تبليغاتX
Online petition - One Million Promises for Freedom of Thoughts and Speech مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

سلسله موي دوست حلقه دام بلاست ... هركه در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست

 

« خود » هرگز آزاد نخواهد شد-

زيرا « خود » في نفسه اسارت است.

 

حضرت مسيح ( ع )‌مي فرمايد:

‍’’ كسي كه خود را نجات دهد، خود را از دست مي دهد، و كسي كه زندگي اش را گم كند، وفور زندگي را درك خواهد كرد. ‘‘

 

بزرگي ديگر مي فرمايد:

’’ كسي كه خاكسار است، نجات مي يابد،

كسي كه سر فرود آورد، سرفراز مي شود،

و كسي كه خود را تهي كند، سرشار مي شود. ‘‘

 

نبايد «‌ خود »‌ را آزاد كرد؛

بلكه برعكس، بايد از «‌خود »‌ آزاد شد.

«‌ خود »‌ چيزي نيست مگر پوسته دانه.

دانه اي كه در طلب رويش است، بايد دانگي اش را گم كند،

به پوسته نچسبد.

آنان كه مي خزند، تجربه پروانه شدن را از دست مي دهند.

 

فرصت مغتنم پريدن، فقط بر روي زمين فراهم شده است.

اين فرصت ابدي نيست.

به سادگي ممكن است از دست برود.

تضميني براي ديدن فردا و آينده وجود ندارد.

 

و اين انسان فراموشكار، اين دل و آن دل مي كند.

هنوز مردد است كه وارد شود يا نشود،

برود يا بماند و....

 

آفريدگار مهربانمان پيوسته با نشانه هايش ما را فرا مي خواند.

 

مقاومت ما براي نپريدن و جهش نكردن

بخاطر شخصيت سطحي امان است.

از شخصيت سطحي انتظار مقاومت مي رود.

زيرا به محض آنكه كسي تصميم بگيرد

به دل ناشناخته پرواز كند،

شخصيتش بايد بطور طبيعي بميرد.

 

عزيزان همراه

بياييم « خود » مان را با شخصيتمان يكي نپنداريم.

اكنون وقت آن رسيده است كه

 در خود كهنه امان بميريم و در خود برينمان، دوباره متولد شويم.

 

+ نوشته و تنظيم در روز  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386   توسط  توحید   | 

 

با ياد حضرت دوست كه هرچه داريم از اوست

 

« هر انسان يك امكان منحصر بفرد براي خودش است كه بايد دوباره متولد شود. »

 در حاليكه از موقعي كه بدنيا مي آيد، مي خواهد بگونه اي باشد كه ديگران دوستش داشته باشند.

زندگي ما، يك زندگي مشروط شده است و وقتي ديگران تاييدمان نكنند، مي گوييم كه از درك عشق عاجزيم.

 خداوند، ما را بدون هيچ قيد و شرطي خلق كرد؛ انسانها نمونه يك عشق بي قيد و شرط هستند كه بايد بدون پيش فرض قرار دادن شرايط ، اول خود و بعد همه چيز و همه كس را دوست بدارند و در آن موقع است كه ديگر دچار عذاب روحي نمي شوند.

خيلي نسبت به خودمان بيرحميم. با انجام كوچكترين كار غلطي، خود را نمي بخشيم. بايد به سايه ها و تاريكيهاي وجودمان برويم و با خودمان مهربان باشيم و از خداوند طلب بخشش نماييم.

در بيرون، دنبال شفاگر و منجي نگرديم. خود و شرايط پيش آمده را با آغوش باز «‌ پذيرا »‌ باشيم و خودمان شفاگر گذشته و حالمان باشيم.

به ميزاني كه خودمان را « بي قيد و شرط » دوست بداريم،« عشقي بي قيد و شرط  از ما ساطع مي شود. »

چنين عشقي، از خود، جاذبه اي ساطع مي كند و انسانهايي که را واجد چنين شرايطي هستند را به سمتمان جذب مي نمايند و بالعكس.

پس:

« از قضاوت نسبت به خود و ديگران و شرايطمان، جهش كنيم. »

 

 و بفرموده پيامبر عزيزمان:

« عافيت را براي ديگران بخواه تا نصيب  تو شود. »

  

عزيزان!

سفر طولاني است،
و راه پر از بيراهه است.
و رفتن به چنين سفري ناگزير است.

هدف غير ممكن بنظر مي رسد،
اما اشتياق دستيابي به آن ذاتي است.
نياز در اعماق روح ماست.

آگاهي نمي تواند جور ديگري وجود داشته باشد،
زيرا چنين چالشي هست،

و اين چالش با ماجراجويي هاي بسيار همراه است.

بنابراين، از همين لحظه ،
وقت را تلف نكنيد- شروع كنيد
محاسبه نكنيد- شروع كنيد.
ترديد نكنيد- شروع كنيد.
به پشت سر نگاه نكنيد- شروع كنيد.

 

تمام انسانها جلوه اي از صورتكهاي متضاد يكديگرند.

اگر بجوييم، هرگز نخواهيم يافت،
زيرا نفس جست و جو، مانع و سد است.
زيرا جست و جو، جوينده را مي آفريند و نفس را،
و نير اين توهم را كه " من هستم "
در حاليكه من نيستم.

اگر جست و جو نكنيم، مي يابيمش:
" من نيستم " را.
نيستی، دروازه است.
دروازه اي بي در.

 

+ نوشته و تنظيم در روز  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386   توسط  توحید   | 

 

کمیل بن زیاد گوید : امام علي ( ع )‌ دست مرا گرفت و بسوی قبرستان کوفه برد ؛ آنگاه آه پردردی کشید و فرمود :

 

( در زیر قسمتی از گفتار امام به کمیل آمده است )

 

ٱللَّهُمَّ بَلَیٰ ! لا تَخْلوُا الْأرْضُ مِنْ قَائِمِ لِلّهِ بِحُجَّةٍ ، إمَّا ظَاهِراً مَشْهوُراً ، وَ إمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً ، لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجَ اللهِ وَ بَیِّنَاتُهُ . وَ کَمْ ذَا وَ أیْنَ أولٰئِکَ ؟ أولٰئِکَ وَٱللهِ ٱلْأقَلُّونَ عَدَداً ، وَٱلْأعْظَمُونَ عِنْدَاللهِ قَدْراً . یَحْفَظُ ٱللهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَیِّنَاتِهِ ، حَتَّیٰ یوُدِعُوهَا نُظَرَاءِهِمْ ، وَ یَزْرَعُوهَا في قُلُوبِ أشْبَاهِهِمْ . هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ  عَلَیٰ حَقِیقَةِ الْبَصیرَةِ ، وَ بَاشَروُا روُحَ ٱلْیَقِینِ ، وَ ٱسْتَلَانوُا مَا ٱسْتَعْوَرَهُ الْمُتْرَفُونَ ، وَ أنِسُوا بِمَا ٱسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ . صَحِبوُا الدُّنْیَا بِأبْدَانٍ أرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأعْلَیٰ . أولٰئِکَ خُلَفَاءُ ٱللهِ في أرْضِهِ ، وَ الدُّعَاةُ إلَیٰ دِینِهِ . آهِ آهِ شَوْقاً إلَیٰ رُؤْیَتِهِمْ !

 

آری ! خداوندا ! زمین هیچگاه از حجت الهی خالی نیست ، که برای خدا با برهان روشن قیام کند ؛ یا آشکار و شناخته شده ، یا بیمناک و پنهان است ، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هایش از میان نرود . تعدادشان چقدر ؟ و در کجایند ؟ به خدا سوگند ! که تعدادشان اندک ولی نزد خداوند بلند مرتبه و بزرگ مقدارند ، که خداوند بوسیله آنان حجتها و نشانه های خود را نگاه میدارد ، تا به افرادی همانند خود بسپارند و در قلوب کسانی که نمونه ایشانند پرورش دهند . دانش همراه با بینشی حقیقی و کامل به آنان روی آورده ، روح یقین را دریافته اند ، آنچه را نازپروردگان دشوار پنداشتند ، آسان گرفتند و با آنچه که نادانان ازان هراس داشتند انس گرفتند . با بدنهایی در دنیا زندگی میکنند که ارواحشان به بلندمرتبه ترین جایگاه پیوند خورده است. آنان جانشینان خدا در زمین و دعوت کنندگان مردم به دین خدایند . آه آه چه سخت است اشتیاق من به دیدن آنان !

 

                    -----------------------------------------------

                     

                 با ياد حضرت دوست كه هرچه داريم از اوست 

انديشه الهي امان جهت درک وحدت وجود در کاینات و بعنوان عضوی اصلی و اثر گذار در اين پیکره عظیم و شگفت انگیز، اين باشد:

           « من به هيچ آييني تعلق ندارم- همه آيين ها به من تعلق دارند. »

كار و هدفمان فقط كاري باشد كه به خدا مربوط شود.

 و با اين عمل ديگر من و منيتي از ما باقي نمي ماند.

فقط در خدا زندگي كنيم تا مابقي ماجرا خود بخود اتفاق بيفتد.

بايد رايحه عشق و بيداري الهي را در سراسر دنيا پخش كنيم.

وقت تنگ است؛

خود مسووليت اين كار خطير كه به خاطر آن به اين كره خاكي

آمده ايم، بعهده بگيريم.

همگي در كنار هم روح الهی را به جهان برگردانيم.

بدون هراس و دلتنگي،

در جهان، ونه ازجهان.

فقط در اينصورت است كه پلي طلايي ساخته خواهد شد تا

 مشهود را به نامشهود،

و صورت را به بي صورت پيوند بزنيم.

اين كار بزرگ را بعهده بگيريم.

اگر عزمي جزم در ميان باشد و توكل هر لحظه امان و در هنگام بروز هر اتفاق و پيشامدي به « الله » باشد حتي غير ممكن نيز، ديگر غير ممكن نيست،

و ممكن نيز، غير ممكن خواهد شد،

دنيايي كه در آن زندگي مي كنيم، مخلوق خود ماست.

هيچ چيز، پاره اي جدا افتاده و بي ارتباط با ديگران نيست.

اگر عميق نگاه كنيم، حلقه هاي گمشده را پيدا مي كنيم.

فهم روند زندگي، در را به روي آرامش مي گشايد.

همراهان و همسفران عزيز!

روشنايي در همين نزديكي ست و انتظار جوينده را مي كشد.

به سازندگان اين پل بزرگ ملحق شويد.

  

+ نوشته و تنظيم در روز  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386   توسط  توحید   | 

 

                      

         

در پي كامنت ارسالي دوستي براي اينجانب و چندين نفر از دوستان:

 

آيا تا به حال به اين مساله فكر كردين كه با غرقه ساختن خويش در آميزش جنسي و مسايل مربوط به آن چه سرنوشتي را براي خود و بالتبع فضاي پيرامونمان رقم مي زنيم؟

ظاهراً ذهن و جسم آدمي هيچ‌وقت از اين مسايل و افكار مربوط به آن  دست بردار نيست.

اما براي كنار گذاشتن اين افكار و اعمال غلط و ساير خصايص انساني نبايد عجولانه  عمل كنيم. چرا كه هرگز از دستشان خلاص نخواهيم شد. خود تعجيل و خود ميل به ترك آن ، اجازه نخواهد داد كه آن را تمام و كمال درك كنيم.

 چه طور مي‌توانيم چيزي را كه از قبل بواسطه عدم آموزش صحيح از طرف والدين و جامعه و همچنين عدم بررسيهاي شخصي تو سط خودمان، نادرست شمرده شده و برنامه اي كاربردي جهت ترك « غلط » آن،‌ ارايه نگريده  درك كنيم؟

اطرافيان و جامعه و مسولين مربوطه، گوش نداده، چه حكمها كه در اين رابطه صادر نكرده‌‌اند! كل بشریت، آكنده از احساس گناه است. قرن ها شرطی سازی و امر و نهی، این مساله را گرانبار و گناهكار جلوه داده است. این مساله مهم فقط به حرف محدود نمی شود. مردم را وادار به اطاعت كرده اند و به آن ها القا كرده اند كه اگر از این امر و نهی ها اطاعت نكنند، گناهكار و مقصر خواهند بود. اگر مردم كاری بكنند كه مورد پسند جامعه باشد، در آن صورت، دیگر نیازی نخواهد بود كه احساس گناه كنند در حالی كه هیچ كس به خود فرد و احساس وی اهمیت نمی دهد.

 در اين فرصت ياد حكايتي افتادم كه برايتان نقل مي كنم:

 ملانصرالدين را به سِمت قاضي دادگاه انتخاب كرده بودند. در رسيدگي به اولين پرونده, او سخنان يكي از طرفين دعوا را شنيد و گفت: «كافي است, اكنون راي محكمه را بشنويد!»

منشي دادگاه پاك گيج شده بود، چون هنوز سخنان طرف ديگر دعوا را نشنيده بود. او خم شد و يواشكي دم گوش ملانصرالدين گفت: «چه كار مي‌كنيد قربان؟ قضاوت؟ شما كه هنوز صحبت‌هاي طرف مقابل را نشنيده‌ايد!» ملانصرالدين گفت: منظورت چيه، طرف مقابل؟ مي‌خواهي گيج شوم؟ الان همه چيز روشن است! و اگر صحبت‌هاي طرف ديگر دعوا را بشنوم، «همه چيز را با هم قاطي مي‌كنم و آن وقت قضاوت بسيار دشوار خواهد بود!»

 

اما آيا اين قضاوت است؟  ما سال‌هاست فقط حرفهايي در ارتباط با رد و سركوب شديد اين قضيه شنيده ايم ـ مسوولين و دست اندركاران مربوطه خيلي پرگو و حراف اند. همه‌ صحبتهاي آنان شده، لاطائلات‌گويي بر عليه مسائل جنسي. آن‌ها هرگز به غريزه‌ جنسي  فرصت نداده‌ و نمي دهند تا حرفش را بزند. نه، اين درست نيست. تعصب ظاهري چشمانشان را بسته است.

چرا؟؟؟

 به نظر من يك طرفه نبايد راجع به اين مساله مهم كه اكثر مردم ما در افكار و اعمالشان با آن درگير هستند، قضاوت كنيم.

 تعصبات و عقايد خشك مذهبي را كنار بگذاريم و دنبال راهكارهاي عملي باشيم. گشوده و پذيرا باشيم.

بزرگواران، مراقب خودمان باش! همه‌ تعصب‌ها و پيشداوري‌هايي را كه با آن بزرگ شده‌‌ايم، فراموش كنيم ـ همه‌ آن شرطي شدن‌ها بر عليه مسائل جنسي فقط ما را هوايي‌تر مي‌كند و بعد  خيال مي‌كنيم كه مشكلمان اميال جنسي است.

 به قول اشو، عارف بزرگ قرن:

« .....انرژي جنسي به خودي خود اشكال نيست. اين ذهن ضد جنسي است كه انحراف جنسي را تا به اين جا كشانده است. مردمي كه بودا را از بيرون زير نظر داشته‌اند و بعد ديدند كه از اميال جنسي خبري نيست.  ولي بودا رسماً اعلام كرده بود: كه ميل جنسي بايد از ميان برداشته شود. تو فقط هنگامي مي‌تواني بودا شوي كه اين ميل را در خود كشته باشي‌_ آن‌ها از اين برداشت خود حرف و حديث ساختند و آن را قانون كردند و اين همانا سُرنا زدن از دهانه‌ گشاد آن بود. ميل جنسي بودا ناپديد شد، چون او به منبع دروني خود دست يافته بود، نه بر عكس! اين طور نبود كه او از اميال جنسي دست بردارد و بودا شود _ اول بودا شد و بعد آن اميال خود به خود محو شدند. اما مردم از بيرون مي‌ديدند كه اين ميل در بودا مرده _ پس پيش خود چنين قضاوت كردند كه اگر مي‌خواهي بودا شوي، ميل جنسي را در خود خفه كن. بودا به پول علاقه‌‌اي نداشت و آن‌ها فكر كردند «اگر مي‌خواهي بودا شوي، نسبت به پول بي‌اعتنا باش.اما همه‌ اين رويكردها سرتاپا اشتباه‌اند! اين سوء تعبير ناشي از عوضي گرفتن معلول به جاي علت است. علت در درون بيداري است. او از وجود معنوي آگاه شد. وقتي اين بيداري به شخص دست داد، او چنان در سعادت غوطه مي‌خورد كه ديگر هيجانات و اميال جنسي براي او معنايي ندارد.

 در اين حالت كيست كه لحظات كوتاه لذت‌جويي را از ديگران گدايي كند؟ كيست كه كاسه‌ گدايي به دست بگيرد؟ كاسه‌ گدايي پيش اين و آن دراز كني كه چند لحظه‌ ايي را با كسي خوش باشي؟ و تو خوب مي‌داني كه هم تو گدايي و هم او، و هر دو دست گدايي پيش هم دراز كرده‌ايد: «تو به من چند لحظه ا‌يي لذت ببخش و من هم به تو چند لحظه ا‌يي لذت مي‌بخشم.» هر دو سائليد! و سائل را چه به بخشش؟ .... »

بسياري از طرفداران متعصب و ناآگاه و افراطي با نام مذهب، منبع انحراف جنسي بوده‌اند. واقعاً چه اتفاقي در حال روي دادن است؟

دوستان عزيز با انرژي‌هاي  دروني امان راحت‌تر برخورد كنيم. و گرنه به همان مشكلي كه اكثر مردم سالهاست با آن درگير هستند، مواجه مي شويم.

در جايي خواندم كه: « بايد تا آن جا كه ممكن است هر زني را از زن بودنش شرمسار ساخت، چون زن دري به سوي جهنم است.»

هميشه اين جور آدم‌ها مايه‌ حيرت اند. اگر زن دروازه‌ جهنم است, پس هيچ زني نمي‌تواند به جهنم وارد شود. در نمي‌تواند كه وارد خودش شود! مرد مي‌تواند از طريق زن به جهنم وارد شود. بسيار خوب، پس زن‌ها چي؟ حتماً جاي آن‌ها در بهشت است! و تكليف مردها چيست؟ اگر زن دروازه‌ جهنم است. پس مردها چه گناهي دارند؟ چون همه‌ اين كتاب‌هاي مقدس را كه مردها نوشته‌اند و همه‌ قديسين مرد بوده‌اند.

در حقيقت زن‌ها هرگز به اندازه‌ مردها در ارتباط با مسايل جنسي، عصبي و... نبوده‌اند:

 به همين دليل هم كمتر به زنان به ظاهرقديس نما برمي‌خوريد. زن‌ها طبيعي‌تر بوده‌اند، خاكي‌تر بوده‌اند. آن‌ها به آن اندازه كه مردها حماقت خود را در طول تاريخ ثابت كرده‌اند، احمق نبوده‌اند. آن‌ها از ظرافت و وقار بيشتري برخوردارند، با موجوديت خودشان راحت‌تر كنار مي‌آيند.

البته چنين نيست كه زن عارف نداشته باشيم. اما آنان هرگز چنين حرف‌هايي بر زبان نرانده‌اند. بر عكس، در اكثر صحبتهايشان گفته اند: كه عشق دري به سوي خداست.

دوستان و همسفران عزيز، در صورت عدم مراقبت خوب در ارتباط با اين مساله مجبوريم به خيالبافي روي بياوريم  و با دست زدن به چنين كارهايي، به روياهايمان رنگ و لعاب غير الهي بدهيم.

نبايد با اميال جنسي به شكل بيمارگون مخالفت و رفتار نماييم، و گرنه به دام اميال جنسي بيشتر و شديدتري كشيده مي‌شويم و از دستشان خلاص نمي شويم، وهيچ وقت نفس راحتي نخواهيم كشيد.

 درجه ا‌يي از تعالي هست كه در آن ميل جنسي ناپديد مي‌شود، اما اين درجه در حالتي كه مخالف آن باشيم، به ما ارزاني نمي گردد. اين كشش فقط هنگامي از بين مي‌رود كه  در وجومان مايه‌ سرمستي و نشاط بهتري بيابيم. اما پيش از آن هرگز. ابتدا بايد سروكله‌ جنس مرغوب‌تر پيدا شود تا جنس بنجل‌تر خود به خود از صحنه خارج گردد.

به قول اشوي عزيز:

«...  قاعده‌ اصلي زندگي تو اين باشد: هرگز مخالف پست‌تر نباش. هميشه به دنبال برتر باش. و لحظه ا‌يي كه برتر بر تو آشكار شد، ناگهان خواهي ديد كه گرايش به پست‌تر خود به خود از ميان خواهد رفت.... »

شايد پيش خودتان مي‌پرسيد: مي خواهم با غرق شدن در اميال جنسي، بعد ازمدتي آن را به كلي كنار بگذارم؟

حرف من اين است: بايد خودمان را بوسطه حضور در لحظه و مراقبت دايم از افكارمان و همچنين با مدد گرفتن از نيروي برتر هستي، در هريك از خصايصمان، غرق شويم و بعد به درك عميقي از آنها برسيم. «‌  درك، آزادي است. درك، رهايي بخش است. »

عارفان بزرگ مخالف اميال جنسي نبوده و نيستند، بنابراين براي كنار گذاشتن آن عجله نكنيد. اگر مي‌خواهيد آن را از خودتان برانيد ديگرنمي‌توانيد آنها را بفهميد؟

« .... و اگر آن را درك نكني، هرگز ناپديد نخواهد شد! و وقتي ناپديد شود، اين طور نيست كه اين ميل به كلي از وجودت پاك شود. چنين نيست كه تو موجودي غير جنسي شوي. وقتي ميل جنسي از بين رفت، در حقيقت تو نسبت به هميشه حساس‌تر مي‌شوي، زيرا وجود تو همه‌ انرژي را به خود جذب خواهد كرد..... »

يك عارف و يك انسان كامل، بسيار حساس‌تر از ما عمل مي كند. وقتي او مي‌بويد، با شدت و قوت بيشتري نسبت به ما مي‌بويد. وقتي لمس مي‌كند با تماميت بيشتري لمس مي‌كند. وقتي به گل‌ها مي‌نگرد، آن‌ها را زيباتر از آن چه ما مي‌توانيم ببينيم مي‌بيند _ زيرا كل انرژي جنسي او متمركز نيست؛ بلكه به سراسر بدنش انتشار يافته است.

 به همين دليل هم با برخورد با اين افرادمي توانيم به درك عميقي از هستي و زيبايي و خدا را دست يابيم. آن وقارشان _ آن شكوه اسرارآميز و فوق طبيعي اشان_ از كجا مي‌آيد؟ اين همان نيروي جنسي است كه در آنها تغيير شكل و حالت داده است.

تا به حال به گل نيلوفر آبي دقت كردين:

 

         

 

  

 نيلوفرآبي همان لجني است كه در ابتدا از آن بد مي‌گفتيم و آن را به باد نكوهش مي‌گرفتيم. بنابراين بر ضد اميال جنسي به شكلي بيمارگون رفتار نكنيم.. و وقتي نيروي جنسي واقعاً تغيير شكل داد، آن گاه درمي‌يابيم كه اين نيرو چه هديه  گران‌بهايي بود كه خداوند به ما ارزاني كرده بود. اين همه‌ زندگي ماست، همه‌ انرژي ماست. چه در سطوح پايين‌تر، چه در سطوح بالاتر، اين تنها انرژي ا‌يي است كه در اختيار داريم. پس ضديت را كنار بگذاريم، و گرنه سركوب‌ گرخواهيم شد و سركوبگر از درك كردن عاجز است.

وقتی احساس گناه كمتری داریم، شادتر می شویم. وقتی شادتر هستیم، پریشان نیستیم و از هماهنگی و انسجام بیشتری برخورداریم. وقتی هماهنگ تر و منسجم تر هستیم، ناگهان حس می كنیم لطافت خاصی احاطه امان كرده است. این حالات و احساسات، همگی واكنش هایی زنجیره وارند كه یكی به دیگری منتهی می شود و به این ترتیب منتشر می شوند.

 

بياييم در سكوتي ژرف و كمك از خداوند، تمايلات و احساسات شديدمان را آرام كنيم و اختيار راهبري آنها را به دست گيريم. و با كمك هم جهت اداي وظيفه خلقتمان به سوی فضای روشن و تازه تري گام برداريم. حقیقت و زيبايي فراتر از انسان است كه با گام برداشتن از ساحت انساني، برايش مشهود مي گردد. با درك اين موضوع،‌ خدا را در وجودمان تجربه مي كنيم وتجربه خدا يعني تجربه دل خويشتن و يافتن خود يعني يافتن دل، يعني محو شدن من و منيت هايم و پديدار شدن الوهيتمان كه همان عشق و بيداري و ....نور است.

 

 

+ نوشته و تنظيم در روز  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386   توسط  توحید   | 

 

               

 

اسماعيلت كيست؟؟؟

..واکنون ابراهیمی و اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای.

اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ آبرویت؟ شغلت؟ خانواده ات؟ علمت؟ درجه ات؟ هنرت؟ روحانیتت؟ لباست؟ نامت؟ پولت؟ خانه ات؟ اتومبیلت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانیت؟ زیبایي ات؟ و ... این را باید خود بدانی و خدایت . من فقط میتوانم نشانی هایش را به تو بدهم ، آنچه تو را در راه ایمان ضعیف میکند ، آنچه تو را در راه مسوولیت به تردید می افکند ، آنچه دلبستگی اش نمیگذارد تا پیام حق را بشنوی و حقیقت را اعتراف کنی ، آنچه تو را به توجیه و تاویل های مصلحت جویانه و ... به فرار میکشاند و عشق به او کور و کرت میکند و بالاخره آنچه برای از دست ندادنش ، همه دستاوردهای ابراهیم وارت را از دست میدهی ، آن اسماعیل توست ! اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد یا یک شیئی ، یا حالت ، یا وضع و یا حتی یک نقطه ضعف !

تو خود آن را هر که هست و هر چه هست باید به مسلخ ببری و برای قربانی انتخاب کنی. ولي : ذبح گوسفند بجای اسماعیل قربانی است و ذبح گوسفند بجای گوسفند قصابی !!!

و باید نیک در خود بنگریم. شاید آنکس و یا آنچه را که مراد خودمان تصور میکنیم اسماعیلی است که باید قربانی شود. آنچه که ما را به بند اسارت و وابستگی می کشاند، ما را از لذت رسیدن به شیرینی عشق خدایی دور میکند. ماسكها و صورتكهايمان را برداريم؛

خدا منتظر است.....

                           

هنگاميكه ماسکهایمان را برمی داریم زندگي امان از عشق سرشار می شود، پر از سعادت مي شود.

گدايان زندگي تنها آن كساني هستند كه در دلشان عشقي وجود ندارد، و چطور مي توان بخت و اقبال آن كساني را توصيف كرد كه در دلشان چيزي نيست مگر عشق! در لحظاتي چنين سرشار انسان با خدا روبرو مي شود. و...

     تنها عشق است كه به مثابه خدا مي شناسمش.

 

    

  

      

                      

+ نوشته و تنظيم در روز  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386   توسط  توحید   | 

 

                

با ياد حضرت دوست

 

خداي من، يك سال گذشت هرچه كردم، ديدي و هرچه بخشيدي و عفو كردي، نديدم.

خداي من، هراسان شدم، پناهم دادي، بيمار شدم، شفايم دادي.

آرامش و امنيت كه رسيد، طبيب و پناه را از ياد بردم.

خداي من،‌يك سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه و سيصد و شصت و پنج روز و ......

چگونه است كه رهايم نمي كني؟

اين چه رسم خدايي است؟

خداي من، آواز ملكوتي «‌ يا مقلب القلوب و الابصار » مي آيد.

تو مرا مي خواني كه بخوانمت؟

اين منم با حسرت سالهاي رفته « يا مدبر الليل و النهار »

اين منم با هزاران اميد به سالهاي پيش رو «‌ يا محول الحول و الاحوال »‌

خداي من توفيق بندگي عنايتم فرما.

التماسم را بشنو: « حول حالنا »

خداي من آرزويم چه شد؟ « الي احسن الحال »

خوب من؛

خداي من؛

تقديرم را مبارك گردان

« آمين يا رب العالمين »

---------------------------------

بار الهي چشمانم در بي كرانگي آسمانت، چشم به راه بخشايش توست.
بار الهي درياب مرا در تلاطم  زندگاني.
و درياب هراسهايم را از بودن يا نبودن.
بار الهي ببخشاي به من دلي به وسعت آسمانها.
تا با آن، به دنياي كوچكم بنگرم.
تا هرگز از راهي به سوي تو نيايم كه تو نخواهي.
بار الهي بياساي انديشه  مرا تا بياسايم در آغوش بي دغدغه تو؛
كه جز تو معبودي نيست.

خود را می سپارم به مشیتت تا آسمانهای فردوست را لمس کنم.

یک ستاره کوچک در کتاب پر حکایتت 

كيمياگر عشق و بيداری

                              

               

+ نوشته و تنظيم در روز  یکشنبه پنجم فروردین 1386   توسط  توحید   |