تبليغاتX
Online petition - One Million Promises for Freedom of Thoughts and Speech مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

سلسله موي دوست حلقه دام بلاست ... هركه در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست

 

                                

در سال جديد:

عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار...

از تنفر متنفر باش و به مهرباني مهر بورز...

با آشتي آشتي كن و از جدايي جدا باش...

زرتشت

  

                           

دوستان عزيز و ياران همراه!

زوم نكنيد. دو قدم جلوتر برويد.

پيام آوران و رسولان الهي تمام تلاش خود را انجام مي دهند تا منظور از خلقتمان را به ما بفهمانند.

و سوژه ها را به قدر ذهن و زبان من و تو كوچك مي كنند كه بتوانند راحت درباره اش بگويند،

و من و تو آنچه را كه ميخواهيم از گفته هاي آنان برداشت ميكنيم،

و براي دركش آن را به قدر ذهنمان كوچك ميكنيم.

واي بر حال سوژه. چه قدر كوچك شده،

گويي ديگر نيست .

 

هجرت؛ از غربتي به دياري آشنا

رسولاني كه با اميدشان آمده بودند و مي آيند تا بنايي نو بر پا كنند و زندگي الهي را در اذهان مردم به جريان بيندازند. هياهو و هم همه‏، دايما سكوت فضاي هستي را مي شكند. نمايشنامه اي با صحنه و بازيگران بسيار . نقش آفريناني كه هر كدام سهمي را بر عهده مي گيرند تا روايت غم نامه اين ديار ناگفته نماند و بينندگان هراسان از رنجهاي سخت ، طعم تازه اي را در برگ خاطرات خويش رقم بزنند.

 جدال وجنگ ، كوشش و كشمكش از عصر اسطوره و افسانه تا روزگار نوين، حكايت دردهاي مشترك، آرزوها و دلواپسي ها،چشم اندازهاي وسيع و خلق هاي تنگ، روياها، ترسها، شكستها، نوجوانيهاي رفته بر باد، جواني هاي تباه شده و كهنساليهاي عاري از آرامش و اميد.

روايتي عرفاني و شاعرانه از تاريخ خلقت بشر، بياني ديگر گونه از انسان در متن جامعه، حكايت زندگي پيام آوران و رسولان الهي ، شيرين و تلخ ، صحنه هايي از شادي، سرشار و صحنه هايي از اندوه، لبريز و چنان شگفت انگيز كه انسان مبارزه اي خونين را با همنوعان خود تجربه مي كند. ماجراي مرداني جدا افتاده و تنها ، بدون ياوران و پشتيبانان زميني و در پناه ايزد الهي . داستان مردماني با اوجها، فرودها، شيب ها ، نشيب ها ، لحظه هاي ناكامي. سالهاي سرگرداني و شكست و روزهاي خوش پيروزي.

 

سفري از عرش به فرش؛

چرا بايد راهي غربت شويم: به اميد دستيابي به كدامين روياي نا ممكن.

 داستان بردگي انسان در زمانه اي كه همه چيز را مي توان خريد. روزگاريكه به غير از انسان هيچ چيز ارزان نيست.

چه مي توان گفت: براي رسولاني كه ديگر سكوت نشانه رضايت نيست، تراكم بغضي در گلوست كه گوشي براي شنيدنش نمي توان يافت. ديگر نه تواني براي گريستن و نه اميدي براي گلايه كردن است. تن پوشي از اندوه پيوسته بر تن، و مهري از سكوت در لب. از سر درد در چاه فرياد مي كشند و ضجه مي زنند. در خون خويش مي غلتند و پرواز روحشان و ترك پيكر و كالبد زميني اشان فقط براي ما خاطره تلخي است.

 من و تو براي چه و براي كه بازي مي كنيم؟

.......

جدايي با مبدا و منشا خلقتمان در كمين است و بر چهره همه آنهايي كه از مجال اندك خويش بهره اي شايسته نبرده اند ، ريشخند مي زند.

آفريدگارا!

نوري به درون اذهانمان بتابان و چراغهاي رابطه با رسولان و معماران عصر طلايي را برايمان روشن نما.

 پيوندمان را كه با تكرار تصاوير ذهني الهي و سازنده، محقق مي گردد، با آنان محكمتر نما؛

واي بر ما كه براي فهميدن چيزي يا كسي، درك خود را بالا نمي بريم و ....

پروردگارا

آه كه چه خوب تر مي شد معناي سكوت را به ما مي فهماندي، كه هر كس پاي به عرصه گيتي نهاد، بايد فقط سكوت كند و اگر هم تصميم به بياني گرفت باز بايد يكسره تصديق باشد و اگر نه، يكسره سكوت باشد وبس.

در افكار امروزي كيمياگر آن است كه فلزي بي ارزش را به طلا تبديل مي كند وكارش يكسره باآتش و فلز است.

ولي كدام آنگونه كيمياگران بودندكه موفق شدند . آيا مي توان فلزي را به ديگر فلزي تبديل كرد ؟ و آيا مي توان از اسم ساده اي اسم ساده ديگري آفريد ؟ آري با اين افكار حاكم بر ذهنمان امكان ندارد. ولي كساني هستند كه آهنگ ساز زندگي خود هستند و رقاص بزم سازهاي ديگران نيستند. ولي چه نابخشودنيست گناه من و تويي كه زيبايي هاي اطرافمان را نبينيم و محبتشان را پاسخي ندهيم.

نمي دانم چرا اكثر مردم  به خيال خود عاشق ترين، تنها ترين و بدشانس ترين و خلاصه در تمام ناگواري ها، ترينٍ آفرينشند ولي چه خوب بود مي دانستيم كه در اين دنياي ناقص و فاني ، هيچ مطلق و تريني نيست. چه رسد به اين اسم و صفت من و تويي كه حتي نمي توانيم رنج كوچكي را به لذتي بزرگ كيميا كنيم.

دوست من آن زمان كه فكر به كار نيايد حرف آماده مصرف است پس چه نيكو باشد كه لحظه اي بينديشيم نه به رفتار ديگران بلكه به عمق اعمال خود . به عمق كردارمان مردد شويم كه دليل از اين همه بازي با چهره و لباس و واژه درنمايشنامه خلقتمان چه بود؟ و آن گاه كه واقف شديم ديگر هيچ نگوييم و يكسره تلاشمان حركت از آدميت به مرحله انسان شدن و گذشتن و رسيدن به انسان تر شدن باشد و اگر باز مجال و حوصله اي ماند و انگيزه اي شريف تر گلويمان را فشرد سكوت پيشه سازيم و در انتظار باز شدن درب به گوشه اي از اتاق زندگي چاهي بيابيم و چون علي ناله از جدايي سر دهيم زيرا كه

 مرغ باغ ملكوتيم و نيستيم از عالم خاك، هر چند كه دو سه روزي قفسي ساخته اند از تنمان.

شك در اين ندارم كه انسان هرزگاهي به اسطوره اي نياز دارد . اسطوره هايي كه خلا‌ء و درد ضعف بزرگي را زير قدرت اهورايي خود مخفي مي كنند . وبهتر آن باشد كه اسطوره هايمان آن كسان باشند كه عرفان و معرفت اشان را از درياها و طوفانها و بيابانهاي پر از سراب گذرانده اند .

ياران همراه ،هجرت واجب همين پريدن از فرش بر عرش باشد هرچند نرسيدن، كه گاه طي كردن مسير از رسيدن زيباتر است وهمين پرشها وخوردن زمين هاست كه از ما پرندگان خوب تر مي سازد.

بهترين تفسير از حق و حقيقت آن است كه افكار حقيقت جوي خود را رها سازيم تا راه را بيابد كه افكارحق جو به دنبال حقيقت مي گردند و جوينده يابنده است.

روياروشدن با خود و پذيرفتن خودمان، شرط اساسي ورود به مسير عشق الهي است. هرگز براي سرزدن به احساسات، عواطف و عادتهايمان با ره يافتي تحليلي وارد نشويم.  مسووليت تمام عواطفمان را بعهده بگيريم و شهامت رويارويي با آنها را در خود تقويت نماييم.

ساعتها، روزها و سالياني دراز از اين عمر گرانبها و برگشت ناپذير را تلف مي كنيم تا ديگران را مجاب نماييم كه خطا مي كنند و اين موضوع به اين دليل است كه هنوز خود را نبخشيده ايم.

بخشش يعني پذيرش. در پذيرش است كه معجزه رخ مي دهد بايد بدانيم كه انكار كردن، بستري مناسب براي رويش خارهاي توهم است و باعث فرو رفتنمان در مرداب قضاوتهاي منفي و احساسات مخرب مي شود. ديگران مي توانند باعث ناراحتي ما شوند، ولي آنان مسوول تداوم و تثبيت وضعيت بوجود آمده نيستند. هيچ گناهي بالاتر از قضاوتها و انكارهايمان وجود ندارد.

 شكرگزار دايم شرايط  بوجود آمده باشيم. چرا كه فقط از اين طريق است كه مي توانيم سبكبال و سبكبار عبور كنيم.

بهار خانه تكاني طبيعت است. بايد بمانند طبيعت مدام از درون با زخمها و قضاوتهايمان وداع كرده و خانه تكاني دل نماييم. چرا كه خالقمان اين نو شدن و تازه شدن را در ذاتمان قرار داده است.

مركز تجربه عشق تو هستي، بياييم در سال جديد نگاه و نسبتمان را با زندگي عوض كنيم.

تو خود چشمه اي ، چرا منتظر و تشنه اي؟؟؟

كيمياگر عشق و بيداري

+ نوشته و تنظيم در روز  شنبه بیست و ششم اسفند 1385   توسط  توحید   | 

 

     

                                                                                               دکتر شریعتی

+ نوشته و تنظيم در روز  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385   توسط  توحید   | 

 

 

سرآغاز دین ، خداشناسی است ؛ و کمال شناخت خدا، باور داشتن او ، و کمال باور داشتن خدا، شهادت به یگانگی اوست ؛ و کمال توحید « شهادت بر یگانگی خدا » اخلاص ؛ و کمال اخلاص ، خدا را از صفات مخلوقات جدا کردن است ؛ زیرا هر صفتی نشان می دهد که غیر از موصوف ، و هر موصوفی گواهی می دهد که غیر از صفت است ؛ پس کسی که خدا را با صفت مخلوقات تعریف کند او را به چیزی نزدیک کرده ، و با نزدیک کردن خدا به چیزی ، دو خدا مطرح شده ؛ و با طرح شدن دو خدا ، اجزایی برای او تصور نموده ؛ و با تصور اجزا برای خدا ، او را نشناخته است

و کسی که خدا را نشناسد به سوی او اشاره می کند و هر کس به سوی خدا اشاره کند ، او را محدود کرده ، به شمارش آوَرَد . و آن کس که بگوید « خدا در چیست ؟ » او را در چیز دیگری پنداشته است ، و کسی که بپرسد « خدا بر روی چه چیزی قرار دارد ؟ » به تحقیق جایی را خالی از او در نظر گرفته است ، در صورتی که خدا همواره بوده و از چیزی به وجود نیامده است .

با همه چیز است ، نه این که همنشین آنان باشد ؛ و با همه چیز فرق دارد نه این که از آنان جدا و بیگانه باشد . انجام دهنده همه کارهاست ، بدون حرکت و ابزار و وسیله ، بیناست حتی در آن هنگام که پدیده ای وجود نداشت ، یگانه و تنهاست ، زیرا کسی نبوده تا با او انس گیرد و یا از فقدانش وحشت کند .

 

نهج الــــــــــــــــــــــبلاغه

 

 

+ نوشته و تنظيم در روز  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385   توسط  توحید   | 

 

          

 

+ نوشته و تنظيم در روز  یکشنبه بیستم اسفند 1385   توسط  توحید   | 

 

 

چو دل را محرم اسرار كردند                     خموشي را امانت دار كردند

 

مسئله نفس در مباحث عرفانى از مباحث محورى است ، چرا كه در تمام مسائلى كه عرفان مطرح مى كند ، تزكيه و تصفيه  نفس مورد توجّه قرار گرفته است .

 

كسى كه نفس سركش را رام نكرده و غرايز و شهواتش را با برنامه هاى الهى مقيّد ننموده و از خود نگذشته و روى دل به سوى قبله حقيقى نكرده باشد ، هرگز نمى تواند در جمع عارفان الهى قرار گيرد .

 

بى ترديد تهذيب و تزكيه  نفس از اهداف مهم و اساسى انبياى الهى بوده است .

تمام بدبختى هايى كه در دوره ى حيات ، گريبانگير بشر است ، علّت ومنشأيى جز پيروى از هواى نفس نداشته و ندارد .

 

از صاحب نفس شريره نمى توان توقّع خير داشت و اگر خيرى هم از او صادر شود به دايره  حبط كشيده مى شود .

 

نفس مهذّب و تزكيه شده ، در آخرت آراسته به چهار سرمايه  عظيم و ابدى مى شود :

 

1 ـ علم بدون جهل .

2 ـ ثروت بدون فقر .

3 ـ عزّت بى ذلّت .

4 ـ حيات بى موت .

 

آراستگى نفس به اين چهار ويژه گى ارزشمند از ماده  فلاح ، كه براى تزكيه  نفس ، در قرآن به كار رفته است استفاده مى شود . چنانكه راغب اصفهانى در المفردات متذكّر شده است .

 

( وَنَفْس وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا ) .

 

« نفوس آلوده كه نفوس ناقصه اند ، از خير و رحمت محروم ، و از رسيدن به عنايت حضرت محبوب ممنوعند » .

 

از اهمّ وظايف انسان كه در رأس وظايف اوست ، مخالفت با خواسته هاى غير مشروع نفس است . در آثار اسلامى از اين مخالفت تعبير به جهاد اكبر تعبير شده است .

 

عاشقان حق و ارادتمندان يار و سالكان طريق عشق ، تا زنده بودند از شرّ نفس در وحشت بودند ، تا جايى كه بزرگمردى مانند رسول اسلام در دعاهاى خود به پيشگاه محبوب عرضه مى داشت :

 

أَعُوذُ بِاللهِ مِنْ شُروُرِ أَنْفُسِنا .

 

راستى در صورت آلوده بودن نفس به رذايل ، و اسير بودن به دست انواع گناهان آيا مى توان دعوى محبّت حضرت او را اعلام داشت ؟! و آيا مى توان خرد را بنده و مؤمن به او معرّفى كرد ؟!

 

مراحل نفس

عارفانِ عاشق ، براى نفس هفت منزل برشمرده اند كه بايد براى رسيدن به مقصود ، به درجه  نهايى آن ، كه حالت مرضيّه بودن است رسيد .

 

 ۱. نفس امّاره

در اين مرحله ـ چنانكه در سوره يوسف آيه  53 به آن اشاره شده است ـ نفس حيوانى در زندگى انسان غلبه كامل و سلطه  شديد دارد . با بودن حالت امّارة بالسّوء ، نفس ناطقه به هيچ وجه نمى تواند رخسارهِ ملكوتى خود را تجلّى دهد .

 

از نفس امّاره جز آثار حيوانيّت سر نمى زند . همه  كارها و حركات و سكنات انسان در اين مرتبه ، نشانى از طبيعت حيوانى است و نفس او هميشه به شرارت و بدى امر مى كند .

 

انسان آلوده به گناه نبايد فراموش كند كه رغبت ، ميل و اشتهاى به گناه ، از نشانه هاى مهم اسارت نفس امّاره است ، و اجابتِ دعوت نفسى كه همواره انسان را به نافرمانى فرا مى خواند ، خسارتِ جبران ناپذيرى را به دنبال خواهد داشت .

 

از نظر قرآن كريم و روايات معصومان (عليهم السلام) انسان در اين حال ، فرق چندانى با حيوان ندارد و بلكه در پاره اى خصوصيّاتِ حيوانى از حيوان نيز بدتر است .

 

انسان سالك در اين مرحله ، با غلبه كردن بر قوّه هاى حيوانى و مادّىِ جسم كه رابطه  مستقيمى با نفس امّاره دارند سر و كار دارد و بايد آنها را براساس فرامين و دستورهاى شرعى رام نمايد .

 

2 . نفس لوّامه

در اين مرحله كه آيه  دوم سوره  قيامت به آن اشاره دارد ، قواى عقلى كم كم شروع به نشو و نما مى كند و انسان بيدار شده و ميان كارهاى نيك و بد تميز مى دهد .در اين حال يك حسّ درونى او را از ارتكاب بدى باز مى دارد ، ولى اين امر درونى هنوز ضعيف است و تأثير چندانى ندارد ، پس از ارتكاب هركار بدى انسان را دچار يك نوع پشيمانى مى كند .

 

اين توبيخ و ملامت از نفس حيوانى سر نمى زند ; و بطور قطع اين ندا ، صداى نفس ناطقه و يا روح ملكوتى است كه انسان را به كسب فضيلت دعوت مى نمايد .

 

اينكه بيشتر بزرگان دين و اولياى مبين و عرفاى آگاه ، گوشه نشينى و اشتغال به مناجات و نماز و روزه و دورى از زندگى روزانه را براى چند ساعت توصيه نموده اند ، فقط براى اين است كه انسان لحظاتى به خود آيد و از وسوسه هاى نفس حيوانى آزاد و فارغ شود و تحريك هاى خارجى را فراموش نمايد و آتش حرص ها و شهوت هاى خود را مدّتى خاموش سازد ، تا بتواند نداى آسمانى روح را از درون خود بشنود .

 

سالك در اين مرحله نيز بايد به رام كردن ومطيع نمودن همان نيروهاى مرموز نفس مشغول شود.

 

3 . نفس ناطقه يا متفكّره

در اين مرحله قوّه ى تفكّر و تميز در نفس انسانى به خوبى ظهور كرده و نشو و نماى محسوسى پيدا مى كند .

 

قدرت نفس در اين مرحله ، نتيجه و محصول كوششى است كه انسان نسبت به تربيت نفس و تهذيب و تزكيه آن داشته است:

 

                        ( وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ ) .

 

               « هركس بكوشد ، بطورقطع به نفع خود كوشيده است » .

 

سه مرحله ى فوق براى سالك ، دوره ى غلبه و تسلّط بر نفس است و وظيفه ى او مراقبت و هدايت و گاهى جنگ با نفس مى باشد .

 

بايد سينه را به سختى ها و زحمت ها و رنج هاى فراوان سپر ساخت ، و به اين معنا يقين داشت كه هيچ رنج و دردى بى سود و بدون مزد نمى ماند .

 

در اين رنج ها و كوشش ها مقصود كشتن نفس نيست ; بلكه رام كردن او و انداختن قوايش در مجراهاى جديد صالح سودمند و علوى است ، بطورى كه همه ى هوس ها و حس ها با الهام گرفتن از وحى ، خادم قلب پاك و اراده ى عقلى و الهى نفس ناطقه شوند .

 

4 . نفس عاقله يا ملهمه

در اين مرحله قوّه  تعقّل نشو و نماى كامل ، و با قوه  اراده عقلى تجلّى و ظهور مى كند .

 

در اين مرحله حاكم اصلى عقل است و به وسيله  اراده  عقلى ، احكام و اوامر عقل در همه شئون زندگى جارى خواهد گشت .

 

( وَنَفْس وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ) .

 

اين دوره را بنابر آيات فوق از اين رو مرحله نفس ملهمه مى توان ناميد كه در نفس سالك ، نخستين بار پرتو الهام ربّانى افكنده مى شود .

 

مرحله  چهارم از آنجا كه در ميان سه مرحله  اول و سه مرحله  بعد برزخى است ، از اين رو به موجب قانون تكامل و برزخيّت ، داراى اشكال و صور و قواى هر دو طرف ( مراحل ذكر شده و آنچه ذكر خواهد شد ) مى باشد .

 

در اين مرحله قواى پست و حيوانى ، آخرين درجات قوّت و توان خود را به كار خواهند برد تا موقعيّت خود را نگاهدارى كنند ، و از اين حيث هم در دل سالك كه مشغول تزكيه  نفس است ، انقلاب ها و طوفان هاى بسيار قوى و بلكه خونين سر مى زند ، ولى سرانجام قواى پست حيوانى و آمال و هوس هاى خود پرستانه  نفسانى ، مغلوب انوار قاهره  قواى برتر معنوى گشته ، ظلمت ، جهالت و غفلت مغلوب نور معرفت و فضيلت خواهد شد .

 

چون اين حقيقت در دل عارف ظهور كرد ، سكوت و آرامش ، با نور الهام ، مشام جان او از فيض آسايش درونى و استراحت وجدانى كه نتيجه  پيروزى بر نفس حيوانى است ، برخوردار خواهد گشت و لذّت غلبه  بر نفس را خواهد چشيد .

 

سالك در اين مرحله  از تزكيه ى نفس ، كم كم شروع به چيدن ميوه  شيرين زحمت ها ، كوشش ها ، ناكامى ها ، رياضت ها و مقاومت هايى كه با متانت و توكّل و ايمان تحمّل نموده مى كند .

 

( وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ) .

 

« كسانى كه در راه ما بكوشند آنان را به راههاى خود راهنمائى مى كنيم » .

 

از اين زمان است كه سالك عملاً وارد مراحل بالاتر شده ، واقعيّت آن همه حقايق را كه درباره  مقام و حالات گوناگون تزكيه  نفس ، مانند مكاشفات و الهام و جذبه و ذوق و اشتياق شنيده بود ، حالا از روى يقين احساس مى نمايد ، و قوّت قلب و قوّه توكّل و ايمان و اعتمادش بر الطاف و فيوضات و هدايتِ پروردگار ، روز به روز قوى تر مى گردد .

 

5 .نفس مطمئنّه

در مرحله  چهارم كه شرح آن گذشت ، با وجود تكامل يافتن قوّه  تعقّل و اراده  عقلى ، باز زندگى انسان خواه فردى يا اجتماعى ، به كلّى از خطا و گناه محفوظ نخواهد ماند ، چرا كه قواى نفسانى و حيوانى به كلّى ريشه كن نشده و به عبارت درست تر تبديل به قواى روحانى نگشته و هنوز خام و نرسيده اند .

 

از اين رو در بيشتر اوقات ، همان قواى حيوانى بروز كرده و اظهار حيات و توان و قدرت خواهند نمود .

 

اين حال در مسير زندگىِ سالك بارها پيش مى آيد ، و گاهى او را گرفتار وحشت و حيرت و نوميدى مى سازد . ولى عارفان بينادلى كه اين مراحل را پشت سر گذاشته اند ، از پيدايش اين احوال ما را آگاهى و دلدارى داده اند . پس در اين حال و در اين حال برگشتها و تنزّلهاى ناگهانى ، نبايد دل از دست داد ، و نوميد و مضطرب گرديد ; بلكه بايد به مراقبت افزود و با جان و دل آن حوادث ناگوار و حالهاى پر اضطرار را پذيرفت و به رفع آنها كوشيد . چرا كه شرط سلوك و مقتضيّات تزكيه  نفس همين است .

 

ولى در اين مرحله  پنجم كه نفس عنوان صفت مطمئنّه به خود مى گيرد ، طورى در مقام خويش استوار و برقرار خواهد بود كه ديگر ترس لغزيدن ، سقوط ، مغلوب هوس ها ، فريب هاى نفس حيوانى و گرفتار وسوسه هاى شيطانى شدن باقى نخواهد ماند .

 

آيينه غيب نماى دل عارف و آسمان زندگى اش از ابرهاى سياهِ درياى هوى و هوس ها پاك شده و ماهِ دلرباىِ روحِ ملكوتى و با شكوه خود را در آن آسمان پاك تجلّى خواهد داد و نمونه هاى جلوه هاى روح سبحانى خواهد شد .

 

دراين مقام است كه جنگ با نفس ، با پيروزى كامل عقل خاتمه مى يابد ، و نفس حيوانى رام و فرمانبر سالك مى شود و عارف از زنجير هوس ها و تحريك ها و هيجان هاى شديد نفسانى آزاد مى شود ، و حتى بدن هم  پيرو اراده  الهى او مي شود .

 

6 . نفس راضيه

اين مرحله مقام عشق و وادى هيجان انگيز رضا و تسليم است . در اين مرحله نفس انسانى به محك امتحان سنجيده مى شود ، و در بوته  مصايب درونى و روحى ، در آتش شك و شبهه و تزلزل و بيم و اميد كه آنها را مغلوب كرده بود يك بار ديگر گداخته خواهد شد ; تا به كلّى صافى و خلوص خود را به دست آورد و پايدار شود .

 

بنابراين ، اين مرحله مقام فداى نفس و ميدان جانبازى است ، نفس ناطقه  انسانى بايد شايستگى درك لطف ، محبّت ، عنايت ، فيض جبروتى و لاهوتى را به نمايش بگذارد . و در راه عشق خدايى براى فدا كردن خود نيز حاضر و بلكه مشتاق قد باشد .

 

اين مقام عرصه  عشق بازى مجازى نيست ; بلكه در اين جا با جان بايد به طور حقيقى بازى كرد ، و حتّى هزاران جان را فداى نام و عشق محبوب نمود ، و پاى كوبان و رقصان به پاى دار وصل شتافت .

 

در اينجاست كه ديگر فرقى بين مشيّت آفريدگار و اراده  بنده  او نخواهد ماند ، و انسان از روى معرفت حقيقى اجرا كننده  اراده ، بلكه يارى دهنده ى اجراى نقشه  آفرينش و تكامل جهان خواهد گشت .

 

اين مرحله از يك طرف مقام فداى نفس و تسليم و رضاى محض است ، و از طرف ديگر هنگام تجلّى انوار كشف ، و الهام ، و وصال است . در اين مقام ديگر سايه  جدايى و پرده  ناتوانى وجود ندارد ، زيرا نور عشق و معرفت سرتاسر زندگى باطنى و ظاهرى عارف را فرامى گيرد و او خطى جز در رضاى حق و تسليم شدن به اوامر و اراده ى او نمى بيند و نمى شناسد .

 

در اين مقام انتظار وصل با شعله  آتش جانسوز عشق ، همه  نيروهاى مخالف و اضداد طبيعت گداخته و با هم درآميخته مى شود و به قوّه هاى حيات بخش بندگى مى گردند .

 

7 . نفس مرضيّه

اين مرحله بالاترين و آخرين مقام كمال نفس انسانى است ، اين مقام ، مقامِ وصل و يگانگى نفس ناطقه با روح است .

 

در مرحله ى ششم ، رضا و خرسندى از طرف عاشق بود ، ولى عاشق از رضاى معشوق به طور كامل مطمئن نبود و فقط آثارى از خرسندى محبوب را گاهى احساس مى نمود ; ولى در مقام هفتم اطمينان قلبى براى نفس ناطقه حاصل مى شود ، بدين جهت نفس در اين مرتبه ، مرضيّه خوانده شده است ، به اين معنى كه خداى متعال نيز رضاى خود را از نفس ناسوتى اظهار و عشق خود را به وى اثبات و اعلام مى نمايد .

 

در اين مقام ، نفس ناطقه با يقين عينى و بلكه با حقّ اليقين مى داند و مى فهمد كه عشق دو طرفى است ; يعنى محبوب نيز پا بسته  مهر او بوده است ; بلكه او شوريده تر از اين مجنون ناسوتى است، چنانكه در حديث قدسى آمده است : اى فرزند آدم ! من دلباخته  توأم و اين براى تو پنهان است ، پس تو هم دلباخته  من باش .

 

آرى ! در اين مقام ، پرده از روى آن سرّ خفّى ، كه آفريدگار شيفته  آفريده  خويش است ، از پيش چشم عارف برداشته مى شود ، چنانكه از يكى از عارفان عاشق نقل شده كه گفته بود : سى سال خدا را مى طلبيدم ، سرانجام به اين نتيجه رسيدم كه

او طالب بود و من مطلوب .

 

احساس و ادراك رسيدن نفس به مقام رضا ، هر روز و هر ساعت و بلكه هر دم كه سالك در دل خود ذوق آن را خواهد چشيد ، خود بزرگترين حظّ روحانى و فيض آسمانى و سرور جاودانى است .

 

در اين مقام است كه نفس ناسوتى نه تنها نداى «أنت الحبيب وأنت المحبوب» را مى شنود ; بلكه در صفات محبوب شركت مى كند ، زيرا در اين مقام اراده و آرزوى عاشق و معشوق ، يعنى نفس ناطقه و حق ، يكى شده است .

 

البتّه براى رسيدن به مرحله  نهايى كه مقام رضا است بايد اراده و عمل را بعنوان سلاح برداشت . اراده و عمل به قواعدى كه تنها از طريق انبيا و امامان به ما رسيده است .

 

در اين سير و سفر پيروى كردن از دستورهاى غير خدا و مكتب هاى به اصطلاح عرفانىِ بشر ، عين گمراهى است و نه تنها آدمى را به جايى نمى رساند ; بلكه در وادى هلاكت انداخته و عمر او را ضايع مى كند .

 

+ نوشته و تنظيم در روز  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385   توسط  توحید   | 

 

         

                                                             

با تشكر از آقاي شريفيان http://mehrbaan.blogfa.com

 

+ نوشته و تنظيم در روز  دوشنبه هفتم اسفند 1385   توسط  توحید   |