرزندگي و معصوميت دائمي، لازمه روشن شدن هستند.

 

بزرگواران

مراقب دام پيش پنداشتهايتان باشيد؛

آنها از آگاهي  بركه اي راكد مي سازند،

و حال آنكه همگي در طلب گوهر هستيم،

براي كسب گوهر الهي ديدار دريا لازم است و

لازمه اش «‌ آگاهي اي پويا » مي باشد.

 

زنده و سيال و جاري باشيم-

آنگاه مقصد چندان دور از دسترس نخواهد بود.

 

ما از ترس است كه بسته ايم،

باور و اعتقاداتمان سدي هستند در شناخت راه حقيقت؛

هيچ بهشت و جهنمي وجود ندارد،

تمام اينها باورهاي غلطي هستند كه براي ما ايجاد ترس كنند؛

و محل كسب افرادي كه دكاندار ديني اند و لاغير؛

تمامي موجودات و آفريده هاي خدا،

مشمول آيه « انا لله و انا اليه راجعون » هستند؛

بهشت و جهنم تمثيلي است كه توسط عده اي از افراد به ظاهر اسلام نما بوجود آمده؛

 

به قول اشوي عزيز:

گناه يكي از قديمي ترين ترفندها براي سلطه بر مردم است. آنها در تو احساس گناه ايجاد مي كنند. آنها ايده هايي بس احمقانه به خوردت مي دهند كه قادر به محقق ساختن آنها نيستي. سپس گناه به وجود مي آيد و همين كه به وجود آمد، تو به دام افتاده ايي ...

گناه راه كاسبي است.

تا نفهميم واحساس نكنيم و عشق نورزيم؛

گناه چيزي است كه جلوي ديدگان ما پرده مي كشد تا نبينيم.

گناه چيزي است كه در گوشهاي ما پنبه لجاجت فرو مي كند تا نشنويم.

گناه چيزي است كه از دل گل ميسازد.

زيرا چشم و گوش و دل ما تمامي توشه ما براي رسيدن به خداست.

 

بايد به مفهوم واقعي هر واژه نگريست؛ ( تاويل )

منظور پاكان و بزرگان ما چيزي فراي اين معناي ظاهري از بهشت و جهنم است؛

تا وقتیکه در صدد برطرف کردن جهلمان نباشیم،

دايما درگير اين واژه ها و مسايل پوچ و حاشيه اي هستيم؛

جهل چیزی نیست، جز عدم آگاهی به خود الهی امان؛

باید نسبت به جهلمان  و پیش آمدهای زندگی امان آگاه باشیم؛

زیرا خودمان و جهلمان همزمان در يك جا جمع نمی شوند،

همانطور که روشنایی و تاریکی در یک جا و همزمان با هم حضور ندارند.

 

استاد محمد علی طاهری:

درک معرفت، بر مراسم و مناسک ارجحیت دارد.

بدون درک معرفت، هیچ مراسمی ارزشمند نیست.

هر عبادت را بطن و سری است،

زیرا اولا، عبادت از اموری است که خدای سبحان در کتاب خویش که بیان همه چیز است، از آن سخن گفته است،

و ثانیا، کتاب خدا را ظاهری است و باطنی:

 

" ان الکتاب الله ظاهرا و باطنا "

 

در نتیجه، همه اموری که وحی الهی به ارمغان آورده است،

ظاهری دارد که انسان آنها را با " قالب " خود فرا می گیرد و باطنی دارد که انسان با " قلب " خویش آنها را در می یابد و بدون تردید، برای رسیدن به مقام قلب، باید از    مرتبه معرفت عبور کرد.

 

 

عزيزان همدل و همراه؛

تا مي توانيد عشق بورزيد ( بي چشمداشت )

 

تسليم و شاهد بودن بعلاوه عشق مي شود: راه

 

هر انسانی جهت رسیدن به کمال و تعالی، نیازمند راهنماهایی می باشد که به آنها واسطه های هدایت می گویند؛

این اشخاص در راستای شناسایی و درک قوانین حاکم بر جهان هستی، انسان را یاری می کنند:

یکی از این اساتید که برای بنده و سایر دوستانم نقش بسزایی را ایفا نموده و می نمایند؛ " استاد محمد علی طاهری " می باشند که در رمز گشایی خیلی سریع آگاهی های هر فرد و تبدیل آنها به زبان ساده کاربردی و انتقال توسط هر فرد به سایر همنوعانش، همتی الهی گمارده اند.

 از شما جهت شرکت فوری در دوره های بسیار کاربردی ایشان و با اعلام آمادگی اتان در ایمیلم دعوتي مجدد می نمایم.

 

این دعوت مجدد را بعنوان نشانه ای از سوی هستی جهت رهایی از کثرت و رسیدن به وحدت بدانید.

 

همگی در پناه الله باشیم و از مهربان هستی بخواهیم که چشم و گوشمان را به آیه ها و نشانه های بیشمارش باز کند و بعنوان انسانی فاعل و عامل دراین مسیر حرکت نماییم.

آمین یا رب العالمین.

 

+ نوشته و تنظيم در روز  شنبه دوازدهم خرداد 1386   توسط  توحید   | 

 

يقين در عرفان بر سه نوع است:

 

1)‌ علم اليقين:

يقيني است كه سالك پس از طي منازل عرفاني در سير الي الله ، از طريق كشف حقيقي به آن مي رسد و آن محبتي از طرف حق براي سالك است و از فلسفه و منطق و عقل خارج مي باشد.

 

2) عين اليقين:

يقيني است كه سالك پس از طي منازل عرفاني و در سير في الله، از طريق دل شهود  مي كند و اين علم غير قابل بحث  و خارج از عقل و فلسفه و منطق مي باشد.

 

3) حق اليقين:

يقيني است كه عارف به حقيقت مي رسد و در قاب قوسين ( حلقه هاي اتصال با پروردگار )‌ قرار و بعنوان عارف واصل محشور و باعث هدايت و ايمان ديگران مي شود و چنانچه به مرحله سير مِنَ الله برسد به عنوان استاد و دستگير، مامور مي گردد و جزو اولياي خدا مي شود.

 

عزيزان

ذرات دايما در حال اتصال با شبكه هوشمند و با شعور هستي هستند. وقتي كه ما در حال اتصال هستيم، ‌ذرات جسماني و ذرات همجوار با ما هم آوا مي شوند.

وقتي از ياد خدا غافل شده و دچار خصيصه هاي غيبت، حسادت، ناسپاسي، ‌دروغ، كينه نفرت،‌ حرام، بخل، طمع، حرص،‌ ريا و .... مي شويم، ‌ذرات از ذكر و اتصال باز مي مانند.

تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا ﴿44﴾ - سوره الإسراء

آسمانهاى هفتگانه و زمين و هر كس كه در آنهاست او را تسبيح مى‏گويند و هيچ چيز نيست مگر اينكه در حال ستايش تسبيح او مى‏گويد ولى شما تسبيح آنها را درنمى‏يابيد به راستى كه او همواره بردبار [و] آمرزنده است.

ذكر حق در مرحله اول، يكسو شدن است و در مرحله دوم به صفات خداوند رسيدن است و در مرحله سوم فنا در صفات شدن است.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا ﴿41﴾ ـ سوره احزاب

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را ياد كنيد يادى بسيار.

 

الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ﴿28﴾ - سوره رعد

همان كسانى كه ايمان آورده‏اند و دلهايشان به ياد خدا آرام مى‏گيرد آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد.

 

فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُواْ لِي وَلاَ تَكْفُرُونِ ﴿152﴾ - سوره بقره

پس مرا ياد كنيد [تا] شما را ياد كنم و شكرانه‏ام را به جاى آريد و با من ناسپاسى نكنيد.

 

پروردگارا

به ما عشقي پاك و بدون چشمداشت عطا كن.

و در اين دنيا ابزار ياري و شفايت قرارمان بده.

تا در همه چيز صفات تو را ببينيم و غرق در موهبتهاي لحظه اي تو شويم.

و با قرار گرفتن در حلقه هاي دايمي اتصال با تو، به مرحله فنا شدن در صفاتت  برسيم.

آمين يا رب العالمين.

 

+ نوشته و تنظيم در روز  دوشنبه هفتم خرداد 1386   توسط  توحید   |