در پي كامنت ارسالي دوستي براي اينجانب و چندين نفر از دوستان:
آيا تا به حال به اين مساله فكر كردين كه با غرقه ساختن خويش در آميزش جنسي و مسايل مربوط به آن چه سرنوشتي را براي خود و بالتبع فضاي پيرامونمان رقم مي زنيم؟
ظاهراً ذهن و جسم آدمي هيچوقت از اين مسايل و افكار مربوط به آن دست بردار نيست.
اما براي كنار گذاشتن اين افكار و اعمال غلط و ساير خصايص انساني نبايد عجولانه عمل كنيم. چرا كه هرگز از دستشان خلاص نخواهيم شد. خود تعجيل و خود ميل به ترك آن ، اجازه نخواهد داد كه آن را تمام و كمال درك كنيم.
چه طور ميتوانيم چيزي را كه از قبل بواسطه عدم آموزش صحيح از طرف والدين و جامعه و همچنين عدم بررسيهاي شخصي تو سط خودمان، نادرست شمرده شده و برنامه اي كاربردي جهت ترك « غلط » آن، ارايه نگريده درك كنيم؟
اطرافيان و جامعه و مسولين مربوطه، گوش نداده، چه حكمها كه در اين رابطه صادر نكردهاند! كل بشریت، آكنده از احساس گناه است. قرن ها شرطی سازی و امر و نهی، این مساله را گرانبار و گناهكار جلوه داده است. این مساله مهم فقط به حرف محدود نمی شود. مردم را وادار به اطاعت كرده اند و به آن ها القا كرده اند كه اگر از این امر و نهی ها اطاعت نكنند، گناهكار و مقصر خواهند بود. اگر مردم كاری بكنند كه مورد پسند جامعه باشد، در آن صورت، دیگر نیازی نخواهد بود كه احساس گناه كنند در حالی كه هیچ كس به خود فرد و احساس وی اهمیت نمی دهد.
در اين فرصت ياد حكايتي افتادم كه برايتان نقل مي كنم:
ملانصرالدين را به سِمت قاضي دادگاه انتخاب كرده بودند. در رسيدگي به اولين پرونده, او سخنان يكي از طرفين دعوا را شنيد و گفت: «كافي است, اكنون راي محكمه را بشنويد!»
منشي دادگاه پاك گيج شده بود، چون هنوز سخنان طرف ديگر دعوا را نشنيده بود. او خم شد و يواشكي دم گوش ملانصرالدين گفت: «چه كار ميكنيد قربان؟ قضاوت؟ شما كه هنوز صحبتهاي طرف مقابل را نشنيدهايد!» ملانصرالدين گفت: منظورت چيه، طرف مقابل؟ ميخواهي گيج شوم؟ الان همه چيز روشن است! و اگر صحبتهاي طرف ديگر دعوا را بشنوم، «همه چيز را با هم قاطي ميكنم و آن وقت قضاوت بسيار دشوار خواهد بود!»
اما آيا اين قضاوت است؟ ما سالهاست فقط حرفهايي در ارتباط با رد و سركوب شديد اين قضيه شنيده ايم ـ مسوولين و دست اندركاران مربوطه خيلي پرگو و حراف اند. همه صحبتهاي آنان شده، لاطائلاتگويي بر عليه مسائل جنسي. آنها هرگز به غريزه جنسي فرصت نداده و نمي دهند تا حرفش را بزند. نه، اين درست نيست. تعصب ظاهري چشمانشان را بسته است.
چرا؟؟؟
به نظر من يك طرفه نبايد راجع به اين مساله مهم كه اكثر مردم ما در افكار و اعمالشان با آن درگير هستند، قضاوت كنيم.
تعصبات و عقايد خشك مذهبي را كنار بگذاريم و دنبال راهكارهاي عملي باشيم. گشوده و پذيرا باشيم.
بزرگواران، مراقب خودمان باش! همه تعصبها و پيشداوريهايي را كه با آن بزرگ شدهايم، فراموش كنيم ـ همه آن شرطي شدنها بر عليه مسائل جنسي فقط ما را هواييتر ميكند و بعد خيال ميكنيم كه مشكلمان اميال جنسي است.
به قول اشو، عارف بزرگ قرن:
« .....انرژي جنسي به خودي خود اشكال نيست. اين ذهن ضد جنسي است كه انحراف جنسي را تا به اين جا كشانده است. مردمي كه بودا را از بيرون زير نظر داشتهاند و بعد ديدند كه از اميال جنسي خبري نيست. ولي بودا رسماً اعلام كرده بود: كه ميل جنسي بايد از ميان برداشته شود. تو فقط هنگامي ميتواني بودا شوي كه اين ميل را در خود كشته باشي_ آنها از اين برداشت خود حرف و حديث ساختند و آن را قانون كردند و اين همانا سُرنا زدن از دهانه گشاد آن بود. ميل جنسي بودا ناپديد شد، چون او به منبع دروني خود دست يافته بود، نه بر عكس! اين طور نبود كه او از اميال جنسي دست بردارد و بودا شود _ اول بودا شد و بعد آن اميال خود به خود محو شدند. اما مردم از بيرون ميديدند كه اين ميل در بودا مرده _ پس پيش خود چنين قضاوت كردند كه اگر ميخواهي بودا شوي، ميل جنسي را در خود خفه كن. بودا به پول علاقهاي نداشت و آنها فكر كردند «اگر ميخواهي بودا شوي، نسبت به پول بياعتنا باش.اما همه اين رويكردها سرتاپا اشتباهاند! اين سوء تعبير ناشي از عوضي گرفتن معلول به جاي علت است. علت در درون بيداري است. او از وجود معنوي آگاه شد. وقتي اين بيداري به شخص دست داد، او چنان در سعادت غوطه ميخورد كه ديگر هيجانات و اميال جنسي براي او معنايي ندارد.
در اين حالت كيست كه لحظات كوتاه لذتجويي را از ديگران گدايي كند؟ كيست كه كاسه گدايي به دست بگيرد؟ كاسه گدايي پيش اين و آن دراز كني كه چند لحظه ايي را با كسي خوش باشي؟ و تو خوب ميداني كه هم تو گدايي و هم او، و هر دو دست گدايي پيش هم دراز كردهايد: «تو به من چند لحظه ايي لذت ببخش و من هم به تو چند لحظه ايي لذت ميبخشم.» هر دو سائليد! و سائل را چه به بخشش؟ .... »
بسياري از طرفداران متعصب و ناآگاه و افراطي با نام مذهب، منبع انحراف جنسي بودهاند. واقعاً چه اتفاقي در حال روي دادن است؟
دوستان عزيز با انرژيهاي دروني امان راحتتر برخورد كنيم. و گرنه به همان مشكلي كه اكثر مردم سالهاست با آن درگير هستند، مواجه مي شويم.
در جايي خواندم كه: « بايد تا آن جا كه ممكن است هر زني را از زن بودنش شرمسار ساخت، چون زن دري به سوي جهنم است.»
هميشه اين جور آدمها مايه حيرت اند. اگر زن دروازه جهنم است, پس هيچ زني نميتواند به جهنم وارد شود. در نميتواند كه وارد خودش شود! مرد ميتواند از طريق زن به جهنم وارد شود. بسيار خوب، پس زنها چي؟ حتماً جاي آنها در بهشت است! و تكليف مردها چيست؟ اگر زن دروازه جهنم است. پس مردها چه گناهي دارند؟ چون همه اين كتابهاي مقدس را كه مردها نوشتهاند و همه قديسين مرد بودهاند.
در حقيقت زنها هرگز به اندازه مردها در ارتباط با مسايل جنسي، عصبي و... نبودهاند:
به همين دليل هم كمتر به زنان به ظاهرقديس نما برميخوريد. زنها طبيعيتر بودهاند، خاكيتر بودهاند. آنها به آن اندازه كه مردها حماقت خود را در طول تاريخ ثابت كردهاند، احمق نبودهاند. آنها از ظرافت و وقار بيشتري برخوردارند، با موجوديت خودشان راحتتر كنار ميآيند.
البته چنين نيست كه زن عارف نداشته باشيم. اما آنان هرگز چنين حرفهايي بر زبان نراندهاند. بر عكس، در اكثر صحبتهايشان گفته اند: كه عشق دري به سوي خداست.
دوستان و همسفران عزيز، در صورت عدم مراقبت خوب در ارتباط با اين مساله مجبوريم به خيالبافي روي بياوريم و با دست زدن به چنين كارهايي، به روياهايمان رنگ و لعاب غير الهي بدهيم.
نبايد با اميال جنسي به شكل بيمارگون مخالفت و رفتار نماييم، و گرنه به دام اميال جنسي بيشتر و شديدتري كشيده ميشويم و از دستشان خلاص نمي شويم، وهيچ وقت نفس راحتي نخواهيم كشيد.
درجه ايي از تعالي هست كه در آن ميل جنسي ناپديد ميشود، اما اين درجه در حالتي كه مخالف آن باشيم، به ما ارزاني نمي گردد. اين كشش فقط هنگامي از بين ميرود كه در وجومان مايه سرمستي و نشاط بهتري بيابيم. اما پيش از آن هرگز. ابتدا بايد سروكله جنس مرغوبتر پيدا شود تا جنس بنجلتر خود به خود از صحنه خارج گردد.
به قول اشوي عزيز:
«... قاعده اصلي زندگي تو اين باشد: هرگز مخالف پستتر نباش. هميشه به دنبال برتر باش. و لحظه ايي كه برتر بر تو آشكار شد، ناگهان خواهي ديد كه گرايش به پستتر خود به خود از ميان خواهد رفت.... »
شايد پيش خودتان ميپرسيد: مي خواهم با غرق شدن در اميال جنسي، بعد ازمدتي آن را به كلي كنار بگذارم؟
حرف من اين است: بايد خودمان را بوسطه حضور در لحظه و مراقبت دايم از افكارمان و همچنين با مدد گرفتن از نيروي برتر هستي، در هريك از خصايصمان، غرق شويم و بعد به درك عميقي از آنها برسيم. « درك، آزادي است. درك، رهايي بخش است. »
عارفان بزرگ مخالف اميال جنسي نبوده و نيستند، بنابراين براي كنار گذاشتن آن عجله نكنيد. اگر ميخواهيد آن را از خودتان برانيد ديگرنميتوانيد آنها را بفهميد؟
« .... و اگر آن را درك نكني، هرگز ناپديد نخواهد شد! و وقتي ناپديد شود، اين طور نيست كه اين ميل به كلي از وجودت پاك شود. چنين نيست كه تو موجودي غير جنسي شوي. وقتي ميل جنسي از بين رفت، در حقيقت تو نسبت به هميشه حساستر ميشوي، زيرا وجود تو همه انرژي را به خود جذب خواهد كرد..... »
يك عارف و يك انسان كامل، بسيار حساستر از ما عمل مي كند. وقتي او ميبويد، با شدت و قوت بيشتري نسبت به ما ميبويد. وقتي لمس ميكند با تماميت بيشتري لمس ميكند. وقتي به گلها مينگرد، آنها را زيباتر از آن چه ما ميتوانيم ببينيم ميبيند _ زيرا كل انرژي جنسي او متمركز نيست؛ بلكه به سراسر بدنش انتشار يافته است.
به همين دليل هم با برخورد با اين افرادمي توانيم به درك عميقي از هستي و زيبايي و خدا را دست يابيم. آن وقارشان _ آن شكوه اسرارآميز و فوق طبيعي اشان_ از كجا ميآيد؟ اين همان نيروي جنسي است كه در آنها تغيير شكل و حالت داده است.
تا به حال به گل نيلوفر آبي دقت كردين: