تبليغاتX
Online petition - One Million Promises for Freedom of Thoughts and Speech مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

سلسله موي دوست حلقه دام بلاست ... هركه در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست

   

تو هماني كه همه عمر بدنبال خودت نعره زناني

 

تو نداني كه خود نقطه عشقي، تو اسرار نهاني

 

همه جا تو، نه يك جاي، نه يك پاي، همه اي،

 

همهمه اي، تو سكوتي، تو خود باغ بهشتي،

 

تو به خود آمده از فلسفه چون و چرايي،

 

به خود آي تا به در خانه متروكه هركس ننشيني

 

و به جز روشني پرتو خود هيچ نبيني و

 

 گل وصل بچيني.

 

 

+ نوشته و تنظيم در روز  دوشنبه سی ام بهمن 1385   توسط  توحید   | 

        

29 بهمن روز مهرورزي بر تمام ايرانيان مباركباد.

 

 

آی آدمها که بر ساحل نشسته، شاد و خندانید

 

یک نفر در آب دارد می سپارد جان

 

آی آدمها که روی ساحل آرام در حال تماشایید

 

کودکی محو می گردد میان گریه باران

  

خدایا مرا نگاهی ده تا در هر نظر بهشتی بسازم

 

 

+ نوشته و تنظيم در روز  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385   توسط  توحید   | 

 

همه مي پرسند: چيست در زمزمه مبهم آب؟

چيست در همهمه دلکش برگ؟
چيست در بازي آن ابر سپيد؟
روي اين آبي آرام بلند که تو را مي برد اينگونه !!
به ژرفاي خيال؟
نه به ابر !!!
نه به آب !!
نه به برگ!!
نه به اين آبي آرام بلند!!!
نه به اين خلوت خاموش کبوترها!!!
نه به اين آتش سوزنده که لغزيده !!!
به جام من به اين جمله نمي انديشم!!
به تو مي انديشم !!!
اي سراپا همه خوبي.......
تک و تنها به تو مي انديشم همه وقت.....
همه جا من به هر حال که باشم به تو مي انديشم.
تو بدان اين را !

اين سماور جوش است ،پس چرا مي گفتي
ديگر آن خاموش است؟؟
باز لبخند بزن
قوري قلبت را ،زودتر بند بزن
توي آن، مهرباني دم کن
بعد بگذار که آرام آرام
چاي تو دم بکشد.
شعله اش را کم کن.
دست هايت ، سيني نقره نور
اشک هايم ، استکان هاي بلور
کاش استکان هاي مرا ، توي سيني دلت مي چيدي
کاشکي اشک مرا مي ديدي.
خنده هايت قند است.
چاي هم آماده ست
چاي با طعم خدا
بوي آن پيچيده است،از دلت تا همه جا
پاشو مهمان عزيز
توي فنجان دلم
چايي داغ بريز.

من دلـم مي خواهد
خانه اي داشته باشم بر دوست
كنج هر ديوارش
دوست هايـم بنشينند آرام
گل بگو
گل بشنو
هر كسي مي خواهد- وارد خانهً پر عشق و صفايـم گردد
يك سبد بوي گل سرخ به من هديه كند
شرط وارد گشتن - شستشوي دلهاست
شرط آن داشتن - يك دل بيرنگ و رياست
بر درش برگ گلي مي كوبـم
روي آن با قلم سبز بهار
مي نويسم : اي يار
خانهً ما اينجاست
تا كه سهراب نپرسد ديگر
خانهً دوست كجاست ؟؟؟

دل من باغچه اي مي خواهد
که روان باشد در آن رگ احساس فروغ
و در آن جوي محبت جاري
که در آن پنجره هاي اميد
رو به غمهاي دلم باز شود
دل من باغچه اي مي خواهد
که پر از مهر ومحبت باشد
وپر از نسترن و آلاله
ودر آن عشق به اندازه دريا باشد
فرش آن يک چمن سبز ظريف
وسطش حوض بلور
و کنارش دو سه تا پروانه
دل من باغچه اي مي خواهد
شايد اندازه يک دست نياز
شايد اندازه يک وقت نماز
چه کسي ميداند؛
شايد اندازه تو!!
شايداندازه من...
شايد اندازه دل...!

 

 

+ نوشته و تنظيم در روز  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385   توسط  توحید   | 

 

                               

 

آيينه عاشورا

 

مي توان در روز عاشورا، جامه ا ي سرخ پوشيد به سرخي خون و فرياد برآورد كه اين سرخي، نشانه پيروزي خون بر شمشير است كه درس آن را از واقعه كربلا آموخته ايم.

مي توانيم لباسي سرتا پا سفيد بپوشيم و با  صدايي بلند بگوييم، اين كفن است كه پوشيده ايم تا عهدي باشد بين ما و حسين ( ع )‌ كه در راه ادامه نهضت حق طلبانه  و مرام ظلم ستيز او، همواره براي شهادت آماده ايم.

مي توان سياه پوشيد و بانگ سرداد كه اين سياهي نشانه آن است كه من و من ها، در روز و روزهاي عاشورا، حسين و حسين ها را تنها گذاشته ايم  و آنها در مصاف يزيديان مظلومانه به شهادت رسيدند و اين لباس سياه، نشاني است بر شريك جرم بودن ما در ريخته شدن خون آنها، زيرا كه در جايي، حتي سكوت نيزشركت در وقوع جرم است. آيا اين فكر لرزه بر اندام ما نمي اندازد و تصور شريك جرم بودن در ريخته شدن خون حسين (‌ع ) خواب ر ااز چشمان ما دور نمي كند؟ مي توان سبز پوشيد و گفت نهضت حسيني، خزان مظلومان را بهار كرده و نويد اين پيروزي، براي بشريت بهار را به ارمغان آورده و ما از اين خرمي، سبز و سرزنده شده ايم.

مي توان لباسي زرد پوشيد و گفت ما به خزان نشسته ايم زيرا كه بعد از عاشورا، بهار انسانيت، تابستان را پشت سر نگذاشته، به خزان مي توان خنديد و شادي و پايكوبي كرد و فرياد شهيدان زنده اند را سر داد و گفت كه آنان نمرده اند و نزد خداوند روزي آسماني دارند و جاودانگي الهي متعلق به آنان است.

مي توان بر سر زد و شيون نمود كه چرا همرزم حسين نبوده ايم و اين افتخار را نداشته ايم كه هم ركاب او باشيم.

 مي توان گونه هاي خود را به رنگ سرخ درآورد، همانگونه كه منصور حلاج با خون خود، گو نه هايش را سرخ نمود تا روي زردش را ظالم نبيند.

مي توان خاك بر سر ريخت كه شايسته انسان خفت زده است و بگوييم ما نيز نسبت به راه حسين (‌ع ) چنين بوده و هستيم.

مي شود علم دار شد و زوربازوي خود را به رخ ديگران كشيد، بساط زورآزمايي به پا كرد و شهرت آفريد كه عَلم فلان دسته از همه بزرگ تر و سنگين تر است و هم مي توان، سنگين ترين علم ها را بلند كرد و گفت اين به نشانه علَم نهضت حسين (ع ) است كه به هر سنگيني اي كه باشد آنرا بر دوش خواهيم كشيد.

آري مي توان هركاري انجام داد، اما مهم، اين است كه در پس آن كار، چه انديشه اي نهفته باشد و به آن حركت چگونه نگاه كنيم. ارزش هر حركتي به انديشه و انگيزه آن بستگي دارد و اينكه ما با چه طرز فكري به رسالت خود نگاه كرده، در چه جايي و با چه محتوايي آنرا پيدا مي كنيم. ضمن اينكه بايد بدانيم پس از رسيدن به انديشه درست، در ابتداي راهي دراز قرار داريم كه چگونه آنرا به عمل تبديل كنيم؟

حال كه او به ما ياد داد « كل ارض كربلا و كل يوم عاشورا »‌و به ما آموخت؛ همه جا كربلا و همه جا عاشوراست، اينك ما در عاشورا و كربلاي خود چه مي كنيم؟

و اگر ما هم در صحراي كربلا بوديم؛ آيا حسين تنها نمي ماند؟

اما اگر در كربلا نبوده ايم تا افتخار همرزم بودن با او را داشته باشيم، اما در كربلاي عصر خود كه زندگي مي كنيم. كافيست حسين و حسين هاي زمان خود را بشناسيم، عاشورا و كربلا، به خودي خود پيدا مي شوند.

اما اگر حق طلبان و ظلم ستيزان همچنان تنها مانده اند، ‌به اين علت است كه هنوز شناختي از معرفت عاشورا نداريم و سنگرهاي دفاع از حق، همچنان خالي. بنابراين بايد به سوگ نشست و سوگواري نمود.

خدا را شكر كنيم كه ما روز عاشورا، در كربلا حضور نداشته ايم،‌زيرا اگر آنجا بوديم، يا در زمره يزيديان قرار داشتيم و يا از كسانيكه حسين ( ع )‌را ترك كردند.

بياييد معرفت و روح حسين ( ع ) را دريابيم و حماسه بزرگ او را زنده كنيم تا در زمره يزيديان زمان خود قرار نگيريم، زيرا كه جهان دو قطبي است، يا راه حسين     ( ع ) و يا راه يزيد، راه سومي نيز وجود ندارد. بياييد به حال خود گريه كنيم و دور نمايي از عملكردهاي خود را پيش روي ببينيم و حساب لقمه هاي سفره هاي خود را، يكبار از نظر بگذرانيم:

ببين كه چه رسيده ايم، دست كه ليسيده ايم

تا كه چنين لقمه ها، سوي دهان آمدند.

آري عاشوراها، آيينه تمام قدي است در مقابل ما كه مي توانيم خود واقعي را در آن نظاره كنيم و اين فرصتي است براي شناخت خود.

بياييم در اين آيينه، چاره اي بيانديشيم و طرحي نو بيابيم تا پس از رسيدن به انديشه درست، مسير تحول را طي نموده و نهضت حسين ( ع )‌ را در عمل زنده نگاه داريم. واي اگر از همه اين نهضتها و حماسه هاي بزرگ براي ما فقط، دست بريده، لب خشكيده، سر بريده و فرق شكافته اي و ... باقي مانده باشد و معرفت حركت انسانهاي بزرگ تاريخ در گذر زمان، به دست فراموشي سپرده شود و از آن همه درسها، فقط رسمها به جاي بماند و بس، آن وقت است كه بايد گريست، و شيون كرد و به ماتم نشست.

بياد داشته باشيم كه سالهاست با او بيعت بسته و بيعت شكني مي كنيم. به ياد مهر نمازم افتادم كه از تربت پاك كربلاست كه من آنرا به نشانه بيعت با او مبني بر ادامه نهضت حق طلبانه و ظلم ستيزانه اش به سجاده ام برده ام تا هر زمان كه پيمان اول «‌اياك نعبد و اياك نستعين » را با خدا مي بندم، پيمان دوم را همراه با آن، با حسين    ( ع )‌ بسته و بيعت كنم تا من نيز همچون او حق طلب و ظلم ستيز باشم، اما دريغ از يك جو عمل.

من از يك سو پيمان خود را با خدا مي شكنم و از سوي ديگر با حسين ( ع )‌ و مي خواهم با شركت در مراسمي و ريختن اشكي به خود بگويم كه من با او هستم و دين خود را نسبت به او ادا كرده ام و با اين وسيله وجدان پيمان شكن خود را راحت كنم. اما آيا بدينگونه كار خاتمه پيدا كرده و من در زمره حسينيان قرار گرفته ام؟

مي خواهم اين آيينه را بشكنم، اما چه فايده:

آيينه گر نقش تو بنمود راست

خود شكن، آيينه شكستن خطاست.

بايد جرات رويارويي با خود را داشته باشيم و بدانيم فرار از آن، مشكل را حل نخواهد كرد و دير يا زود نتيجه  آن سر راه ما ظاهر خواهد شد.

هم اكنون حداقل خوشحال هستم كه پيمان سوم ( لبيك لا شريك لك لبيك ) را نبسته و بار پيمان شكني ام از اين سنگين تر نشده است و به شيطان نيز سنگي نزده ام كه شريك دزد و يار قافله باشم و جرم پيمان شكني ام را از اين بيشتر نكرده و دروغگويي ام بيشتر از اينها نشده است.

براستي اگر حسين ( ع )‌ در بين ما بود و ما از آن حضرت سووال مي كرديم كه از ما عمل و وفاي به عهد مي خواهد و يا گريه و زاري و به سر زدن، چه جوابي به ما مي دادند؟

مسلما مي فرمودند كه وفاي به عهد را، زيرا او شهادت را براي نشان دادن راه خدا انتخاب نمود، تا براي ما الگوي كاملي باشد از انسان متعهد نسبت به راه خذا ( اياك نعبد و اياك نستعين )، حق طلب و ظلم ستيز، تا ما بتوانيم او را نمونه و چراغ راه خود قرار بدهيم، نه اينكه براي شهادت افتخار آميز او، صرفا شيون كرده و بر سر زنيم.

آري بايد براي اين همه گمراهي و پرت بودن از راه و پيمان شكني هاي خود گريه كنم، حداقل امروز را، زيرا فردا همه چيز را دوباره فراموش خواهم كرد و چهره واقعي خود را بدست فراموشي مي سپارم تا محرم و محرم هاي ديگر.

 

با اميد به توفيق عمل

محمد علي طاهري

 

+ نوشته و تنظيم در روز  چهارشنبه چهارم بهمن 1385   توسط  توحید   |