تبليغاتX
Online petition - One Million Promises for Freedom of Thoughts and Speech مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

مع الخلق الی الحق .. Interuniversal

سلسله موي دوست حلقه دام بلاست ... هركه در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست

 

 

 

» علي

از علي گفتن لذت است! آيا علي تنها تني بود با يك صدا و آهنگ ؟ و يا ختم آفرينش  را در خود خلاصه مي كرد ؟ چگونه ميتوان آدمي را به توصيف نشست كه بدليل ضعف واژه از بيان صفاتش عاجزيم  او انسان بود و به صفت تري ، خود را نمناك انسان تر شدن مي كرد ! آخر علي علي بود.

تو اي دوست باور كن قصد كلامم تراشيدن مجسمه اي و يا الهه و خدايي نيست ، كه اين كار يكسره بيان ضعف و حراس آدمي از دنياست، ولي نمي توان اين واقعيت را ناديده گرفت كه علي اجتماعي از خدايان و اسطورگان بود.

  بياييم علي را از ديد يك انسان بنگريم و نه از ديد يك مسلمان و يا يك فرشته و هر چيز ديگر ، كه علي چيز و شي اي نبود ، علي اصل بودن انسان بود ، انساني كه تنش را تنها هراس لرزاندن عرش كبريايي به لرزه مي انداخت ؛

نمي دانم، نمي دانم چگونه كودكيست كه هشت سالگي بيعت مي كند ، مرد سياست و كار يا فيلسوف و سخنور و سخنگويي زبر دست است ؟ و چگونه جنگجويي است كه بعد از اتمام جنگ به خانه باز مي گردد و شمشير خون آلود به كنجي رها مي كند و قلم بدست مي گيرد و نثر و شعري غني د رقالب نهج البلاغه  برايمان مي سرايد.

خدايا اين همه ابعاد متضاد چگونه است ؟ آيا اين است تساوي در مصرف ، حتي در مصرف استعدادهاي خود كه تمامشان با هم بمانند يوسف رشد مي كنند و شكوفه مي دهند ؟با اين همه او چگونه قدرتيست ؟ كه مطلق نيرو مي نمايد ولي شبها سر به حلقوم چاه فرو مي برد و بدون هيچ قصه و غصه خوردني مدتها به غم خود اشك مي ريزد.

حال اي ياران و همراهان بياييد نغمه اي ديگر به ساز خود بياموزيم و بياييم  تني را خلق كنيم ، كه بي رنگ و بي بو ولي پر صدا چون روحي بزرگ و ارجمند بمانند استادمان باشيم و به دنبال رد پايي از رود پر تلاطم بودن، يا علي بگوييم و بگذريم ، كه علي خود گفت بهاي ما چيزي جز بهشت نيست پس بهاي خود به چيزي مفروشيد ؛ پس بياييم يا علي بگوييم و عشقي آغاز كنيم كه ديگر علي نگويد:

علي درد شمشير را نفهميد و ما درد علي

 

+ نوشته و تنظيم در روز  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385   توسط  توحید   | 

 

 

پند لقمان حكيم به فرزندش:

 

 

دوچيز را هر گز فراموش نكن:

 

-        خدا – مرگ

 

دو چيز را هميشه فراموش كن:

 

- به كسيكه خوبي كردي – كسي كه به تو بدي كرد

 

به محلي وارد شدي زبان نگهدار.

 

به سفره اي كه وارد شدي شكم نگهدار.

 

به خانه اي وارد شدي چشم نگهدار.

 

به نماز ايستادي دل نگهدار.

 

+ نوشته و تنظيم در روز  سه شنبه یازدهم مهر 1385   توسط  توحید   | 

 

   خدا،

            انسان و

                            عشق....


اين است « امانتي » كه بر دوش آدم سنگيني مي كند.


و اين است آن« پيمانی » كه در نخستين بامداد خلقت با خدا بستيم،


و « خلافت » او را در كوير زمين تعهد كرديم


ما براي همين هبوط كرديم،


و اين چنين است كه به سوي او باز مي گرديم.


انسان بيش از زندگي است


آنجا كه هستي پايان مي يابد


او،ادامه مي يابد و .....

 

خدايا

 

 " به من زيستني عطا كن ،كه در لحظه مرگ بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن

 

گذشته است،حسرت نخورم و مردني عطا كن كه بر بيهودگيش ،سوگوار نباشم "

 

 

+ نوشته و تنظيم در روز  شنبه هشتم مهر 1385   توسط  توحید   | 

 

الهي !

 

چراغ بصيرت را تو در دلم افروختي؛

 

دلم زيادي ست.

 

همه كارهاي كارستان را تو كردي؛

 

جهد من زيادي ست.

 

تو بودي و بس؛

 

بود من زيادي ست.

 

از بود من بلا خيزد و جفا.

 

بود تو همه عطا است و وفا.

 

اي خوبي آشكار و اي كرم هويدا!

 

ناكرده گير آنچه از من سر زده است؛

 

آن كن كه تو را سزاست.

 

چگونه مي توانم دوستت نداشته باشم؟

 

تو عين دل مني.

 

خود را كه مي جويم،

 

تو را مي يابم.

 

تو را كه مي جويم، خود را!

 

+ نوشته و تنظيم در روز  چهارشنبه پنجم مهر 1385   توسط  توحید   | 

 

» ستارگان آفتاب شويم

 

همراهان و دوستان عزیز سلام !

 

عزيزان بدانيد كه بودن، بزرگترين نعمتي است كه خداوند به ما عطا فرموده تا زماني بسيار كوتاه را براي سنجش خود تجربه كنيم و آن روز كه به درگاه عبوديت خود مي شتابيم از لذت طي كردن و رسيدن به منزلگاه، محكم تر درب را بكوبيم و با افتخار بگوييم:

 منم درب را باز كن! آري او مي داند كه تو همان هستي كه واژه لياقت از سر گذشتن از اين ناكجا آباد، لايق توست. پس درب به رويت گشوده خواهد شد .

عزيزان، در اين جهان مادي، يار روحاني امان منزلي ندارد و اين اشيا كه در خيابانهاي ذهنمان حركت مي كنند تمامآ ساخته و پرداخته ذهني است كه سعي در منحرف كردنمان براي نكوفتن درب اصلي را دارند .

 پس هدف بدان راه برداريم كه به سوي منزل يار روحاني وجودمان باشد. در آن وقت است كه به خودشناسي مي رسيم و كيمياگر زندگي امان سلاح ديگر شناسي را در اختيار چشمانمان خواهد گذاشت و براي شتاب گرفتن بسوي خود، مي بايست با منحرف شدن از راهي كه در پيش گرفته ايم بر اسب سركش هوسهاي نفسانيمان، لگام زنيم. خدايي را پرستش كنيم كه ايمانمان را به يغما نبرد، كه سارق به دنبال چيزيست كه خود ندارد.

دوستان خوبم، شاد زيستن در عين رعايت ارزشهاي كيمياگري و عمل به  رسالت جمعي امان  يك هنر است. " رسالتي كه از ادراك هستي پيرامونمان نشات گرفته است. "  

زندگي ، بودن، ماندن ودستيابي به خواسته هاي الهي امان، تماما به ارتباطي بستگي دارد كه با محيط پيرامون خود، با انسانها ، حيوانات و گياهان ، اشيا و حتي چيزهايي كه ديده نمي شوند ، برقرار مي كنيم.

 امروز مي توانيم به سادگي خاصي با يكديگر ارتباط برقرار كنيم، زيرا كه حرف در سه قالب مي گنجد: يكي حرفهايي براي گفتن و نوشتن، دومي حرفهايي است براي نگفتن؛ حرفهايي كه ثروت دل است و رازي است كه هيچ گاه نبايد از دهان خارج شود، و سوم حرفهايي است براي ديدن؛ حرفهايي كه هيچ گاه از دهان خارج نميشوند ، ولي به چشم مي آيد، حرفهايي كه بايد ديد شان؛ چون حرف خدا، كه از براي ديدنش آدمي را خلق كرد.

 آري اين حرف، حرف روح است، حرف ارواحي ارجمند و بزرگ بمانند استادمان كه خواهان ديدنی جدید از ما به هستی مي باشند.  او هم بايد دوستاني بيابد، بايد خود را با ايشان ببيند تا شايد كمي از تنهايي دنيايی اش كاسته شود.

 نمي دانم براي يك درخواست، خواهش و يا حتي يك تمنا اين قدر طول و تفسير نياز است؟ آيا آدمي خود را با همنوعان خود اينقدر گم مي بيند كه كتابهايش ، سخنانش و رفتارش همه و همه ، مقدمه و نتيجه اي بخواهد؟

سر آخر دوستان عزيزم، مي خواهم بدون سر آغازي شيوه كلامم را يكسره تغيير دهم ، مي خواهم از آشتي بينمان بگويم!

 از شما دوستان كه چون ستارگان شب مي درخشيد و شايد به دلایلی هنوز كشف نشده ايد، می خواهم که بیاییم و دست در دست هم نهيم و توده اي باشيم كه در حين تابشي ستاره وار٬ فرياد آفتابي گرم و صميمي مربي امان را با هم كشيم و به دوستي هايمان اقتدا كنيم وبرافتخاراتمان بيفزاييم و با ديداري تازه و پيوند ميان قلبهايمان به كشف سطوح و سطور يكديگر بپردازيم.

 

ماه رمضان، ماه ضيافت الهي بر همگان مبارك باد.

 

درود و بدرود.

+ نوشته و تنظيم در روز  شنبه یکم مهر 1385   توسط  توحید   |