تبليغاتX
Online petition - One Million Promises for Freedom of Thoughts and Speech مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

سلسله موي دوست حلقه دام بلاست ... هركه در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

شناخت خود و هستي، بايد تمام و كمال باشد،

از كل وجودمان نشئت بگيرد،

بر پايه نظريه و نظام فكري ( عقل و ذهن ) نباشد.

زيرا آدمي به بيراهه كشانده شده و انواع حماقتها آفريده مي شود.

 

خود الهي امان را با افكار و نظريه هاي زميني امان پيوند نزده و يكي نپنداريم؛

تمام افكارمان را با اتصال به شبكه شعور،

در وجودمان، مستحيل نماييم؛

تا به فهم شناخت در مورد خود و تمام هستي برسيم.

و لطف الهي را در وجود برينمان تجربه كنيم.

 

كسي كه به وادي شناخت بر پايه ارزشهاي الهي گام بر مي دارد؛

هيچگاه تملق نمي گويد،

معصوم و بي طرف است،

با افكارش چيزي را به خود و ديگران القا نمي كند.

در مقابل تمام پديده ها بمانند يك آيينه شفاف عمل مي كند،

چهره واقعي و الهي خود را به هستي نشان مي دهد.

 

عزيزان همراه،

دستيابي به اين ارزش، امكانپذير است؛

چرا چهره و وظيفه واقعي خود را فراموش كرده ايم؟؟؟

 

بياييم؛

ترديد را كنار گذاشته و از اين مساله فرار نكنيم،

با آن رويا رو شويم تا آنرا شناخته و به جا بياوريمش.

 

مواجهه، نخستين آزمون شجاعت در پيمودن راه درون است.

 

وقت را از دست ندهيم  و با مغتنم شمردن آن،

با شادماني و از روي تسليم به استقبال تمام  رويدادهاي زندگي برويم.

و به هر پيشامدي بعنوان تلنگر و هديه اي از طرف پروردگار مهربانمان بنگريم.

 

همگي در پناه الله باشيم كه عاشق ترين ياريگر است و براي تمام هستي دعا كنيم.

 

خدايا

در هر روز از زندگي به ما فرصتي تازه مي بخشي،

خردي الهي عطايمان كن،

تا بتوانيم درست را از نادرست تشخيص دهيم.

و نيرويي ببخش تا راههاي ناهموار را بپيماييم.

 

آمين يا رب العالمين.      

                                ----------------------------------------------------

 

                                            

+ نوشته و تنظيم در روز  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386   توسط  توحید   | 

 

با ياد حضرت دوست كه هر چه داريم ، همه از لطف و ارادت اوست

 

تا نگردي آشنا، زين پرده رمزي نشنوي

گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش

 

عزيزان همراه

زندگي تكه تكه نيست،

اما ذهن آنرا چنان مي سازد كه خاستگاه همه مشكلات مي شود.

در سير و سلوك معنوي، مراقب اين تكه ها باشيم؛

ذهن ( عقل كمال گرا )‌، بدنبال دوگانگي است.

 

عقل آن جويد ، كز آن سودي برد

لا ابالي باشد آنكه زين پرده، عشقي نبرد.

 

مراقب اين تكه ها باشيم.

به فراسوي آنها برويم،

شاهد باشيم و به درون هرچيزي نظري بيفكنيم؛

آنگاه قادر خواهيم بود،

علي رغم همه موجها، بستر زيبا و بدون تلاطم اقيانوس را ببينيم.

افكار ساخته و پرداخته ذهن،

همگي ساخته و پرداخته شبكه اي منفي در هستي هستند،

كه ما را از راه اصلي منحرف مي كنند؛

همگي موج اقيانوسند.

موجها در اقيانوسند،

اما موجها اقيانوس نيستند.

 

بزرگوران،

دايم در حال پرسش و رسيدن به جواب

و چگونگي اتفاقات و پيشامدهاي زندگي نباشيد؛

تمام اين مسايل عين و عين حكمت الهي است؛

وجود و عدم وجود همه چيز و همه كس، بيخودي نيست.

با افكار و اميال و غرايزتان ستيز و مبارزه نكنيد؛

تمام اين بازيها بمنظور درك آگاهي كل و تجربه شعور كل مي باشد؛

افكارمنفي و طرح پرسشهاي بنيادين در مورد هستي؛

هرگز و هرگز و هرگز كمكي به ما در رسيدن به مقصود نمي كنند.

 

مي بايست؛

شاهد و نظاره گر باشيم تا در آگاهي الهي به رشد و بالندگي برسيم.

در حالت شاهد بودن؛

انسان بي ستيز پيروز مي شود؛

پيروزي از خلال جنگ پيروزي واقعي نيست،

زيرا آنچه را كه در جنگ سركوب مي كني،

بايد بارها و بارها سركوبش كني:

ستيز با زندگي، هيچگاه پاياني ندارد،

و هر جنگ، جنگ ديگري را اقتضا مي كند.

 

اما پيروزي واقعي از خلال رشد سازنده و از طريق تسليم و نظاره گر بودن

در ساحت آگاهي بدست مي آيد.

 

اگر با خودمان و شرايط پيش آمده در زندگي به جنگ برنخيزيم؛

آنچه منفي و بيماري ست،

خود بخود پژمرده شده و از بين مي روند.

 

پس بياييد؛

در سكوتي ژرف، مبارزه ها را بي مبارزه ببريم.

 

 

الهي

ما را انديشه اي عطا كن تا رها از بديها باشد.

در تمام امور به تو توكل نمايیم.

ترديد نورزیم.

پيش داوري نكنیم.

تو را درهمه ببينم و همه را در تو.

 

آمين يا رب العالمين.

 

+ نوشته و تنظيم در روز  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386   توسط  توحید   | 

 

دوستان عزيز

 

هستی با قطبهای متضاد تعادل خودش را حفظ می کند و در ما دست به گزینشهای متفاوت می زند. وجود اضداد، زمینه را برای رشد ما فراهم می آورد و ما را سرانجام به منزل می رساند.

ما وقتی تنگنای نفس را تجربه می کنیم، آزادی و رهایی را می فهمیم.

موهبت آزادی مبتنی بر موهبت تنگناست.

با آگاهی از لحظه حال در هنگام مواجه شدن با ناراحتی و غم می توانیم در دل لحظه حال نفوذ کنیم و از فشار و تنگنا رها شویم.

 

................ لا تحمل علینا ما لا طاقه لنا ................

 

اگر تحمل باری را نداشته باشیم، بر طبق دعای فوق که پیشاپیش در عرش پروردگار مستجاب شده است، باری بر دوش ما نهاده نمی شد.

 

تمامی فشارها در زندگی نقطه جهش ما هستند.

زندگی عشرتکده نیست.

زندگی هر انسانی واجد تمام چیزهای ضروری برای بیداری اوست؛

به همین منظور می بایست خودمان را آگاهانه " تسلیم " کنیم تا معجزه رخ دهد.

ما چون عشق به خودمان را تجربه نکرده ایم، عشق مبتنی بر هستی و دیگران را تجربه نمی کنیم.

رسیدن به این هدف مستلزم " مراقبه " است.

" مراقبه " آگاهانه زیستن و آگاهانه تسلیم بودن و گزینش نکردن لحظه است.

درشتها را سوا نکنیم.

معیارمان در این سنجش عقل نباشد.

" بی قید و شرط " گشوده باشيم به روی موهبتهای لحظه.

و مطمئن باشيم هر چیزی که لحظه به ما می دهد بیش از همه به آن احتیاج داریم.

.

...

.....

.......

................ بهترین عبادت صبر و شکر است ................

 

+ نوشته و تنظيم در روز  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386   توسط  توحید   | 

 

بنام حضرت دوست كه هرچه داريم از اوست

 

هنگاميكه كه نفسمان را تسليم نماييم،

 ديگر نه رنجي باقي مي ماند و نه اندوهي؛

زيرا نفس و باورها و تجربه هاي غلط ذهني امان،

 اساسا علت تمامي رنجهاست.

 

بايد در همه چيز و همه كس خدا را ببينيم؛

و بعد از تجربه آن، ديگر شكوه و شكايتي نمي كنيم؛

و به همه چيز بعنوان نشانه اي از طرف خدا جهت تلطيف شدنمان مي نگريم.

 

وقتي شكوه پايان مي گيرد، نيايش و شكر حقيقي آغاز مي شود؛

نيايش، احساس سپاس است؛

اعتماد به خداست.

در اعتماد به خداست كه دروازه هاي نور و معرفت به رويمان گشوده مي شود.

 

اعتماد كنيم و ببينيم؛

در ابتدا به خاطر فيلترهاي  ذهنمان،

اعتماد كردن بسيار مشكل است-

رياضتي سخت تر از اين نيست كه زندگي را آنگونه كه هست، بپذيريم.

 

تسليم باشيم، تسليم، تسليم!

در تمام حالات، تسليم باشيم.

تسليم تنها دري است كه به خدا گشوده مي شود.

با تسليم، درون الهي زنگار گرفته امان پاك مي گردد؛

با تسليم، قايقمان بسوي خدا روان مي شود.

 

مسيحا برزگر:

هر كه از در تسليم درآيد، وي را از سه شربت يكي دهند:

شربتي از معرفت تا دل وي به حق زنده گردد،

زهري كه نفس اماره در زير قهر او كشته شود،

شرابي كه جان از او مست و سرگشته شود.

 

+ نوشته و تنظيم در روز  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386   توسط  توحید   | 

 

اي ناز تو بهترين سرآغاز............ چشمي به نياز ما بينداز

 

هر چه بيشتر به مبارزه و حل كردن مسايل و مشكلات زندگي امان مي پردازيم الهي تر مي شويم‌؛

روشنايي در تاريكي پنهان است،

حقيقت پنهان است ،

و لطف جستجوي آن از همين امر نشات مي گيرد.

 

حقيقت زير يك سر پوش طلايي پنهان است.

آن سر پوش طلايي كه حقيقت را مي پوشاند ذهن ماست.

ما در ذهن ايم ،

بنابراين رنج آغاز مي شود .

بايد از ذهن فراتر رويم فقط اين آگاهي است كه سعادت مي آورد،

درباره اميال و خواهشهايمان هوشيار باشيم.

 

آنگاه وارستگي پديدار مي گردد.

اين وارستگي چيزي نيست كه براي پديدار شدنش بكوشيم؛

بلكه بطور طبيعي و با صبر و سماجت آگاهانه بدنبال آگاهي از وابستگي مي آيد.

هر كدام از ما مي بايست نسبت به وابستگي هاي خود آگاه شويم،

 و اين آگاهي را حفظ كنيم و براي رهايي از آن مقاومت نكرده و جاري باشيم.

اگر اين امر را از ياد نبريم،

روزي شاهد وقوع يك انقلاب واقعي در اگاهي خويش خواهيم بود.

 

پروردگارا  ...

ما را بوسيله نشانه ها و در بستري از شعور و آگاهي بسوي اين انقلاب هدايت نما

 

"آمين يا رب العالمين "

 

+ نوشته و تنظيم در روز  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386   توسط  توحید   | 

 

بنام حضرت دوست كه هرچه داريم از اوست.

 

زندگي بازي خورشيد و سايه است،

بازي اميد و نااميدي،

بازي شادي و غم،

بازي حيات و مرگ.

پس هستي وجهي دوگانه دارد-

تنشي ميان دوقطب،

" موسيقي نت هاي ناسازگار".

 

دانستن و فهم و " تجربه " اين نكته،

حالت " شاهد بودن " است.

مي بايست در حالت شهود و مشاهده زندگي كنيم.

اين نمايش را تماشا كنيم.

در آن غرق نشويم،

در عوض در مشاهده غرق شويم.

آنگاه شادي و غم،

تولد و مرگ،

فقط يك " بازي " مي شوند.

و ديگر آنها نمي توانند ما را متاثر كنند.

 

همه خطاها و همه غفلتها حاصل " هم ذات پنداري " اند.

 

+ نوشته و تنظيم در روز  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386   توسط  توحید   | 

 

انسان بايد از معبر مرگ آگاهي بگذرد تا به بي مرگي برسد.

سعي براي تسكين خود نداشته باشد!!!

زيرا هر نوع تسكيني يك نوع خودكشي است.

وقتي سوزش زخم مرگ را بطور كامل احساس كنيم؛

بيدار مي شويم و انقلابي در درونمان به وجود مي آيد،

البته اين كار بسيار سخت است و با نگاه ذهن غير عملي.

ولي بايد بدانيم كه مرگ هست، هميشه بوده و هست.

ماييم كه آنرا فراموش كرده و مي كنيم.

 

با فهم و تجربه اين موضوع كه مرگ؛

تغيير از يك صورت به صورت متعالي تر است.

 

  عزيزان

اگربدانيم كه همه ما و همه ما ( منظور خوب و بد )

در دل خدا هستيم؛

براي تلطيف شدن و رسيدن به جايگاه اصلي امان، لحظه شماري مي كنيم.

مرگ تولدي ديگر است در ساحتي ديگر.

 

حالا نوبت همگي امان است كه به قول و وعده امان به خالقمان عمل كنيم؛

فرصت را از دست ندهيم.

عمر كوتاه است.

و ممكن است هركدام از ما در آينده اي نزديك  نتوانيم پيش هم باشيم.

بياييم دست در دست هم، بيدار شويم؛

اراده خود را متمركز كنيم.

پاروهايمان را محكم تر به دست بگيريم،

عازم سفري شويم كه پاياني ندارد.

 

اكثرمان وقت زيادي را در ساحل هدر مي دهيم؛

باد مساعد در حال وزيدن است.

در هر لحظه، لطف خداي مهربانمان در حال باريدن است؛

رقصان لطفش باشيم و در هر لحظه آنرا بنوشیم.

با نوشيدن چنين شهدي ديگر تشنه نمي مانيم.

 

همگي در پناه يگانه هستي بخش و درك انوار جاري اش باشيم.

 

آمين يا رب العالمين

 

-------------------------------------------------------------

 

همواره نسبت به کاری که می کنیم، آگاه باشيم. فکر نکنيم.

و هنگامیکه احساساتمان، مانند برگهایی در باد به لرزش درآمدند،

وارد این لرزش شويم.

زیرا در چنین موقعیتهایی است که پرده ها فرو می افتند.

اگر احساساتمان بر علیه کسی تحریک شد،

آن احساس را بر شخص مذکور فرا نیفکنيم،

بلکه در خودمان متمرکز شويم،

تا " استعلایی " را تجربه کنیم که به هیچ وجه این دنیایی نیست.

 

فقط می توانیم مالک چیزی باشیم که مرگ نمی تواند آنرا از ما بگیرد.

الباقی همه وهم است، حتی خود مالک نیز.

پس چه می ماند؟؟؟

همه چیز در برابر مرگ شکننده است.

 

دایما بگوييم: نه این نه آن،

 

و به اعماق برويم، به نقطه ای که چیزی برای منصرف شدن نمانده است.

و.

..

....

......

 

 """ روشنایی اینجاست """"  

 

+ نوشته و تنظيم در روز  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386   توسط  توحید   | 

 

امام حسن عسگري ( ع ) :

«‌ عبادت واقعي زيادي روزه و نماز نيست، بلكه شناختن حقايق خدا از انديشيدن بر نشانه هايش مي باشد. »  تحف العقول ص 448

 

بنام  حضرت حق

هستي به اندازه كافي از مرام، مسلك و مدعيان اصول اخلاقي به ستوه آمده است.

عزيزان،

ديگر بايد از « شدن » آزاد شويم؛

آزادي از « شدن » به معناي آزادي براي بودن است.

« شدن »‌ يك ميل است،

آشتياقي است كه دايما چشمانمان را به آينده مي دوزد؛

شاهد و شاكر و تسليم تمام لحظات زندگي، در « ‌بودن »‌ ميسر مي گردد.

« شدن »‌ ذهني است و انديشه هايي كه از خيابانهاي ذهنمان عبور مي كنند، با كوچكترين تغيير در احساساتمان مورد دستخوش قرار مي گيرند،

« بودن » وجودي است.

چه بايد كرد:

« شدن » را متوقف كنيم تا « بودن »‌ خود را عيان سازد.

« شدن » بمانند دود پيرامون يك آتش است.

و بمانند پوسته اي شكوه و عظمت شعله را در بر گرفته است.

اگر بگذاريم پوسته كه همان باورهاي غلط و تعصبات وام گرفته امان مي باشد، بميرد؛ دانه الهي نهاده شده در وجود برينمان شروع به رشد و جوانه زدن مي كند.

پس بسم الله

 

+ نوشته و تنظيم در روز  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386   توسط  توحید   | 

 

با ياد حضرت دوست كه هرچه داريم همه از لطف و عنايت اوست

 

  عزيزان بدانيد كه بودن بزرگترين نعمتي است كه خداوند به ما عطا فرموده است، تا زماني بسيار كوتاه را براي سنجش خود تجربه كنيم و آن روز كه به درگاه عبوديت خود مي شتابيم از لذت طي كردن و رسيدن به منزلگاه، محكم تر درب را بكوبيم و با افتخار بگوييم:

منم درب را باز كن.

بزرگوران، اميدتان براي يافتن يار از آغاز به پايان و دوباره از پايان به آغاز قابل تحسين است، ولي بدانيد كه در اين جهان مادي، يار روحاني ما منزلي ندارد و اين اشيايي كه درخيابانهاي ذهنمان حركت مي كنند، تمامآ ساخته و پرداخته ذهنيست كه سعي در منحرف كردنمان براي نكوفتن درب را دارد.

 پس بياييد همگي گام بدان راه برداريم كه يك تنه به سوي منزل يار روحاني وجودمان باشد و به خودشناسي واقعي برسيم؛

و در آن وقت، كيمياگر زندگي امان ( يگانه آفريدگارمان )، سلاح خدا شناسي را در اختيارمان مي گذارد.

 و اما؛

 شتاب گرفتن بسوي او جز با لگام زدن بر اسب سركش هوي و هوس ميسر نمي گردد.

  عزيزان دل،

 خدايي را پرستش كنيم كه ايمانمان را به يغما نبرد؛

 كه سارق به دنبال چيزيست كه خود ندارد.

 دوستان خوبم،

 شاد زيستن در عين رعايت قوانين يك هنر است . قوانيني كه نه يهود و زرتشت و نه مسلمان و هندو تخيل كرده اند، قوانيني است كه از ادراك و تجربه و فهم عاشقانه امان از محيط پيرامونمان حاصل مي گردد.

 

خداي من؛

برق ايمان به موفقيت، در چشمان همه مخلوقاتت را از تو  طلب مي كنم و در جعبه اي از اميد به درگاهت تقديم مي دارم و آرزويم اين است كه همگي امان:

تنها تو را بپرستيم و تنها از تو مدد و ياري بجوييم

يا رب العالمين

 

+ نوشته و تنظيم در روز  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386   توسط  توحید   | 

 

عزيزان همراه

 

مطلب زير با سعه صدر و تامل بيشتري بخوانيد:

 

 انسان پیشرفت های خود را از طریق مبارزه با جهل و ناآگاهی به دست آورده است و تاریخ علم پر است از سوابق سیاه و ننگین ناآگاهان که در کسوت های مختلف تا آنجا که توانسته اند خون به دل صاحبان فکر و اندیشه نموده اند. مبارزه با جهل و ناآگاهی وظیفه هر انسان آزاد اندیشی است که باید با همه ی وجود دنبال شود

(ان الحیوة الدنیا عقیدة و الجهاد)

در جهت یافتن مسیر درست درمان انواع بيماري هاي جسمي و روحي و درك وحدت وجود و اتصال به شبكه شعور هستي و فهم و عمل به هدف واقعي از ايجاد خلقتمان؛

همگي شما عزيزان را دعوت مي كنم به شركت در كلاسهاي بسيار بسيار كاربردي و خارق العاده عرفان حلقه با تدريس جناب آقاي محمد علي طاهري كه در ذيل اين مطلب گزيده اي از دو مقاله اين استاد گرامي را برايتان آورده ام:

 دستان گرم و پر مهرتان را فشرده و منتظر قدوم سبز و مباركتان هستم.

بياييم همگي با كسب آگاهي از اين طريق و اتصال به اين شبكه شعور كيهاني، وظيفه و دين خود را به آفريدگارمان به جا بياوريم و بعنوان انساني فاعل و عامل عمل نماييم تا دچار روزمرگي، تكرار و گرفتار ساختارهاي غلط ذهني امان نشويم:

 

از همه شما درخواست دارم كه اين فراخوان را به اطلاع تمام دوستانان برسانيد و مطمين باشيد كه نتايج بسيار چشمگير و ناباورانه اي را برايتان به ارمغان خواهد آورد.

 

پس به مدد حق برخيزيد و بدانيد كه اين اطلاع رساني جهت خلق و توسعه جامعه انساني ارزشمند، نيازمند عزمي جزم و همتي والا مي باشد.

يا رب العالمين

حول حالنا الي احسن الحال

 

 ارادتمند و دوستدار همه انسانهاي عاشق و عامل

كيمياگر عشق و بيداري

 

 

جهان تک ساختاری (بخش اول)

بخش اول

استاد محمد علی طاهری

جهان هستی یک ساختار بیشتر ندارد و همه ی اجزای آن از شعور و هوشمندی آفریده شده است . مطالب زیر نشان خواهد داد که :

ماده و انرژی ، در "میدان شعوری" شکل گرفته و بدون وجود چنین میدانی ، هیچ گونه انرژیی نمی تواند وجود داشته باشد. ( ماده خود انرژی متراکم است) ، لذا جهان هستی یک بُعد بیشتر ندارد و آن چه را که انسان به عنوان ابعاد می شناسد مانند فضای سه بُعدی و زمان یا بُعد چهارم ، همگی در این میدان شعوری است که معنا پیدا می کنند و در واقع شکل گرفته و ایجاد شده در این میدان می باشند .

اکنون این میدان شعور و هوشمندی را از نقطه نظر تئوری بررسی نموده و به همین جهت بحثی به نام "سکه ی وجودی" را مطرح می نماییم ، تا در خلال این بحث بتوانیم میدان شعور و هوشمندی حاکم بر جهان هستی را اثبات کنیم . وجود هر چیزی را در عالم هستی ، مانند سکه ای در نظر می گیریم که دو رو دارد : "واقعیت وجودی" و "حقیقت وجودی" .

واقعیت وجودی

واقعیت وجودی هر چیزی ، به ما نشان می دهد که آن چیز وجود دارد ، واقع شده ، اتفاق افتاده و حادث شده است ؛ بدون این که علت ، چگونگی و نحوه ی وقوع آن ، اهمیتی داشته باشد . این بخش از وجود ، یا قابل مشاهده است یا اثر خود را روی محیط می گذارد و یا قابل ثبت ، ضبط و اندازه گیری بوده و یا چند مشخصه از مشخصات فوق را دارد . برای مثال ، وجود یک تکه سنگ واقعیت دارد و آن سنگ حادث شده و به وجود آمده است ؛ چه نحوه ی به وجود آمدن آن را بدانیم و چه ندانیم . بعضی چیزها را هم ممکن است که نبینیم و حسی روی آن نداشته باشیم ولی واقعیت داشته باشند ، مثلا ، اشعه ی مادون قرمز واقعیت دارد ، هر چند که نمی توانیم آن را ببینیم و یا لمس کنیم ، اما قادر هستیم آن را با تجهیزاتی اندازه گیری نماییم ، حتی مورد بهره برداری عملی قرار دهیم .

حقیقت وجودی

حقیقت وجودی ، موضوع هایی را در مورد واقعیت وجودی مورد بحث و گفتگو قرار می دهد که عبارتند از :

-          علت وجودی و نحوه ی وقوع

برای مثال ، یک تکه سنگ چگونه به وجود آمده است ؟ و یا جهان هستی چرا پیدایش یافته است ؟

-          طرح وجودی و مسایل پشت پرده ی واقعیت وجودی

هر واقعیتی به دنبال طرح و نقشه ای می بایستی اتفاق افتاده باشد و با بررسی مسایل پشت پرده ی هر واقعیتی می توان ، با طرح و نقشه ی وجودی آن واقعیت برخورد کرده و آن را مورد مطالعه قرار داد . برای مثال انسان چرا و به چه منظوری به وجود آمده است ؟ و یا فلسفه خلقت جهان هستی چیست ؟

کیفیت وجودی هر پدیده

حقیقت وجودی ، چگونگی و کیفیت وجودی یک واقعیت را زیر ذره بین گذاشته و آن را مورد بررسی قرار می دهد و این که آیا اصولا چیزی وجود خارجی داشته و یا مجازی می باشد . برای نمونه در مورد تصویر یک شیی در آیینه ، حقیقت وجودی به ما می گوید که علیرغم این که تصویر آن شیی واقعیت وجودی داشته و در آیینه واقع شده است ولی حقیقت ندارد زیرا مجازی می باشد .

حال جهت بررسی واقعیت و حقیقت وجودی جهان هستی مطالب زیر را مورد بررسی قرار می دهیم :

جهان از دیدگاهی دیگر

فرض کنید صفحه ای داریم که می تواند حول محور وسط آن بچرخد . اگر سؤال کنیم که این تیغه در حالت ثابت ، واقعیت وجودی دارد یا خیر ؟

جواب این سؤال مثبت است ، زیرا این صفحه حادث شده و واقعیت دارد . حال اگر این صفحه را حول محور آن به سرعت به چرخش در آوریم ، آنچه را که مشاهده می کنیم ، استوانه ای است که قطر قاعده ی آن قطر تیغه و ارتفاع آن ، ضخامت صفحه خواهد بود .

اکنون اگر سؤال شود که آیا این استوانه واقعیت دارد ؟ جواب ما به این پرسش مثبت خواهد بود زیرا این استوانه حادث شده و به وجود آمده است ، بنابراین واقعیت دارد و اگر سؤال شود که آیا این استوانه ، حقیقت نیز دارد؟

جواب به آن منفی است ، زیرا چنین استوانه ای وجود خارجی نداشته و هر زمان که تیغه را از حرکت باز داریم استوانه ناپدید می شود . بنابراین استوانه یک حجم مجازی و ناشی از حرکت صفحه است ، لذا درست است که این استوانه واقعیت دارد ، ولی فاقد حقیقت وجودی است .

به دنبال این مشاهده و بررسی ، به طرح سؤالات دیگری می پردازیم : آیا جهان هستی واقعیت وجودی دارد ؟

جواب به این پرسش قطعاً مثبت است ، زیرا ما وجود داریم و می توانیم جهان هستی را مشاهده کنیم .

آیا جهان هستی حقیقت وجودی نیز دارد؟

برای پاسخ به این پرسش ، به بررسی اجمالی از ساختار جهان هستی در حدی که تاکنون قابل مشاهده و بررسی بوده است ، می پردازیم . می دانیم که جهان هستی از ماده و انرژی شکل گرفته است . در ابتدا بخش ماده را که شامل اجرام سماوی است زیر نظر گرفته و ساختمان آنها را مورد مطالعه قرار می دهیم . این اجرام از مولکولها و مولکولها نیز از اتمها تشکیل شده اند و اتمها نیز به نوبه ی خود ، از ذرات بنیادی و ضد ذرات آنها شکل گرفته اند و این سیر تا منهای بینهایت در دل اتم ادامه دارد به طوری که ابتدایی برای آن نمی توان یافت ، همان گونه که انتهایی نیز ندارد ، به قول "شاه نعمت الله ولی" :

در محیطی بی کران افتاده ایم

نیست ما را ابتدا و انتها 

اکنون به مطالعه ی یک اتم به عنوان آجری از ساختمان خلقت می پردازیم و برای بررسی دقیقتر ، آن را به اندازه ی یک زمین فوتبال در نظر می گیریم ؛ در این صورت این اتم ، هسته ای به اندازه ی یک توپ فوتبال خواهد داشت . اگر از فاصله ی دورتر به آن نگاه کنیم ، کره ی عظیمی را مشاهده می کنیم که یک زمین فوتبال در دل آن جای می گیرد . اینک به طرح سؤالی می پردازیم :

حجم و شکل این کره ی عظیم ، از کجا ناشی شده است ؟

در جواب باید بگوییم که این حجم بر اثر حرکت الکترونها ایجاد شده است که به آن "ابر الکترونی" گفته می شود .

آیا وجود این کره ی عظیم واقعیت وجودی دارد ؟

جواب قطعاً مثبت است ، زیرا این کره حادث شده و واقعیت دارد ، ولی آیا حقیقت وجودی نیز دارد ؟

اگر در یک لحظه حرکت الکترونها متوقف شود ، این حجم که ناشی از حرکت الکترونها است ، ناپدید گشته و از مقابل چشمان ما محو می شود و تنها هسته ی آن که به اندازه ی یک توپ فوتبال است ، باقی می ماند . پس نتیجه می گیریم که این حجم ، وجود خارجی نداشته و ناشی از حرکت بوده و در نتیجه مجازی است . حال با همین شیوه هسته ی اتم را بررسی می کنیم . می دانیم که هسته ی اتم از پروتون و نوترون تشکیل شده است ، پروتون به دور محور خود چرخش نموده و نوترون نیز با سرعت بسیار زیادی در جهت عکس حرکت پروتون ، هم به دور خود چرخیده و هم به دور پروتون چرخش می نماید . چرخش نوترون به دور پروتون ، دیسکی را پدید آورده و حجم مجازی ای را ایجاد می کند .

حال در صورتی که حرکت پروتون و نوترون متوقف شود ، این حجم نیز ناپدید می شود و از آن فقط ذرات بنیادی به جا خواهد ماند که حجمی به مراتب کمتر از حجم قبلی دارد و اگر به همین منوال به داخل ذرات هسته نفوذ کرده و حرکات آنها را در سطوح مختلف متوقف نماییم ، ملاحظه می کنیم که حجم های حادث شده توسط آنها ، یکی پس از دیگری محو می شود و اثری از آنها باقی نمی ماند . با این حساب ، به این موضوع پی می بریم که مجموعه ای از بی نهایت حرکات بنیادی ، هسته ی اتم را شکل داده است و پس از آن ، از اتمها مولکولها و از مولکولها نیز بخش مادی شکل گرفته است . لذا با این توصیف می توان گفت : جهان هستی از "حرکت" آفریده شده است

 

ادامه دارد....

                  -------------------------------------------------

 

انسان ، بيماري و تحول

 

مبارزه با بيماري، يكي از بزرگترين مبارزات انسان در طول حيات او بر روي كره خاكي بوده و روياي پيروزي بر آن، يكي از بزرگترين رويا ها و آرزوهايش. و انسان شايد پيوسته در اين انديشه بوده است كه اگر بيماري وجود نداشت، مي توانست طعم خوشبختي را چشيده و دمي را به آسايش مي گذراند. اما به راستي اگر انسان با مشكل بيماري دست به گريبان نبود، آيا مي توانست به سعادت، خوشبختي و آرامش برسد؟

بدون شك جواب به اين سوال مهم، منفي است. چرا كه با اندكي دقت نظر، مي توان به اين مسئله پي برد كه عواملي كه مانع رسيدن انسان به سعادت، خوشبختي و آرامش مي باشد، بيماري نيست بلكه وجود خود او مي باشد كه همچون زهري عليه خويشتن، همواره به كار رفته و آسايش و آرامش او را به باد داده است.

از بديها آنچه گويم، هست قصدم خويشتن

زانكه من زهري نديدم در جهان، چون خويشتن

دشمن جانم منم، افغان من هم از خود است

از خودي خود،  من بخواهم همچو هيزم، سوختن ( مولانا )

                                                                  

و يا به قول حافظ :

تو خود حجاب خويشتني حافظ، از ميان برخيز

خوش آن كسي كه در اين پرده، بي حجاب رود

بنابراين دشمن اصلي و حجاب خوشبختي انسان،وجود خود او مي باشد و با حذف و از بين رفتن بيماري، مشكلات او نه تنها حل نشده بلكه امكان افزايش آن نيز مي رود، زيرا بيماري، خود عامل موثري براي جلوگيري از بلند پروازي ها و سر كشي هاي انسان بوده است، همان عواملي كه انسان خود شيفته را به ورطه نابودي و فلاكت سوق داده اند.

گر سر فرعون را ، درد بدي و بلا

لاف خدايي كجا ، در دهدي آن عنود (مولانا)

در اين صورت به خوبي مي توانيم بفهميم كه درمان بيماري ها، راه نجات و رهايي انسان سر گشته نيست و او به چيزي نياز دارد فراتر از درمان، عاملي كه بتواند باعث تحول او شده و او را از دست خويشتن نجات دهد، تحولي مثبت به سوي كمال. و بدون چنين تحولي، انسان همواره در فلاكت به سر خواهد برد.

در راه تحقق چنين آرماني، ما با نگرشي نو به انسان و مشكلات او نگاه مي كنيم و هر راه حلي را در جهت تحول او مورد بررسي قرار داده و پيگيري مي نماييم و در مي يابيم كه خارج از اين ديدگاه، راه حل ها تاثير چنداني در ايجاد تحولي مثبت نخواهند داشت. بنابراين درمان از ديد جهان بيني ما، ضمن اينكه وسيله اي بيش نيست، اما اين وسيله صرفا به عنوان عاملي متحول كننده براي بيمار و درمانگر مورد استفاده قرار مي گيرد.

مكتب درماني عرفاني "فرادرماني" بعنوان وسيله اي در خدمت اهداف متعالي بوده تا ضمن تحقق بخشيدن به امر درمان، ايجاد تحول فكري و بينشي را براي انسان به ارمغان داشته باشد. شيوه اي كه ضمن درمان، توجه بيمار را به يك مبدا هوشمند و يك شعور لايزال جلب نموده تا اين عمل، زمينه ساز ايجاد آن تحول تعالي بخش گردد. مشكل انسان، عدم آشنايي عملي با چنين منبعي مي باشد و شيوه اي كه بتواند چنين روندي را براي بيمار فراهم نمايد و او بتواند با مشاهده بهبود وضعيت بيماري خود، بدون دخالت هيچ گونه عامل مادي و يا كاري كه منتسب و مربوط به مهارت ها و علم و دانش انسان باشد و با مشاهده روندي هوشمندانه، كه جريان درمان را هدايت نموده است، ناخودآگاه در برابر قدرتي عظيم قرار گرفته و به زودي به درك تجليات الهي پي برده و به دنبال آن تغييرات بينشي لازم در او به وجود آمده و به دنبال اتصال به اين منبع هوشمند و درك چگونگي اين هوشمندي ، تحولات مثبت بعدي بوجود بيايد. بنابراين در اين مكتب، اين موضوع بسيار حائز اهميت مي باشد كه اصالت نگرش آن حفظ شده و فرد را فقط در ارتباط با شعور كيهاني قرار داده و از دخالت همزمان شيوه هاي جانبي درمان، مانند گياه درماني ، حجامت ، مماساژ درماني،هوميوپاتي و ......... و هر روش غير متعارف درماني ديگري كه ذهن بيمار را از شعور الهي منحرف نموده و براي او ايجاد سر ئر گمي نمايد و باعث شود كه نتيجه گيريهاي مورد نظر انجام نشده و روند و شيوه هاي تفكري بيمار كماكان بدون هيچگونه تغييري ادامه يابد ، جداً خوداري شود. زيرا با اين عمل ضمن مخدوش نمودن جلال و عظمت شبكه شعور كيهاني و محروم نمودن بيمار از دسترسي به آگاهي ناب و رهايي دهنده، درمانگر خود نيز دچار آشفتگي ها و بهم ريختگي هايي خواهد شد كه در مورد برخي از افراد درمانگر اين رشته مشاهده شده است ، افرادي كه با حسن نيت ولي با ضعف بينشي خود، صرفا به درمان جسمي بيمار توجه دارند و براي اين منظور از هيچ كوششي فروگذار نمي شوند، غافل از اينكه شفاي واقعي بيمار، در تحول دروني اوست و ما در واقع با كمك شعور الهي زمينه ساز اين تحول خواهيم شد و در نگرش ما شفاي جسم به تنهايي، فاقد ارزش لازم مي باشد و اين خود بخش مهمي از اين مكتب درماني مي باشد.

ساقي بيا، كه هاتف غيبم به مژده گفت

با درد صبر كن، كه دوا مي فرستمت (حافظ)

زمانيكه اتصال با شعور كيهاني برقرار باشد، تجويز هاي انساني ميل به خودنمايي و ايجاد اختلال بيش نيست.

با آرزوي درك وحدت هستي و رسيدن به آن

محمد علي طاهري

                            -------------------------------------------

 

آدرس وبلاگ موسسه عرفان حلقه:

 

http://interuniversal.persianblog.com/

 

 

+ نوشته و تنظيم در روز  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386   توسط  توحید   | 

 

تمام لحظه‌ها زيبا هستند.

فقط بايد پذيرنده باشيم و آماده‌ تسليم.

تمام لحظه‌ها سرشار از نعمت‌اند،

اين ما هستيم كه بايد توانايي ديدن داشته باشيم.

تمام لحظه‌ها با نيايش همراهند،

اگر همه را با سپاسي ژرف بپذيريم،

هيچ مشكلي پيش نخواهد آمد.

 

     شادزيستن!

 مكاشفه را با خود مي آورد.

شادزيستن!

  مذهب را با خود مي آورد.

شادي،

شرط بنيادي است.

مردم زماني به مذهب رو مي‌آورند،

كه اندوهگين‌اند.

اينگونه مذهبي، «‌ شبه مذهبي » است.

 

سرتاسر بازي و خلقت چنان زيبا است كه

خنده مي‌تواند تنها پاسخ به آن باشد.

تنها خنده مي‌تواند نيايش و سپاس باشد.

 

دوستان همراه

 راحت، راه زندگي را طي نماييد؛

 و با خنده‌اي از ژرفاي وجود روزگار بگذرانيد.

با رقصيدن سوي خدا شويد!

با خنده سوي خدا شويد!

با نغمه سرايي سوي خدا شويد!

 

معبودا

در اين لحظه

و با شنيدن آواز دلنشين پرندگانت و 

صداي نوازش زيبايت ميان برگهاي درختان و

ترنم دلنشين منادي ات هنگام گفتن اذان ظهر؛

 

رقصان و مستان بسويت مي آيم.

فارغ از دغدغه ها و انديشه هاي ذهني ام.

رها از وسوسه ها و خواهشهاي نفساني ام.

آزاد از تمام دل بستگيها و تنشهايم.

 

مهربانا

طريق خود را به ما بيامور و ما را اسير افكار غلط و تعصبات القايي مگردان.

 

خداوندا

فقط و فقط در حضور تو آرام مي گيريم.

توفيق حضور و به ياد بودنت در تمامي لحظات عنايتمان گردان.

 

آمين يا رب العالمين

 

+ نوشته و تنظيم در روز  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386   توسط  توحید   | 

 

در اين عصر اكثر مردم علاقه خود را به دين از دست داده اند!

ولي مي توان كساني را نيز يافت كه چقدر تشنه حيات معنوي اند.

بي علاقگي به دين، يعنی بي علاقگي به زندگي،

به سعادت، به غايت.

 

سرچشمه زايش ديني و رسيدن به مرتبه حقيقت، آگاهي و سعادت-

در آدمي بصورت بذري نهفته است.

 

عزيزان!

« صبوري »‌ در حيات معنوي، مهم ترين چيز است.

انسان پس از كشت دانه بايد منتظر بماند!

در ابتدا همه تلاشها بيهوده بنظر مي رسند،

ولي روزي انتظار به پايان مي رسد و دانه مي شكافد،

از زمين سر مي كشد، نهال مي شود و ....

 

اما نبايد فراموش كنيم؛

زمانيكه به ظاهر هيچ اتفاقي در شرف وقوع  نبود،

دانه در زير خاك، بي وقفه سرگرم كاري بود.

 

عيب آدمي در آن است كه فقط مي خواهد خيلي سريع به نتيجه ها برسد .

 

بياييم؛

نتيجه ها را فراموش كنيم و به رفتن خود در اين راه ادامه دهيم.

از مسير لذت ببريم نه از زود رسيدن به مقصد.

و با اين عمل بالاخره روزي ميوه ها پديدار مي شوند.

و در آن روز شگفت زده مي شويم؛

من چه بودم!

چه شدم!

 

بزرگوران در مقايسه با نتيجه كار، همه تلاشهايمان بيهوده اند.

  

+ نوشته و تنظيم در روز  شنبه یکم اردیبهشت 1386   توسط  توحید   |